en
Feedback
شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH

شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH

Open in Telegram

✅بهترین کانال/ شعر و دکلمه شهرزاد🌻🌱 دوستان عزیز لطفا انتقاد و پیشنهادهای خود را به این آیدی بفرستید تا کمکی باشد برای هر چندبهتر شدن کانال خودتون 🌻🌱 @Sh_sherry

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH

Channel شعر و دکلمه شهرزاد🌱🌻SH (@sheery_sh) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 14 307 subscribers, ranking 2 612 in the Books category and 22 752 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 14 307 subscribers.

According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 511 over the last 30 days and by 19 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 11.47%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.47% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 641 views. Within the first day, a publication typically gains 639 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 7.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
✅بهترین کانال/ شعر و دکلمه شهرزاد🌻🌱 دوستان عزیز لطفا انتقاد و پیشنهادهای خود را به این آیدی بفرستید تا کمکی باشد برای هر چندبهتر شدن کانال خودتون 🌻🌱 @Sh_sherry

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

14 307
Subscribers
+1924 hours
+987 days
+51130 days
Posts Archive
شعر اتفاقاً منم آن شب از كنار تو گذشتم مثل پروانه به دور قلب تو گشتم و گشتم خاطراتت مثل شمعي آتشي زد بر وجودم سوخت قلبم، سوخت روحم با تمام تار و پودم ياد حرف خود فتادم؛ گفتم از عشقم حذر كن گفتمت برآب ديده، تو به اشك من نظر كن تو ولي من را نديدي، حرف تلخم را شنيدي چون از آن كوچه برفتم تو به دنبالم دويدي تو به من گفتي كه هرگز حذر از عشق نداني سفر از پيش دل من نتواني...... نتواني من به خود مغرور گشتم.... من سراپا شور گشتم مثل آهوي رمنده.... من به دامت تور گشتم تو دگر چيزي نگفتي... باورت شد حرف تلخم گرچه من بي تاب بودم.... بر نگشتم من زحرفم تو به من گفتي كه باشد.... مي روم اما به يادت گر تو قلبم را نخواهي..... زنده ام با خاطراتت تو به من گفتي كه اكنون.... تو بر اين آب نظر كن گر دلت با دگران است بي دل من تو سفر كن آب آئينه ي عمر است.... عمر چون آب روان است گر تو شادي بي دل من ... عمر خود با غير سر كن اشك در چشمم بلغزيد..... زير باران تو نديدي پاي خود در دامن غم گويي آن لحظه كشيدي تو ، دگر حرف دلم را نشنيدي.... نشنيدي روزها از تو گذشته.... روزها از خاطر من كاش همان دم گفته بودم، بي تو من هم نتوانم يك شب سرد اتفاقي از كنار تو گذشتم پر گشودم و دوباره من پر از خاطره گشتم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من خسته ساكت و سرد شده ام غرق نگاهت من دگر چشم سياهم در خودش رازي ندارد دست هاي خسته من شور آغازي ندارد با خودم گفتم بيايم رو به روي تو نشينم با خودم كه شايد باز لبخندت ببينم باز آن شب لحظه اي را در كنار تو نشستم واي بر من مثل شيشه بي صدا در خود شكستم در كنار تو نشستم تو ولي من را نديدي شمع بودم .... شعله گشتم..... گرميم را نچشيدي غنچه اي بودم ....شكفتم.... شاخه اي از من نچيدي من و تو در ظلمت شب باز از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و دوباره ما پر از خاطره گشتيم #مهدیه_ شفایی (بهار) جواب شعر فریدون مشیری

sticker.webp0.62 KB

🌱 هنوزم صبح ها  آفتاب از پنجره به داخل خانه می آید هنوزم آن یک جفت کبوتر پشت پنجره لانه کرده اند و هنوز هم من به نبودن تو عادت نکرده ام! آخر همه چیز سر جایش است... آفتاب لانه ی کبوتر این خانه...! و تنها چیزی که بیشتر از همه است نبودن توست! #محسن_دعاوی

sticker.webp0.36 KB

🌙 شب بخیر عزیزم شب بخیر دورت بگردم بخواب نفسم بخواب که خسته شدی چشماتو ببند و آروم بخواب به چیزی هم فکر نکن فقط به این فکر کن که قرار فردا اتفاقهای قشنگی برات بیفته منم می شینم این گوشه وقتی خوابیدی مژه هاتو میشمارم با خودم میگم چقدر خوبه که دارمت خوبه که تو هستی خوبه بخواب♥️ 🌱🌻 @sheery_sh 🎙شهرزاد🌻🌱

sticker.webp0.58 KB

🌱 اگر برای تو تن‌پوشی بودم، لااقل در سرمای پاییز در راه به کارت می‌آمدم. مثلا می‌پیچیدم دور تو تا بلوط بدنت گرم و گوارا بماند برای زائر مستت. بعد لابد وقتی مرا می‌راندی تا با او بیامیزی، به لبخندت نگاه می کردم و مطمئن می‌شدم لمس کوتاه تو به این هزار سال بدنامی و بی‌اعتباری می‌ارزد. تو. تو که ترکم می‌کردی و زیبا بودی. تو که مرا هم زیبا کرده بودی، مثل دانه‌ی برف که روی موهایت نشسته و زیبا شده گرچه در حال انقراض است. رنج زیبا نیست اما رنجور ناگزیر است زیبا باشد، زیرا تنها مردگان زیبا شمارش می‌شوند. زیبا مرده بودم در حاشیه‌ی خیابانی که تو را تا تاریکی بندرها می برد و مرا به خانه برمی‌گرداند، جایی ساکت و خلوت برای گریستن در تاریکی. عزیزم من همیشه بازنده‌ی محترمی بوده‌ام. همیشه زمان و مکان علیه من بوده. با این همه تو را لمس کرده‌ام و کمرت دستان مرا به یاد دارد. می‌بینی؟ غمگین کوچکت حالا که پیر شده هم بلد است امیدهای واهی داشته باشد. این ابر سرگردان که تنها برای وداع آفریده شده، در عبور کوتاه مبهمش از آسمان تو موقتا ابر خوشبختی بود. دارم برای بدنت شعر می‌نویسم اما تو با زخم ترقوه‌ات و با پهلوهای بوسیدنی و چشم‌های یاغی از تمام کلمات شعرتری. کاش میان دنده‌هایت برایم لانه‌ای ساخته بودی. حیف که هیچکس یک گیاه زخمی را لای استخوان‌هایش نگه نمی‌دارد. #حمیدسلیمی

sticker.webp0.16 KB

🌱 در جستجوی خود به دور از خود گشته ام اما نبود منی و باز حیران تر از خود کسی نبود... نه گذشته ام مرا در خود گرفته بود و حال
🌱 در جستجوی خود به دور از خود گشته ام اما نبود منی و باز حیران تر از خود کسی نبود... نه گذشته ام مرا در خود گرفته بود و حال و امروزم نمی دانم کدامین زمان سر‌شتگی مرا پذیرفته‌ست اما سمفونی احساسم دلباخته‌ای کسی دیگرست نمی دانم، شاید آن جدا از من و هویتم ساز رهایی را کوک کرده باشد اما در بی وزنی من از هر زمان مرا زیباتر توصیف می‌کند #سیدمجتبی_موسوی 🌱🌻 @sheery_sh

sticker.webp0.46 KB

🌱 دستهایم چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند وقتی عاشقانه تماشایم ‌میکنی دستهایم چقدر به دست هات می آیند به دکمه های پیراهنت به قوسِ قَزحِ اندامت به این دوستت دارم ها که‌ دانه دانه روی لبهات میکارم دست هایم چقدر می آیند به رنگِ تنت وقتِ عشق بازی دست هایم‌ چقدر ‌می‌آیند به من وقتی تو را هر لحظه با ذوق به چشم‌هایم نشان می دهم‌ دست هایم را دوست دارم... پُرند از تو ... #حامد_نیازی

AnimatedSticker.tgs0.45 KB

🌱 صبح بعد از شب تلخ طولانی، می‌تونه اینطوری شروع بشه که دو تا گنجیشک بیان پشت پنجره بی‌پرده‌ی اتاق‌خواب بی‌خواب، بیفتن به جون دلتنگی و اونقدر همدیگه رو ببوسن و آواز بخونن که تو یادت بره رنج‌های دنیا چه بیشمارن. محو تماشای اندام کوچیک و رها و سرخوش این دو تا رقصنده در باد بشی و یادت بیاد مدتیه اسم سرخپوستی خودت رو از یاد بردی: مردی که می‌خندد. توی آینه بعد مدتها آدمی رو ببینی که هنوز معتقده زندگی با همه تلخی‌ها و سختی‌ها، موهبتیه که بهت امون میده آدمهای قشنگ ببینی و باهاشون تجربه‌های قشنگ داشته‌باشی، حتی اگه همه عمر سهمت از داشتن اون چشمهای خندون و اون لبخند روشن، تماشاکردن باشه. بوسیدن خیالی کم نداره از یه بوسه‌ی طولانی واقعی، اگه دلت به ذهنت ایمان بیاره. صبح‌ها شکل‌های مختلفی دارن چون تو آواز بیداری رو از پیامبرهای مختلفی میشنوی. مثل من که امروز با سوره قشنگی از کتاب آسمونی گنجیشکها روزم رو شروع کردم و گذاشتم عماد رام توی سرم بلندبلند بخونه: زندگی خوبه، که گیری، دلبری نکو... ای چشمه‌ی شراب که مست شدن از تو نوشیدن نمی‌خواد، ای صبح روشن که خورشید از شرق پیشونی تو طلوع می‌کنه، ای یه چیکه نور برای من وسط شباشب بیهودگی و فراق، من وسط دردها و دلتنگی، بوسیدمت از دور. و این یعنی هنوز ممکنه باهار بیاد. #حمیدسلیمی

sticker.webp0.36 KB

🌱 «گاهی باید رفت...» تو رو دیگه نمی‌خوام،  اونم نه از سرِ خشم‌ یا از سرِ انتقام.  از اونجا که فهمیدم بعضی رفتنا اجباره، باید بری وگرنه چیزی ازت نمی‌مونه. این حرفا رو هزار بار تو ذهنم مرور کردم تا بالاخره تونستم با خودم کنار بیام... می‌دونی؟  آدم وقتی عصبی بشه و دنبال بحث و جدل، یعنی هنوز دلبسته است و نمی‌خواد بره، یا وقتی دنبال انتقامه، یعنی هنوز زخمش تازه است و به اون فکر می‌کنه. اما...من از جایی به این نتیجه رسیدم  و به رفتن فکر کردم که دیدم درد عشق پیرم کرد، دیدم دیگه منو نمی‌فهمی، دیدم با اینکه هنوز دوست داشتن بینمون هست ولی باعث آزار و رنجوندن هم می‌شیم. و این خیلی دردناکه، و فهمیدم بعضی موندنا اشتباهه و رفتن‌ برای زنده‌موندنِ روح لازمه. من مدت‌هاست که تو رو تو دلم کشتم؛  اما می‌دونی دیگه هیچ مرگی بی‌هزینه نیست.  اونروز که تصمیم گرفتم ولت کنم و‌برم،  انگار... انگار یهویی یه چیزی تو‌دلم شکست؛  بخشی ازم که سالها بارِ دوست‌داشتنت رو‌به دوش می‌کشید،  بدون اینکه اعتراض کنه،  یا بدون اینکه حتی بفهمه چقدخم شده. گاهی شبا،  وقتی همه خوابن و سکوت خونه مثل پتویی سرد دورم می‌پیچیه،  می‌شینم و به اون بخشی فکر می‌کنم که با تو خاموش شد.  بخشی که همیشه امیدوار بود،  همیشه صبر می‌کرد،  همیشه می‌گفت:  «یک روز درست میشه…»  اما...نشد... نشد که بشه... و من موندم و یک دلِ شکسته و یه روحِ خسته، که دیگه توان ادامه دادن نداشت. آره تموم شد… همچی... نه بخاطر اینکه بینمون عشقی نبود؛  عشق همیشه بود،  اونم مثل چراغی که حتی وقتی خاموشش می‌کنی  هنوز اثر گرماش تو اطراف جا می‌مونه. اما... فاصله ی بینمون زیاد شد؛  شد درد... دردی که هر روز  تکه‌ای از آرامشم رو‌ می‌بلعید  و هر شب  سایه‌ای تازه روی دلم می‌نداخت. اوهم تموم شد…  نه چون دلم نخواست، دلم هنوزم می‌خواستت. ولی دیگه نمی‌تونست، توانشو نداشت، مثل آدمی که خیلی وقته چیزی و تو دستاش نگهداشته،  بعد می‌بینه دیگه دستاش تحمل نگهداری اون وسیله رو‌ نداره.  بازم میگم نه از بی مهری... بلکه از خستگی…  از فرسودگی…  از اینکه هیچوقت نفهمیدی  چقدر تلاش کردم تا بمونم، ولی... نشد... چون نخواستی.... و‌این پایان میتونه خیلی سخت باشه، یا خیلی طول بکشه تا فراموش بشه، ولی شکست به حساب نمیاد؛  نوعی آزادیه.  یه برگشت آروم  به خود منی که سالها  زیر سایه‌ی تو  نفس کم آورده.  و انگار بعد مدت‌ها  تو اتاقی تاریک،  پنجره‌ای کوچیک باز شده و هوای تازه  آهسته وارد شده. تموم شد… تمومِ تموم.... و شاید همین پایان،  آغازِ فهمی تازه باشه:  اینکه گاهی  برای نجاتِ خودمون،  باید از کسی که دوستش داشتیم  دست بکشیم.  اونم به خاطر احترام به زخمی که درونمون مونده  و حقِ التیام داره. آره... گاهی باید رفت.... اونم بخاطر خودمون... «۱۴۰۵/۶/۱۲» #شارنطلا

sticker.webp0.66 KB

🌱 تو در نهان می گردی و من در التهاب فاصله ها تو مرا در فاصله ها می خواهی و من در ابتدای بودن ها من... اینجا در همین حوالی دس
🌱 تو در نهان می گردی و من در التهاب فاصله ها تو مرا در فاصله ها می خواهی و من در ابتدای بودن ها من... اینجا در همین حوالی دست بر شانه‌ی توام من... در خاستگاه همدلی با قلب عاشقم تنهاشگفتانه توام مرا بخوان... تا در خلوت شبانگاهی‌ام تو را نفس بکشم مرا بخوان.... تا اعتبار بودنم را با شیرینی وصالت بچشم مرا بخوان!! #سیدمجتبی_موسوی 🌱🌻 @sheery_sh

sticker.webp0.26 KB

🌱 هر چی نشستیم آسمون وا شه، صبح شه، گرم شه، شاید این دل صابمُرده آرومتر شه، نشد که نشد! دلبر که قهرش بگیره خدام رو برمی‌گردونه از ما! حالا هی بهش بگو تصدقِ نگاهت، بی‌محلی کردن که آخه یادمون ندادن، این حرفا چیه تو می‌زنی؟ ما رو که خدا یه بارکی بی‌قصد و غرضِ اضافه، گذاشته رو زمین، که فقط دور شما بگردیم؛ خون بشه این دل  ذلیل مُرده اگه صاحبشو نشناسه! یه دنیاست و یه دلبر، یه دلبره و یه ما! حرفا می‌زنی‌ها! صبحا که چشم وا می‌کنم مثل مرغ پرکنده دنبال شمام دلبر تا چشم‌مون به جمالت روشن شه و ترس ظلماتِ عالم خواب از کله‌مون بپره! شما خورشیدی، می‌تابی، گرم می‌کنی؛ زبونم لال بدون شما که نمی‌شه ولی دلبره دیگه، اخم می‌کنه، دلمون می‌ترکه؛ قهر می‌کنه آسمون وا نمی‌شه، صبح نمی‌شه، خواب‌مون نمی‌بره؛ هی از در و پنجره بلا میاد، غم میاد، نحسی می‌باره از دیوارای خونه؛ هی بیشتر دلمون می‌گیره، غمباد می‌گیره، چشامون می‌شه کاسه‌ی خون! یکی نیست بگه آخه قربونِ قدت، آدم کسی رو دوست نداشته باشه که عذابش نمیده! وقتی دلم قیلی ویلی می‌ره واسه خنده‌های شکریت، یه روز نخندی خب این دل ما نازکه، می‌پوسه! مثل مار می‌پیچم دورت که خنده کنی برام! یه وقتایی هم بی‌اختیار، دل بی کَلَمون فرمونو می‌گیره دستش، ویراژ میده خرابی به بار میاره! دوست داشتن همینه دیگه، حساب و کتاب نداره؛ عقل نمی‌ذاره برات لاکردار! دلبر ما بی تو خرابیم، آواریم، پوچیم، لهِیم. یه دنیاست و یه دلبر. یه دلبره و یه ما. دلبر نباشه جای ما سینه‌ی قبرستونه! بیا دلمونو وا کن، بخند دلبر، بذار صبح شه، آسمون وا شه، گرم شه، بتاب، گرم کن همه‌جا رو، یخ زدیم #نژلا_نیکوکار 🌱🌻 @sheery_sh

sticker.webp0.50 KB