UpdatesOnBuLBa
Open in Telegram
"This living hand, now warm and capable Of earnest grasping, would, if it were cold And in the icy silence of the tomb" —John Keats English Literature Student 🌾🌱 Got something to say 🌚 https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fcejfdcfgi
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2030 days
Posts Archive
For those interested, here's the full version of the song used in the video above. ❤️
از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو میگویم
از عاشق از عارفانه میگویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می کردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه میگیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه ی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنهام تو دیدن باش
@UpdatesOnBuLBa2
از دوستت دارم
یدالله رویایی
موسیقی: بابک رجبی
Video montage by: Me
@UpdatesOnBuLBa2
یک) امروز و به مناسب سالگرد بزرگ بانوی شجاع شعر کهن ایران، سیمین بهبانی، هم خوانش یکی از اشعار ایشان را توسط بانو و فریدون فرخ اندوز برای شما اینجا قرار میدم، و هم قطعهای کوتاه از سخنرانیشان را در مستند «از شعر این خانه» ساختهی جمشید برزگر.
دو) بهبانی با زبان و دیدگاه جدید در عمق قالب ریشه دار غزل، به زیبایی، دغدغههای پیشروی زنانهاش را سرود. در فضایی که معمولاً زن، مخاطب و مصرف کنندهی ادبیات تصور میشد و از او انتظار نقشهای کلیشهای میرفت.
سه) از ایشان پرسیدند که شاعر کیست؟
پاسخ داد: شاعر کسی است که اگر از او بپرسی که چگونه شعر میسرایی، جوابی ندارد بدهد، زیرا اگر داشت دیگر نمیسرود.
یاد ایشان برقرار و شجاعت و ازادگیشان مایه مباهات نسل جدید.🖤
@UpdatesOnBuLBa2
My take on This nigga:
وقتی مواجهه مردم با این جور قضایارو میبینم تازه میفهمم بابا ما چقدر عقبمانده ایم. آیسان اسلامیرو شما اگه یکذره دنبال کرده باشید یا تو اینستا دیده باشیدش میفهمید این اُمُل اصلأ در جایگاهی نیست بخواد راجب غیرت و آبرو حرف بزنه انقدر که هرشب یه داستان از یه دختر تعریف میکنه که امشب باهاشه (ظاهرا این لفظ فاحشه فقط برای خانمها استفاده میشه تو دایره لغات ایشون) و جدا از اون این آدم فرهیخته یا فرزانهای نیست اصلا؛ یه پسربچهی عقده ای بوده که مادرشو هرگز ندیده (طلاق گرفتن). سر سفرهای بزرگ نشده که زن پاش نشسته باشه. قاطی یک مشت لات و لوت و معتاد (باباش و عموش) بزرگ شده و الان اگه نگاه ابزاری به زن نداشته باشه باید تعجب کنیم!
ایشون یک فرد عشق لاتی و عشق باشگاه بوده که الان به مال منال رسیده تو آمریکا. همین تعداد فالورای زیادشو توجیه میکنه چون هم حرف مردم و پسرای خیلی از شهرستاناست که علایق مشترکیو باهاش شیر میکنن. برای همینه که با اینکه حتی سیکل هم نداره حرفاش برای خیلیها آشناست و خیلیا باهاش همذات پنداری میکنن. من شاید دهها پسر دیدم تو دبیرستان و راهنمایی که حرفاشون عین همین آیسان بوده باشه با اینکه اون موقع این فردو هیچکس نمیشناخت. دقیقاً یک طرز فکر دقیقاً یک اصول و دقیقاً با یک نگاه به جنس مونث.
در آخر و خطاب به اسکرین شات فکر کن اینقدر بیچاره باشی که یه معتاد بنگی که دیپلم هم نداره بشه الگوی زندگیت.
@UpdatesOnBuLBa2
آنسوی که
—شب بود— و تو
در آن خانه که
فصل را تبخیر میکردی
پنجرهی رو به آسمانش
برای تو آئینهایست
متروکه کلمات من
بر ساقِ آن آئینه
راحتترین وقت را برای زیستن یافت.
و بعد
کمآستین دستانِ تو
تب را —کاهلانه—
از ماه
بر دنبالهی این شعر میپاشد تا در بازگشت
من از نو برای تو بسوزم.
Poem By: Me
@UpdatesOnBuLBa2
پادکست کوتاه توضیح اثر «چه کسی از قرمز، زرد و آبی میترسه؟» از آیکونیک ترین کار های بارنت نومن. امیدوارم گوش بدید و لذت ببرید.❤️
ریاکشن یادتون نره💅
Produced by: Me
@UpdatesOnBuLBa2
Barnett Newman «Who's Afraid of Red, Yellow and Blue», between 1966 and 1970.
@UpdatesOnBuLBa2
مرسی برا جوینا و خیلی خوش اومدید. تو مدت کم کلی به ممبرا اضافه شده. خیلیاتون چنلو معرفی کردید به دوستاتون و ازین بابت خوشحالم که کامیونیتی کوچیکمون روز به روز داره بزرگ تر میشه.💝 3:
-ronin
"لتِ ۱"
روز با مشتهاش، پنجهی صد آفتاب را
از نور پر میکند.
تا آهوان
گام بکوبند بر جاده
و آن سویتر زنبقی
چون تَعَیُش
از ریگ بِروید.
و بعد
صدا
صدا
صدا
صدا
پنجره باز بود
صدا میافتاد روی قالی
جلوی پام
خم شدم بردارمش...
کاش حالا که نیستی
میتوانستم با گریهی کبک ها
صدات کنم.
چرا مرا فراموش کردی؟
"لتِ ۲"
عهد ما بود
که درست میشود
و راهی نیست نرویم
ما که مسافران گیجاش
—بر پیرهنهامان
عطر دیگریست
از آغوش
— بر لبهامان
عَطَش دیگریست
از رطوبت
گامهامان با کفشِ دیگریست
روزی
وقتی
جائی
حتی
اگر
اما
نمیشُد
باز
چرا مرا فراموش کردی؟
«لتِ ۳»
غروب به تصویر درختی
در یخدانِ آسمان
لحاف کشیدست
بر ردِپای خورشید.
پنجاه متر دور تر
یا صدمتر
یا هزار
بر شیارِ آسفالتها
گلگیرساز میکوبد.
و لودرران خاک میروبد.
چنان تنگ خفتهاست نور
کزین پرده
فقط ستمِ سرد میخزد تو.
میافتاد زمهریر
به باغچهی فرش
خم شدم بچینم
حتی یک گل...
چون پژمردگی از سرما
را
حالا که روی تافتی
خوب میشناسد دلم.
عاقبت
گرسنگیم از تو
در دو رود شور میرسد به باغچهی فرش
چرا مرا فراموش کردی؟
« لت ۴ »
آه! ای تو که شانههایت از دشتها سیمگون تر!
گلّههای زاغ دیوانهات را
بر آن دو برهنه رها میکنی
در آئینهی کی؟
خم و خوی آن وحشیان را
من که شبانیشان میکردم میدانم
با تفنگ-تفنگ نگاه
با سطر-سطر شعر
با بازوانی از آغوشِ قو!
فقط من!
فقط من!
من که در آئینه رود
از امضای گیسوانت برای ماه گفته بودم...
چرا مرا فراموش کردی؟
Poem By: Me
@UpdatesOnBuLBa2
