en
Feedback
UpdatesOnBuLBa

UpdatesOnBuLBa

Open in Telegram

"This living hand, now warm and capable Of earnest grasping, would, if it were cold And in the icy silence of the tomb" —John Keats English Literature Student 🌾🌱 Got something to say 🌚 https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fcejfdcfgi

Show more
189
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2030 days
Posts Archive
— از خانه دور نشو، مفهوم رفتن به تعدد نیست فقط کافیست دست را با نرمای مخملی دوستی از تجرد شب‌دیز بدخوی بشویی. از خانه دور نشو، هیچ‌جا ساکت نیست، دنیا هم گاهی همهمه‌ی بی هور و پر تاریکی‌ست با همه بی‌حیایی‌اش می‌چرخد و کار ندارد که کدام صندلی برای تو خالی‌ست. از خانه دور نشو، بگذار دل، پیِ این بازیِ انصاف برود بگذار تا مرز صلابت صلح بالا و تا حد ذلیل ظلم پایین برود. —هیچکس یقه‌ی تورا نخواهد گرفت که چرا بازیگوشی پایان این عمر، همچنان مشکوک است خوش باش به بازیگوشی.— از خانه دور نشو، مرحبای سپیده‌، درست بعد ناسزای تاریکی‌ست. غم اگر جان تورا ربوده در تاختنی باز میمانم اینجا من تا طلوع خورشید باختری. تو فقط از خانه‌ات دور نشو، دوستِ من بُعدِ دلگیریِ فصل به فصل، محدودِ تمنای نگاه تو به یک شاخه گل است. زمزمه‌ی باغ، هنوز هم به راه‌ست درب پیروزیِ پارسا، دست پُر سودِ سپهر عمق این سطر، قدر مطلق هر جفا و عیب همگی در خانه‌ی اکنون پیداست. از خانه دور‌ نشو، تو هم با ابهام و استعاره از پرده‌ی موهوم جهان حرف بزن تو هم در تابلو‌ات شعر بگو در دفترت موسیقی. تو هم با اندکی از برگ تلخ یک گیاه دمنوش شو تو هم با رنگ‌ها مدهوش و هم‌آغوش شو چشم به ‌راه حیاتِ خانه بمان فرق غربت و قربت فقط یک حرف است تو به خانواده‌ات این یک حرف را ظلم نکن... Poem By: Me @UpdatesOnBuLBa2

— مادر یاد‌ها، مونس مونس‌ها، -«از انبوه آذرخش و می و عود و آفتاب‌ها»- یا پرده‌های دل‌انگیز خنده‌ات از شعف شقایق‌ها از مهتاب دیدگان تو درین شامگاه سرد یا جام ستارگانِ شبنم از پشت پلک‌های تر... من از کدام برایت شعر بگویم ای مادر یادها؟ من چگونه در کلمات بیاورم تورا مونس مونس‌ها؟ مادر از تو حتی نفسی هیچ مرا پرهیزی نیست، مادر جز پنجره‌ی چشم‌هایت مرا بهشتی نیست، مادر، ای مادرِ خوبِ یادها! شانه‌های ترسم زیر لمس دستانت کم‌تر از بازوان شیر نیست! مادرم، ای مادرِ سنگِ صبور ترسیمِ ساده‌ی دلسوزیِ قلب رئوف، من هنر به یاد آوردن دقایق سعادت بخش را و حظِّ آشامیدن خورشید عصرهای گرم را گرمی کاشانه و لطفِ التیام در شب‌های صعب را از تو دارم، از تو دارم ای همه فریضه‌های من! از بخار‌های رنگارنگ گل و ردپای شادمانی درین شباب پر شرر از گاهگاه یلگی بر موج بغض و نازکی سرشک بر پوسته‌ی برگ چنین می‌پندارم ای مادرِ تمام: که پشت هر زیبایی و ضیافت اول نام تو آمده‌ و بعد عشق... و به عشقِ نام تو عجیب نیرومند است دل! ای‌بسا سخن‌های فناپذیر و اوراد شاعرانه که در دفترم آمد‌.‌.. سوگند و عطر و بوسه‌های تو تا ابد بی‌انتها ای مادر یادها... -تولدت مبارک مادرم، قهرمان زندگیم❤️ @UpdatesOnBuLBa2

«گل‌ مهتاب‌گردان کجاست؟» در میان دستان شحنه‌ی شب اسیری‌ست پریده‌رنگ و محزون. از سرزمین نور آمدست و از دیار مغازله از برای نوم
«گل‌ مهتاب‌گردان کجاست؟» در میان دستان شحنه‌ی شب اسیری‌ست پریده‌رنگ و محزون. از سرزمین نور آمدست و از دیار مغازله از برای نومیدی ظلمت‌ست و از برای افسون. لحظه‌ای نیست که تا تبانیِ تولد تبلور خورشید در لکه‌های پر ابر فرو رود. لحظه‌ای نیست تا برین مردم پیاده‌رویِ بی چراغ در بی‌پناهی آسمان فرو رود. زیر رگبار زیبای رویاها زیر زمزمه‌ی‌ خواهش و تمنا‌ها با روشنایی و با مهر پیمان بسته‌است، برای بوسه‌ها. به گودال قلب سایه نمی‌رود! سرگیجِ ثابت تماشای چرخش نیست! از درب منظومه بیرون نمی‌رود! و امیالش از وفور آلام تهی‌ست! در میان دستان شحنه‌ی شب ماه است، تابناک از بوسه‌‌ی ستارگان، من در میان شگفتی‌های جهان در شگفتم زمین چگونه خالی‌ست از گل مهتاب‌گردان؟ Photo By: 👼🏻💘 Poem By: Me @UpdatesOnBuLBa2

چی بگم... دمتون گرم☺️

— برآی کاین پر ستاره شب نیاز دارد از چشمان تو دیدن را وین بی‌شماریِ رویاخیز‌ِ اختران نیاز دارد از لب‌های تو شَنیدن را برآی و عَظِمت گُل را تماشا کن کز روح خود اَرغوان و کَهربا دارد بیا و خواسته‌هایِ مرا باور کن که التماس عاشقانه‌ای دلربا دارد بیا و لمسِ بوسه‌های خورشید شو لمسِ حریری از نوازش و آغوش بیا و خوابِ شکوفه‌های رویا شو خوابِ تندرستیْ در بازوانِ خاموش قدم بگذار در دوراهه‌ی تقدیر تُندَر و رعد و فریاد و نالش باش گاه در راهِ بادِ مُشتی از تقصیر جوششی از تمنا و خواهش باش هم‌روحِ خسته‌ی من، ای تَمام پاکی گاه آلوده‌ی گِل‌ و خار و خاک و خاشاک شو در تُرعه‌ی رطوبت و تطهیرِ تابناکی با دست و زانو هم‌مسیر عطرِ گل‌ها شو برآی کاین پر ستاره شب از برای چَشم‌های تو چُنین زیباست وین مقیاسِ مو شکافِ اختران از برای لب‌های تو چُنین آراست برآی که شرف را شادمانه دریابیم و سخن بگوییم از برای آزادی بیا که در قلب‌های سِتَروَن و بی نور بکاریم اندکی بذر خوب دانایی Poem By: Me @UpdatesOnBuLBa2

نفسم گرفت از این شب درِ این حصار بشکن درِ این حصار جادوییِ روزگار بشکن چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون به جنون صلابتِ صخره‌ی کوهسار بشکن توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن شبِ غارت تتاران، همه سو فکنده سایه تو به آذرخشی این سایه‌ی دیوسار بشکن ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن بسُرای تا که هستی که سرودن است بودن به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن شعر از: محمدرضا شفیعی کدکنی @UpdatesOnBuLBa2

— نمیاوری به دست وزنِ خوشبختِ لحظه‌ای. می‌بینی که در گوش سپردنی خواب از ناگاهِ برف نازکی. بر کرانه چَشم می‌کشی طوق نگاهت، پرو
— نمیاوری به دست وزنِ خوشبختِ لحظه‌ای. می‌بینی که در گوش سپردنی خواب از ناگاهِ برف نازکی. بر کرانه چَشم می‌کشی طوق نگاهت، پرواز دُرناهاست؛ زبریِ نخل آوردند برای دستی که به نرمیِ آلو‌‌هاست. از اوراد کلمات من گاه میابی بوسه‌ای از بال پروانه؛ و آهسته مغروق نوازشی در شراب‌ رسیده و شادمانه. نه میاوری به دست نه می‌بری از یاد، باد می‌آورد راهی از برای اجتناب. واقع از سرخ، خط می‌کشی از خون، آهسته از میلاد میشکافی از جنون. در التیام تو همین کافیست که دست نمی‌کشی از حیات، در التیام تو همین کافیست که دست نمی‌کشی از رؤیات. For December 1 World AIDS Day 🎗️ @UpdatesOnBuLBa2

Hi) A little talk... As a sensitive kid who cares a lot about little gestures and acts of kindness, I am so moved by your support... I just wanted to say that you guys sharing my poems on your channels is the sweetest thing ever ^^ Thank you all for being here for me through the laughs and cries and my love stories and poems and paintings and unfinished podcasts and hashtags over these past years. I started this channel when I first met you awesome people at university and got to know you all. I thought it would be fun to share my playlist at first, and look how far we've come since then! Thank you for making me feel loved and appreciated. It's amazing seeing you guys relate to my words or find them interesting. Love, Benyamin ❤️ @UpdatesOnBuLBa2

👨‍🔬 @UpdatesOnBuLBa2

— امروز تورا چنان به‌یاد آوردم که بودی. همانگونه که خزان را از رنگ بر چشم‌هایت می‌کشیدی و برگ درختان را در سقوطی معنا می‌کردی در روح آب. برگ که در آب می‌افتاد به شش برگ دیگر تقسیم میشود که: دو خیسیده نارنجی‌اش را در دو چشم‌ات داری و دوتای دیگر را در نگاهت از آب یکی خودش و دیگری انعکاسش در گودال. می‌خواهم بگویم همه‌چیز در چشم‌های تو که با شعله‌های شفق در جدال است— چند چندان می‌شود. @UpdatesOnBuLBa2

Sent By: 👼🏻💘 @UpdatesOnBuLBa2

—۲ دنیای من کوچک تر از آن است که در آن گم بشوم و تو مرا نیابی‌. مفهوم‌ها همه با تو خاطره‌ایست که هر از گاه خود را پس می‌زند: عشق، با خونسردی هرگز از سفر حرف نمی‌زند و چمدانش آماده نیست. و دلتنگی، خلاق است که پای میز‌ صبحانه‌ای در شهری دیگر می‌تواند دستت را بفشارد و قهوه‌ای تلخ را با شیرینی کلام تو بنوشد. و خواب، لبریز از عطر سودایی‌ست وقتی در ساتنی خوش‌بو تر از مهر در آن به من می‌رسی. و مرگ، خنجر برهنه‌ی اجباریست که در حریری از امٌید حجاب می‌گیرد. و امید، بازگشتن همیشه‌ی آفتاب است که خروس‌خوان مارا نجات خواهد داد. می‌بینی که دنیای کوچک من هرچند از غبار و مه و باران و برف، با تو در حقیقت عشق لبخند روشنایی آفتاب را می‌خواهد.                                   «با آفتاب بر‌میگردیم»                                     شعر دوم @UpdatesOnBuLBa2

—۱ می‌ببینی که باز راه آمده‌ام و قلبم با تو از شریان آلام تهی‌ست. روز سراسر یک لنگه پاست و باد سراسر تعطیل. همه منتظرند که ببینند تنت را امروز به کتان می‌سپاری یا یک لا پیراهن نرم. مسافرکش‌ها همه بیکار شده‌اند که امروز دلت هوای پیاده‌روی کرده تا تکّه‌ای آفتاب بر پوستت بگذاری. و خیالاتت بلند است ابر به ابر دنبال شکل قو می‌گردی؛ من خیالاتم در یک قدمی پنجره ایستاده است و کم پیش آمده است که جز تنت، و ساعت که دیر میگذرد، سوی دیگری رفته باشد. طاقت آفتاب سر می‌رود... کاش آفتاب صبر مرا داشت و بر عریانی تنت نور می‌انداخت... که میفهمیدی انتخاب پیراهنی که ساعتی بعد قرار بود از تنت درآورم، آنقدر طول نمی‌کشد. «وقتی که دل، تنگ میشود» شعر اول @UpdatesOnBuLBa2

دو شعر از دلتنگی که در جاده نوشته شده Poems By: Me @UpdatesOnBuLBa2
+1
دو شعر از دلتنگی که در جاده نوشته شده Poems By: Me @UpdatesOnBuLBa2

—من از خود آه می‌کشم (my favorite poem) حقا که روزگاری‌ست کلنجاری. گویا که بنفشه‌های محزون رخ کبود کرده‌اند به ابر‌های اول رو
—من از خود آه می‌کشم (my favorite poem) حقا که روزگاری‌ست کلنجاری. گویا که بنفشه‌های محزون رخ کبود کرده‌اند به ابر‌های اول روز. و آینه‌ی بین باران و بوی شقایق به نیایش و نالش آمده‌اند از شرم فروغ. و ناگاه هنگام است که برخیزی با لحافی از سنگ‌های کوهستان. برپا! که مادرگیتی زاده‌ست کسی‌ که نکُشت پشتِ دو دهه داستان. هنگام است که برخیزی با زانوهایی کرخت از سکندری و پای که دیگر گریزش نیست نه به جز اقلیم دگری. هنگام است که برخیزی با قلبی از شعر و مردم بهانه‌جو کافی‌ست یکبار کفش‌های مرا بپوشید حتما میفهمید چه کشیده‌ام در جستجو. هنگام است که برخیزی نایِ دیگری ندارم نه بجز لاف! من لاف میزنم لاف میزنم لاف از برای خودم و مراد خیالِ حقیقت‌جو. Poem By: Me Painting By: Sepehr Mosallaei @UpdatesOnBuLBa2