en
Feedback
اشعار فاضل نظری

اشعار فاضل نظری

Open in Telegram

کانال اشعار فاضل نظری

Show more
6 124
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+4830 days
Posts Archive
پر می‌کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده ست #فاضل_نظری / @ashoomteam

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم می شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی است در به در، در پی گم کردن مقصد رفتیم مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم #فاضل_نظری / @ashoomteam

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟! دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند #فاضل_نظری / @ashoomteam #اقلیت / #تماشا

گرچه مسجد را گروهی با تجمل ساختند اهل دل میخانه را هم با توکل ساختند عشق جانکاه است یا جان‌بخش؟ حالا هرچه هست عشق‌بازان بینِ مرگ و زندگی پل ساختند سقف آگاهی ستونی جز "فراموشی" نداشت این بنا را خشت بر خشت از تغافل ساختند بی‌سبب مهمان‌نواز مجلس ماتم نبود این "گلابِ تلخ" را از "گریهء گل" ساختند روز خلقت در گِل ما شوق دیدار تو بود از همان آغاز ما را کم‌تحمل ساختند #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #مجلس_عوام

گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم عشق اگر حق است، این حق تا ابد برگردنم تا بپندارم که سهمی دارم از پروانگی پیله‌ای پیچیده از غم‌های عالم برتنم بر سر این سرو، آخر برف هم منت گذاشت دست زیر شانه‌ام مگذار! باید بشکنم من که عمری دل برای دوستان سوزانده‌ام حال باید دل بسوزاند برایم دشمنم گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال بوی گیسوی تو را می‌جویم از پیراهنم عاشقی با گریه سر بر شانه یاری گذاشت از تو می‌پرسم بگو ای عشق! آیا این منم #فاضل_نظری / @ashoomteam

گفته بودی درددل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری! کو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید، آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد، مست شد غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی؟ گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرأت بوسیدن لب های تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی #فاضل_نظری / @ashoomteam #آن_ها / #تهمت_آبرو

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرام تو شد ای عشق حلالت ! طاووسی و حُسنت قفس پر زدن توست ای مرغ گرفتار ! چه سود از پر و بالت زیبایی امروز تو گنجی ابدی نیست بیچاره تو و دلخوشی رو به زوالت مانند اناری که سر شاخه بخشکد افسوس که هرگز نرسیدی به کمالت ! پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدی بشنو که سزاوار سکوت است سؤالت یک بار به اصرار تو عاشق شدم ای دل این‌بار اگر اصرار کنی، وای به حالت ! #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #قمار_دیگر

اما تو بگو دوستی ما به چه قیمت؟ امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟ ای خیره به دلتنگی محبوس در این تُنگ این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت؟ یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل گیرم که جوان گشت زلیخا، به چه قیمت؟ از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست تاوان تو را می دهم اما به چه قیمت؟ مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت؟ #فاضل_نظری / @ashoomteam

ای پاسخ بی چون و چرای همه ی ما اکنون تویی و مسئله های همه ی ما کو آنکه در این خاک سفر کرده ندارد سخت است فراق تو برای همه ی ما ای گریه ی شب های مناجات من از تو لبخند تو آمین دعای همه ی ما تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم پیچیده در این کوه صدای همه ی ما ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای همه ی ما گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است جرمی که نوشتند به پای همه ی ما در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم سوزانده شدن باد سزای همه ی ما #فاضل_نظری / @ashoomteam

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟ سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟ آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟ حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده، می بینی که غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟ #فاضل_نظری / @ashoomteam

آهنگ جدید محسن چاوشی ! @maneoryan

شاهرگ های زمین از داغ باران پُر شده است آسمانا! کاسه ی صبر درختان پُر شده است زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای از توقف ها و رفتن های یکسان پُر شده است چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پُر شده است بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پُر شده است دوک نخ ریسی بیاور، یوسف مصری ببر شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است شهر گفتم؟! شهر! آری شهر! آری شهر! شهر از خیابان! از خیابان! از خیابان پُر شده است #فاضل_نظری / @ashoomteam خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

فخر است برایش که بخوانند فقیرش شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری خاکش به سر آنکس که بخوانند امیرش هرکس که به انکار تو و قدر تو پرداخت سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش بی مهر تو این گمشده سیاره‌ی تاریک آبستن رنج است؛ چه صحرا، چه کویرش دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا این طفل یتیم است در آغوش بگیرش پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر منت به سر من بگذار و بپذیرش #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست چنین که یخ زده تقویم ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار کافی نیست به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن حلاج، دار کافی نیست گل سپیده به دشت سپید می روید سپید بختی این روزگار کافی نیست خودت بخواه که این روزگار سر برسد دعای این همه چشم انتظار کافی نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

پیشانی‌ام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کردہ جادویی شاید از آن پس بود که احساس می کردم در سینه ام پر میزند شبها پرستویی شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی از کودکی دیوانه بودم، مادرم میگفت: از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی نام تو را می کند روی میزها هر وقت در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی بیچاره آهویی که صید پنجه شیری ست بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم اکنون زمن با بی وفایی دست می‌شویی آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد من مایه رنج تو هستم، راست می‌گویی #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی ست شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست #فاضل_نظری / @ashoomteam #کتاب خرید کتاب اشعار فاضل نظری: @Fazelnazaribot

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟ من شور و شر موج و توسرسختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی مغرور، ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟ «تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار» ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی #فاضل_نظری | @ashoomteam #آن_ها خرید کتاب فاضل نظری : @Fazelnazaribot

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ؟ به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن #فاضل_نظری / @ashoomteam خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

از دردِ عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس حتی اگر شنید، نفهمید هیچ‌کس زورِ شراب گر به غمِ عشق می‌رسید ما را چنین خراب نمی‌دید هیچ‌کس آدم حریصِ منع شدن‌هاست، گر نبود آن میوه را ز شاخه نمی‌چید هیچ‌کس شرمنده‌ی محبتت ای غم! که در فراق حالِ مرا به جز تو نپرسید هیچ‌کس فاضل ز خیرِ نام گذشته‌ست دوستان! روی مزار او بنویسید هیچ‌کس #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود خرید کتاب فاضل نظری : @Fazelnazaribot

فخر است برایش که بخوانند فقیرش شاهی که به درگاه تو افتاد مسیرش پیش تو که بر خاک و بر افلاک امیری خاکش به سر آنکس که بخوانند امیرش هرکس که به انکار تو و قدر تو پرداخت سلطان هم اگر بود کشیدند به زیرش بی مهر تو این گمشده سیاره‌ی تاریک آبستن رنج است؛ چه صحرا، چه کویرش دل سوی تو آورده پناه از غم دنیا این طفل یتیم است در آغوش بگیرش پیش تو مرا پیشکشی نیست جز این شعر منت به سر من بگذار و بپذیرش #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot