en
Feedback
اشعار فاضل نظری

اشعار فاضل نظری

Open in Telegram

کانال اشعار فاضل نظری

Show more
6 124
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+4830 days
Posts Archive
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام چون زهر هرچه باشم اگر کم زیادی ام بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند بارم که روی شانه عالم زیادی ام با شور و شوق میرسم و طرد میشوم موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام همچون نفس غریب ترین آمدن مراست تا میرسم به سینه همان دم زیادی ام جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟! بین برادران خودم هم زیادی ام! #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور خرید کتاب‌های فاضل نظری : @Fazelnazaribot

نیست آسان سخن سخت شنیدن گرچه می پذیرم ز تو گر هرچه بگویی هرچه دل به جز خواستهٔ دوست چه می خواهد؟ هیچ ما گذشتیم ز خیر تو! بگو دیگر چه؟ خاطر موج، پریشان و دل ساحل، سنگ فرض کن باز هم اصرار کنم، آخر چه؟ می توان مثل دو رود از دو طرف رفت ولی باز اگر بازرسیدیم به یکدیگر چه؟ گفتم ای دوست مرا بی خبر از خود مگذار گفت و با گفت که از بی خبری خوش تر چه #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود خرید کتاب‌های فاضل نظری: @Fazelnazaribot

این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد ! #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون خرید کتاب‌های فاضل نظری: @Fazelnazaribot

مپرس شادی من حاصل از کدام غم است. شعرخوانی #فاضل_نظری / @ashoomteam خرید کتاب اشعار فاضل نظری: @Fazelnazaribot

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی ست شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ های دریایی ست #فاضل_نظری / @ashoomteam #کتاب

شعر خوانی #فاضل_نظری @ashoomteam

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست چنین که یخ زده تقویم ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار کافی نیست به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن حلاج، دار کافی نیست گل سپیده به دشت سپید می روید سپید بختی این روزگار کافی نیست خودت بخواه که این روزگار سر برسد دعای این همه چشم انتظار کافی نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam

پاداش حرف حق زدن جز سربلندی نیست حق با من است اما مرا بر دار می خواهی #فاضل_نظری / @ashoomteam

در کوشش گریختن از دست خویشتن چون برگ بی‌مزارم و چون باد بی‌وطن پیروز رزم رستم و سهراب هر که هست غیر از شکست نیست در این جنگ تن‌به‌تن خاموش از آن شدم که به جایی نمی‌رسد فریادهایِ جنگلِ در حالِ سوختن چون کودکی که بر لب ساحل دویده است پیداست رد پای تو بر شعرهای من بر دشت لاله برف نشسته‌ست و دور نیست رزوی که سر دوباره برآریم از کفن #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #فریاد

بپرسید از کمانداران ابرویش چرا باید به قصد کشتن یک نیمه جان صد لشکر آوردن #فاضل_نظری / @ashoomteam

ای زندگی بردار دست از امتحانم چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمین‌گیر از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست اکنون که می بینند خوارم، در امانم دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک فواره‌ای بین زمین و آسمانم آن روز اگر خود بال خود را میشکستم اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم؟! قفل قفس باز و قناری ها هراسان دل کندن آسان نیست! آیا می توانم ؟! #فاضل_نظری / @ashoomteam #آنها / #قفس_باز

اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار تسبیح توای شیخ رسیده ست به تکرار سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار تنهایی خود را به چهار آینه دیدم بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار ای عشق مگر پاسخ این فال توباشی مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار #فاضل_نظری / @ashoomteam #آنها

پریشانم ولی سر برنمی‌دارم ز کابوسم چهل سال است در یک پیله‌ی تاریک محبوسم نباید سرنوشت صبر من بیهودگی باشد مرا پروانه کن، هرچند از پرواز مأیوسم اگر تنها شدم، غم نیست، خاطرجمع باش ای دل که گر با دیگران بیگانه‌ام، با خویش مأنوسم خدا را شکر آهم گرچه جان‌سوز است، از عشق است شبیه این و آن از ناامیدی نیست افسوسم تو مهتابی و من مرداب، خوشحالم که امشب هم مرا از دور میبینی، تو را از دور می‌بوسم #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #کاشف_اندوه

گفتی بگو راز خزان‌ها را به آنها پایان تلخ داستان‌ها را به آنها گل‌ها نمی‌دانند اما می‌رسانم پیغام رنج باغبان‌ها را به آنها ای کاش هرگز بادبادک ها نفهمند بسته است دستی ریسمان‌ها را به آنها برفی که روی بام‌های شهر بارید وا کرد پای نردبان‌ها را به آنها یا در قفس آتش بزن پروانه‌ها را یا باز گردان آسمان ها را به آنها چون دوستانم دشمنند و دشمنان دوست وا می‌نهم بعداز تو " آنها " را به " آن‌ها " #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت، انتقام از بی گناهی دیگر است روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است درد دل کردن برای چشم ظاهر بین خطاست آنچه با آئینه خواهم گفت آهی دیگر است #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد / #جدایی

تنگ آب از روز‌های قبل خالی‌تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می‌تواند خلوتم را بشکند کوزهٔ تنهایی روحم سفالی‌تر شده است آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شب‌ها هلالی‌تر شده است گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟! دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی‌تر شده است زندگی را خواب می‌دانستم اما بعد از آن تازه می‌بینم حقیقت‌ها خیالی‌تر شده است ماهی کم‌طاقتم! یک روز دیگر صبر کن تنگ آب از روزهای قبل خالی‌تر شده است #فاضل_نظری / @ashoomteam

به‌تنهایی گرفتارند مشتی بی‌پناه اینجا مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ به خون خویش می‌غلتند خلقی بی‌گناه اینجا نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم  بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا #فاضل_نظری / @ashoomteam

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشه دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور