en
Feedback
اشعار فاضل نظری

اشعار فاضل نظری

Open in Telegram

کانال اشعار فاضل نظری

Show more
6 124
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+4830 days
Posts Archive
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی ای دوست! به داد دل من دیر رسیدی از یاد بِبَر قصه‌‌ی ما را هم از امروز درباره‌ی ما هرچه شنیدی نشنیدی آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم! انگار نفهمیدی و انگار ندیدی ای نی چه کشیدی مگر از خلق که هر دم ما آه کشیدیم، تو فریاد کشیدی گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود! خوش باش که یک چند در این راه دویدی #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #رستگاری

آهنگ جدید #محسن_چاوشی @maneoryan

گفته بودم پیش از این، « گلخانه ی رنگ » من است حال می گویم جهان، پیراهن تنگ من است استخوان های مرا در پنجه، آخر خرد کرد آنکه می پنداشتم چون موم در چنگ من است دوستان همدلم ساز مخالف می زنند مشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من است از نبردی نابرابر باز می گردم! دریغ دیر فهمیدم که دنیا عرصه ی جنگ من است مرگ پیروزی است وقتی دوستانت دشمن اند مرگ پیروزی است اما مایه ی ننگ من است از فراموشی چه سنگین تر به روی سینه؟! کاش پاک می کردی غباری را که بر سنگ من است #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور / #نیرنگ

فواره وار، سربه هوایی و  سربه زیر چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر پلک مرا برای تماشای خود ببند ای ردپای گمشده باد در کویر ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر مرداب زندگی همه را غرق می کند ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر #فاضل_نظری / @ashoomteam

پریشانم ولی سر برنمی‌دارم ز کابوسم چهل سال است در یک پیله‌ی تاریک محبوسم نباید سرنوشت صبر من بیهودگی باشد مرا پروانه کن، هرچند از پرواز مأیوسم اگر تنها شدم، غم نیست، خاطرجمع باش ای دل که گر با دیگران بیگانه‌ام، با خویش مأنوسم خدا را شکر آهم گرچه جان‌سوز است، از عشق است شبیه این و آن از ناامیدی نیست افسوسم تو مهتابی و من مرداب، خوشحالم که امشب هم مرا از دور میبینی، تو را از دور می‌بوسم #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #کاشف_اندوه

توی زندگیت جز خانوادت و اونایی که شدن خانوادت ؛ هیچکس واست نمیمونه ! نه اونایی ک داداش داداش میکنن؛ نه اونا که خواهر میشن برات، نه اونایی ک ادعای رفاقت و هرچی دارن! بنظرم هرچقدم با خانوادت اختلاف عقیده داری هیچوقت بهشون پشت نکن؛ یه روز پامیشی میبینی هیچی برات نمونده ! دقیقا هیچی ! #Rwin @maneoryan

مستی نه از پیاله، نه از خُم شروع شد از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد آیینه خیره شد به من و من به آینه آن قدر« خیره» شد که تبسم شروع شد خورشید ذره بین به تماشای من گرفت آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد وقتی نسیم آهِ من از شیشه ها گذشت بی تابی مزارع گندم شروع شد موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگویم که ماجرا از ربنای رکعت دوم شروع شد در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم... شروع شد #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور / #مکاشفه_در_آیینه

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است #فاضل_نظری / @ashoomteam

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است غم قرار دل پرمشغله عشاق است جام مِی‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است بعد یک عمر قناعت دگر آموخته‌ام عشق گنجی است که افزونی‌اش از انفاق است باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است #فاضل_نظری / @ashoomteam

در شب باران به خاک ریخته گاهی بوسه ی ابری که دل سپرده به ماهی خط به خط سرنوشت من مژه ی توست زندگی کوه بسته است به کاهی زلف تو و عمر من ؟ چه راه درازی! چشم تو و حال من ؟ چه روز سیاهی! مسئله مرگ و زندگی نظر توست می کُشی و زنده می کنی به نگاهی حق من این زندگی نبود خدایا! جان مرا زودتر بگیر، الهی ... #فاضل_نظری / @ashoomteam

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیست نهال بودم و در حسرت بهار! ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من  به جز مبارزه با آفریدگارم نیست مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است که هر چه هست ندارم! که هر چه دارم نیست شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید ــ بِرویَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراطور / #شعری_در_خاک

من چه در وهم وجودم چه عدم، دل تنگم از عدم تا به وجود آمده ام، دل تنگم راز گل کردن من، خون جگرخوردن بود از درآمیختن شادی و غم دل تنگم خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت! من هنوز از سفر باغ ارم دل تنگم گرچه بخشید گناه پدرم آدم را! به گناهان نبخشوده قسم دل تنگم حال، در خوف و رجا رو به تو بر می گردم دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگم نشد از یاد برم خاطره ی دوری را گرچه امروز رسیدیم به هم! دل تنگم! #فاضل_نظری / @ashoomteam #دل_تنگ / #اقلیت

ما نه سقراط، نه افلاطونیم منطق و فلسفه ی اکنونیم هر چه همرنگ جماعت بشویم باز هم وصله ی ناهمگونیم از تماشای انار لب رود سیر چشمیم ولی دلخونیم من و آیینه به هم محتاجیم من و آیینه به هم مدیونیم به طوافم مبر ای سرگردان ما از این دایره ها بیرونیم #فاضل_نظری / @ashoomteam #آن_ها

طاووس من! حتی تو هم در حسرت رنگی! حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی! یک روز دیگر کم شد از عمرت، خدا را شکر امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی از «خود» گریزانی چرا ای سنگ! باور کن حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی عمریست در نی شور شادی می‌دمی، اما از نی نمی‌آید به جز اندوه آهنگی دنیا پلی دارد که در هر سوی آن باشی در فکر سوی دیگری! آوخ چه آونگی! #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد / #آونگ

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی شاید از آن پس بود که احساس می کردم در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت: از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی نام تو را می کَند روی میزها هر وقت در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی #فاضل_نظری / @ashoomteam #آهو / #گریه_های_امپراطور

فرقی نمی‌کند چه برایم نوشته دوست گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست آیینه‌وار خیره به تنهایی توام آری! سکوت ساده‌ترین راه گفت‌و‌گوست این درس را ز عشق تو آموختم که گاه راه وصال دست کشیدن ز جست‌وجوست هرکس به قدر وسع خریدار یوسف است سرمایه شکسته‌دلان چیست؟ آرزوست بیچاره ما که گرچه عزیزیم نزد خلق چیزی که پیش دوست نداریم آبروست #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #دستخط

هرچه در تصویر خود بهتر نگاه انداختم بیشتر آیینه را در اشتباه انداختم زندگی تصویر بود، ای عمر، برگردان به من سنگ‌ هایی را که در مرداب و ماه انداختم عشق با من نا برادر بود، چون عاقل شدم یوسف خود را به دست خود به چاه انداختم تا دل پرهیزگارم را ببینم توبه ‌کار با شعف خود را در آغوش گناه انداختم سر برون آوردم از مرداب، رو بر آفتاب چون حباب از شوق آزادی کلاه انداختم #فاضل_نظری / @ashoomteam #آن_ها / #حباب

خوشبخت، یوسف به سفر رفته ی من است یارِ سراغ یار دگر رفته ی من است آینده و گذشته ی محتوم من یکی‌ ست تقدیر، خنجر به جگر رفته ی من است این چشمه‌ای که بر سر خود می ‌زند مدام فواره نیست طاقت سر رفته ی من است... مست است و شوربخت که سر می ‌زند به سنگ دریا جوانی به هدر رفته ی من است هر غنچه‌ای که سر زند از خاک، بعد از این لبخند یوسف به سفر رفته ی من است #فاضل_نظری / @ashoomteam #آن_ها / #خوشبخت

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار دلم گرفت از این گردش و از این تکرار نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلو نگاه کردن وقتی که در نگاهت خار اگر به شهر روی طعنه های رهگذران اگر به خانه بمانی غم در و دیوار نمانده است تو را در کنار همراهی که دوستانِ تو را می خرند با دینار نه دوستان؛ صفحاتی ز هم پراکنده که جمع کردنشان در کنار هم دشوار به صبرشان که بخوانی؛ به جنگ مشتاق اند به جنگشان که بخوانی؛ نشسته اند کنار تو از رعیت خود بیمناکی و همه جا رعیت است که تشویش دارد از دربار کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببند دلم گرفت از این گردش و از این تکرار #فاضل_نظری / @ashoomteam

این شعر فاضل نظری که میگه: "این زخم خورده را به ترحّم نیاز نیست، خیر شما رسیده به ما؛ مرحمت زیاد!" رو باید روی پیشونیم بنویسم. #فاضل_نظری / @ashoomteam