درختنشین
Open in Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
Show moreIran232 375The category is not specified
183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1230 days
Posts Archive
183
There's a new revolution, a loud evolution that I saw
Born of confusion and quiet collusion of which mostly I've known
A modern day woman with a weak constitution, 'cause I've got
Monsters still under my bed that I could never fight off
A gatekeeper carelessly dropping the keys on my nights off
I've been tearing around in my fucking nightgown
24/7 Sylvia Plath
Writing in blood on your walls
'Cause the ink in my pen don't look good in my pad
They write that I'm happy, they know that I'm not
But, at best, you can see I'm not sad
But hope is a dangerous thing for a woman like me to have
183
دیروز که داشتم یه خورشید کاغذی درست میکردم، این یهویی پخش شد!
عزیزم، جدی جدی قسمت شده که خورشید و برات بدزدم فردا بزنم به موهات.
183
تازه اون هنوز دستبند بابونهای که براش بافتم رو دستش میکنه. :)
نمیدونم چطوری توصیف کنم وقتی که دیدم چه حسیهای روشنی بهم دست داد ولی بهجای جملهها، یه کلمه میتونم بگم، دوستی!
183
:((((((((
Today the co_star told me the most important people are the ones who care about you.
183
تو اون سه سالی که دبیرستانی بودم و غیر از درس خوندن نمیتونستم کار دیگهای بکنم، پاییز برام پوشیدن یه لباس گرم، درست کردن یه لیوان چایی و باز کردن پنجره تا نسیم خنک و صدای قورباغهها و جیرجیرکها رو به اتاقم دعوت کنم، شمع روشن کنم و بعد بشینم اینجا، پشت میزم و با نور چراغ مطالعه و آهنگهام تا نیمه شب درس بخونم. بینش هم مامان برام میوه میآورد و بهم تذکر میداد که بسه برم بخوابم، اما چطور میتونستم از روح پیر و مهربون شبهای پاییزی خداحافظی کنم وقتی این چنین مراقبم بود تا احساس تنهایی نکنم و من رنجور و فرسوده روز رو التیام میبخشید؟ اون حتی شاپرکهای کوچولویی رو هم برام فرستاده بود تا همراهم باشند الان هم یکی از اونها دوباره برگشته، جیرجیرکها دوباره آواز میخونند و مامان برام هندونه آورده و باد دوباره من رو نوازش میکنه.
سلام روح شبِ عزیزم، خوش اومدی؛ دلتنگت بودم!
183
ریاکت نهنگ برای ما درختنشینها یه نماده(اگر میدانید، میدانید🤭)، خوب موقعی یادآوری کردی، باریکلا. :»
183
نمیر تا وقتی که از بند رویاها، آرمانها، حسرتها آزاد نشدی.
نمیر تا وقتی نفس راحت بابا رو ندیدی.
نمیر تا وقتی که زندگی نکردی.
بمون زن، بمون و مثل یه زن از پسش بر بیا. بمون.
183
+1
اینجا خونه سیمین دانشور و جلال آل احمده.
سارینا برام فرستاده و در ادامهش ضمیمه کرده که هر اتاقی که میرفته وایب من رو داشته. سارینا همیشه قشنگترین چیزها رو میفرسته برام و میگه شبیه منن. و من هر بار چشمام پر از اشک میشه و دوباره به زندگی برمیگردم. این مثل معجزست که آدم کسایی رو داشته باشه که قشنگ ببیننش حتی اگر خودش اینطوری فکر نمیکنه و هر بار بهش یادآوری بشه که قشنگ، عزیز و دوستداشتنیه. این مثل معجزست که دوستهام همچنان من رو سبز میبینند اگرچه در سیاهترین روزهای زندگیمم. اگر خدایی وجود داره، دوست دارم ازش تشکر کنم بابت معجزهها، دوستیها.
