ڪَِــاَِنَِاَِلَِ شـٰٖـۘۘــعرو دَِڪَِــلَِمَِــَِهَِ 🎶🎤
Open in Telegram
شما عزیزان میتوانید بهترین دکلمه ها و اشعار را ازینجا بدست آورید و برای نشر، تنظیم و تدوین دکلمه هایتان پیام کنید با آیدی مالک 👈 @Tanha_01_05
Show more650
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-3230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+1
in 0 channels
Get PRO
July '26
+4
in 0 channels
Get PRO
June '26
+3
in 0 channels
Get PRO
May '26
+2
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+2
in 0 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+11
in 0 channels
Get PRO
November '25
+3
in 0 channels
Get PRO
October '25
+12
in 0 channels
Get PRO
September '25
+3
in 0 channels
Get PRO
August '25
+6
in 0 channels
Get PRO
July '25
+14
in 0 channels
Get PRO
June '25
+2
in 0 channels
Get PRO
May '25
+8
in 0 channels
Get PRO
April '25
+7
in 0 channels
Get PRO
March '25
+15
in 0 channels
Get PRO
February '25
+16
in 0 channels
Get PRO
January '25
+50
in 1 channels
Get PRO
December '24
+4
in 0 channels
Get PRO
November '24
+5
in 0 channels
Get PRO
October '24
+39
in 0 channels
Get PRO
September '24
+103
in 0 channels
Get PRO
August '24
+170
in 0 channels
Get PRO
July '24
+336
in 0 channels
Get PRO
June '24
+424
in 0 channels
Get PRO
May '24
+10
in 0 channels
Get PRO
April '24
+25
in 0 channels
Get PRO
March '24
+30
in 0 channels
Get PRO
February '24
+22
in 0 channels
Get PRO
January '24
+178
in 0 channels
Get PRO
December '23
+260
in 0 channels
Get PRO
November '23
+1 911
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
📚 شعر 📚
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییام امشب که پر است از غم غربت
آنقدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زدهام تا بدرم پردهٔ شب را
کاین نعرهٔ دیوانه به کاشانه نگنجد
خمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانهٔ بیسقف و ستون کو که جز آنجا
جای دگر این گریهٔ مستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد
در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزلهای غریبانه نگنجد
#حسین منزوی
@Hejran_890
| 2 | 📚 شعر📚
تا شدم صید تو آسوده ز هر صیّادم
وای بر من گر ازین قید کنی آزادم
نازها کردی و از عجز کشیدم نازت
عجزها کردم و از عُجب ندادی دادم
چون مرا میکشی از کشتنم انکار مکن
که من از بهر همین کار ز مادر زادم
تو قویپنجه شکارافکن و من، صید ضعیف
ترسم از ضعف به گوشت نرسد فریادم
آب چشمم مگر از خاک درت چاره شود
ورنه این سیل پیاپی بکند بنیادم
گاهی از جلوهٔ لیلیروشی مجنونم
گاهی از خندهٔ شیرین منشی فرهادم
جاودان نیست فروغی غم و شادی جهان
شُکر زان گویم اگر شاد و گر ناشادم
#فروغی_بسطامی
@Hejran_890 | 17 |
| 3 | بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم؟!
#شهریار | 44 |
| 4 | 📚شعر 📚
مست آمدم اي پيـــر که مستـــانه بميــرم
مستـــانه در اين گـــوشـــه ي ميـــخانه بميــرم
درويشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانه
کاکل همه افشان به ســـر شــانه بميــــرم
ميخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اينـــم
پيـــمــان که به چــرخيــــــدن پيمانه بميــرم
من بلبــــل عشـــاق به دامي نشـــــوم رام
در دام تو هــــم بي طــمــــع دانه بميـــــــرم
شمعي و طواف حرمي بود که مي خواست
پروانـه بــزايــم مــن و پــروانـه بميــــــــــــــرم
مــن در يتيــمـــــم صدفـــم سيــنه درياست
بگذار يتـيـــمانه و دردانــه بميــــــــــــــــــــرم
بيـگانـه شــمـــردند مـــرا در وطن خـــويــش
تا بي وطن و از هـمـــه بيــــگانه بميــــــــرم
کو ني زن ميــخــانه بـگــــو جــان به لب آور
تا با تـــب و لب بــــــر لب جــانــانه بميـــــرم
آن ســـلســــله ي زلـف که زنار دلـــــم بــــــود
در گردنـــــم آويز که ديــــــوانه بميــــــــــــــرم
ايـن ديـر مغـان ته چــک ايران قديـــــم است
اينجاست که من بي چک و بي چانه بميرم
در زنــدگي افســـانه شـــدم در هـــمه آفاق
بگذار که در مرگ هــــم افســــانه بميــــــرم
در گوشـــه ي کاشـــانه بســـي سوختـــم اما
آن شمــع نبــــودم که به کاشـــــــانه بميــــــــــــــــــــرم
# شهریار
@Hejran_890 | 73 |
| 5 | 📚 شعر 📚
آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدی
بی وفا ! حالا که از جانم شدم سیر آمدی
سالها در اوجِ تنهایی مرا یادت نبود
تا شدم از قله یِ عمرم سرازیر آمدی
آنهمه بی اعتنا آهو دوانی کردی و
در قفس تا از نفس افتاد این شیر، آمدی
با تو در آن سویِ رویاها قراری داشتم
ای امان از تو که با یک عمر تاخیر آمدی
گفتم این چشمِ سیاه، آخر به بختم میچکد
با قلم مویِ ازل وقتی به تصویر آمدی
در شگفتم باخبر بودی دلم خون است و باز
با دو ابرو چون کمان و پلک چون تیر آمدی
مات و مبهوتِ تماشایِ تو دیگر نیستم
گرچه بیرحمانه زیبا و نفسگیر آمدی
سازِ دل تا کوک بود از تو صدایی برنخاست
تا که فهمیدی شکسته، غرقِ تحریر آمدی
بادِ هوهویِ خزانی هرچه بود از من ربود
ای نسیمی که سراغِ برگ انجیر آمدی
دفتری بودم که حسرت، برگ برگم را سرود
چون رسیدم صفحه یِ پایانِ تقدیر آمدی
بی حبیبش تا قیامت رفت تنها شهریار
میرود شهراد هم این راه را، دیر آمدی
#لاادری
@Hejran_890 | 47 |
| 6 | سورهٔ کهف هر جمعه دوباره به ما یادآوری میکند که تدبیرِ خداوند، فراتر از منطقِ محدودِ انسانهاست…
کشتی، اگر شکافته نمیشد، به غارت میرفت؛
آن پسر، اگر زنده میماند، پدر و مادرش را به رنج و طغیان میکشاند؛
و آن دیوار، اگر برپا نمیشد، گنجِ دو یتیم از بین میرفت.
چه بسیار رخدادهایی که ما آنها را «نقصان» میبینیم،
اما در حقیقت، رحمتی پنهان در دلِ تقدیرند.
پس با هر شکاف،
با هر فقدان،
و با هر نعمتی که راز آن را نمیفهمیم،
با یقین بگو:
.{اللَّهُمَّ صَبْرًا عَلَىٰ مَا لَمْ نُحِطْ بِهِ خُبْرًا﴾
#کهف
@Hejran_890 | 57 |
| 7 | دلم پر از غم است و نمیدانم از کجاست
این دردِ بیصدا که همیشه با من است
این زندگی برای دلم سنگین شدهست
انگار سهمِ من فقط این خستگیهاست
هر آرزو که آمد و در دل جوانه زد
خیلی سریع شکست و فقط یک خاطره شد
از خویش خستهام، ز خودم هم گریختهام
آیینه هم برای دلم غریبهتر شدهست
هر شب کنار بغض خودم مینشینم و
با اشک، دردهای دلم را صدا کنم
نه شوقِ خنده مانده و نه حالِ زندگی
این روزها فقط نفس است… و بس، همین
@Hejran_890 | 51 |
| 8 | 📚 شعر 📚
وقتی تو هستی، قلب من آرام میگیرد..
دلــواپسی های شــبم، فـرجام میگیرد..
دل بـا نـدای دعــوتـت لـبیک مـیگوید..
جان در طوافِ کعبهات احرام میگیرد..
از نسل دریایی،، زلال آنقدر که خورشید..
از قــلبِ پــاک و مـهربانـت وام میگیرد..
مـن آرزو دارم تــو را،، پـرواز را،، تا اوج..
پــر میکشد قــلبم تو را از بام میگیرد..
لب تشنه امّا،، مستم از چشمِ شرابت چون،،
دستِ نــگاهم،، از نــگاهت جام میگیرد..
آنقدر تــبدار است طـعمِ شـهدِ لـبهایت..
بـیتابیام با بــوسههایت کـام میگیرد..
از بس که با چشمانِ مهتابت شدم جادو..
هر شب،، پـلنگِ دل خــیالِ خام میگیرد..
عطر وجودت مصرعی ناب است وقتی که..
ایـن شــعرهای ناتــمام انـجام میگیرد..
تـنها پــناهم،،،، در کــنارت تازه میفهمم..
احساس،، گاهی بتپرستی نام میگیرد..
#نگار_حسینی
@Hejran_890 | 55 |
| 9 | 📚 شعر 📚
بهار آمده ای گل ، از غنچه بیا بیرون
آن گل شکن از بین رفت ، از لانه بیا بیرون
بنگر تو تماشا کن ، این جهانِ هستی را
شاد باش و فراموش کن ، آن ظلمتِ تاری را
فرقی ندارد دیگر ، این من با تو یا هر کس
این خانه برای ماست ، جای ندارد هر کس
ما هر دو یکی هستیم ، در نزدِ خدا بی شک
چون هر دو عزیز هستیم ، بر دیدِ خدا بی شک
آن ظلمی که نادان کرد ، با اسمِ خدا بسیار
الله به عذاب شاند ، بی کس و غریب بی یار
آزادی بخند تنها ، این حق حلالِ توست
تو نور خدا داری ، آن نور به وجود توست
خوانم به تو این شعرا ، روزی که شوی آزاد
آن روز چو نزدیک است ، ما هر دو شویم آزاد
#ناشناس
@Hejran_890 | 54 |
| 10 | 📚 شعر 📚
از تو چه پنهان من کم آوردم
اِنگار در قلبم غم آوردم
در پیچ و تابِ زندگی هستم
دیده به رویِ آرزو بستم
از تو چه پنهان عاشقش بودم
در موجِ دریا قایقش بودم
آرام کردم ساحلش بگریخت
هرگز ندیدم حاصلش بگریخت
از تو چه پنهان در سفر هستم
معتاد چشم یک نفر هستم
چشمان او هم رنگِ بختم بود
از یاد بردن کارِ سختم بود
از تو چه پنهان در دلم درد است
گویی تمامِ روزها فرد است
از سبزه ها سهمِ دلم زردی ست
از عاشقی ها فصل من سردی ست
از تو چه پنهان خنده اَم پَر زد
بعد از تو غم بر خانه اَم دَر زد
از تو که پنهان نیست دلدارم
اما هنوز هم دوستت دارم...
#آرمان_طاهری
@Hejran_890 | 1 |
| 11 | 📚 شعر 📚
ساقیا حالم خراب است باده میخواهم بیا
دل ز دست دادم خدا را چاره میخواهم بیا
بی دل و آواره و شیدا و رسوایم ز عشق
یک دو جام در گوشهی میخانه میخواهم بیا
ناز کمتر کن ز معشوق ناز بسیار دیدهام
این دل سرگشته را مستانه میخواهم بیا
ساقیا دستم به دامانت مگیر جامم ز من
عکس یار در گوشهی پیمانه میخواهم بیا
امشبم را تا سحر مست شرابم کن بمان
صبح به عشق لعل او پیمانه میخواهم بیا
گرچه درویش توبه از میخانه و می میکند
بی خیال توبه امشب باده میخواهم بیا
#ناشناس
@Hejran_890
| 42 |
| 12 | 📚 شعر 📚
دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !
چرا برای دلم یک غزل نمیخوانی؟
غزل بخوان که بمیرد میان سینهی من
غم سکوت خیابان ، غمی که میدانی
و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت
به این دو وادی وحشت، دو چشم بارانی
بیا غزل به فدایت! درانتظار توأم
بیا صفای تبستان! تب زمستانی!
ببر مرا به نگاهی، ببر مرا گم کن
نشان نمانده برایم... خودت که میدانی!
بیا که پر زند از دل به موج چشمانت
کلاغ شب زده یعنی غم پریشانی
و باورت بکند بار دیگر این دل من
دل شکستهی ساده....مگر نمی دانی ؟
#بهزاد_غدیری
@Hejran_890 | 58 |
| 13 | پخش بیکلام | 1 |
| 14 | ریستارت | 1 |
| 15 | 📚 شعر 📚
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم.
#افشین_یدالهی
@Hejran_890 | 73 |
| 16 | 📚 شعر 📚
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایی
نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیات
بیا، که چشم مرا بیتو نیست بینایی
بیا، که بیتو دلم راحتی نمییابد
بیا، که بیتو ندارد دو دیده بینایی
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت
تو را چه غم؟ که تو خو کردهای به تنهایی
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهانی از همه عالم ز بسکه پیدایی
عروس حسن تو را هیچ درنمییابد
به گاه جلوه، مگر دیده تماشایی
ز بس که بر سر کوی تو نالهها کردم
بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
ندیده روی تو، از عشق عالمی مرده
یکی نماند، اگر خود جمال بنمایی
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازی
روان فشاند بر روی تو ز شیدایی
به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسی
به پرسش دل بیچارهای برون آیی!
نظر کنی به دل خستهٔ شکسته دلی
مگر که رحمتت آید، برو ببخشایی
دل عراقی بیچاره آرزومند است
امید بسته که: تا کی نقاب بگشایی؟
#فخرالدین_عراقی
@Hejran_890 | 79 |
| 17 | 📚 شعر 📚
ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم
لحظه های عاشقی بر زندگانی میخرم
رفته ایامی ز دستم بس ستمها دیده ام
می دهم دار و ندارم مهربانی میخرم
شهره ی شهرم ولی سنگ صبور غصه ام
شهرتم را میدهم من بی نشانی میخرم
میشود سالی تمام و میرسد سالی دگر
من خزان را در بهارم رایگانی میخرم
میشود موی سیاهم تک به تک رنگش سفید
پس ببین این تجربه با چه گرانی میخرم
دل نمیبندم به این دنیا که پر از حیله است
پس کنم مغلوب نفسم ٬ قهرمانی میخرم
ماندگارند شاعران در جای جای این جهان
نام نیک از من بس است پس جاودانی میخرم
پس بسوز سنگ صبور بیهوده ازعمری که رفت
ای فلک ای روزگار عمر جوانی میخرم
#جواد_الماسی
@Hejran_890 | 60 |
| 18 | 📚 شعر 📚
اگر روزی شوم عاقل تو را دیوانه خواهم کرد
تمامت را فدای ساقی و پیمانه خواهم کرد
به جرم آنکه عمری دادی آزارم به نام عشق؛
دلت را مثل شهر بم پر از ویرانه خواهم کرد
شبت را سرد و روزت را به تلخی می نشانم بد؛
تو را چون یک پرنده زخمی و بی لانه خواهم کرد
بچرخانم تو را دور سرم با وعده دادن ها ؛
سرت را بی نصیب از روی گرم شانه خواهم کرد
نبودی عاشق اما با زبان بازی مرا کشتی !
حدیث عاشقی را بی تو من افسانه خواهم کرد
اگر روزی شوم عاقل نمی گیرم دگر یاری؛
دلم را همدم شمع و گل و پروانه خواهم کرد
بس است آوارگی ، دیوانگی و دربدر بودن
خودم را دور از دیوانگان ، بیگانه خواهم کرد
هر آنچه دل بخواهد را مهیا می کنم در دم
ز هر گل بی تألم بوسه ای دزدانه خواهم کرد
در و دیوار و پَرچین حیاطم را پر از شادی ؛
تمام آسمان را سقف این کاشانه خواهم کرد.
#افسانه_احمدی_پونه
@Hejran_890 | 56 |
| 19 | 📚 شعر 📚
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
#حافظ
@Hejran_890 | 51 |
| 20 | 📚 شعر 📚
دلبری دارم که عمرش در برم سر میکند
عشق و احساس مرا او خوب باور میکند
خوب میداند چگونه باید اشباعم کند
زیر دستش عشق، درس عشق از بر میکند
دلبری دارم چنان زیبا و شهر آشوب و مست
کین منِ دیوانه را عشقش دلاور میکند
او مرا دارد چنان نازک شبیه برگ گل
جای دستانش تنم چون خون کفتر میکند
من نمیدانم چه دارد آن لبان داغ او
هرکجایم را که می بوسد، معطر میکند
دلبری دارم که در پهلوی او آسوده ام
لیک او حال مرا هرلحظه بهتر میکند
دلبری دارم که با او بی نیازم از جهان
خالقش با عشق دستم غرق گوهر میکند
سخت میگیرد به من وقتی در آغوشش روم
آه و فریادم ز دستش روز محشر میکند
دلبری مغرور دارم با وقار و نرم خوی
اینچنین ام بی نیاز از مرد دیگر میکند
میرود روح از تنم وقتی که چشمک میزند
دلبری دارم که چشمش کار خنجر میکند
#فرشته_نورزئ
@Hejran_890 | 76 |
