Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
3 394
Subscribers
No data24 hours
-187 days
-8630 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
3 394
ساک تو ۱۴ سالگی
1402/02/29
#دوست_پسر #خاطرات_نوجوانی #ساک_زدن
هلوو، خب اول بگم که سعی میکنم این داستان رو با حداقال مبالغه تعریف کنم.
من میترا ام(اسم واقعیمه) در حال حاضر ۱۹ سالمه و در لغت یه جنده ی توجه هستم که بهش افتخار نمیکنم ولی به هر حال درگیرشم.
این اتفاق دقیقا زمستون کلاس ۹ ام برام افتاد و تقریبا ۶ ماه مونده بود به ۱۵ سالگیم، چیزی که میتونم بگم اینه که خیلی زود تر از هم سن و سالام به بلوغ رسیدم ولی به هر حال هنوز بچه بودم.
قد اون موقع بین ۱۶۰ تا ۱۶۵ بود و لاغر مردنی بودم، ولی ژنتیکی باسن تقریبا بزرگی داشتم.
اون موقع پوستم تقریبا سفید بود( اخیرا با سلاریوم برنزه کردم)
تو اون سن به شدت پورن میدیدم با یکی دوستام به اسم سوگند( اسم واقعیش نیست) و مدرسمون تجریش بود و منطق حکم میکنه اسم مدرسرو نگم.
به هر حال، اون تایم من و سوگند جوین یه گروپ تلگرام بودیم با ۱۰۰ تا ممبر که اکثرا بالای ۱۸ ۱۹ سال بودن، ولی منم سنم به ۱۸ ساله ها میخورد و ایرادی نداشت اونجا بودنم، خیلی هم تو مود پیدا کردن یه دوست پسر خوشگل و خوش هیکل بودم و پیداش هم کردم 😊.
اسمش سعید بود، ۱۹ سالش بود، قدش متوسط بود ۱۷۵ شاید، ولی خوش هیکل بود و برنزه همون جوری که دوست داشتم( خب اون تایم تازه تو ایران جو فیلمای توایلایت بود و هممون کراش داشتیم رو اون بازیگرا 😂).
به هر حال ما دو هفته ای باهم چت کردیم و اون با سن کمم اوکی بود و تنها ترسی که داشتم این بود که ازم سکس بخواد چون واقعا میترسیدم از سکس.
قرار شد سر آخرین امتحان ترمم بیاد دنبالم و منو سوگند باهاش بریم بگردیم و اونجا اولین بار دیدمش، یادمه شهرک غرب زندگی میکرد و ماشینش زانتیا بود، دیدیم همو و دو سه ساعت گشتیم و رسوندمون خونه.
رابطمونو ادامه دادیم تا یه ماه بعدش که خیلی ناگهانی تو یه جرات حقیقت توی همون گروه بهم جرات داد که دفعه بعد که همو میبینیم باید برام ساک بزنی، من واقعا خجالت کشیدم مخصوصا وقتی همه تو گروپ ایموجی خنده میدادن، به هر حال گفتم اوکی، ولی چند بار پشت سر هم قرارمونو کنسل کردم که اون کارو نکنم، هرچند بدم نمیومد انجامش بدم، به هر حال ترس توی سن و سالمون کم نبود، بالاخره آخرین بار بهم گفت که فردا جلوی مدرستونم و اگه بازم بپیچونیم دیگه باهات حرف نمی زنم، به ناچار اوکی دادم.
فرداش میومد سر خیابون مدرسمون، شلوار پارچه ای گشاد و دهاتیه مدرسمونو مثل هر روز پوشیدم و تا ساق پا تاش زدم که شاید خوش تیپ تر شم با یه آلستار و جوراب کوتاه و کاپشن مشکی و یقه اسکی زیر مانتو مدرسه.
مدرسه که تموم شد رفتم سوار شدم و بعد کلی تیکه انداختن که منو پیچوندیو و انقدر ترسویی تا اسم کیر اومد فرار کردی، منم گفتم نخیر نترسیدم، خواستم اذیتت کنم( که کس گفتم، مثل سگ میترسیدم)
ایس پک خرید و باهم رفتیم بام تهران بخوریم.
ایس پکو که خوردیم گفت خب چیکار میکنی؟
گفتم چیو چیکار میکنم.
گفت جراتتو.
گفتم ببین سعید من واقعا از اون دخترا نیستم.
خیلی آروم و منطقی قانعم کرد که من پسرم و نیاز دارم و این مدت ازت نخواستم ولی واقعا نمیخوام مجبور شم بهت خیانت کنم و اینا و تو بالاخره باید شروع کنی چرا با من که انقدر دوست داریم همو نکنی، خلاصه قانع شدم، ولی شرط گذاشتم ابشو توی دهنم نریزه و قبول کرد.
بردم صندلی عقب و گفت کفشاتو درار بیا بالا بشین کامل، درآوردم و گفت جوراباتم درار، اونم دراوردم و ازم گرفت گذاشت جیبش.
شروع کرد مالیدنم و کلی بوسیدن و تف مالی و زبون بازی و بعد شلوارشو دراورد، کیرش فکر میکنم ۱۶ ۱۷ بود و اصلا شیو نکرده بود.
گفت اول سرشو میکنی تو دهنت و بعد آروم آروم میری پایین، گفتم زیاد دیدم بلدم.
شروع کردم سرشو خورن
3 394
داشت ولی خیلی حس عجیب و لذت بخشی داشت که کیرش درون من رو پر کرده بود، خیلی زود ارضا شدیم، دوییدم سمت دسشویی و بعد که برگشتم دیدم کاندومو دراورده و همونجوری نشسته، گفتم بار چندمت بود، گفت نپرس، احساس میکردم آدم دیگه ای شدم، کلی فکرای منفی توی سرم چرخ میزد، ولی این چیزی بود که خودم خواسته بودم، رفتم سمتش، گفت که بشینم کنارش، لباسمو برداشتم که بپوشم، از دستم گرفت و گفت واقعا فکر کردی من با یه بار راضی میشم؟ گرفت منو توی بغلش و یه لیوان آب بهم تعارف کرد، لیوانو سر کشیدم، گفت که بشینم روی زمین، نشستم، کیرشو به صورتم مالید، هنوز کامل شق نشده بود، دستشو حلقه کرده بود و با کیرش بازی میکرد و همزمان به صورت من میمالیدش، بعد مثل اینکه پشیمون شده باشه گفت نه حیفه باز از کس میکنمت، منو خوابوند روی زمین و دراز کشید روم، نوک سینمو داشت محکم میک میزد، بدون مقدمه کیرشو کرد داخل و با چند بار تلمبه زدن باز ارضا شد و اینبار آبشو ریخت روی تن من، بغلم کرد و گفت که خوبم یا نه و پرسید که باز ارضا شدم یا نه که من گفتم نه، دستشو برد سمت کسم و برام حسابی مالیدش و منم خودمو کش و قوس میدادم تا بالاخره ارضا شدم… بعد کنارش خوابم برد. چشممو که باز کردم یک ساعتی بود که خوابیده بودم و بیدار که شدم خیلی منگ بودم، لبمو بوسید و بهم گفت که ازم ممنونه و حس خوبی داشته…
نوشته: تینا
@sparty3
3 394
بهزاد
1402/02/23
#بکارت #اولین_سکس
گوشیش زنگ خورد، مادرش بود انگار، گفت که زود میره، قطع کرد و توی صورتم نگاه کرد، گفت که باید بره و کمکم کرد که روی کاناپه رو تمیز کنم. بلیزمو پوشیدم، موهامو بالای سرم بستم و رفتم توی آشپزخونه یه لیوان آب براش اوردم، لباساشو پوشیده بود و آماده رفتن بود، سرمو روی سینش گذاشتم و بهش گفتم که چقدر برام غیر منتظره و عالی بود، گفتم که دوباره میبینمش، یه لب طولانی گرفتیم و رفت.
برگشتم سمت اتاق، نشستم روی تخت و یه حس غم عمیقی توی وجودم نشست، همه ی خاطراتم با بهزاد فست فروارد از جلوی چشمم رد شد. اشکم دیگه جاری شده بود، سال دوم دانشگاه دیدمش، ترم بالایی بود ولی چون چن تا واحد افتاده بود تو کلاس ما اومد و دیدمش، خنده رو بود، صورت سبزه و چشمای سیاه نافذی داشت، هم ردیف هم مینشستیم و همش سر کلاس چش تو چش میشدیم، من کلا تیپ و قیافه معمولی داشتم، البته دو تا چیز برجسته بود تو ظاهرم، یکی لبام و یکی سینه هام، منم همیشه مقنعه ی کوتاه سر میکردم… بهزاد زود جذبم شد و رابطمون از همون ماهای اول جدی شد، دیگه میومد خونمون و خونوادمم میشناختنش. یه حشریه تمام عیار بود، به بهونه های مختلف منو میکشوند جاهای خلوت تو دانشگاه و دسمالیم میکرد، خودشو بهم میمالوند، ازم لب میگرفت… بار اولی که رفتم خونش میدونستم که قراره به حسابم برسه، دعوامون شده بود، سر اینکه دیده بودم با یه دختر دیگه لاس میزنه، میدونستم به خاطر سکسم شده بهم خیانت مبکنه و چون دوسش داشتم و نمیخواستم از دستش بدم دلو زدم به دریا و رفتم، یه خونه نقلی وسط شهر بود، به هم ریخته، وارد که شدم روی میز بطری مشروب بود، نمیدونستم که چقدر و کی خورده، چشماش قرمز بود، باهام حرف نمیزد، بغلش کردم، گفتم که حاضرم هرکاری کنم که فقط با من باشه، میدونستم عاقبت این حرف چیه، بوی الکل نمیداد، گفت میدونم بار اولته و میدونم که استرس داری، من نمیخوام اذیتت کنم، منم اینطوری آفریده شدم، من واقعا استرس داشتم ولی دلمو زده بودم به دریا، واقعا میخواستمش، بوسیدمش و گفتم که دوستش دارم، لباساشو از روی مبل انداخت پایین، بهم گفت که همزمان باهاش لباسامو دربیارم، خودشم شروع کرد به لخت شدن، روم نمیشد نگاهش کنم و داشتم از استرس یخ میکردم، سوتینمو که باز کردم دستشو حلقه کرد دور بدنم، گردنمو بوسید، منو نشوند روی مبل و گفت که از من خیلی خوشش اومده، نوازشم کرد، بوسید تا سمت نافم سرشو برد و بعد نوک سینه هامو کرد توی دهنش و خوردشون، محکم چنگ میزد به پهلوهام، کیرش کاملا سفت شده بود، پاشد رفت از توی کشو یه کاندوم برداشت، سریع پوشیدش و اومد به سمتم، کیرشو گذاشت لای کسم ولی فرو نکرده بود، داشتم میلرزیدم از ترس و اصلا خیس نشده بودم، نمیدونم چه مرگم بود، همیشه تا یه ذره دسمالیم میکرد خیس خالی میشدم ولی الان نه، نمیدونستم چقدر قراره درد بکشم، منو به پهلو چرخوند، کیرشو گذاشت بین باسنم، بالا و پایین میکرد، ولی فرو نکرد داخل، سینه هامو از پشت گرفته بود و میمالوند، بازم گفت به پشت بخوابم، یه کوسن داد که بذارم زیرم، پاهامو از هم باز کرد، با انگشتش کسم رو امتحان کردم، فهمید که اصلا خیس نشدم، گفت که دیگه بیشتر از این نمیتونه صبر بکنه، بطری مشروبو برداشت و یه قلپ خورد، رفت از آشپزخونه ظرف روغن مایع رو اورد، گفت که پاهامو از هم باز کنم و روغنو ریخت روی کسم، کمی روی دستشم ریخت، باز کمی کسم را مالوند، یخم داشت باز میشد کم کم، میبوسیدمش و بدنمو پیچ و تاب میدادم، پای راستمو داد بالا و خودش روی دو تا زانوش نشست، یواش یواش کیرش رو نزدیک کرد و بعد وارد شد، من یه جیغ آروم کشیدم، درد زیادی ن
3 394
میخوابم گفتم باشه به دیوال خوده چسپوندم آمد خوابید رویش را طرف مه کد و گفت
_خواب نشو
+چرا
_مه خوابم نمیبره
+مرا خو میبره
_نمیمانم کی خواب شوی
+ازار نتی
_ناز نکو
اهسته اهسته همرای مه نزدیک میشد پتو را ازم گرفت گفت مه خنک میخورم
+گفتم یکی خو داری مال مه را واپس کن
_نوچ
+مه بیدون پتو بخوابم ؟
_خو بیا هر دویما د یکی خواب شویم
+نمیشه
_بیدون پتو بخواب
+باشه هردویما یکجا میخوابیم
پتو را انداخت سر هر دویما رویش او طرف دور داد . مه هم رویمه طرف دیوار چرخوندم کی ناگهن د فکرم او صحنه ها اومد کی بهش از پشت چسپیده بودم کیرم اهسته اهسته سیخ میشد دستم داخل شورتم کردم شروع کردم به مالیدن کيرم اهسته اهسته احساس پیدا کردم رویم چرخوندم طرف اسما فاصله بین من و اسما چیز کم زیاد پنج اینچ بود دستم را بوردم طرف کونش ایییي واییییییی چی کون بود اهسته اهسته دست میزدم دیدم کی مخالفت نمی کنه و یا شایدم خواب شده باشه دستم را بوردم کمی باله طرف شکم خودم بهش چسپوندم از پشت و شروع کردم به مالیدن سینه از سوتین وقت مطمئن شدم کی مخالفت نمی کنه دستم را داخل شلوارش کردم کی دیدم نیکر نداره به حدود پنج دقیقه کونش مالیدم بسیار یک کون نرم بود کیرمه هم به آخرین اندازه سیخ شده بود اهسته شلوارمه پاین کدم و به کون اسما میمالیدم دیگه نتوانستم صبر کنم کوشش کردم شلوارش رو پاین کنم کی اسما هم همرایم همکاری کد دستم را بوردم طرف کیش ای وایییی چی یک کوس بیدون مو خیس خیس شده بود اهسته کیرمه گرفتم تو لای پایش زدم چون شب بود و چیز معلوم نمیشد به اشاره بریش برموندم کی کیر را تو سراخ خود برابر کنه وقت کیرمه در دست گرفت یک اه معمولی کشیدم گرفت در سوراخ کونش برابر کد میخواستم داخل کنم امه او نمیتانست تحمل کنه هر دفعه کی میخواستم داخل کنم یک اه مکشید دستم را بوردم طرف دهنش تا صدا نکشه کیرمه اهسته داخل کدم وای چی کون تنگ بعدن بدنش لرزه کد از دست درد بری چند ثانیه امو رقم ماندم بعدن اهسته اهسته تلمبه زدن شروع کردم بسیار کیف میکد دستم را از دهشن اوسو کردم تکمه سوتینش به همکاری اسما با کردم شروع کردم به مالیدن سینه های نرم اسما جون همزمان هم تلمبه میزدم هم سینه هایش میمالیدم خیلی کیف میکد و مطمئن بودم کی او هم خوشش امده
بعد از چند دقیقه ابم اومد و داخل کونش خالی کدم رفتم دوش بگیرم تا اسما بتوانه کالای خوده بپوشه دوش گرفتم امدم خوابیدم اسما هم رفت دوش گرفتن پس آمد و د جای خود دراز کشید نی مه جرعت گپ گفتن داشتم نی اون دل را به دریا زدم از پشت بغلش کردم بریش گفتم تشکر چیزی نگفت پس جدا شدم یک وقت کی بیدار شدم دیدم ساعت هفت صبح اس از جای بالا شدم رفتم رویمه شستم تا امده شدن صبحانه بیرون بودم .
بعد ازین هم به اسما زیاد سکس داشتم اگر میخواهین ایجه بنویسم لایک کنین
و یک معزرت خواهی میکنم چون خودم ایرانی ایقه بلد نیستم حرف های دری را زیاد استفاده کردیم
لطفاً فحش ندین تشکر 💋🥰
نوشته: ارین
@sparty3
3 394
آرین و سکس با دختر خاله
1402/02/23
#افغان #دختر_خاله
سلام من آرین استم داستان کی مینویسم از سه سال پیش به دختر خالیم اسما جون اس
من در افغانستان زندگی کردیم و نمیتانم مثل ایرانی ها بنویسم لطفآ فحش ندین تشکر حدود سه سال پیش عروسی مامایم در یکی از قریه های افغانستان بود اون وقت من 16 ساله بودم و اسما 18 سالش بود ما یک هفته پیش از عروسی طرف خانه مامایم رفتیم وقت رسیدیم دیدم خالیم کتی دخترش هم وقت رسیده بود . ما تمام ما یکجا رفتیم در اطاق بابا کلانم نشستم و ناهار آورد من در بغل دختر خالیم(اسما) نشستم اسما لباس زرد پوشیده بود و خیلی مقبول معلوم میشد دگه با هم ناهار خوردیم اسما بالا شد سپره را جم کرد . باز نشستيم یاد از بابا کلانم کردیم کی دو سال پیش فوت کرده بود هر یکی از خاطرات بابا کلانم یاد می کرد مادرم و خاله هایم گریه داشت میگفتن کاش زنده میبود عروسی بچه اش میدید . همه نشسته بودیم که اسما با من صدا کرد تا در درست کردن اتاق مامایم کمکش کنم من از جای خود بالا شدم و رفتم پیش اسما او از من ابایی نداشت زیرا از کودکی با ما بازی می کرد
وقتی داخل اطاق شدم اسما چادر را دور انداخته بود و وسایل آرایش عروس را سر سینگار میز درست میکرد رفتم فهمید کی من داخل اطاق شدم بهم گفت اقا ارین خوش آمدی و یک لبخند زد اسما بسیار دختر شېطون بود هر وقت کتیم شوخی میکرد مه برش گفتم خنده نکو کار بگو کی انجام کنم وقت نیس گفت عصباني نشو برو همه چیز را در الماری بگذار من بخاطر کار تو را اینجا خواستیم نی به این کی به اندام و چهره مقبولم نگاه کنی و یک لبخند زد . رفتم سامان را تو الماری جابجا کردم امدم گفتم دیگه کاری خو نيس دخت مقبول یک لبخند کوتاه زد . گفت برو اون جعبه دیگه یی آرایش بیار کی بقیه چیزها را می گذارم زیر میز آرایش.رفتم جعبه را اوردم یک لبسرین را کشید و لب خوده سرخ کد گفت مقبول معلوم میشه گفتم نی لبسرین را گرفت رویم را سرخ کد میخواستم لبسرین را از دستش بگیرم کی بدن ما به هم چسپید یک دقیقه به هم نگاه مکرديم کی او گفت بیا وسایل تخت را می آوریم و تخت را می بندیم.
باهام رفیتم وسايل را داخل اطاق کردیم و تخت را بسیتم. رفتم وسایل دیگه بیارم اسما دم در ایستاده بود پرده درب را منظم میکرد مه وسایل را گرفته امدم طرف اطاق کی از پشت به اسمان جون چسپیدم او فکر کرد خودم ای کار را انجام دادیم مگم مه دو تا تکیه د دستم بود و من نمی توانستم راه را ببینم . گفتم اوسو شو تکیه ها را میارم داخل کمی اوسو شد رفتم داخل تکیه ها ماندم گفتم درست شد اسما گفت ها دیگه اسما کی هر کاری را مکنه درست میباشه . شب شد نان را خوردیم با هم کیسه ها داشتیم کی مادرم گفت بروین خواب شوین یک نگاه به ساعت کردم کی شب دوازده بجه اس هرکس جای خود را آماده کرد و در جای خود خوابید خانه مامایم سه اطاق داشت یکیش به مامای کلانم کی دو سال پیش عروسی کده بود یکیش از مامایم کی مه به عروسیش امده بودیم از اون بود
مه گفتم میرم اوجه خواب میشم مادرم گفت نمیشه تنها بخوابی
دیگه کسی اس کی به من بخوابن
_امشب امیجه خواب شو فردا مامایت از دبی میرسه باز تا روز عروسی کتیش بخواب
+نی به مه ایجه خواب نمیایه
_ازارم نتی بخواب
+گفتم باشه
پتو کشیدم سر خودم کم کم خوابم برده بود کی صدای اسما به گوشم رسید به مادر خود میگفت همه جای را کی شما گرفتین خی مه د کجا بخوابم ؟
مادرش گفت برو پیش ارین بخواب او طرف من آمد دید کی جای کمی اس و نمیتانه از من فاصله بگیره و بخوابه رفت طرف مادرش و گفت اونجا کی جای بسیار کمی اس . مه صدا کردمش گفتم بیا تو طرف دیوال بخواب مه ایطرف میخوابم گفت نی خودت طرف دیوال بخواب مه ایطرف
3 394
دخترخاله زنم سعیده
1402/02/23
#مرد_متاهل #اقوام #زن_شوهردار
سعیده زن رضا دخترخاله زنم من خیلی خوشگل بود. توی عروسی لباس نیمه لخت پوشیده بود که من تا قاچ سینه هاش رو میدیدم.
تو مهمونیای فامیل همش چشمم بهش بود ودنبال فرصتی بودم تا ببینم راهی هست بکنمش یا نه. اون ورضاهمیشه با هم بودن ومن شب عروسی رضا کلی شوخی کردم باهاش.گفتم نمی تونی من برم واز این حرفها.
لباس عروس لخت و پتی بود. عکاس تو اتاق عکس میگرفت و با هر فلش رو تن سفید اون کیر منو فشار میداد. منم فقط چشمم به سینه های سفید وتو پر اون بود.
همیشه میخواستم هماهنگ کنم اونو بکنم. ولی نمیشد. رضا رو کشیدم تو شرکت خودمون واسه کار. منشی هم داشتم که کارها رو میفرستاد زیر دستش. امضا میکرد یا کارها رو انجام میداد. کارا رو فرستادم واسه منشی. بهش تاکید کردم تا ۷ شب باید امضا بشه. رفتم چک شرکت رو نقد کنم زنگ زدم رضا که دارم میام اونجا ضبط ماشینشو بیارم.
پول تو سامسونت من بود. شرکت زنگ زد به رضا رفت شرکت برا کارهای شرکت. از سر کوچه می دیدم که چطور با سرعت گازشو گرفت ورفت.من رفتم خونه اونا. سعیده چای و شیرینی آوردوماجرا رو برام گفت.
سر صحبت رو باز کردم. ازمشکلات اول زندگی حرف زد. خیلی مؤدب بود ولی ناراحت بود. خرج عروسی سنگین بود و از این حرف ها. یه بسته پنجاه هزاری تراول در آوردم دادم بهش. گفتم فقط یه لطفی در حق سالار بکن. گفت سالار کیه؟ منم اشاره کردم به معامله خودم.
دهانش باز موند. از طرفی ۵۰۰ هزار تومان روی میز بود.گفتم حالا اگه مخشو نزنم آبرومو می بره.بیچاره بیست سالش بود ونمی فهمید پول یعنی چی. زود خر می شد.
محکم بهش گفتم دو ساعت تا اومدن رضا وقت داریم. فکراتو بکن.سرشو به نشونه تایید تکون داد ورفت تو اتاق تا لباساشو در بیاره. بیچاره خجالت می کشید جلومن لخت شه.
گوشی رو گذشتم رو طاقچه بالا شومینه واسه فیلمبرداری با رم ۸ گیگ خالی. بعد اومد جلوی من لخت لخت وایساد. دستام داشت می لرزید. چقدر بدن قشنگی داشت.هلش دادم پایین وشروع کرد به ساک زدن .خیلی هم حرفه ای ساک می زد ومعلوم بود حسابی فیلم دیده.
آبم اومد بهش گفتم همه رو بخور. با اخم همه رو خورد. بعد دو طرف سرش رو گرفتم تا در نیاره. همینجور میک زد تا بلند شد دوباره.
روی مبل تنظیمش کردم که صورتش رو به دوربین باشه و خودم پشتش باشم.چهار دست و پا هاپو شدجلوی من و من هم شروع کردم کوبیدن. صورتش رو برده بود بالا رو به فیلم و درد زیادی میکشید. رضا هنوز اونو باز نکرده بود. تنگ بود از اون تو میک میزد به کیرم. آبم رو ریختم توش و نگه داشتم. سرش پایین بود و کونش هوا. نگاه به سفیدی کونش کافی بود تا به یه دقیقه نرسیده بازم بلند کنم. رگای کونش پیدا بود.همون تو کوبیدم باز.خیس عرق شده بودیم و سر و صداش و اه و اوهش تازه بلند شده بود. بعد نیم ساعت دیگه کیرم بلند نمی شد. سعیده رفت خودش رو بشوره من دوربین رو برداشتم و رفتم.
پونصد هزار تومن آب خورد یه فیلم برام. ولی در عوض من راهش رو پیدا کردم واسه کردن اون. تو سیزده بدر یه ماه بعد از اون حادثه داشتیم بلوتوث بازی می کردیم که من این فیلمو براش فرستادم. سر من اصلا معلوم نبود وفقط صورت اون بود ویکی که داره می کنتش.رنگش عوض شده بود وموبایلشو قایم کرد. کم مونده بود گریه بیفته.
از ترس بولوتوث کردن فیلم به فک وفامیل تا مأموریت می رفت شوهرش من میرفتم اونجا و اونو میکردم. الان ۳ ساله دارم میکنمش. تقریبا جنده من شده حالا.
اوایل از من بدش میومد.اما حالا راه میاد وحتی خودش زنگ می زنه من برم اونجا. دیگه از رضا طلاق گرفته ک دیگه شده جنده رسمی خودم و تازگی بعنوان جنده برای دوس
3 394
اومدم پایین یه نفسی گرفتم دوباره پریدم بالا
اولش کسی نبود تو کوچه ولی بعد چند دقیقه یکی یکی اومدن یه ادم بزرگ با 2تا ادم نسبتن کم سن و سال بعد هم که من بیشتر داد میزدم همسایه ها اومدن مردم جمع شدن چمعیت تقریبن 15 نفری میشد,داد میزدم زنگ بزنید پلیس بیاد یکی کمک کنه ولی هیییچکس هیچ حرفی نمیزد فقط نگاه میکردن,خیلی جالب بود هیچ عکس العملی نشون نمیدادن
اون غریبه دید هیچ راهی نداره اومد پشت در و گفت گورت گم کن برو کاریت نداریم ولی بازم ترس کل وجودم گرفته بود ب حرفاش توجه نکردم همچنان فریاد میزدم ولی باز این مردم به ظاهر انسان هیچ کمکی نمیکردن همین لحظه اون غریبه از خونه اومد بیرون و رفت کنار جمعیت و گفت اره اره زنگ بزنید کلانتری بیاد این اومده از اینجا دزدی کنه و جمعیت همچنان فقط نگاه
منم میگفتم اره من دزد خوب زنگ بزنید کلانتری ,بازم انگار نه انگار
وقتی دیدم فقط خودمم و خودم و دیگه از طرف اون غریبه تهدیدی نمیشم در رو باز کردم و از خونه اومدم بیرون و سریع به طرف خیابون اصلی دویدم اونم با پیراهن خون الود و دستی خونی و زخمی و همچنان شیشه تو دستم کسی بهم نگفت کی هستی چی شده فقط نگاه میکردن, خودم رسوندم به خیابون اصلی و از شانس من همون لحظه ماشین کلانتری داشت رد میشد پریدم جلوشون ماموره هم ترسیده بود و هم تعجب کرده بود اومد پایین گفت چت شده گفتم فقط سوار شید بریم دیدم تا نگم نمیاد گفتم با چاقو زدنم سوار شدم رفتیم در خونه ولی اون غریبه با رسول فرار کرده بودن ولی 2تا دوستم جاسم و مسعود بودن نشون ماموره دادمشون گفتم اینام بودن سوارشون کردن رفتیم کلانتری سربازه چندتا چک و لگد بهشون زد بعدم به من گفت میخای چکار کنی؟ گفتم میخام شکاید کنم افسره گفت کاری هم کردن؟ گفتم به نظرت اگه کاری کرده بودن چاقو و شیشه زخمی میشدم؟ نه نکردن اونم گفت ما که ادبشون کردیم تو هم بیخیال شو شکایت کنی ابرو خودتم میره منم بچه بودم و نفهم بیخیال شدم و داغ این اتفاق موند رو دلم و جای نوک اون چاقو تا اخر عمر همرامه
خیلی سخته این جوری بار بیایی طوری که نتونی و بلد نباشی و یادتت ندادن که همیشه تصمیم درست بگیری,اونم تو هر شرایطی
چقدر ادم از این شیوه بزرگ شدن ضربه خوره و بازم میخوره,و مهم نیست چند سالت شده باشه
با تمام احترام اون قسمتی که با {{ }} جدا کردم فقط یه تخیله و واقعی نیست و دلیل نوشتنش هم احترام به خواننده بود چون به امید خوندن داستان سکسی اومده
و دلیل نوشتن این واقعیت هم احترام به شعور مخاطبه تا یه داستان تخیلی رو به جای تخیلی نخونه
نوشته: lpln1410
@sparty3
3 394
,یه خونه سازمانی و مجردی برا کثافت کاریاشون بود در زدم یه غریبه در باز کرد و سراغ جاسم گرفتم گفت بیا داخل نمیخاستم برم از ترس نبود چون رفیقم اونجا بود ب خاطر عجله بود گفتم صداش بزن بیا تا بریم از تو اتاق داد زد بیا داخل اون غریبه هم از ما یه کم بزرگتر بود گفت بیا داخل الان همسایه ها شک میکنن خطری میشه,منم رفتم داخل به محض ورود در رو قفل کرد پیش خودم گفتم حتمن به خاطر محکم کاریه و رفتیم تو سالن خونه دیدم در سالن هم قفل کرد
یه کم ترسیدم ولی به رو خودم نیاوردم صدا جاسم زدم از تو یه اتاق صدا زد اینجام رفتم پیششون دیدم جاسم و مسعود و داماد مسعود به اسم رسول دارن عرق میخورن تعارف من هم کردن ولی من نخوردم که یه لحظه اون صاحب خونه رفت بیرون تو یه اتاق دیگه شبیه انباری بود کوچیک, صدام زد گفت یه لحظه بیا کارت دارم رفتم منو کشید کنار و گفت بچه ها میگن باید یه حالی بدی,جا خوردم شوکه شدم,نه تا حالا کسی رو کرده بودم نه به کسی داده بودم نه کسی بهم دست زده بود, گفتم بچه ها گو خوردن و با اینکه ریزه و کوچک بودم حلش دادم عقب و میخاستم برم دستمو گرفت گفت نمیشه منو کشوند تو اتاقک و خودش رفت بیرون و در رو قفل کرد ,ترسیده بودم شدید صدا زدم جاسم جاسم ولی جوابم نداد بعد چند دقیقه با یه چاقون کوچیک اومد داخل و گذاشت رو پیراهنم بین سینه م که مثل منو بترسونه و بخابم براشون , بچه بودم اون حرفا و حرکات به تنهایی خودش شک اور بود چاقو هم بهش اضاف شد ترسم چند برابر شد با اینکه شدید مقاومت میکردم و نوک چاقو وسط سینه م بود کمربند شلوارمو باز کرد میخاست بکشه پایین که مقاومت کردم دستش پس زدم همون لحظه فشار چاقو بیشتر کرد چند میلیمتر چاقو فرو رفت از پیراهن و سینه مو زحم کرد,
مسعود و جاسم اصلن نزدیک نیومدن فقط اون غریبه بود و اخر کار هم رسول بهمون اضافه شد پیراهنم از خون قرمز شد اندازه کف دست بازم ترسم بیشتر و بیشتر میشد نمیدونستم چکار کنم تا حالا با این صحنه مواجه نشدم که بفهمم عکس العمل درست چه,دیگه پیش خودم گفتم کونو دادم هیچ راهی نیست دیدم راهی نیست بهشون گفتم باشه ,قبول برید بیرون لخت بشم صداتون کنم بیایین داخل,اونام دیدن دیگه تموم شده مقاومت من رفتن بیرون و خودشونو برا یه کون کردن اماده کنن,یه لحظه به اطراف نگاه کردم دیدم بالای اتاق یه پنجره کوچک هست قدمم نمیرسید به دلم افتاد شیشه رو بشکنم ,پریدم با دستام تاقچه رو گرفتم یه دستمو جدا کردم با مشت شیشه رو خورد کردم شیشه ریخت پایین یه تیکه برداشتم گرفتم تو دستم,فورن در اتاق باز شد و اون غریبه اومد داخل ,یه تیکه شیشه برداشتم محکم گرفتم تو دستم از ترس طوری دستمو فشار دادم که شیشه کف دستم برید خون چکه میکرد ولی اصلن اینا نه برام مهم بود و نه حسش میکردم
با شیشه مثلن حمله کردم طرفش که سریع رفت بیرون و در رو قفل کرد,یه اوضاعی بود میان زمین و اسمون گیر کرده بود نمیدونستم کی هستم,کجام,چکار باید بکنم,پیراهنم خونی,دستم خونی و زخمی,تو همین فکرا بودم که بازم در باز شد و ایندفعه با یه چوب بلند اومدن تو اتاق ,چوب رو برد بالا ضربه اول رو زد رو شونه م ضربه دوم رو میخاست بزنه با دستم چوب رو گرفتم و از دستش کشیدم ترسید و میخاست در رو قفل کنه که من با چوب حمله کردم سمتش ترسید یه قدم رفت عقب و سریع کلیدو برداشتم و در رو قفل کردم
بازم مونده بودم چکار کنم چطور خودم ازاد کنم این افکاربه کنار سوزش زخم هام هم داشت بیشتر میشد,پریدم و لبه تاقچه رو گرفتم و با هر زور و زحمتی بود لبه پنجره شکسته شده رو گرفتم و بلند فریاد زدم کمک کمک کمممممممک
کسی نبود,خسته شدم
3 394
دشم یه دشک چه , پهن بود جواد رو خابوندن روش و اون کون نازش به بالا بود و هیچ حرکتی نمیکرد, پسر خاله شرتش رو در اورد یه کیر در حد پسر 15 16 ساله قلمی افتاد بیرون و خابید رو جواد و گذاشت لا کونش و خودش رو تکون میداد و عقب جلو میکرد کیرش رو بعدش هم بلند شد و یه تف انداخت رو پای جواد فکر کردم میخاد لا پایی بکنه ولی یه دفعه گفت توش نکن ولی گوشش بدهکار نبود و اون لحظه فقط کون سفید و خوش فرم با سوراخش رو میدید به حرفش توجه نکرد سر کیرش گذاشت در سوراخش و گفت خودتو شل کن اروم میکنم اونم هیچ حرفی نزد فکر کنم چون قبلن هم کیر رفته بود توش ,سرشو گذاشت و یه کم فشار داد و اون یه اخ کوچیک گفت و ساکت شد و وحید کیرشو اروم اروم بیشتر فرو میکرد تا دیگه چیزی ازش بیرون نموند و همش داخل رفته بود و همش قربون ص دقه ی کونش میرفت و بعدم خابید روش و کمرشو عقب جلو میکرد
تو زمان ما روش های کردن الانو یا بلد نبودن یا چون یواشکی کون میکردن فقط میخاستن سریع بکنن و ابشون رو بپاشن و تمومش کنن یا طرف رو با هزار زحمت تور کرده بودن نمیشد پوزیشن روش زد
تازه این که هیچ ولی بعضی وقتا با دوستای نامزد دارمون بحث این مساعل میشد مستقیم نمیگفتن خودشون ایجورن ولی میگفتن دختر روستایی میخابه مرد هم میفته روش و کارشون رو تموم میکنن اونموقع چه میدونستن دختر گاوچرون چیه
هم به خاطر محیط روستا و اطلاعات کم و هم به خاطر نبود امکانات بیشتر کردن معلومات
وحید در حال عقب و جلو کردن خودش و محسن هم دیگه نشسته بود رو صندلی و داشت نگاهشون میکرد و هر چند وقت یکبار کیرشو میمالید و منتظر بود نوبت اونم بشه,که وحید صدای اه اهش بلند و بلندر میشد و تندتر اه میکشید و یه دفعه بیحرکت شد و تکون های ریزی به خودش میداد و بعدم بی حال و بی حرکت افتاد روش یه ذره بعدش صدای محسن در اومد پاشو نوبت منه که بلند شد و با دستمال خودش و جواد رو تمیز کرد و جواد میخاست بلند بشه که وحید نزاشت و تو همین فاصله محسن کامل لخت شد و من دیگه حوصله ی وایسادن و نگاه کردن نداشتم از خونه زدم بیرون و به وحید پیام دادم زود باش تا کسی پیداش نشده و سریع رفتم که از مغازه اون وسایلی که گفته بودم بخرم تا غیبتم موجه باشه,رفت و برگشت من تقریبن 15 دقیقه شد اومدم دیدم جواد نیست از پسر خاله پرسیدم چی شد کجا رفت گفت تموم شد کردیمش و بعدم رفت}}}}}
شنیدید میگن به زمین گرم بخوری, به نظرم این بدترین ارزو برا دشمنته,ما روی زمین زندگی میکنیم که همه چی مون وابسته به اونه,و زنده هست,وقتی یه اشغال رو رو زمین میندازیم دعا نمیکنه که اون اشغال از بین بره ,نیست و نابود بشه,و خودش اونو داخل خودش حل میکنه
بدی کردی اون بدی رو بهت بر میگردونه شاید حتی با شدت بیشتر
به نظرم عدالت زمین خیلی بیشتره تا کسی دیگه
انسانیت براش مهمه نه جای مهر رو پیشونی یا پول انداختن تو صندوق برا کمک به نیازمند
گذشت و گذشت تقریبن 1 ماه شد ما دیگه جواد رو ندیدیم دیگه قضیه هم یادم رفته بود با یه دوست دیگم که اونم مورد تایید خانواده نبود به اسم جاسم قرار شد یه روز از روستا بریم به شهر هم یه چرخی بزنیم هم من لباس بخرم برا خودم
روز موعد فرا رسید با موتور با هم رفتیم شهر ,وقتی رسیدیم جاسم گفت منو ببر پیش مسعود ,دوستش که یکی از هم محلی ها که اونجا رو یه سوپرمارکت کار میکرد بود رسوندمش و من رفتم کارام انجام بدم و برگردم از ظهر گذشته بود رفتم محل کار مسعود که با جاسم برگردیم خونه ولی جاسم و مسعود نبودن, صاحب مغازه گفت با هم رفتن تو خونه یکی از دوستاشون عرق بخورن زنگش زدم و ادرس گرفتم زیاد دور نبود رسیدم اونجا
3 394
قانون طبیعت
1402/02/24
#خیانت #گی #تجاوز
قانون طبیعت
نمیدونم بچگی به چه سنی میگن ولی 14 15 سال داشتیم به نظر خودم بچه بودم هنوز با افکار بچه گانه
تو روستا زندگی میکردیم زندگی ساده , خانواده زیاد نمیذاشتن با همه پسری دوست باشم و رفت و امد کنم حق هم داشتن و کارشون هم به جا و خیرخواهانه ولی من بچه و نفهم ,اونا هیچوقت بد ادم رو نمیخان ادما رو بهتر از من میشناسن ولی از قدیم میگن بچگی و نفهمی که منم جدا از این حرف نبودم
و منم یکی دو تا از این مدل پسر ها بود یواشکی باهشون دوست بودم و وقتایی که کسی خونه نبود میاوردمشون خونه با کامپیوتر بازی کنیم یا میرفتم تو پارک و دختر ها رو دید میزدیم یا با هر موضوعی حرف میزدیم و روز شب میکردیم و فردا روز از نو و روزی از نو.
میفهمیدن باهاشون دوستم ولی زیاد به رو خودشون نمیاوردن هر دفعه میگفتن با فلانی نگرد و نصیحت میکردن ولی من گوشم بدهکار نبود و کار خودم میکردم
یه رو تو خونه تنها بودم یکی از همون دوست ممنوعه ها اومد خونه بازی کنیم
این دوست ما پسر سفید تپل و کون گوشتی داشت صورت خوشگلی داشت لب های عالی در کل کسی بود که ادم دوست داشت باهاش بخابه و پا به پای یه دختر میومد و فقط یه کص کم داشت از حق نگذریم عالی بود به بچه ها کون میداد و اسمش افتاده بود سر زبون ولی من فقط باهاش دوست بودم و کاری به هم نداشتیم
نشسته بودیم که در خونه زدن بازکردم دیدم پسر خاله م با دوستش اومدن با هم بریم بیرون ولی گفتم نمیام فهمید کسی پیشمه و کسی خونه نیست اونم با دوستش اومدن داخل و بهشون گفتم جواده اونام دورادور میشناختنش گفت من میخام بکنمش ولی من اجازه ندادم گفتم اون اومده اینجا پیش من و بهش خیانت نمیکنم اونام گفتن خودت میدونی که خودش کون میده ما هم زوری نمیکنیمش و راضیش میکنیم قبول کردم و اومدن داخل موقه اومدن گفتن تو به یه بهانه برو بیرون یه نیم ساعتی تا ما شروع کنیم ,اومدن و جواد رو دیدن و با هم بازی میکردن منم به بهانه خریدن نوشابه و چیپس و خوردن عرق رفتم مغازه,از خونه بیرون اومدم رفتم تو حیاط وایسادم ببینم چی میگن که اونا شروع کردن و فقط میشنیدم که جواد میگفت اذیت نکنین میخام بازی کنم چون اولش کار اونارو شوخی گرفته بود ولی وقتی دید داره جدی میشه و قراره بده یه ذره لحن حرف زدنش جدی شد
فکر کنم میخاستن یواش یواش لختش کنن
و اسممو صدا میزد چند بار هم صدا زد {{{{وقتی دید خبری از من نیست مقاومت گذاشت کنار صداش قط شد منم رفتم از پشت پنجره یه کم دید داشتم و نگاشون میکردم و میدیدم که باهاشون راه اومد پسرخاله ما وحید جواد رو بلند کرو خودش نشست رو صندلی و جواد رو گذاشت رو پاهاش بغلش کرد لپش رو بوس میکرد اونم مثلن داشت با کامپیوتر بازی میکرد و محسن دوست پسر خاله هم نشسته بود کنارشون و داشت نگاه میکرد معلوم بود داره اب از لب و لوچه ش اویزون میشه وحید رون هاش رو میمالید بوسش میکرد و یه لحظه دیدم اونو رو پاهاش جا ب جا کرد تا کیرش دقیق بیوفته وسط چاک کون جواد و دوباره دست مالیش شروع کرد بعد چند دقیقه مالیدن سینه ها و رون جواد تیشرت ش رو دراورد و یه بدن سفید و بی مو اومد بیرون و یه کم قلقلکش میداد اونم با خنده میگفت نکن لحن حرف زدن هر دوتاشون عوض شده بود جوادو بلند کرد شلوار و شرتش رو با هم کشید پایین یه کون سفید و بی مو بچه گونه معلوم شد یه کون نسبتن گوشتی و بزرگ که منم هوس کردم ولی جلو خودم گرفتم دیدم وحید هم داره خودشو سریع لخت میکنه اول تیشرت بعدم شلوارش رو و بازم از پشت چسبید به جواد خودشو اروم بهش میزد و کیر سیخ شدش رو به کون جواد میمالوند و اروم در گوشش حرف میزد که من متوجه نشدم چی میگه بع
3 394
یکی بیمو،فقط کس،کون و زیر بغل،یهو دست انداخت دکمه های پیرهنم پاره کرد رکابی پاره کرد،کمربند باز کرد چرخید کسش گذاشت دهنم اروم شلوار و شرتم از پام کشید پایین تا کیر دید کرد دهنش،دو سه تا ساک زد،بیشتر خیسش کرد برگشت پاشد با سرعت نشست روش،خم شد صورتم کرد لای سینه هاش،بیشتر شکل تجاوز به من بود،من از دیدن بدنش،و ارزو ۱۲ساله به ۱دقیقه نکشید توش ارضا شدن که صداش در اومد،مهشید اینطوری میکنی،یه چک دیگه زد،منم از کوره در رفتم از رو کیرم پرتش کردن اونور تا جا داشت چک مالش کردم گریه کرد رفتم دستشوی اومدم دیدم داره گریه میکنه،کیرم بلند شد،گفتم حسرت چندین ساله جفتمون مثله دفعه اول روت پیاده می کنم،هلش دادم به پشت،درازکش شد کیرم کردم دهنش چه ساکی زد،سیخ سیخ شدم حس کردم پوست کیرم داره پاره میشه،به شکم خوابوندمش گذاشتم کسش چندتا زدم آبم قاطی ابش چسبید رو کیرم،در آوردم گذاشتم کونش،جیغ بلندی زد گفت به شوهرم از کون نمیدم،هر وقت طلا برام بخره از کون سرویس میدم،منم که زنم از کون اصلا و مطلقا،کونش گشادی قدیم نبود تنگم نبود،یکم کردم،گذاشتم جلو افتادم روش از زیرش به سختی دستم به کسش رسید مالیدم به دقیقه تکشید ابش اومد،من کردم کونش،حالش که جا اومد گفت بخواب اومد رو کیرم چند دقیقه زد ریختم کسش،سریع لباس پوشیدیم،اون شب مهشیدم گاییدم.الان هفته ای یکبار میاد خونه باباش منم مهشید و بچه میبرم اونجا،آرزو به بهانه خرید میاد ۱ساعت میده و میره،خیلی بهش میگم تمامش کن احتمال نابودی زندگیمون هست قبول نمیکنه شهوت کورش کرده،از سکسمون فیلم گرفته میگه اگه این رابطه تمام بشه فیلم به همه نشون میدم،جفتمون طلاق میگیریم منم زنت میشم،از اولین سکسمون هم پریود نشده چون بدون کاندوم هست،میترسم حامله باشه ولی میگه قرص میخورم.داستان چون طولانی و واقعی بود به جزییات سکس نپرداختم.
نوشته: امیر
@sparty3
3 394
ه این ماجرا منجر به این شد که هردوتاشون با هم بکنم.
این پیش درامد داستان اصلی بود.این رابطه۱سال ادامه داشت،آرزو از کارش در اومد،با دوریان تمام کردم البته با آرزو هم کات کردم به خاطر یک داستانی که دیگه داشت شر میشد برام و دیگه اینکه درسام توی ارشد خیلی سنگین بود،فکر نکنین همش تو سکس بودم،نه اول درس بعد کس کلک بازی سکس.ترم مهر بود اوایل کلاسها وقت خالی داشتم دلم هوا ارزو دوریان کرد،خطهای جفتشون خاموش رفتم کافه آمار دوری گرفتم گفتن خیلی کم میاد،اومدم بیرون کتابفروشی چک کردم دیدم خبری نیست رفتم داخل آمار بگیرم بچه ها اونجا میشناختن،یه دختر بشدت زیبا جدید بود گفتم این جای آرزو اومده،دیگه چیزی نگفتم اومدم بیرون.ولی همیشه طبق عادت بیرون مغازه زاغ میزدم تا اینکه عاشق این دختر تازه وارد شدم،وای،حس عشق اول دوباره اومد سراغم،خیلی حالم بد شد،سیگارم زیاد شد،خوردن مشروب بیرویه،درس نمیتونستم،ارائه بدم(من سال۷۹خدمتم خریدم چون بابام دوست نداشت سربازی برم،پولدار نیستیم ولی اندازه خودمون داریم)اوضاع مالیم داشت خراب میشد،گفتم میرم با دختر حرف میزنم ولی اشتباهات شکست اولم تکرار نمیکنم،تایم نهار رفتم سلام کردم گفتم ببخشید میتونم اسمتو بپرسم،گفت نه،به قیافه زیباش نمیخورد اینقدر سگ باشه،خودمو باختم،چون عشق وسط بود نمیتونستم نرمال باشم،اومدم خونه یه نصفه قوطی ودکا سرکشیدم یه سیگار کشیدم یکم آروم شدم برگشتم مغازه،این بار خوب و مسلط حرف زدم،الان یادم نمیاد چی گفتم چون کلم گرم ودکا بود ولی نتیجه مثبت بود چون کار به قرارهای بعدی و در نهایت به ازدواج کشید.مهشید عشق جدیدم ماه بود ،مهربون در عین حال خشن،بعد چند ماه آشنایی و امتحان مصمم شدم برم خواستگاریش،بیکار بودم خونه نداشتم درسم مونده بود،عید خونه رفتم به بابا و مامانم گفتم بابام بال درآورد مادرم مخالفت کرد،خلاصه راضی شدن روز خواستگاری با خانواده خونه مهشید رفتیم به محض ورود شوک شدم،بله آرزو خواهر دوم مهشید،آرزو کنار شوهرش اونم شوک،من سریع جمع کردم،ولی آرزو و شوهرش روبروم،من استرس خواستگاری دارم ولی کیرم برای بدن سکسی آرزو سیخ شده بود،باز به ودکایی که تو ماشین بود متوسل شدم،اون روز هم به خوبی گذشت و ازدواج کردم و بچه دارم ولی همیشه آرزو از من فرار میکرد،شوهرش رفیق صمیمی شدم،خیلی وقتها تنها بودیم حرفی نزدیم تا اینکه چند روز پیش،خونه پدر زنم بودیم،همه رفتن عیادت فامیلشون،من و آرزو نرفتیم،آرزو چایی آورد،خوردم میخواستم چرت بزنم گفت،امیر به مهشید گفتی با من بودی گفتم نه،اگه گفته بودم الان ما دوتا اینجا بودیم،باز پرسید مهشید اونطوری میکنی؟سریع نیم خیز شدم اومدم بگم اره،گفت خوش به حالش هم از کسش،هم کونش میگاییش،کیرم بلند شده بود ولی داشتم مقاومت میکردم،گفتم مگه با علی سکس نداری،گفت چرا زیاد هم داریم خوبم میکنه ولی مثله تو نمیکنه.ناگفته نماند تو ای چند سال که خواهرزنم شده هر وقت دیدمشه لخت تصورش کردم و بیشتر وقتها مهشید میکنم آرزو بجاش تصور کردم.متوجه شدم حالش بده،ده دوازده سال تحمل کرده،خودم زدم به خواب دیدم یکی یقهم گرفت کشید یه چک گذاشت گوشم،گفتم چته آرزو،با گریه گفت یادته چقدر التماس کردی پردمو بزنی،گفتم خوب گفت الان دیگه پرده نیست نمیخوای بزاری کسم،گفتم پرده خواهرتو زدم شبا هم میزارم کس خواهرت،از اونجایی که وزنش خیلی بیشتر از مجردیش شده بود پرتم کرد زمین،نشست شکمم،شروع کرد شلوار لی و تیشرت تنش کندن،منم کیرم سیخ اماده،گفتم پاشو لخت شم،پا نشد.
وای سینه۸۵،برف با همون نوک صورتی،نوک بزرگتر شده بود،کسش اندازه یه کف دست،بدن همشونم ژنت
3 394
مگه نمیخوای حال کنی،گفت من پرده دارم،منم گفتم میزارم لا کست ابت بیاد بعد کونت میزارم،گفت نه،اولا من کونی نیستم دوما درد داره،گفتم اولا اگه ندادی از کجا میدونی دوما زنگ میزنم دوری اگه گفت درد نداره دوبار پشت سر هم میکنمت.از اونجایی که میدونستم کون داده ولی اندازشو نمیدونستم؟خیالم راحت بود،زنگ زدم دوری گوشی گذاشتم رو اسپیکر گفتم دوری من از کون میکنمت درد میگیره؟گفت بارای اول شدید ولی بعد عادی میشه،همزمان اگه کستم بمالن یا بخورن که دیگه نگو،دوری گفت برا چی میپرسی،که آرزو اشاره کرد نگو،منم گفتم تو نصفه ولم کردی آرزو لطف کرد میخواد کارتو تموم کنه.آرزو به حرف اومد گفت دوری ببخشید امیر اصرار کرد و…دوری پرید وسط حرفش گفت آرزو یطوری سیرش کن تا چند روز سمت من نیاد از کارم موندم(نقشه)خلاصه یه دور کسش خوردم به انواع روشها،بهترین هاش ۶۹ بود که به محضی که کیرم ساک زد فهمیدم حرفه ای،چون سریع متوجه آب کس دوری و حتی بو کون دوری شد و مدل دیگه با اون ارضا شد روی دهنم نشست و من براش خوردم.
یه دستشویی رفتم و شاشیدم تا کیرم یکم شل شه و شستم اومدم دوباره خوردن کسش تا دوباره چشاش بسته شد.منم ابم دم کیرم بود که چون ۶۹ بودیم یهو تو دهنش خالی شدم،گفتم مثله دفعات اول دوری الان قهر میکنه دیدم خیلی حرفه ای با کیرم رفتار کرد و ابم کامل با لب و زبونش کشید پا شد. رفت دستشویی،منم دنبالش.اب ریخت دهنش شست کیرم گرفت یکم شست گفت بریم اتاق،با کیرم ور رفت و از سکس من و دوریان پرسید و دوریان چطور ابت میاره و چی میکنه چی نمیکنه،که کیرم سیخ شدو. رفتم سراغ کونش،یکم ساک زد سیخ شد،لا کسش کشیدم لیز شد گفتم چطور راحتی،اینحا سوتی داد،اونایی که کون داده باشن و اونایی که کرده باشن میدونن چه حالتی واسه دختر راحتره ،به کمر خواب باشن پا بدن بالا،هم کیر تا بیخ نمیره هم راحت میره.آرزو گفت این مدلی منم با احتیاط انگار بار اولش باشه باهاش رفتار کردم و بعد از چند دقیقه تلاش و آخ و اوخ نصف کیرم دادم داخل،با شصت راستم چوچولشو مالیدم تا حسابی حشری شدو کیرم کامل دادم تو،دیگه راحت تر تلمبه میزدم،گه گاهی هم یه لب فرانسوی میگرفتم،مدتی از کون کردمش در اوردم و کسش دهن گذاشتم خیلی وحشی شده بودم،اینقد که بدون اینکه نفس تازه کنم کسش خوردم تا با جیغ آبش اومد،منم اونموقع بعد از یه ماراتون خیس نفس کشیدم،حساب ساعت از دستم در رفته بود،بعد از چند دقیقه گفتم آرزو بکنم کونت آبم بیاد که خیلی داغون شدی،با بیحال گفت دوریان همینطوری میکنی؟گفتم کم و بیش،گفت کسو به خاطر همینه به هیچ پسری. راه نمیده همیشه هم خوشحاله،گفتم ارزو خستم شد بیا بشین رو کیرم بزن تا بیاد،گفت کجا بیاد گفتم هر جا که تو بخوای اوند نشست روش و مشغول شد منم دستم گذاشتم رو کسش و مالیدم،چون هنوز حس داشت حشری شد و با عشق بیشتری میزد نزدیک ارضا جفتمون بود که صدا در اومد ولی جفتمون میدونستیم کسی جز دوریان نیست،در اتاق باز شد دوریان چشم تو چشم ما و آرزو دیگه نزد و ترسید من چند تا سریع زدم و کسش تو دستم اول آرزو شد و بعدش من،بیحال ولو کف اتاق.
آرزو سریع دوید دسشویی دوری پشت سرش منم سیگارم روشن کردم،دوری اومد گفت به آرزوت رسیدی گفتم خیلی حشری،۳بار ابش اومد نه نگفت اگه تا شب بمالیش نه نمیگه.خلاصه دیگه روزهایی که دوری نبود آرزو بود،دوری پریود بود آرزو بود،جلسه دوم سکسم با آرزو جریان مسیج زیدش بهش گفتم،و واردیش تو کارش،خیلی اصرار کردم که پردش بزنم قبول نکرد که بعد به دوری گفت دوری زوری میخواست با کس بشینه رو کیرم،گفتم امروز چته گفت تو میخوای پرده آرزو بزنی ماله منو نزنی،ک
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
