خزینةالنکات برای دانشجویان باانضباط
Closed channel
فهرست: #ورد نکات مربوط به نرمافزار ورد. #ویرایش نکات مربوط به نگارش و ویرایش کارهای دانشگاهی #طرح آموزش #روش روش تحقیق #سرسکو از دیگران #آداب آداب دانشگاه #فرصت فرصتهای پژوهشی پست اول: https://t.me/c/1783684944/4
Show more308
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
جلسه دفاع پایاننامه کارشناسی ارشد حقوق عمومی
بررسی الزامات و سازوکارهای نظارت مردم بر دولت با تأکید بر اصل هشتم قانون اساسی
دانشجو: عرفان شوردزی
زمان: ۲۸ تیرماه ۱۴۰۴؛ ساعت ۱۰ الی ۱۲.
مکان: دانشکده علوم اداری و اقتصاد؛ طبقه سوم؛ تالار دکتر صدوقی.
Repost from Mythopoetics | Masoud Algooneh Jouneghani
🌿 دفترچهٔ معرفی مدرسه فلسفه و زندگی
سلام و وقت خوش
با احترام، فایل دفترچهٔ معرفی مدرسهٔ فلسفه و زندگی تقدیم میشود.
از همراهان فرهیخته دعوت میشود در صورت تمایل، دفترچه و پوستر مدرسه را مطالعه کرده و در صورت صلاحدید، با دیگر علاقهمندان در گروهها و کانالهای مرتبط به اشتراک بگذارند.
با سپاس فراوان و آرزوی روشنزیستی
Telegram.me/malgooneh
با این حال بعضاً معلمین حقوق عمومی با دلسردی به تدریس در دورهٔ کارشناسی مینگرند. این دلسردی ناشی از ترکیب نامتوازن واحدهای حقوق قضایی و حقوق سیاسی در این دوره است. وقتی تفکیک حقوق قضایی و حقوق سیاسی برداشته شد، به جای تدوین یک برنامهٔ جدید و همهجانبهنگر کار این طور پیش رفت که گویا رشتهٔ حقوق قضایی به حقوق سیاسی پناهندگی داده است و انگار نه انگار که حقوقدان شدن همزمان به هر دو بصیرت نیاز دارد. حذف پیشنیازهای کلیدی و زمینههای درک میانرشتهای در بازنگری سال ۱۳۹۵ برنامهٔ درسی کارشناسی حقوق وضعیت را مغلقتر کرد. به هر حال زمین بازی این طور چیده شده است که قانوناً تنها ۱۲ درصد از دریای خزرِ دروس تخصصی و پایهٔ کارشناسی حقوق، نصیب یکی از چهار گرایش اصلی این رشته است. اگر دقیقتر باشیم؛ ۱۰ واحد حقوق اساسی و اداری به عنوان درس تخصصی؛ ۲ واحد مالیهٔ عمومی به عنوان یک درس پایه (و امیدوارم هیچ حقوقدانی در این ۲ واحد خود را مشغول «حقوق مالیهٔ عمومی» نکند) و ۲ واحد حقوق کار به عنوان یک درس میانرشتهای (بین ۴ گرایش اصلی و در دورهٔ کارشناسی عمدتاً بین عمومی و خصوصی).
با تمام این اوصاف، دست کم گرفتن همین واحدهای اندک و به انتظار فرصت مبسوط تحصیلات تکمیلی نشستن کار نادرستی است. اشکالی ندارد اگر در کلاسهای درس کارشناسی نمیتوانیم لب دانشجو را به دریاهای علم خود تر کنیم؛ مگر کلاس درس خطابهای میتواند دانشجو را بیش از ۲۰ دقیقه هوشیار نگاه دارد؟ کافی است در هر جلسهای بتوانیم به پرسشی جدی در ذهن دانشجو جان بدهیم. اگر به ازای هر جلسهٔ درس، بتوانیم یک پرسش در ذهن دانشجو ایجاد کنیم، یعنی با همین تعداد واحد حدود ۱۰۰ پرسش پرورش داده ایم که یکی از این صد استارت برای آغاز فرآیند احتراق درونسوز دانشجوی مستعد کافی است. کلاه گروهبندی هاگوارتز هم رؤیابافهای کوچک را تربیت نمیکرد، صرفاً ایشان را ملتفت میکرد؛ اگرچه گاهی هم شمشیر گریفندور را به دستشان میرساند!
#طرح
منصوری بروجنی، محمد، نشریهٔ مدرسهٔ حقوق عمومی، شمارۀ نخست، بهار ۱۴۰۴، صص ۱۷-۱۸
کلاه جادویی انتخاب گرایش ارشد
در نخستین جلسهٔ «کلاس حقوق عمومی در اسلام»، وقتی «دکتر سیدمحمد قاری سیدفاطمی» به هر دانشجو موضوعی برای تحقیق سپرد، از ذهنم گذشت احتمالاً اینها برخی از علایق مطالعاتی استاد است که خود فرصت تبدیلشان به یک تحقیق مستقل را ندارد. همانجا فکر کردم و به زبان آوردم که چه قدر عمر آدمیزاد برای این همه کار کوتاه است. بعدها که به دانشجوهای جوان کارشناسی برخوردم، آب حیات را یافتم: دانشجوی خوب، یعنی دویدن با پاهای دیگران در دشتهایی که در کمیابی وقت و نشیب عمر به آنها رسیده ایم. آن که میدود دانشجو است و او این دویدن را اراده کرده؛ اما معلم است که پای دانشجو را به این دشت کشانده و اینک خود بخت کندوکاو در کنجوتوی آن را ندارد.
ما زور و زر اسکندر را نداریم که به تمنای بیمرگی، لشکری را در پی خود از غرب به شرق بکشانیم؛ چه بهتر که نداریم و برآوردن این تمنا، تهی از خودخواهی نیست! نمیگویم به هیچ دانشجویی توصیه نکرده ام که در آزمون کارشناسی ارشد گرایش حقوق عمومی شرکت کند، اما معمولاً این کار را نمیکنم. وقتی به کمیت کارهای ضروری در حقوق عمومی ایران فکر میکنم به نظرم میرسد اگر همهٔ دانشجویان برتر هر ورودی هم در این وادی قدم بزنند، باز عقبیم؛ با این حال، و به رغم این ضرورت و آن جاهطلبی؛ در دعوت دیگران به حقوق عمومی خویشتندارم. به همانها که گفته ام بیشتر از یک توصیه -آن هم با لیت و لعل- نکرده ام. چرا؟ علت کوچکترش آن است که مسیر دانشگاه برای خودم مسیری توأم با سختی بوده و هست (و گویا خواهد بود و فراغت یا سهولتی ندارد)؛ و هیچ کسی نباید در این مسیر بهانهای برای فرافکنی و مسئولیت نپذیرفتن داشته باشد. اما این کار علت بزرگتری هم دارد.
علت بزرگترش آن است که چهار گرایش اصلی حقوق مثل چهار گروه هاگوارتز است. ما معلمانی به بزرگی دامبلدور نیستیم و او و پیشینیانش هم شخصیتشناسی رؤیابافهای نوورود را به کلاه گروهبندی واگذاشته بودند. کلاه گروهبندی میگوید هر کسی به کجا تعلّق دارد. دانشجوی خوب در همهٔ درسهایش موفق است اما این که در کدام گرایش چشمهاش میجوشد، مطلقاً به زیستجهانش بستگی دارد. بر خلاف تصور رایج دانشجویان، حسابگری و محاسبهٔ آیندهٔ شغلی در انتخاب گرایشهای حقوقی کارآ نیست. به نظرم تنها حسابگری ممکن برای ایشان، پرهیز از تحصیل در گرایشهای نوظهور و بیفرجامی است که نمیدانم در چشمانداز کنونی ما پاسخ به کدام ضرورتند.
اگر قلب دانشجویی برای بیش از یکی از این گرایشها جا داشته باشد، چه طور؟ من در این موارد توصیه میکنم که او در سال سوم تحصیل، بدون آمادگی قبلی در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کند، سؤالات دروس همهٔ گرایشها یا دست کم گرایشهای محل تردید را پاسخ دهد، در هر کدام از گرایشهای چهارگانه که رتبهاش کمتر از ۲۰۰ شد، یعنی جفت رؤیاییش را یافته است. اگر هم توفیقی در هیچ یک نداشت، آن گرایشی با روح او منطبقتر است که پس از سه سال تحصیل حقوق در آن آمادهتر بوده است.
یک مسئله باقی است، اگر انتخاب از میان گرایشهای حقوق به ویژگیهای افراد بستگی دارد، نقش ما به عنوان معلم چیست؟ به حرف آوردن کلاه گروهبندی! چه خوب میشد اگر دانشگاه هم کلاه گروهبندی میداشت، چه خوب میشد اگر ما افسونهای مادر ویزلیها را بلد بودیم و مثل او که «جدال روز و شب فرشها و جاروها» را خودکار کرده بود، کارهای گِل دانشکده را روی خودکار میگذاشتیم و به کار دل میرسیدیم، چه خوب میشد اگر ما هر روز به جایزههای نوبلمان میافزودیم و کار دونپایهٔ تدریس و وقت گذراندن با دانشجویان را برونسپاری میکردیم. ما لذت جایگاهمان را میبردیم و رنجش را به جوانان جویای نام میسپردیم. دنیا به خوشی جهان قصههای هری پاتر نیست که پیروزی نیکی بر بدی در تقدیرش نوشته شده باشد. بسامان کردن امور جهان جد و جهد میخواهد.
#طرح
Repost from مدرسۀ حقوق عمومی بهشتی
📝نشریهٔ مدرسهٔ حقوق عمومی
شمارۀ نخست
بهار ۱۴۰۴
مدیر مسئول: دکتر مهناز بیات کمیتکی
سردبیر: صدیقه الهیان
دبیر تحریریه: علیرضا نیکخواه
صفحهآرا: احمد محمدی شربیانی
ویراستار: کوثر انجلاس
همکاران شمارۀ نخست: نوید رجبی- فرنوش فخار- نیما تقییار- زهرا وفایی- محمدحامد پاکیزهدل- متیناسادات محمدی- پگاه مرزبان- سروش قادری- فریدا حصاری- کوثر سراجی- سوگل سودبر- نگار پایدار اردکانی- مهرداد آقایی- مسعود باشیان- علی صادقی- علیرضا شمسیمحب- فاطمه حقیقتطلب- آرمان محمدییزدی
با صاحب امتیازی گروه حقوق عمومی دانشکدۀ حقوق دانشگاه شهید بهشتی
📧 ایمیل نشریه: thepubliclawschooljournal.sbu@gmail.com
#مدرسۀـحقوقـعمومی
@thepubliclawschoolSBU
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رسد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
هدف اصلی خطیب اثبات ارزش و سودمندی یک چیز یا بیارزشی و زیان آن برای اجتماع است. لیکن به دلیل آنکه این چیز حالات مختلف پیدا میکند به تبع آن خطابه را نیز نامهای مختلف نهادهاند. ۱. اگر بالفعل حاصل باشد، خطابه را "منافره" مینامند؛ اگر محاسن آن را بیان کند "مدح" و اگر معایب آنرا بر شمارد "مذمت" نامیده میشود. ۲. اگر بالفعل حاصل نباشد، بلکه در گذشته حاصل شده باشد، خطابه را "مشاجره" مینامند. اگر از نفع و سود آن سخن گفته شود، "شکر" و اگر از مضرات آن سخن گفته شود "شکایت" نامیده میشود. ۳. اگر بالفعل حاصل نباشد، اما قرار است در آینده وقوع یابد، خطابه را "مشاوره" مینامند. از مدخل خطابه (منطق) در ویکی فقه#سرسکو
امکانات زبان فارسی
ابوالحسن نجفی
—انتشارات فنی ایران، ۳۰ شهریورماه ۱۳۹۰
مشغول ویرایش اثر نسبتاً مفصلی هستم که نگارش آن به پایان رسیده است، تفصیلی در حدود یک پایاننامه دارد. پرشاخهتر از یک مقاله و کمبرگتر از یک تز.
در این مرحله ویرایش (قرائت دوم) میکوشم بندها را با قاعده پاراگرافنویسی منطبق کنم و نوعی خلاصه اجرایی برای کار بنویسم.
رعایت قاعده پاراگرافنویسی باعث چالاکی ذهن خواننده میشود. این کار تصویری را که در ذهنتان انتزاع کرده اید، راحتتر به او منتقل میکند. من در گذشته این مشکل را زیاد داشته ام که مفهومی را به خوبی در ذهنم آورده؛ و تمامی واژهها و مفاهیم درست را برای انتقال آن، حاضر کرده؛ و به گمان خودم کار را به اتمام رسانده بودم، اما خواننده بدون یک زمینه مطالعاتی عمیق قبلی متوجه منظورم نمیشد. فوت کوزهگری رعایت کردن قاعده پاراگرافنویسی بوده است.
دیروز با یک مشکل تازه مواجه شدم. پاراگرافهای یک مبحث بهقاعده نمیشدند. یعنی نمیتوانستم جمله محوری بند را در ابتدای آن بنویسم، اگرچه پاراگرافبندیم کاملاً صحیح بود. امروز صبح که باز مشغول ویرایش شدم، دیدم مشکل از ساختار تحقیق بوده است. من ساختار منطقی کل به جزء را رعایت نکرده بودم. مبحثی که درگیر ویرایشش بودم، میباید به عنوان مبحث اول فصل میآمده، نه مبحث دوم. مفاهیمی که به عنوان مبانی این مبحث استفاده کرده بودم، جایشان در مقدمه یا مبحث اول بوده، همین حضور ناگزیر آنها در مبحث دوم مانع از انسجام سایر پاراگرافها میشد.
با اصلاح ساختار، مانع ویرایش برداشته شد. یعنی جای مبحث دوم و اول را عوض کردم. کشف جالبی برای خودم بود. این که چه طور نظم ساختار (پلن تحقیق) میتواند اثر خود را در بندهای نوشته نشان داده و مانع یا تسهیلگر انعقاد معنای جملات شود.
#ویرایش
Repost from سیمای خوارزمی
☎️ "صدای مشاور دانشجو"
"تا پایان امتحانات، همراه شما هستیم."
🗓 23 خرداد تا 13 تیرماه 1404
همه روزه حتی پنجشنبه و جمعه
📞فقط کافیه با شماره تلفن 02151213020 تماس بگیرید.
🔹از ساعت 18 الی 24 مشاوران مراکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه های وزارت علوم در خدمت شما هستند.
🎓ویژه دانشجویان:
دانشگاههای سراسر وزارت علوم
پیام نور
فرهنگیان
ملیمهارت
جامع علمی کاربردی
موسسات غیر انتفاعی
🏢سازمان امور دانشجویان
🆔http://eitaa.com/saorgir
🎓اخبار دانشجویی
🎓@saorgir
جهت هماهنگی دریافت مشاوره حضوری تماس با تلفن
05155258801 داخلی 370
مرکز مشاوره ،؟سبک زندگی دانشگاه خوارزمی
تغییرات روش تدریس برای انطباق با تهدیدها و فرصتهای هوش مصنوعی
این جمعبندی تأملات و مشورتهایم در ماههای اخیر راجع به تغییر روش تدریس است.
در طرح درس علاوه بر عنوان جلسه و اهم برنامههای آن، حدود چهار پرسش کلیدی طرح میکنم. این چهار پرسش را به نحوی طرح میکنم که پوششدهندهٔ همهٔ مطالبی باشد که تدریس آنها را ضروری مییابم. دانشجویان موظفند پس از مطالعهٔ منبع درسی، دربارهٔ این چهار پرسش به گفتوگو با یکی از هوشهای مصنوعی دارای قابلیت تفکر عمیق بپردازند. این چهار پرسش نقطهٔ شروع گفتوگو است و هر دانشجو باید با توجه به ابهاماتی که در اجزای پاسخ هوش مصنوعی دارد، گفتوگوی خود را ادامه دهد و رفع ابهام کند.
دانشجویان باید نتیجهٔ گفتوگوی خود را در یک گزارش ۷۰۰ الی ۸۰۰ کلمهای (نه کمتر و نه بیشتر) تنظیم کنند و در سامانهٔ آموزش مجازی ارسال کنند. برای نفس ارائه، مشروط به تکراری نبودن ۰.۲۰ در نظر میگیرم. که در مجموع ۳ نمره از پایان ترم است.
هر دانشجو باید برای ارائهٔ شفاهی مطلب خود در حداکثر ۵ دقیقه آماده باشد. در هر جلسه حداکثر ۶ دانشجو ارائه میدهند که با فرض جمعیت ۳۰ الی ۴۰ نفرهٔ کلاس در طول یک ترم، ۲ بار فرصت ارائهٔ تکرار نشدنی برای هر دانشجو وجود دارد. هر بار ارائه با توجه به کیفیت ارائه که شامل پاسخ به کلیهٔ پرسشهای طرح درس، فهم مطالب و بیان خوب میشود از ۰ تا ۳ نمره دارد.
۳۰ الی ۴۵ دقیقهٔ کلاس به ارائهٔ دانشجویان و پرسشهای دانشجویان مستمع از همکلاسیهای ارائهدهندهٔ خود اختصاص دارد.
پس از آن و بر اساس مطالب ارائهشده توسط دانشجویان یا پرسشهای طرحشده و یا نظرات خودم، ۳۰ الی ۴۰ دقیقه، خودم ارائهای خواهم داشت. در این ارائهها به سبک سابق تأکید بر تدریس کل مطالب ندارم، بلکه انگشت روی مباحثی میگذارم که به نظرم به خوبی منتقل نشده است یا هنوز جزئی از پیکرهٔ دانش عمومی در دسترس هوشهای مصنوعی نیست.
مشارکتهای کلاسی حذف میشوند. چهار امتحان چهارگزینهای از کتاب درسی یا مطالعهٔ دانشجو در طول ترم وجود دارد. به ارزش ۸ نمره.
تا اینجا ۱۷ نمره؛ برای امتحان پایان ترم، به یک سؤال ۵نمرهای اکتفا میکنم و دانشجویان باید در جلسهٔ امتحان یک جستار بنویسند. حدود کلی موضوع را قبل از امتحان اعلام میکنم تا دربارهاش مطالعه کنند؛ اما پرسش دقیق در جلسهٔ امتحان معلوم میشود و دانشجویان بدون وجود هیچ ابزار ارتباطی و در حدود دو ساعت باید این جستار را تحویل دهند. موفقیت دانشجویان در این آزمون بستگی به این دارد که در طول ترم، چه اندازه در نوشتن گزارش به هوش مصنوعی متکی بوده اند یا سعی کرده اند خودشان مطالب دریافتی از هوش مصنوعی را جمعبندی کند. کسی که ۱۵ بار تمرین نوشتن کرده باشد؛ با این آزمون مشکلی ندارد.
تقریباً تمام دروس کارشناسی را با این روال منطبق میکنم. تنها روال درس حقوق کار را تغییر عمده نمیدهم. صرفاً پرسش منبع باز این درس را کنار میگذارم. ارزش امتحانهای میانترم را افزایش میدهم و برای پایانترم یک پرسش با امتحان کتاب باز (و ابزار ارتباطی ممنوع) برگزار میکنم.
#طرح
موفقیت جمعی از دانشجویان و دانشآموختگان دانشگاه اصفهان در آزمون کارشناسی ارشد حقوق را تبریک عرض میکنم. کسب رتبه ۱ در دو گرایش از چهار گرایش اصلی حقوق حلاوت این موفقیت را دو چندان کرد.
رتبههای برتر تا جایی که خبر دارم:
حقوق عمومی
علیرضا نیکخواه (۱۳۹۷) : ۱
نیما تقییار (۱۴۰۰) : ۲
هخامنش کیانزاده (۱۴۰۰): ۶
حقوق بینالملل
رضا نامدار (۱۳۹۹): ۱
حمید فغانیپور (۱۴۰۰) : ۱۳ و ۸ حقوق بشر
حقوق کیفری
علی ناظریان (۱۴۰۰): ۱۳
دوستانی نیز تلاش وافری در این آزمون کرده بودند و نتیجه دلخواهشان را کسب نکرده اند. این طبیعت هر آزمونی است که برای گروهی موفقیت دارد و برای گروهی شکست. این پایان مسیر نیست و آزمون ورودی دانشگاه محک تمام توانایی ما نیست.
Repost from N/a
یادآوری جلسهٔ فردا؛ به اطلاع علاقمندان رسانده شود.
معمولاً آنچه از کلاسهای حقوق اساسی برای دانشجوی نوپای حقوق گران میآید لوازم ناگزیر مفهوم کلیدی دولت است. چه بسیار دانشجویانی که نمیخواهند این واقعیت را درک کنند و در طول تحصیلشان با همان شهود تربیتنشده حکومتستیز ایرانی در حال نبرد با آسیای بادی نظرات من اند. هر اندازه هم به این قبیل دانشجویان تاکید میکنم تفکیک دولت، رژیم، حکومت را جدی بگیر و نمیتوانی با نقد حکومت و رژیم به ایده کلیدی دولت حملهور شوی، سودی ندارد. البته سمت خوب قضیه را نیز باید گفت، دانشجویی که درس حقوق اساسی را جدی میگیرد و متن میخواند فرق فارق دولت با حکومت و رژیم را میفهمد.
باری دانشجوی خوب وقتی این را بداند آنگاه میداند چرا درس حقوق اساسی ۳ (حقوق حقهای اساسی) که مغز حقوق اساسی و رایت ایمان به نهاد حقوق و معرفت حقوقی است؛ ابتدا مفهوم حق را میآموزاند و سپس باید به حق تابعیت بپردازد. *حق یک تابعیت* در اسناد حقوق بشری و *حق مسلم تابعیت ایرانی* در قانون اساسی به همین خاطر مهم اند. برای این که حقی داشته باشیم، اولاً دولتی میخواهیم و ثانیاً تابعیتی از آن دولت. طرفه و پارادوکسیکال آن که تابعیت، یعنی مشروط به دولت و مقهور آن بودن، کلید ذیحقی و استیفای کرامت انسانی بلکه تمتع از آن است.
Repost from Critic l مریم نصر
✍️
حقّ حق داشتن
✅ چندسال گذشته با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان جمعیت مهاجران افغانستانی در کشور رشد چشمگیری داشت، به نحوی که امروز جمعیت مهاجران چیزی حدود شش میلیون نفر تخمین زده میشود.
این مهاجران که اعم از زن و مرد و کودک به سختکوشی معروفند عموما در مناطقی از شهرهای بزرگ ایران ساکن هستند که مأوای کمبرخوردارترین اقشار ایران است. از گذشته تا امروز میان آنها و مهاجران بر سر امکانات اولیه زندگی مانند اشتغال، مسکن، نان و آموزش فرزندانشان کشمکش وجود داشته و در این سالها شدت گرفته است. از سوی دیگر با اخراج گسترده اجباری و اضطراری، کارگاههایی که این مهاجران را به کار گرفته بودند هم دچار مشکالت زیادی شده و متضرر شدهاند... کلاف پرگرهای است.
✅ امروز کمابیش براین ایده کانتی توافق داریم که انسانها به صرف انسان بودن واجد حق و کرامت هستند، اما آنچه ضامن تامین این حقوق است دولتها هستند. آدمیان، خواه ایرانی، خواه افغانستانی و خواه آلمانی وقتی از سرزمین خود آوره میشوند و به جاهای دیگر پناه میبرند، وقتی بیدولت میشوند، به تعبیر آرنت انگار «تفالهای بیش نیستند»
(بماند که همچنان در جهانی زندگی میکنیم که گاهی مقاومت و ترک نکردن سرزمین هم شما را از منظومه انسانهای صاحب حق خارج میکند. )
✅ هانا آرنت فیلسوف، که به دلیل تبار یهودی در خلال جنگ دوم جهانی تابعیت آلمانی خود را از دست داده و آواره شده بود مینویسد:
ما از وجود مفهومی به نام حق برخورداری از حق (به معنای اینکه هرکس بنا بر افعال وافکارش قضاوت خواهد شد و نه برحسب قوم و نژاد و غیره) و مفهومی دیگر یعنی حق تعلق به جامعه سامان یافته، تنها زمانی آگاه شدیم که ناگهان با میلیونها انسان مواجه شدیم که این حقوق را از دست داده بودند و در اوضاع و احوال جدید جهان، قادر به بازپس گیری آن حقوق نبودند.✅ ایجاد سازمان ملل و نهادها مدافع حقوق بشر در واقع پاسخی به سرگردانی و بیوطنشدگی میلیونها انسان عمدتا غربی بود. ✅ باری، شنیدن روایتهای غمانگیز از اخراج ناگزیر مهاجران غیرقانونی افغانستانی در کنار دیدن تصاویر دردناکی از آنچه در فلسطین رخ میدهد «بیحقی» و آوارگی میلیونها انسان در محدوده جغرافیایی ما مثل خاری است در چشم. میلیونها کودک و زن و مرد چونان موجوداتی نامرئی قربانی قلدری و نسلکشی هستند. افراد و گروههای زیادی در سراسر جهان فریاد میزنند، اما صدایی برنمیخیزد! ✅ گرچه ایجاد چنین نهادهای بینالمللی قدم مهمی برای به رسمیتشناختن «حق برخورداری از حقوق برای انسانبماهو انسان بوده»، ولی تجربه این سالها نشانمان داده است که این نهادها قدرت و انگیزه کمی برای کمک به ما دارند. ما را نمیشنوند و به دیده نمیگیرند. بشر آن طرف کره زمین بشر است و «حقوق بشر» برای ما اغلب بهانه جنگ بوده است تا صلح و حق و عدالت. ✅ شاید نشود خیلی سرزنش کرد، ایده و اندیشه و استقرار و استمرار هرآنچه از این نهادها هست متعلق به غرب و ساخته غربیهاست. نیاز و نگاهشان به پدیده حق و عدالت و اندیشهها و نهادهایی که برای محافظت از آن ساختهاند کژدار و مریز میتواند از حقوق صاحبان حق دفاع و تاحدی جنون رهبران هر از گاه نادانشان را مهار کند... ✅ ما فقط میتوانیم خشم، اندوه و یأس داشته باشیم چون هنوز بر سر حق برخورداری از حقوق برابر برای همه انسانها در ممالک خودمان هم توافق نکردهایم که بخواهیم نهادهای فراملی برای کمک به بیحقشدگان، آنها که بیشتر میبینیم و بهتر میشنویم، بسازیم. تا با جلب کمک و مشارکت نهادهای بینالمللی (غربی) برای توسعه حق و عدالت و صلح در منطقه تلاش کنیم... ✔️ عنوان نوشته از این کتاب است _اگر دوست داشتید درباره «حق برخورداری از حقوق» از نگاه آرنت بخوانید: 📚حق حق داشتن، استفانی دگویر و دیگران، ترجمه حسین پیران، نشر نو. @neocritic
📌زمین و دریا: تأملی جهانی-تاریخی
🔹خلاصه کتاب «زمین و دریا: تأملی جهانی-تاریخی» اثر کارل اشمیت به زبان فارسی
🔻توضیحات: کارل اشمیت در «زمین و دریا» تعارض میان قدرتهای زمینی و دریایی را بهعنوان نیروی محرک تاریخ جهان مییابد. زمین نماد ثبات، مرزهای مشخص، حاکمیت سنتی، نظم حقوقی، اقتدار متمرکز و ساختارهای سلسلهمراتبی و هویت جمعی است، در حالی که دریا نشاندهنده بیمرزی، سیالیت، آزادیهای فردی و جهانیسازی است. قدرتهای زمینمحور (مانند آلمان) بر مرزها و هویت جمعی تاکید دارند، اما قدرتهای دریایی (مانند انگلستان و ایالات متحده) با تجارت و نیروی دریایی، نظم زمینی را به چالش میکشند. این تقابل، بازتاب دوگانگی تفکر سنتی و مدرن است. اشمیت سلطه دریامحور را عامل تضعیف نظمهای سنتی و ظهور نظم نوین جهانی میداند.
@PoliticalPh
یادآوری به مناسبت ایام انتخابات شورای صنفی
شما در دانشگاه باید یاد بگیرید مفتسواری از فعالیت فعالان داوطلب صنفی و فرهنگی و دانشجویی کار زشتی است. هر کسی به سهم خود موظف است در بخشی از امور مشترک تحصیل ایفای وظیفه کند. اگر من مسئول استخدام یک شرکت باشم باشم فارغالتحصیلی را که هیچ سابقهای در هیچ یک از امور مشترک داوطلبانه و رسمی دانشگاه نداشته، به عنوان همکار خودم نمیپذیرم. اگر در مقام اطلاع دادن از وضعیت یک دانشجو و توصیهنامه نوشتن باشم، این برایم ملاک مهمی است که آیا دانشجویی مسئولیتپذیر بوده یا یک مفتبر زحمات دیگر دانشجویان.
هر کسی باید از ترم دوم تحصیلش، جایی برای مشارکت در امور زندگی مشترک دانشگاهی بیابد. یکی در امور صنفی خوابگاه؛ یکی در امور صنفی دانشکده؛ یکی در امور صنفی گروه؛ یکی در فعالیتهای فرهنگی دانشگاه؛ یکی در انتشار نشریه دانشجویی؛ یکی در اداره امورات کلاس؛ یا هر جای دیگری.
طبیعی است که اولویت با تکالیف تحصیلی است. اما اولویت بعدی با تکالیف زندگی مشترک دانشگاهی است، نه تفریح خصوصی کردن. این که من با خیال راحت به تفریحاتم یا مطالعاتم برسم و دیگرانی فضای زندگی مشترک را برای من مهیا کنند، مسیر اشتباهی برای زندگی است که البته از تباهیها و زشتیهای رفتار کنونی ما ایرانیان مسلمان نیز هست که باید برای اصلاح آن مطابق ارزشهای ملی و مذهبی خود تلاش کنیم.
این تباهی و زشتی با پارادایم خصوصیگرایی حاکم بر جهان امروز که شما را تشویق میکند به عزلتگزینی و به کسی کاری نداشتن و کسی به من کار نداشتن و اتاق خصوصی داشتن و حریم خصوصی افراطی داشتن و در زندگی لذتجویی خصوصی تا سر حد مرگ کردن و به نحو روزمره و دائمی تصویر مسائل شخصی و تفریحات خصوصی را به اشتراک گذاشتن؛ تشدید هم شده است. بخشی از فرآیند بلوغ، یاد گرفتن دست شستن از راحتی زندگی خصوصی و مشارکت در زندگی عمومی است.
بخش کمی از زندگی بشر از طریق فعالیتهای شغلی اداره میشود و بخش عظیمی از آن وابسته به فعالیتهای داوطلبانهٔ عمومی است. در دانشگاه باید این را یاد بگیرید. در خوابگاه کم کم باید بفهمید منظم بودن محیط زندگی، یک مسئله طبیعی نیست. بلکه اتفاقی است که طی هجده سال زندگی مادرانتان هر روز؛ بلکه هر ساعت برای شما رقم میزده اند و حالا که روی پای خودتان ایستاده اید باید، خودتان حادثهٔ نظم و زندگی مدنی را رقم بزنید.
Repost from تمّت
📨 منع مطلق ازدواج پیش از بلوغ و نیابتی در حقوق ایران📨
«تفسیری نو از ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی در پرتو اصول حقوق عمومی» عنوان جدیدترین مقاله نشریافتهٔ مخلص است. پرسش من در این مقاله احتمالاً دغدغهٔ بسیاری از ایرانیان نیز هست: آیا نظام حقوقی ایران اجازه میدهد فردی پیش از رسیدن به بلوغ جسمی ازدواج کند؟ آیا پدر یا جد پدری میتوانند بدون توجه به اراده و رضایت واقعی یک فرد و صرفاً به خاطر سن کم او، تصمیمی به اهمیت ازدواج را برای او بگیرند؟ حقوقدان و غیر حقوقدان معتقدند جواب این دو سؤال مثبت است؛ حال آن که ادعای من همین است که پس از اصلاحات سال ۱۳۸۱، نه ولی طفل میتواند برای ازدواج او تصمیم بگیرد و نه اساساً قانون مدنی ایران فرد را پیش از بلوغ جسمی دارای اهلیت ازدواج میداند. این تفسیری از مادهٔ ۱۰۴۱ است که در این مقاله عرضه کرده ام. تفسیری که در خلال تدوین چارچوب نظری تحقیق دیگری برایم معلوم شد. من در اینجا در مقام تفسیرم و نه تجویز؛ این حکمی است که آن را بپسندیم یا نه، درست بدانیم یا نه، در قانون مدنی آمده است.
این مقاله دو بخش متفاوت دارد. بخش اول این تحقیق در نوروز ۱۴۰۱ آغاز شد و در تیرماه همان سال نسخهٔ اولیهٔ آن را به مجلهای تقدیم کردم. آن نسخه پس از یک فرآیند خستهکننده و با داوری دو سه کامنتی داوری که بیش از مقدمه را تاب نیاورده و ادعایم را بسیار مضحک و بعید یافته بود، خاتمه یافت. این رد مقاله توسط داور مجلهٔ تحقیقات حقوقی دانشگاه شهید بهشتی و گفتوگوهایم با یکی از همکاران فاضلم در دانشگاه اصفهان که تفسیر من را مردود میدانست، ذهنم را معطوف به این پرسش کرد که روش مواجههٔ حقوق عمومی با مادهٔ ۱۰۴۱ و مواد مرتبط آن یعنی ۱۱۸۰؛ ۱۱۸۳؛ ۱۱۶۸؛ ۱۲۱۰؛ ۱۲۳۵ چه تفاوتی با روش مواجههٔ حقوق خصوصی دارد؟ آيا این منطقی است که دو دانشآموختهٔ حقوق با گرایشهای مختلف، چنین فاصلهٔ بعیدی در تفسیر داشته باشند؟ این پرسش منجر به نگارش بخش دوم این مقاله شد. بخش دوم این مقاله را در تیرماه ۱۴۰۲ به پایان رساندم.
اصلیترین مدعای بخش دوم این مقاله آن است که شارحین حقوق خصوصی، «ولایت پدر و جد پدری» را نهادی متعلق به حریم خصوصی افراد فرض کرده اند و ولی را به صورت پیشفرض واجد کلیهٔ اختیارات مولّیٰ علیه دانسته اند، مگر آنچه قانون صریحاً منع کرده باشد؛ در حالی که ولایت یک منصب و هر کسی به عنوان ولی، یک مقام عمومی است. طبق قاعدهٔ بنیادین حقوق عمومی، هیچ اختیاری برای هیچ مقامی متصور نیست، مگر آنچه قانون صریحاً تجویز کرده باشد. قانون مدنی ایران نیز، ولایت پدر و جد پدری را منحصر به امور مالی دانسته است و در امور غیر مالی؛ والدین (چه پدر و چه مادر) صرفاً حق تربیت و حضانت طفل را دارند. (و بلی، طبق نص مادهٔ ۱۱۶۸ مادر هم درست مثل پدر و با اولویت نسبت به جد پدری راجع به تربیت و حضانت چنین اختیاری دارد؛ فیالمثل روال آموزش و پرورش در نادیده گرفتن یا انکار مادر در امور آموزشی کودک هیچ ربطی به قانون مدنی ندارد). فهم نادرست «ولایت» زمینهساز اشتباه مشهور شارحین قانون مدنی طی ۲۳ سال گذشته بوده است. خوشبختانه بعد از نگارش بخش دوم، مقاله در پاییز ۱۴۰۲ در مجلهٔ تعالی حقوق پذیرفته شد و اینک پس از ۱۸ ماه در شمارهٔ بهار ۱۴۰۴ این مجله منتشر شده است.
این مقاله دریچهای شد به یک از کارراهههای دانشگاهی سالهای اخیر و احتمالاً یکی-دو سال آیندهام (به شرط حیات): ضابط تفکیک عمومی از خصوصی در دکترین حقوقی ایران چیست؟ این مقاله چارچوب اصلی این ملاک را طرح و در حد وسع توجیه کرده است. بعضی از مقالات این کارراه پذیرفتهشده اند، برخی در حال داوری و برخی در حال نگارشند. امیدوارم این کارراهه در مجموع بتواند مشارکتی در نظریهٔ حقوقی ایران به شمار آید.
بعد از قریب دو سال که متن کار را میخوانم از فارسی آن چندان راضی نیستم، به خصوص با دو سه غلط نگارشی. امیدوارم از اشتباهم درس بگیرم. فارغ از بدنویسیهای مقاله، اگر تحصیلات حقوقی داشته و قصد مطالعهٔ مقاله را دارید، هنگام مطالعهٔ مقاله حتماً متن مواد مورد ارجاع قانون مدنی را پیش چشم داشته باشید تا مطلب سریعتر منتقل شود.
صفحهٔ مقاله در پایگاه مجلهٔ تعالی حقوق
@tammat1
سخنرانی
دکتر پرویز نوین
در آیین بزرگداشت دکتر اکبر اعتماد
🗓 چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
5:00 :در باب وطندوستی مرحوم اکبر اعتماد
