Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
2 833
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-4630 days
337
Post views
No data24 hours
No data48 hours
11.90%
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
رابطه دو پسر نوجوان و خوشگل
#فمبوی #نوجوان #گی
این داستان فانتزیست و واقعیت ندارد من امیرم پسری خوشگل و با بدنی ناز و دخترانه ولی نه کامل زنونه یه جورایی پسر خوشگل همیشه دنبال یه پسر دیگه مثل خودم بودم که باهاش دوست شم نه فقط دوست بلکه اونم فانتزی های منو داشته باشه یجورایی رمانتیک باشیم تا اینکه یروز تو یکی از سایت های سکس چت یکیو پیدا کردم که عین من بود دوست داشت بیشتر مفعول باشه و من بهش گفتم من دوست دارم زوج بشیم اونم قبول کرد و باهم اشنا شدیم و یروز باهام قرار گذاشتیم وقتی خونه خالی شه بهش ادرس بدم بیاد باهم صحبت کنیم منم رفتم یه هودی زرد با یه شورت کوتاه و تنگ پوشیدم و شلوار نپوشیدم فقط یه هودی و شورت تا پاهای نازم دیده بشه (پشم ندارم) راستی موهامم لَخته. بعد چند دقیقه که داشتم تو آینه خودمو نگاه میکردم و ناز و عشوه برای خودم میرفتم بوس میفرستادم زنگ خونه خورد، منم خونه رو از قبل خالی کرده بودم یعنی همه چی طبق نقشه حساب شده پیش میرفت. بعد اومد تو وقتی دیدمش باورم نمیشد یه پسر خوشگل دقیقا مثل خودم ولی موهاش طلایی بود قدش یکم اندازه چند ۳/۴ سانت از من بلندتر بود وقتی منو دید سریع اومد بغلم کرد منم از خدا خواسته، بغلش کردم باهم چشم تو چشم شدیم انگار سالهاست منتظر هم بودیم بعد به لباش نگاه کردم هوس کردم بوسه بزنم . همین کارو کردم و اونم همین کارو کرد. بعد منم گفتم بریم اتاقم باهم حرف بزنیم عین دخترا، رفتیم تو اتاق یکم صحبت کردیم و اینا من دیگه طاقت نیاوردم گفتم بیا کامل باهم راحت باشیم بیا لباسامونو در بیاریم حتی شورتمونو اونم قبول کرد و دراوردیم. لخت کامل بودیم نشسته بودیم تخت من تکیه داده بودم به دیوار زانوهام تو بغل بود و از زیر کونم نمایان بود اون هم چهار زانو نشسته بود و کیر خوشگل و بدون پشمش افتادا بود پایین ، همینجور با نگاهی زیرزیرکانه کونمو نگاه میکرد اخه یه جوری نشسته بودم کونم قشنگ بیننده رو حشری میکرد. بعد همینجور اروم اروم بهش نزدیک شدم و دست زدم به کیرش . هیچ واکنشی نمی دهد انگار کامل راضی بود. بعد اومدم دوباره یه بوسه زدم به لبش و لپشو کشیدم بعد بهش گفتم من ترتیبتو بدم یا تو؟ گفت معلومه من. گفتم باشه منم خیلی دوست داشتم مفعول چنین پسری باشم. سرمو نزدیک کردم پایین و کیرشو یه لیس از پایین به بالا زدم دیگه کامل ساک نزدم گفتم سریع بریم تو کارش، بهش گفتم اول من به پشت میخوابم و لنگامو میگیرم بالا بعد تو شروع کن. اصلا همش دوست داشتم یه جوری کونمو بی نظیر نشون بدم. خوابیدم و لنگامو بردم بالا با دوتا دستم هر دو پامو گرفتم از زیر ران، بعد اومد جلو کونمو لیس زد بعد کم کم زبونشو برد تو سوراخم و گفت: چقدر کونت خوشمزس طعم خوبی داری بعد من یکم دیوونه شدم و تو اوج لذت بدم گفتم همین الاااان بکن داخل اونم کیرشو گرفت اومد جلو آروم برد داخل خیلی درد داشت. بع شروع کرد به کردن واقعا حس خوبی بود انگار کامل در اختیارش بودم میکرد به مو . بعد تغییر پوزیشون دادم به داگی اونم یه چک به کونم زد شروع کرد داگی کردن من عاشق داگی دادن بودم . بعد که داشت میکرد آبش داشت میومد گذاشتم همون بریزه تو کونم چون حس جنده بودن به ادم میده. بعد که ریخت داخل انگار انرژیش کامل خالی شد ولی من هنوز ارضا نشده بودم گفتم میشینم رو پاهات و بغلت کیرمو بگیر بالا پایین کن بزار منم ارضا شم. همین کارو کردیم من داشتم ارضا میشدم ولی موقع ارضا شدن یهو دیوانه شدم محکم بغلش کردم پاچیدم روش بعد هردو خسته شدیم و کاسه کوسه رو جمع کردیم و دیگه باید خداحافظی میکردم روز خوبی بود انگار پارتنر ابدیمو پیدا کرده بودم. نوشته: امیر
کون دادن به مربی باشگاه
#مربی #باشگاه #گی
سلام دوستان ارمان هستم ٤٠ سالمه و مجرد ١٧٦ قد و٩٥وزنم كمي تپل هستم و كون و رونم گوشتي و سفيد كمي سينه هم دارم چند ماه قبل تصميم گرفتم برم باشگاه تا كمي لاغر بشم بيشتر لباسام واسم تنگ شده بود و شكم و پهلوهام زده بود بيرون رفتم باشگاه و ثبت نام كردم به مربي باشگاه گفتم هدفم لاغر شدن هست گفت برو اتاق مربي تا بيام برنامه بهت بدم رفتم و منتظر شدم تا بياد وقتي امد گفت لباسات رو بيرون بيار و برو رو وزنه رفتم رو وزنه و بدنم رو ديد و برنامه يك ماهه داد وقتي ميخواستم برم گفت موهاي بدنت رو بزني بهتره منم گفتم باشه و رفتم تمرين حدودا يك ماه مي شد كه رفته بودم باشگاه رفتم واسه برنامه ماه دوم كه مربي گفت فردا بيا و شيو يادت نره منم برگشتم خونه و رفتم حمام همه بدنم رو شيو كردم و دوش گرفتم و وقتي اومدم جلو آينه خودمو ديدم حشري شدم سينه حدودا ٦٥ كون سفيد و تپل شق كردم و رفتم جق زدم گفتم مربي اگر منو اينجوري ببينه حتما منو ميكنه فردا رفتم باشگاه و رفتم پيش مربي گفت لخت شو و برو روي وزنه وقتي امد كه بدنم رو تحليل كنه آروم گفت اوف عجب بدني من شنيدم ولي به روي خودم نياوردم آمد و به سينه هام و شكمم دست ميكشيد و توضيح ميداد كه بايد اب بشه و بدنت رو فرم بياد كونم رو لمس ميكرد داشتم ديوونه ميشدم خيلي از دست مالي شدنم حشري شده بودم وقتي مي خواستم لباس بپوشم گفت بدن نرم و دخترونه داري هركس بدنتو فقط ببينه فكر ميكنه دختري فهميدم كه تو نخ منه برنامه رو گرفتم و بعد از باشگاه رفتم بازار يه ست شورت و سوتين مشكي سايز ٧٠ خريدم و رفتم خونه رسيدم خونه و پوشيدمشون واقعا دختر بودم ولي با شكم مردونه همون لحظه يه فكري به سرم زد تصميم گرفتم كه واسه برنامه ماه ديگه كه ميخوام برم همينو بپوشم تا مربي رو ديوونه كنم و منو بكنه دل تو دلم نبود كه كي ماه تموم بشه و نوبت به برنامه برسه بالاخره روز موعود رسيد رفتم حموم حسابي خودمو صاف و صوف كردم بدنم مي درخشيد آمدم بيرون و شورت توري و سوتين رو پوشيدم و رفتم باشگاه رفتم اتاق مربي و مربي گفت لباسات رو بيار بيرون و برو رو وزنه لباسام رو در اوردم ولي نرفتم رو وزنه سرش رو بالا كرد كه ببينه چرا نميرم رو وزنه كه يهو خشكش زد امد طرفم و گفت جووون خودتم دلت ميخواد دختر باشي گفتم دلم میخواد به شما بدم گفت من تا حالا پسر نكردم ولي چون از بدنت خوشم امده يه حاله اساسي بهت ميدم در اتاق رو قفل كرد منو بغل كرد همه بدنمو نوازش ميكرد زانو زدم جلوش و شورت ورزشي رو دادم پايين و كير خوشگلش افتاد بيرون سر خوشگلي داشت و كردم تو دهنم و حسابي واسش ساك زدم گفت قمبل كن تا از خجالت كونت در بيام كرم ماليد به سوراخمو كيرشو گذاشت دم سوراخم و آروم كرد داخل كونم كيرش كلفت نبود ولي خوب بود داشتم حال ميكردم خيلي نرم توي سوراخم تلمبه ميزد و من توي اوج لذت و شهوت بودم تمام بدنمو دست ميكشيد با سينه هام ور ميرفت گفت داره ابم مياد بريزم توش گفت اره و با تمام وجودش تلمبه ميزد خالي كرد توي كونم بي حال افتاد روم و منم بدحال و خوشحال از كون دادنم بلند شد و منم بلند شدم و تشكر كردم گفت واسه كه دلتو نشكنم اين بار كردمت ولي بگرد يه پسر پيدا كن همجنس باز باشه و بكنتت اول ناراحت شدم ولي بعدش گفتم ميگردم و يك دوست خوب پيدا میکنم وديگه باشگاه نرفتم و چند وقت بعدش با يك پسر دوست شدم و تا امروز با هم هستيم و ماجراهاي زيبايي داشتيم كه بعدا تعريف ميكنم اميدوارم خوشتون اومده باشه
سکس آنال با دوست پسرم میثم
#آنال #دوست_پسر
بر و بچ جقی سلام ، مهتاب اسممه و این داستان واسه 18 سالگیمه، اسم اکسمم میثم اون موقع 24 سالش بود داستان منو میثم از گروهای تلگرام شروع شد ، همه ی قرارامونم توی ماشین بود ، قبل این هیچ رابطه ای نداشتم و میثم اولین رلم بود، خودم یه دختر ریز جثه ام با سینه های درشت نسبت به اندامم (۸۵)سایز مه باسنم اصلا گنده نیست ولی دوستام میگن موقع راه رفتن تو چشه. میثمم یه پسر کوتاه و اسکینی بود با یه کیر 20 سانتی (کلفتیش به اندازه مچ خودم بود) بشدت خوش سکس و کارکشته بود لعنتی وقتی که راجب آینده و ازدواج حرف میزد و هر روز به هر بهونه ای میومد دیدنم بالاخره با کاراش خودشو تو دلم جا کرد و بهش اعتماد کردم ، ولی همچنان نمیذاشتم بهم دست بزنه ، اولین سکسمونم 6ماه بعد از شروع رابطمون بود ، ولی توی این 6 ماه کم کم روی منو به همه چی باز کرد ، دیت سوم بود فکر کنم سرشو برد زیر گردنم و گردنمو کبود کرد ، با اینکه خیلی حشری شده بودم و کامل خیس شدم از خجالت و ترس پسش زدم، دیت بعدی ازم لب گرفت بازم با اینکه حشری بودم نذاشتم ادامه بده ، هر بار خواهش میکرد چون دوست دارم حشری میشم برات ، وقتی ارضام نمیکنی تخمام درد میگیره نمیدونم دیت چندم بود قفل لاپایی از روی شلوار تو ماشین باز کردم براش😂🤦 دیگه خجالتم ریخته بود تقریبا ، یه روز که اومد دنبالم رفتیم خارج شهر اونجا رفتیم صندلی پشتی ماشینش شلوارشو دراورد و ازم خواست براش ساک بزنم ، می گفت مثل آبنبات بگیرش و سرشو لیس بزن با اینکه دوست نداشتم با اکراه یذره لیسش زدم و گفتم دیگه نمیتونم ، خودش شروع کرد به جق زدن و مالیدن کیرش به سینه هام تا آبش اومد، دیگه کارمون شده بود ساک زدن و لاپایی توی ماشین ، تا اینکه یشب کلید خونه دوستشو اورد منم به بهونه خونه دوستام پیچوندم رفتم پیشش ، همین که وارد خونه شدیم بغلم کرد و پامو دورش حلقه کردم و از هم لب میگرفتیم، رفت به طرف حموم و اونجا لباسای همو دراوردیم ،زیر دوش خودش نشست زمین و منو کشید تو بغلش ، کیرش بین پاهام بود لب تو لب شدیم ، زبونشو انداخت تو دهنم و بعدش زبون منو کشید تو دهنشو گاز گرفت ،صدامو تو گلو خفه کردم و سرمو بردم زیر گردنش شروع کردم به میک زدن و کبود کردنش ، اونم نوک سینمو میک میزد و این یکی سینمو با دستش میمالید ، ازم خواست بلندشم و خودشم پشتم وایساد تلاش میکرد سر پا کیرشو ببره تو کونم ولی نمیشد ، منو خم کرد بزور سر کیرشو وارد کونم کرد که حس کردم جر خوردم، جلو چشام سیاهی رفت ،سریع کیرشو دراورد و آب و بست از حموم رفتیم بیرون ،یه پتو پهن کرد من دراز کشیدم اونم اومد روم ، باز شروع کرد به لب گرفتن و خوردن سینه هام خوب که حشری شدم کیرشو میمالید به کسم ، میخواست پردمو بزنه که نزاشتم بعد با کرم کیرشو و کون منو چرب کرد و اروم سرشو برد تو ، توی همون حالت وایساد و با سینه هام بازی میکرد تا به کیرش عادت کنم ،بعد دراز کشید روم و شروع کرد سانت به سانت کیرشو میبره تو تا جایی که حجم کیرشو از روی شکمم می دیدم ، هر دوتا سینه هامو بهم چسبوند و نوکشونو باهم میک میزد ،منم آب کسم سرازیر شده بود ، شکمش که به کسم چسبیده بود پر از آب من بود ، پاهامو برد بالا و شروع کرد به تلمبه زدن درد واقعی وقتی بود که تا آخر کیرشو فشار میداد ، حس میکردم الان از دهنم میاد بیرون بعد 3 یا 4 دقیقه تلمبه زدن کیرش شروع کرد به نبض زدن توی کونم و همه آبشو توم خالی کرد ،تا چند دقیقه روم دراز کشید و بعدش کیرشو دراورد، رفتم دستشویی آبشو از توی کونم خالی کردم. چندبار بعد از اونم سکس داشتیم توی ماشین تا اینکه یه روز بهم گفت تو با من بودی و سکس کردی پس با بقیه هم بودی ، رفت، من و موندم و اعتماد نابجا💔 نوشته: مهتاب
وای کون دادم
#اولین_سکس #گی
وای الان که میخوام تعریف کنم کونم میخواد چی معلومه کیر فرهاد رو فرید هستم یه پسر سفید با یه کون باحال نمیدونم فرهاد از کی رو من زوم کرده بود ولی یه بار کیر کلفت و واقعا بزرگش رو جلو همه نشون داد من تا اون زمان حسی نداشتم اون شب تمام شد تا یه روز نمیدونم واسه چی وقتی فرهاد منو برد خونه با هاش رفتم یخورده صحبت کردیم یه دفعه گفت میخوام جلق بزنم یه بالش گذاشت زیرش اون کیر سیاه بزرگش رو در آورد گرفت دستش هی زد رو شکمش تاپ تاپ صدا میداد شروع کرد جلق زدن منم نگاه میکردم یهو بلند شد پرید رو من مثل چی قفل کردم با دست و پاهاش از رو شلوار کیرش رو کشید رو کون من عجب کیری برای اولین بار حس عجیبی داشتم گفتم باشه اینطوری نه پاشو گفت پاشم در میری گفتم نه بخدا خودمم دیگه میخوام خلاص راضی شد بلند شه از روم من که سر بلند کردم دیدم کیرش جلو صورت من تو فیلم سوپر یه چیزای دیده بودم گفت زود باش بکن دهنت عزیزم وای من رو میگی شروع کردم سر کیرش رو گرفتم دهنم گفت دهن سرویس بیشتر بخور خودش فشار داد یه اوق زدم گفتم بزار خودم برات میخورم جون چه حالی تو دهنم داݝی کیرش یه حالی میداد دیونه شدم دیگه خودم لخت شدم دراز کشیدم یه بالش گذاشت زیر من بهم گفت میخوام حسابی بکنمت دردت میاد ولی راحت باش داد بزن چون بار اولته منو میگی داشتم میلرزیدم پاهام رو جفت کرد گرفت بین پاهاش گفت دلم برات سوخت لاپای میکنمت گفتم باشه لا کون منو باز کرد یه توف کرد لا کونم خوابید روم وای دلم میخواد کجای تو فرهاد جون وای کیر داغ بزرگش رو لا کونم تکون میداد یهو نمیدونم چی شد اصلا انگار آتیش گرفتم داد زدم فرهاد مردم چی کار میکنی گفت کونی خودت حال بهت داده کشیدی کونت رو بالا سر کیرم سرید تو سوراخت شل کن بزار بره منم خودم رو چنان صفت کرده بودم که نگو همونطور دراز کشید روم شروع کرد ماچ و بوسه که وای یه کوچولو دیگه داد تو منو میگی دیگه فرش رو داشتم میکندم با ناخنهام گفت فرهاد نکن درد داره گفت میدونم ولی عادت میکنی اول و آخر من سوراخت رو باز میکردم حالا گرفته یهو یه فشار دیگه از سرم انگار دود بلند شد داد میزدم اشک میریختم بیرحم همونطور آروم آروم همه رو کردم تو کونم دراز کشید روم منم فقط داد میزدم اونم جون جون از دهنش نمی افتاد حالا شروع کرد ارام ارام بیرون کشیدن دوباره فشار دادن انقدر درد داشتم که نگو یه چندتا عقب جلو کرد تا کیرش رو بیرون کشید فقط حس کردم یه مایع گرم ریخت رو کمرم نا نداشتم بلند شم نگاه کردم دیدم کیرش یه کم خونی شده گفتم فرهاد بدجور خون میاد گفت نه خودم حلش میکنم بردم حمام قمبول کردم کونم رو از خون تمیز کرد تا چند روز دستشویی میرفتم درد داشتم ولی دیگه روان شد هر وقت جا خالی میکرد حداقل هفته ای دوبار منو میکرد عجب کیری داشت فرهاد اگر ازدواج کرده تا الان نوش جون زنش ما که حالش رو بردیم نوشته: فرید
6سالت باشه و کیرت انقدر کلفت وبزرگ باشه خدابرسه به داد همسر آیندت تا اون موقع 23سانتی باید داشته باشی گفتم قابلت رو نداره شروع کرد به خوردن وساک زدن کیرم میگفت اخ جوون جوون عجب کیری عجب گوشتی کلفتی هرچی میخورم تموم نمیشه گفتم مال خودته گفت جدا انقدر ماهرانه میخورد که گرمای دهنش داشت کیرم رو ذوب میکرد بردمش رو تخت چند بار تا کمی مونده به ته کیرم تاحلقش برد و اوقق زد آورد بیرون گفتم دراز بکش رو تخت وفقط گردنش رو از تخت آوردم بیرون بعد تمام کیرم رو فشار دادم تا ته داخل حلقش چند بار این حرکت رو انجام دادم و تو دهنش تلمبه میزدم بعد کمی تخمام رو خورد و بعد دو زانو نشست ودراز کشید و قمبل کرد و گفت بکن دارم میمیرم گفتم نه اول بذار کمی کصتو بخورم قبول کرد و برگشت دهنم رو گذاشتم رو کصش جیغش رفت به آسمون وداد وبیداد من وحشیانه داشتم کصشو میخوردم و با انگشتام با کصش بازی بازی میکرد دستم رو گرفت دوتا انگشتام برد تو کصش منم با دستم داشتم نقطه ی حساس G رو با دستام می آوردم ومیبردم و سرم رو روی کصش فشار میداد دیدم شروع کرد به لرزیدن فهمیدم که ارضا شده قشنگ من این چیزا رو تو فیلما دیده بودم دیدم حال نداره برش گردوندم و به حالت داگی قمبل کرد و گذاشتم تو کصش اولش یه درد کوچیکی حس کرد بعد شروع کردم به تلمبه زدن ونفساش شروع شد به تند تند زدن وجیغ فریاد وآه ناله ش شروع شد همش قربون صدقم میرفت وقربون صدقه ی کیرم ومیگفت آه جوون محمد جوون بکن بکن جرم بده کصمو جر بده مال خودتو با اون کیر کلفت وگندت جرررم بده جووون آه آه بکن بکن میخام میخام کیر میخام قربون اون کیر کلفتتت بکن کص خاله آرزو رو جرررررر بده مال خودته وای طاقت ندارم منم داشتم تلمبه هامو محکم تر میکردم وبیشتر قربون صدقم میرفت درش آوردم وگفتم تا حالا از کون دادی گفت نه ونمیخام گفتم مگه میشه ندی از من اصرار از اون جواب با خواهش و تمنا بلاخره راضیش کردم کمی کرم زدم وکونشو چرب کردم گذاشتم در کونشو خواستم ببرم تو جیغ کشید با انگشتم کمی کونشو باز کردم بازم در کونش گذاشتم خواستم بفرستم تو کیرمو بازم جیغ کشید وگریه کرد چند بار این حرکتو کردم باز جیغ کشید وگریه کرد آخر خلاصه با هربدبختی شده با دستم کونشو باز تر کردم و سر کیرمو فرستادم تو خداییش خیلی تنگ بود انگار کیرمو از یه مکش سفت عبور دادم یا سوراخی از تیوپ پرباد لاستیک ماشین بکنی دقیقا همینجور خواست فریاد بلندی بزنه که جلو دهنشو گرفتم که دستم گاز گرفت وبا ناخن هاش بدنم رو چنگ میزد دوباره کمی بیشتر کیرمو تو کونش فرو بردم که قرمز شده بود ودستم و بیشتر گاز میگرفت یه کمی بیشتر فرو بردم کمی جا باز کرده بود صورتش قرمز قرمز شده بود یه کم کیرم رو تو همون جا نگه داشتم که قشنگ جا باز کنه بعد یه دیقه سعی کردم تمام کیرم فرو کنم تو کونش که یه گوزی زد وکار وکار من رو آسان کرد تمام کیرم رفت تو کونش بعد یه دیقه هم دستم رو از دهنش بیرون آوردم که داد زد گفت وای وای وای جر خوردم وای جر خوردم وای وای وای سوختم وای وای وای جر خوردم …گفتم تازه اولشه آهی کشید و گفت چطور میتونم تلمبه هات رو تو کونم تحمل کنم گفتم آرزو جون عادت میکنی گفت آرزو قربون کیر کلفت وگنده ت بره که داره کون ناز و قشنگمو وحشیانه میکنه،گفتم خدا نکنه بهم گفت راست میگم تا حالا هیچ کیری تو این کون ناز قشنگم نرفته بود تو افتتاحش کردی باید حتما آخر سر آب کیرتو تا قطره ی آخرش بریزی توکونم منم گفتم دوس دارم بریزم تو دهن و کصت گفت بزار واسه سری بعد این کارو بکن کیرمو کمی عقب جلو کردم شروع کردم تلمبه زدن وشروع به جیغ وفریاد می گفت وای وای آخ آخ آخ جوون جوون حال میده بکن بکن تا ته تا ته کون خوشگلمو بکن جرررم بده جرررم بده مال خودته جووون جووون کیر میخوام کیر میخام کیییر کیییر میخام قربونش برم قربون کیر کلفتت برم که داره کون خوشگلمو جر میده قربون کیرت برم جرررم بده کونمو جررررررر بده جوووون وایییی وایییی وای…منم وحشیانه داشتم به تلمبه زدنم تو کون خوشگل گنده ی آرزو خانوم ادامه میدادم که تمام آب کیرم رو خالی کردم تو کونش یه نفس راحتی کشیدم اونم یه آهی کشید گفت واییییی آخخخخ آب کیر داغت رو تو کونم حس میکنم جووون بلاخره این کون خوشگلم رو با کیر کلفت وگندت افتتاح شد با یه آب کیرداغ که انگار آب جوش ریختن داخل کونم بعد خودشو تمیز کرد و شروع کردیم وعاشقانه از هم لب گرفتیم بعد اون روز هر وقت تو روز خونه خالی میشد با هم سکس داشتیم وآبمو خالی میکردم تو کص و دهن وکونش آرزو خانوم صیغش رو باطل کرد رفت شهرش اهواز یه بار دیگه هم اومده بود خونمون که من دانشگاه راه دور بودم حیف که نتونستم باز کص و کون خوشگلش رو بکنم خلاصه این اولین سکس بنده در سن16سالگی نوجوانی من اتفاق افتاد.
نوشته: محمد
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
👅💦رابطه من و آرزو دوست مادرم
خاطرات_نوجوانی_زن_مطلقه
سلام من محمد هستم 25سالمه این قضیه که براتون تعریف میکنم 9سال پیشه یه روز که از مدرسه اومدم خونه دیدم یه کفش زنونه ی مجلسی کنار پله های حیاط خونمون جفت شده بود داخل خونه که شدم دیدم یه زن خوشگل، سبزه، دماغ عملی ،گونه های برجسته، خوش هیکل که اتفاقا لهجه ش هم جنوبی بود داشت با مادرم صحبت میکرد رو مبل نشسته بود سلام کردم و مادرم اونو معرفی کرد اسمش آرزو بود35سالش بود، سرم رو انداختم پایین و رفتم تو اون اتاق بیخیه که لباس هام رو دربیارم رو تخت نشسته م و نشسته م به حرفاش گوش کردن گویا این خانوم از همسر اولش جدا شده بود و بایه مردی از شهر ما تو اینترنت آشنا شده بود و صیغه ش شده همین مرده همشهری ما هم از دزدی زنش اینو صیغه کرده الانم با همین مرد صیغه ایه به مشکل برخورده بود وحسابی کتکش زده بود و به خونواده ی ما ومادر من پناه آورده بود که راه وچاه بذاریم جلوش من که اینو شنیدم از فرصت استفاده کردم رفتم سراغ چمدون لباساش چشمم خورد به چند تا شورت وسوتین خوشگل مشکل یه بوهای عجیبی میداد که آدمو مست میکرد لباساش رو بو وبوس میکردم وزبون میدم بهش وکیرمو در میاوردم که روشون جق بزنم تو فکرم آرزو رو تصور میکردم و رو لباساش جق میزدم وکیرمو می مالیدم بهش تا اینکه تمام آبمو آوردم وپاشیدم رو شورت وسوتینش یه آهی کشیدم و زیپ چمدونش رو بستم خلاصه شب همش فکرش بودم دو باری شب تو دستشویی پدر کمرم رو در آوردم ،فرداش که مادرم خواست بره بیرون بهش گفت بعد صبحانه آرزو خانوم حتما یه حمومی برو و دوشی بگیر منم بلند شدم کنارشون مشغول شدم به خوردن صبحانه باهم شروع کردیم به صحبت کردن وشرح دادن زندگیش گفت دوتا بچه از شوهر قبلیش داشته یه پسر همسن من و یه دختر چهار سال از من کوچیکترخلاصه کل زندگیش وسختی ها وبدبختیاش رو برام گفت وداستان شوهر دومش(صیغه ایش) و منم کلی باهاش حرف زدم وخوشحال شد که من با درک وفهمی که داشتم به خوبی درکش کردم وقتی صبحونه رو خورد رفت لباساش رو از چمدون برداره کلافه شد بلند داد زد گفت نمیدونم کی دست به لباسام زده اونو بهم ریخته منم که رنگم پریده بود چون من دیروز روش جق زده بودم دیگه حواسم نبود که مرتبش کنم با تته پته گفتم نمیدونم ولی قیافم تابلو بود و داد میزد خودش منو دید فهمید وخشمش کمی کم شد رفت حموم بعد یه ساعت اومد بیرون دید خیلی ناراحتم ازم پرسید چرا ناراحتی منم گفتم بخاطر داد شما ناراحتم یه لبخندی زد بهم گفت من داد زدم وحرصم گرفت از کسی که دست زده به لباسام تو که نزدی که ناراحت میشی گفتم شاید کسی دیگه دست زده گفت من قبل از اومدن به خونتون مرتبش کرده بودم بزرگ هیچوقت دست نمیزنه حتما کار بچه بوده و از قیافه برادرات وپدرت نمیخوره چون خیلی سنگین رفتار میکنن یه لبخندی بهم زد گفت ناقلا نکنه کار توهه من با کمی خجالت زدگی گفتم راستش من از اون اول که شما رو دیدم عاشقتون شدم اون لهجه وشیرین زبونی تون وسط حرفم پرید و خندید بهم گفت دیگه عاشق چی چی شدی کلک گفتم روم نمیشه گفت بگو عیب نداره از اون اصرار از من کوچه علی چپ دیگه آخرش گفتم اندامتون خندید و گفت ای ناقلای پدر سوخته ی کلک مثلا کدوم قسمت منم گفتم سینه های گرد بزرگ قلمبه تون با کون گرد تپل تون گفت دیگه چی منم گفتم کص تون که خیلی دوس دارم ببینمش گفتم میتونم ببینمش درجواب حرفم گفت این همه مرد صیغه شون شدم و دیدنشون واستفاده بردن دیدنش واسه تو ضرری نداره فهمیدم بجز شوهر سابقش چند دفعه باچند تا مرد صیغه بوده خلاصه لباساش رو در اورد یه ست شورت سوتین مشکی بایه جوراب سکسی که اتفاقا کاستوم زنانه هم بهش میگن با چهار تا کش وگیره ازجوراب وصل میشه به کمری توری که اکثرا تو فیلم سکسی دیدید همتون پوشیده بود انگار داشتم خواب میدیدم یه زن قد بلند سبزه کمر باریک کون گلدانی گنده باسینه های گرد قلمبه وبزرگ محشر بود نزدیکم شد دستش رو انداخت دور گردنم وچسبید بهم لباشو گذاشت رو لبم منم اون موقع ناشی بلد نبودم چجوری لب بگیرم ازش پرسیدم بلد نیستم لب گرفتن رو یادم میدی گفت با کمال میل با خنده بعدش گفت حتما بار اولته منم گفتم اره، بهم گفت ببین لبو باید قفل کرد بین لب های طرف مقابلت و میک زد وگاز بگیری و بعضی مواقع هم میتونی زبونت رو ببری تو دهن طرف مقابل میتونی با حرص ولع هم میتونی این کارو انجام داد میتونی بیای پایین گردن و گوش طرف هم بخوری منم شروع کردم به کارهایی که گفت ده دیقه لب و گردن وگوشش رو خوردم اومدم رو ممه های گرد وگندش وشروع کردم به مالش بعد سوتینشو در آوردم و شروع کردم به مال و خوردن پستونای گندش با حرص و ولع کمی که خوردم سینه هاشو گفت تو خوردی حالا نوبت منه شلوار و شورتم رو در اورد رسید به کیر کلفت هجده سانتی من که تا حالا دست هیچ زنی بهش نخورده بود چه برسه به کسی اونو بخوره وای دو دستی زد رو لپاش گفت وای چه کیر کلفت بزرگی بهت نمیاد که 1
کیرش تو کسمممم دااااغ کرده بود منم اهههه میکشیدم
اااااییییی امید تموم کن باید برم ااههههیییی کونمممم اروم تر اههههیییی بزن امیدددد اههههییی
اونم میگف چه بدنی داری چه سفیدی سینه هامم گاهی دست مینداخت میگرف منم چشامو بسته بودم آبم داشت میومد
کسمو شروع کردم مالیدن اونم داشت میکرد سینه هام جابهجا میشد که لرزشی گردم گفتممم اههههههههه اااااییییییی آبم اومدد امید اههههه بسهههه
موهامو جمع کرد تو دستاش میکشید و میکرد گوشیم دوباره زنگ خورد گفتم درار گف جواب بده کیرشو ریز تو کسم میکرد ولی موهام تو دستش بود
معین گف کجاییی نازنین گفتم دسشویی الان میام گف بدو دیره کاردارم
قطع کردم گفتم توروخدا امید تموم کن اون صدای نفساش تندشده بود اه اه میکرد تویی هاش محکم تر شده بود یهویی دراورد با دادش ریخت لای کونم منم نگاش میکرد زد رو کونم گف پاشو برو جنده عالی بودی گفتم با چی پاکش کنم یه لب ازم گرف یه دستمال از کشو دراورد خودش پاکش کرد شرتمو پوشیدم سینه هامو بازی میکرد میخورد گفتم ولم کن باید برم لباسامو پوشیدم ارایشمم یکم اوکی کردم رفتم پایین معینی گف بریم دیگ رفتیم خونه رفتم معین اومد تو حموم لخت گف بچرخ منم که تو فکرم گاییده شدنم بودم تو مهمونی چرخیدم اصلا سکسش بهم حال نداد چون همش فکرم کس دادن به اون امید بود اخره شبم اینستام امید پیام داده بود فردا شب شوهرت شیفته بیام خونتون ؟
منم بلاکش کردم ولی گهگاهی هوس میکنم فرناز رهنما سرچ کنید که بفهمید چه شکلی ام
نوشته: نازی
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
جاخوردم گفتم چییی؟ من که گفتم نمیام
گف باید بریم دکتر فلانی قراره بود باید باشم گفتم بیا یکم بکن پس بریم گف نه دیر میشه گفتم یه ذرع معین حالم بده
با عصبایت کمی گف پاشو ادا جنده هارو در نیار دیگ بدو
خیلی بهم برخورد پاشدم یه تیپ خیلی ساده زدم خیلیییی سادع گفتم بریم گف این چیه گفتم چی گف برو لباس خوب بپوش ارایش کن گفتم من اینجوری راحتم
دیگ عصبی شد گف بهههت میگم برو لباس بپوش نرین تو اعصابم برو
برگشتیم تا صبح میکنمت برو گمشو
با عصبانی بغض رفتم یه لباس مشکی سفید آستین بلند که پایینش چین میخورد با یه دامن مشکی تا زانو ساپورت پوشیدم زیرشم یه سوتین سفید و شرت آبی داشتم یه شالم انداختم سرم رفتیم تو مهمونی
سلام و احوال پرسی این داستانا دیدم معین رفته پیش همون دکتره داره چرب زبونی میکنع اعصابم خورد بود یه سمتم حشری امید یهویی اومد نشست پیشم گف سلااام نازنین خانوم گفتم بازم تو ولم کن دیگ خستم کردی
گف هییس ضایع بازی درنیار میفهمن بقیه میخوای بهم بدی
گفتم فقططط خفه شو گمشو
گف یه هفته تموم هیچکی نکردم که امشب بکنمت نه نیار توروخدا با یه لحن بچگونه و دیوونه بازی میگف
گفتم توروخدا برو بی آبروم میکنی
گف ببین هروقت دلت خواست پله هارو برو بالا انتهای راهرو اتاق چپی برو داخل تا من بیام گفتم باشه باشه فقط برو نبینمت
گف اععع بداخلاق بعدشم رف
بعده شام من همچنان تنها بودم اینجوری بیشتر دوس داشتم
دنبال سرویس بودم از خانم شمس پرسیدم گف زیره راه پله هس رفتم دسشویی اومدم دیدم امید دم دره گف داره دیر میشه ها برو بالا دیگ بخدا ضرر نمیکنی قولم میدم زود تموم بشه گفتم وای خداااا رفتم نشستم حشرم بیشتر شده بود امید همش جلو چشمم بود خودمو باهاش یه لحظه تصور کردم گفتم شوهرم که وقتی یه دکتر به من ترجیح میده منم حق دارم اینجوری جوابشو بدم خونشون دوبلکس بودم خیلی اروم و نرم رفتم بالا به دور و ور نگاه کردم امید میدا کنم که بفهمه دارم میرم ولی ندیدمش رفتم بالا تو همون اتاق ۲_۳دقیقه ای واستادم دیدم خبری نیس اومدم که برم دیدم سره راهرو امید داره میاد دوباره برگشتم تو اتاق امید اومد تو گف اهاااا حالا شدی دختر خوب برگشتم اونوری پشتمو کردم بهش گفتم هر غلطی بلدی بکن بریم میفهن
اومد از پشت چسبید بهم گف جوری میکنمت تو عمرت گاییده نشده باشی دستش رو سینه هام بود ساکت بودم لاله لال شروع کرد لاله گوشمو خوردن با صدای نفسش بعدشم گردنمو لیسیدن عالی بود چشمامو بستم خودمو دادم دستش گف درار زود باش لباسمو دراوردم گف هووووف چه سفیدی نازنین گفتم زود باش گفتم درار اونم سوتینو دراوردم سینه هامو دستش گرف شروع کرد چلوندن و خوردن انداختم رو تخت معرکه بود سفتی کیرش کع میالید به رونم حالیم میشد
چشمامو بسته بود دستم رو سرش بود که اومد بالا لباشو قفل کرد رو لبام اومم اوممم میخورد منم همراهیش کردم گف معرکه ای تو نازنین گفتم کارتو کن
دوباره سینه هامو شروع کرد خوردن لیس میزد مک میزد زبون معرکه میزد دامنو دراوردم از روی ساپورت دست کرد داخل کس خیسمو انگست کرد گف چه آبی انداخته میشه دوش گرف باهاش ساپورتو دراوردم شرتمم سریع دراوردم گف به به کونو نگاه بچرخ ببینم همون لبه تخت چرخیدم نشست پایین شروع کرد لیسیدن کومنمو کسم معرکه بود حالم خراب تر شد اهههههی کشیدم گفتم عالیه بخوورررر
گفت اومممم میخورم برات نازنین جنده
اهههه میکشیدم به کمر چرخوندم کسمو کامل کرد دهنش حس فوق العاده ای داشت کسی غیر معین برام میخوره
امید میخورد من ناله میکردم گفتم بکن دیگ گف بزار آب بیشتر بندازه هی میخورد سرش قشنگ وسط کونم بود پاشد داشت شلوارشو در میاورد گف بیا بلند شدم کیرش۱۷سانتی میشد سفید یکمم کلفت یه لیس از زیرش تا سرش زدم اهی کشید گف اوف خوبه کردم تو دهنم براش میخوردم سرمو گرف تندتند تلمبه زد تو دهنم گف برو تخت پاشدم به کمر رفتم رو تخت اومد روم کیرشو تنظیم کرد رو کسم جا داد توش یه اههیی کشیدم چشامو بستم گفتم زود باش دیگ گف نازین گفتم چیه گف دیدی کردمت گفتم اره تموم کن گف اولشه
شروع کرد تویی زدن منم چشامو بسته بود دستم رو کمرش بود محکم میکرد صدای شاپ شاپ کسم دراومده بود گرنمو میخورد سینه هامو لیس میزد همینجوری داشت میکرد یهویی گوشیم زنگ خورد دیدم معینه
کیره امید تو کسم بود گفتم نکن جواب بدم برداشتم گف کجایی گفتم تو موحطه اومدم هوا بخورم گف بیا میخوایم بریم گفتم باشه کیرش تو کسم دراومده بود گفتم پاشو میخوام برم گف کجاااا آبم نیومده گفتم نمیشه باید برم گف یکم دیگ بکنم بعد برو گفتم دیر میشه گف نه نمیشه زود تموم میشه
کیرش کرد تو کسم جلو عقب میکرد گرنمو میخورد حشری بودم دوس نداشتم تموم بشه یه طرفم ترس داشتم گفتم بکن اااهیییی بکن امید آبتو بیار دیره اهههه بکنننن محکمتررررر اااووووفففف اااااییییی ارره بزن تو کسم گف پاشو داگی شو سریع چرخیدم قوس به کونم دادم کرد توش صدای شاپ شاپ کونم تو اتتق پیچیده بود از پهلوهام گرفته بود میکرد
👅💦ضیافت هفتگی
#زن_شوهردار #خیانت #پارتی
سلام نازنین هستم ۲۹ساله ساکن تهران چندساله ازدواج کردم بچه ندارم شوهرم معین متخصص بیهوشی تو بیمارستان کار میکنه وضعمون خوبه بد نیس از خودم بگم ۱۶۵قد دارم ۶۰کیلو وزن دارم پوستی سفید دارم بینی عمل کردم رونای توپری دارم سینمم سایزش۷۰میشه بدنمم ۲_۳سالی لیزر کردم راسی اگه میخواید بیشتر منو تجسمم کنید قیافه و استایلم بهههه شدت شبیه فرناز رهنما بازیگر سینماس همه میگن بهم خودمم خیلی حس میکنم
در کل معمولی ام زندگیم عادی مث همه از لحاظ جنسی ام معین خوبه میتونه سیرم کنه ولی خب معین خیلی وقتا شیفتش شبه تو عملا نصف شب میره خیلی کم سکس تو شب تجربه میکنم ولی اینکه بهش یه روزی خیانت کنم تو فکرم نمیگنجید داستان از جایی شروع میشه که ما آخره هر هفته میریم مهمونی یکی از همکارای معین تو باغاشون به نوبت به ضیافت یکی نوبت ماام چندوقت بود گذشته بود توی مهمونی همه دوستاش با خانواده هاشون هستن اونایی که نمتونن بیان کاردارن شیفتن یا هرچی هفته بعدی حتما میان شام میخوریم میرقصیم خوش میگذرونیم در کل اونجا آدمحسابی ها زیادن نگاه بد و چپ روت نیس ولی بااین حال لباسام معمولیه همیشه و لباس باز و ناجور نمیپوشم توی همه اونا پسردکتر شمس به اسم امید خیلی بهم میرسید اولش فکر میکردم سره محبته ولی هفته به هفته فهمیدم نه از قصده و بامنظور خودشو میمالید بهم لاس بچه گونه میزد این داستانا
خوده امید۲۰سالش بود قدش خیلی بلند نبود بیبی فیس بود ریش نداشت ولی بدنش تیکه ای بود ورزشکار بود خوش قیافه بود در کل
منم بعده چند هفته کم محلش میدادم تا اخره مهمونی گفتن دفعه بعدی خونه معین اینا هستیم ماام استقبال کردیم اخر هفته شد من تدارک شام بند وبساط دیدم مهموناام میومدن خودمم یه لباس سبز براق که پایینش چاک میخورد ساق پاهام معلوم میشد یه شالم بسته بود روی موهام به صورت گوجه ای حسابی خوب شده بودم حتی معین بعده مهمونی که همه رفتن تو اشپزخونه لختم کرد منو گایید ولی بریم سراغ اومدن دکتر شمس و پسرش امید منو دید گف نازنین خانم امشب خیلی زیبا شدید گفتم مرسی امید جان بساط رقص وسط بود من بامعین میرقصیدم که اهنگ تا عوض بشه معین گوشیش زنگ خورد امید که همیشه بنده گون من بود گفت با من ادامه میدید؟
یه لبخند زوری زدم که معین گف اره اره امیدجان برقصید من الان میام گوشی به دست رفاهنگ ۲نفره گذاشتن این نزدیک من شد دستمو گرف اونکی دستشم گذاشت رو پهلوم میرقصیدیم اونجا قیافشو زوم کردم دیدم قیافش بدم نیس خوشگله کم کم اون دستشو گذاشت رو کونم خیلی عادی میرقید وسط شلوغ شده بود اون خیلی بهم نزدیک شده بود تااهنگ اومد تموم بشه امید خیلی سریع و تند یه بوس از گردنه لختم کرد کونمم یه فشار ریز داد و رف به سمت آشپزخونه منم خیلی باتعجب خجالت زده لباسمو درست کردم به بقیه مهمونا رسیدیم تو آشپزخونه بودم امید اومد پیشم گف کمک میخواید گفتم نه مرسی گف من هستم کمکتون میکنم گفتم نه خودم هستم ۲_۳تا کارگرم تو اشپزخونه بودن درزم
امید گف نازنین خانم واقعا شما زن مهربونی هستید گفتم مرسی ممنون ولی اینو هرهفته بهم میگیا گف هرچی بگم کم گفتم گف از کارم که ناراحت نشدی؟
گفتم کدوم؟
گف تو رقص آخرش؟
خودمو زدم به اون راه
گفتم کدوم چیو میگی؟
گف خب پس ناراحت نشدید میتونم ادامه بدم بکارم
گفتم از چی حرف میزنی؟
یه نگاه به گردنم کرد از بوس گردنت کردم
دیگ خیلی واضح گف منم قیافمو چپ کردم گفتم اهااا پس از قصد بوده گفتم اتفاقی بوده لابد
گف نه کاملا قصد بود
گفتم پس برو اینجا واینستا من دخترای هم سن و سالت نیستم اینجوری میکنی
گف من بزرگتر از توام بردم زیرم عرقشون درآوردم
خیلی جدی نگاهش کردم گفتم برو اونور آشغال بابات کجاس اصن بهش بگم
گف اگه میخوای خودم میرم میگم اصن داد میزنم که من تو کف توام
گفتم برو بچه جان کار دارم گف من که آخر میکنمت بعدشم رف
خیلی بهم برخورد خواستم برم بگم به معین حتی باباش ولی خیلی بد بود وسط اون همه آدم مهمونی تموم شد هفته بعدم مهمونی افتاد خونه دکتر شمس همون خونه امید اینا
منم از همونموقع به معین گفتم هفته بعد نمیریم خوشم نمیاد از دکتر شمس
اونم اولش سوال کرد چیزی نگفتم بعدشم بیخیال شد گف باشه نمیریم هفته بعد
معین یه هفته تمام بعده همون شب مهمونی خونه خودمون باهام سکس نداشت چون نبودش اگرم بود من بیرون بودم حسابی حالم خراب بود پنجشنبه قرار بود خونه باشه من قبل اینکه بیاد خونه رفتم لخت شدم کامل خوابیدم رو تخت که اومد یه دل سیر بکنتم اومد خونه اومد تو اتاق گفتم سلااااام اقامعین خودم بیا که دارم میمیرم ولی خیلی سرد و بی روح گف پاشو حاضر شو بریم مهمونی
نمیتونم تحمل کنم باید برم داروخونه من گفتم شما بشینید من ده دقیقه ای میرم بیارم تشکر کرد رفتم تو راه یه فکر به سرم زد اسپری تاخیری و قرص خریدم قبلا هم استفاده کرده بودم ولی از سر کنجکاوی نه واسه سکس خلاصه پمادی که خواسته بود رو اوردم دم درشون تو ماشین تاخیری زدم به کیرم یه قرص هم خوردم گفتم اگه این پا بده من شرمنده نشم نرسیده به کسش ابم بیاد رفتم داخل حموم بود صداش زدم گفت رفتم حموم باید قبل استفاده کمرمو بشورم تا اصر کنه گفتم حله بعد چند دقیقه با حوله اومد تو پذیرایی نه بابا دارم خواب میبینم نه انگار واقعی بود اخخخ که داشتم میمردم کم مونده بود به زور بکنمش پمادو دادم بهش رفت منم پشت سرش رفتم دستشوی کنار حموم بود رفتم تو حموم شلوارکش اونجا بود بوش میکردم تصور اینکه روناش تو این بوده داشت دیونم میکرد هر چی کیرمو مالید انگار که سنگ شده قرصو اسپری تاثیر گذاشته بودن اومدم بیرون صدام زد روفتم دیدم با حوله رو تخته ناراحت بود گفت میدونم ته بیشرمیه ولی راهی جز اینکه تو برام پماد بزنی نیست گفتم خب این مشکلش کجاست من خودم براتون میمالمش تشکر کرد گفتم اماده بشید من الان میام داشتم بال در میاوردم باز رفتم تو اتاق دراز کشیده بود اوففف لخت مادر زاد اون کون سکسیش داشت دیونم میکرد گفت حاضری اگه شروع کن گفتم چشم رفتم یه کم زدم به کمرش گفتم اگه میشه از پاهام شروع کن جا خوردم معلوم بود میخواد لفتش بده تا منو دیونه کنه گفتم چشم رفتم از اون پاهای سکسی شروع کردم میخواستم حسابی لیسشون بزنم لاک سیاه زده بود اوففف این لامصب امشب قصد داشت منو دیوانه کنه خلاصه رسیدم به رون هاش ریتم نفساش خیلی تند شده بود منم داشت دیونه میکرد یه کم لنگاشو به بهمونه پماد باز کردم کسشو دیدم اوففف خیسه خیس بود تو همون حالت گفتم اگه اجازه هست من شلوارمو در بیارم پماد بخوره بهش لکه میشه گفت هر کاری لازمه بکن گفتم چشم فک میکرد منظورم فقط شلواره ول من شرتمم در اوردم نتونستم تحمل کنم با کله به کسش حجوم بردم اب کسش رو لبم بود تند جیغ کشید دهنشو گرفتم بهش گفت تورو خدا ساکت باش پماد فقط واسه تو خوبه ولی این واسه هردو مون خوبه گفت تو آزادی امشب سریع لبشو بوشیدم ولی اون از من حشری تر بود زبونشو تو دهنم میکرد داشتم از شهوت میمرد رفتم سراخ کسش تپلش لیس میزدم میگفت تو رو خدا بکن خیلی وقته بهش احتیاج دارم دارم میمیرم کیر ۱۷ سانت یمو کردم تو کسش لنگاش هم رو شونم بود انگار رو ابرا بودم بهترین لحظه عمرم بود حدود ۷ ۸ دقیقه گذشت لرزید داشت ارضا میشد خیلی خوشحال بود گفت عموت بره به درک خیلی از دستش کشیدم گفتم این کیر مال توعه گفت معلومه دیگه مال خودمه باز باسرعت کردمش داگی کردمش باز ارضا شد تو همون حال کونشو میمالیدم سر کیرمو زدم به کونش فک میکردم مخالفت میکنه ولی چیزی نگفت به زود تو کونش جادادم اونم میگفت اروم پدرسگ جر نده یه سیلی به کنش زدم گفتم جنده خودمی بخوام پاره میکنم خندید من حشری تر شدم مثه وحشی ها تلمبه میزدم اونم داشت درد میکشیدو حال میکرد خلاصه ابم اومد ریختم تو کونش الارم گوشیمو واسه ساعت پنج کوک کردم تو همون حالت تو بغل هم خوابیدیم با صدایه الارم بیدار شوم ولی اون یه جوری خوابیده بود اصل متوجه نشد اوفف اون رونایی سکسی باز دیونم کرد سریع رفتم تو ماشین اسپری زدم اومدم کیرمو شستم تو دلم گفتم واسه تموم جقایی که زدم میکنمت اومد اتاق لباسامو کندم باز هوا هم کم کم رو شن شده بود سرمو گذاشتم رو کسش بویه جدیدی میداد بوی که کلا یه شب بود تجربه کردم لیس میزدم مثه یه گرسنه البته گرسنه هم بودم اگه میتونستم کسشو قورت میدادم بیدار شد سریع گفت ساعت چنده گفتم پنجو نیم خیالش راحت شد گفت تا هشت و نیم وقت داریم گفتم زیاده حالا گفت دراز بکش ببینم اومد رو کیرم انقد بالا پایین کرد که ابش اومد اون هیکل سنگینو گرمش ولو شد رو من داشتم حال میکردم منم ارضا شدم
داستان ما از اونجا شروع شد و هنوز هم ادامه داره .
دوستا این چیزی بود که تو ذهن من میگذشت اگه خوشتون اومد که خوشحال میشم هرکی یه طرز فکری داره امید وارم به کصی که میخوایین برسین هرکی فحش بده نشانه بیشرفی خودشه پس به هم احترام بگذاریم
با تشکر
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
👅💦زن عمو شهلا
#زن_عمو #فانتزی #زن_شوهردار
سلام دوستان امید وارم هر کجا که هستید حالتون خوب باشه.
این داستان ساخته ذهن مریض من هست اما فقط داستانش چون شخصیت ها واقعی هستن لطفا فحش ندید هرکی هم چیزی بگه همون برای خارو مادرش بااحترام
دوستان من ۱۹ سال سن دارم قد متوسط وزنم هم ۷۵ کیلو
بریم سراغ زن عموم اسمش شهلا هست قدش تقریبا کوتاهه یه کم چاق هست کون و ممه های گنده ای داره ۴۳ سالشه چیز زیاد خاصی نیست ولی وقتی همه زندگیع یه جقی مثل من میشه کس معلومه میفته دنبال یه زن بزرگ تر از خودش خب بریم سراغ داستان
راستش من داخل یه فروشگاه کار میکنم و البته فاقد مدرک و کارت پایان خدمت بهترین جایی که به هم کار دادن همونجا بود من خیلی به اون کار احتیاج داشتم نیاز مالی نداشتیم ولی اون نگاهای سنگین که بخاطر بیکاری روم بود دیگه رفته بود توی خونه یه کم ارزش داشتم خلاصه بگذریم یه روز صبح داشتم میرفتم سرکار شهلا جلوم ظاهر شد اوف شلوارش تنگ بود کیرم شق شد ولی معلوم نبود زیاد، بهم پول داد گفت برگشتنی با خودت فلان ماکارونی و اینجوری چیزا رو گفت بیار منم گفتم چشم رفتم سوار پراید قراضم شدم اونم با اصرار برام خریده بودن خخخخخ رفتم خلاصه بعضی مشتریا واقعا کیر شق کن بودن خلاصه بگذریم چند بار هم تو فروشگاه جق زدم خخخ
ساعت نزدیکای ۷ بود داشتم میرفتم خریدای شهلا رم برداشتم خدافظی کردم رسیدم دم خونشون که بین خونه ما و اونا کلا پنج شیش تا خونه هست در زدم با چادر اومد خورد تو ذوقم انتظار داشتم حداقل با یه شلوار یه کم کوتاه بیاد گفت کمکم کن ببریم داخل چون همه وسایل رو گذاشته بودم تو گونی گفتم نادر (عموم) کجاست گفت یه مدته قرار شده هر چند شب یه بار شیفت شب هم بمونه گفتم خوب شما نمیترسد تنهای گفت مهناز میاد پیشم دختر عمش بود مجرد بود ولی خیلی تخمی و عقب مونده هر کدوم یه طرف گونی رو گرفتیم از شانس من چادرش جابه جا میشد اوفففف نگم براتون شلوارک کوتاه اخخخ اون بدن سفید که از کنار چادر دیده میشد در جا کیر منه جقی رو شق کرد نمیدونم قهمید یا نه مهمم نبود برام یه هو یه جیغ زد کم مونده بود خودمو کثیف کنم فک کردم به خواطر نگاه من به اون پاهای بهشتیه نگو این دیسک کمر داره کمرش گرفت دختر عمش اومد کمکم بردیم اشپز خونه وسایل رو اومدم حیاط بهش کمک کنم بره داخل اوف بدن نرمشو گرفتم دستم دور کمرش بود عجب چیزی بود این تا اتاق خواب بردمش گفتم ببخشید تقصیر من بود وسایل خیلی سنگین بودن گفت نه بابا کمر خیلی وقته اینجوریه الان پماد بمالم درست میشه وقتی ازش جدا میشدم چادرشو با دستم برداشتم چیزی نگفت ولی معلوم بود تعجب کرد گفتم برو روتخت استراحت کن بهتر شی رفت دراز کشید اخخخ بهترین صحنه های عمرم بود شورت صورتیش زیر اون شلوارک نازک خودنمایی میکرد کیرم داشت شلوارمو جر میداد حس کردم متوجه شده ولی چیزی به رویه خودش نمیاره خلاصه زدم بیرون چند روز گذشت با اون صحنه ها میزدم وقتی به اون بدن فکر میردم یه جوری میشدم لامصب یه جوریه زیبا نیست زیاد ولی من فقط رو اون خیلی نظر دارم با اینکه حتی دخترش از من بزگ تر هست ولی بازم من رو اون شق میکنم البته دوستان تا یادم نرفته دخترش راضیه ازدواج کرده یه بچه هم داره.
چند روز گذشت عموم زنگ زد گفت امشب برو خونه ما شهلا تنها نمونه راضیه رفته مسافرت دختر عمش هم به خاطر مریضی مادرش نتونسته بیاد گفتم مشکلی نیست تشکرو خدافظی.
منم با خونواده هماهنگ کردم ساعت ۷.۱۵ رفتم خونشون سلامو احوال پرسی کردیم باهام دست داد هیچ وقت دست نمیداد ولی یا خارش داشت یا اینکه واسه این بود که این اواخر میونمون خوب بود
دامن گشاد خیلی بلند پاش بود با یه لباس تنگ که سینه هاش میخواستن از داخلش بزنن بیرون اونجا بودم ولی تو خیالم داشتم اون ممه ها رو لیس میزدم اوففف این یه چیزیش بود خیلی عداو اطفال سکسی در میاورد مثلا خم شدن اش به بهونه کمر درد اهو اوهش خلاصه دمش گرم این کاراش نمیزاشت کیرم لالا کنه هی تو فکر کردنش بودم اومد گفت بیا یه لحظه کمکم رفتم گفت اگه میتونی یه کمکی کن میزو جابه جاکنیم میز غذا خوری بود گفتم خودم تنها جابه جا میکنم شما کمرتون درد میکنه با اصرار اونم کمک کرد که گفت باز کمرم گرفت ناز و عشوه میومد گفت بشین سر میز من دو دقیقه ای میام رفت وقتی برگشت لباس همون بود ولی دامن پاش نبود اون شلوارک تنگ سکسی رو پوشیده بود نشست گفت ببخش ولی من عادت ندارم خیلی سختم بود با دامن کشش اذیتم میکرد پ ن پ اون شلوارک تنگ کیر منو اذیت نمیکنه تو دلم گفتم گفتم نه بابا اختیار دارین گفت به هر حال تو هم بزرگ شدی دیگه بچه نیستی یه حسایی داری خجالت میکشیدم گفتم نه راحت باشید مشکلی نیست با لبخند گفت خب باشه عزیزم شام خوردیم تو پذیرایی بودیم من رو لنگو پاهاش زوم بود اونم معلوم بود کم بیش حواسش به منه میدونستم حشرش زده بالا رفت تو اتاق بعد دو دقیقه برگشت گفت پمادم تموم شده ناراحت بود گفت تا صبح
👅💦شورت مامان و خواهرم
#جلق #خواهر #مامان
سلام این داستان در مورد جق زدن من با شورت مامان و خواهرمه
تا قبل از این با شورتشون جق نمیزدم و کیرم سیخ نمی شد ولی یه روزی رفته بودم حموم دیدم شورت مامانم تو حمومه اون قبل از من رفته بود حموم یهو کیرم سیخ شد و شورتشو برداشتم و جای کسشو بو کردم و باهاش جق زدم و آبمو خالی کردم روش خیلی حال داد
از اون به بعد هر وقت شورت مامانم تو حموم بود برمیداشتم و باهاش جق میزدم البته با شورت های کثیفش جق میزدم و خیلی بوی خوبی میداد.
یه شب که همه خواب بودن شورت مامانمو که تازه همون روز رفته بود حموم و برداشتم و حسابی بو کردم و لیس زدم و خودمو توش خالی کردم.
چند روز گذشت و خواهر و مادرم رفتن بیرون و بابامو داداشم هم خونه نبودن رفتم سراغ شورت و سوتین خواهرم یه دست هم با اونا جق زدن و خیلی بهم حال داد شورتش بوی کسشو میداد و از اون به بعد هر موقع فرصت کردم با شورتاشون جق زدم بیشتر با شورت و سوتین مامانم جق زدم.
یه روز مامانم داشت میرفت حموم منتظر بودم شورتشو در میاره و بندازه بیرون حموم ( بعضی وقتا شورتشو تو حموم میزاره بعضی وقتا میندازه بیرون ) اون روز انداخت بیرون تا در حمومو بست رفتم شورتشو برداشتم و حسابی جق زدم
خیلی شورت های مامانم خوبه انقد بوی خوبی میده که جق زدن باهاش حال میده. البته این وسطا بعضی وقتا مامانم می فهمید که با شورتاش جق میزنم و البته چیزی نگفت گذاشت راحت باشم
خلاصه یه روز مامانم از حموم اومد و بعدش من خواستم برم بیشتر به خاطر شورتش انقد خوبه که هر وقت میره حموم منم پشت سرش میرم به عشق شورتش آقا مامانم از حموم اومد و من خواستم برم رفتم تو حموم دیدم شورت مامانم نیست یهو بیرونو دیدم چشمم افتاد به شورت مامانم که تو سبد لباسا انداخته بود مامانم رفته بود لباس عوض کنه به خاطر همین یواشکی رفتم شورتشو وردارم که اصلا متوجه نشدم مامانم از اتاق اومد بیرون یهو شورتشو دید که تو دستمه یهو سر جام خشکم زد و مامانم همینجوری با تعجب نگام میکرد ( البته اینم بگم وقتی که از اتاق اومد بیرون فکر کرد من رفتم حموم به خاطر همین لای حولش یکم باز بود و چاک ممه هاشو دیدم و نوک ممه هاش که از پشت حوله برجسته شده بود بیشتر حشریم میکرد ولی شورتش یه چیز دیگه بود) و گفت شورت من دستت چیکار میکنه منم هول شده بودم گفتم از سبد افتاده بود بیرون خواستم بندازم داخل یه چند لحظه نگام کرد و هیچی نگفت و رفت فکر کنم دیگه این دفعه صد در صد فهمیده بود که با شورتاش جق میزنم منم شورتشو انداختم تو سبد گفتم یه وقت نیاد ببینه شورتش نیست گندش در بیاد که دست منه
از اون به بعد کمتر جق زدم ولی شورتای مامانم خیلی سکسیه لامصب نمیتونم ازش دست بکشم خودشم خیلی سکسیه سفید و کون تپل و سینه ۹۰
ولی حیف که کسشو ندیدم که حدس میزنم کسشم عالی باشه
این بود داستان من از جق زدن با شورتای مامان و خواهرم ****
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
ی توی دسشویی بود محسن به من گفت احمد آقا شرمندم بخدا و سایه خانم خودشون اصرار کردن که اینکار را انجام بدیم و ببخشین اگه زحمت دادم و سریع لباس پوشید و بعد سایه رفت دسشویی و برگشت چند دقیقه نشست و یه لیوان آب هم خورد و خداحافظی کرد و رفت . نمیتونم توصیف کنم چی شد ولی فقط بعد رفتن محسن با سایه یه کم حرف زدیم و سایه از من تشکر کرد و یه جورایی آشتی کردیم و یه دست کوس حسابی بهم داد و قرار شد دیگه بهم گیر ندیم و با هم رو راست و راحت باشیم .
نوشته: احمد
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
هر دوتاشون ساکت شدن و بدون اینکه حرفی بزنن لب همدیگه را خوردن و بدن همدیگه را از روی لباس مالش میدادن و سایه از روی شلوار جین کیر محسن را چنگ میزد و منتظر بود تا بپره روی کیر و خودش را حسابی حال بیاره . یه جورایی قبلا همه ی حرفا را سایه به محسن زده بود و کاملا توجیه کرده بود کارش و محسن را چون که انگار دقیق میدونستن چطوری حال کنن و من بدون حرفی نشستم روی صندلی میز آرایش جلوی تخت و محسن سایه را بلند کرد و لبه تخت نشوندش و تاپ و شلوارک زنم را توی ۳ ثانیه در آورد. سایه نه سوتین بسته بود نه شورت پوشیده بود و مشخص بود خودش بی تاب حال کردن بوده و محسن هم سریع پیراهن و زیر پوش خودش را در آورد و سایه هم کمک کرد شلوار محسن را کمربند و دکمه ش را باز کرد و محسن هم سریع در آورد شورت و شلوار را و همونجا لبه تخت پاهای زنم را جوری بالا گرفت که راحت میشد دید سایه چقدر حشری شده و خیس کرده و آبش از همه جا آویزونه و کوس سفید و تپل و بی مو را آماده کرده که بده محسن بکنتش و محسن هم چند تا بوس از همه جای سایه کرد و رسید به رون و کوسش و چه بوس آبدار و با معنی کرد و نفسی میزد که مشخص بود خیلی وقته کف کرده برای این لحظه و شروع کرد به مکیدن و لیس زدن چوچوله و کوس آبدار زنم و یه صدایی در آورده بود که هر کسی میشنید میفهمید یه نفر داره کوس یه زن را میخوره با شدت هر چه تمام تر و شهوت به اوج رسیده و هوم و آه و ناله و عشوه سایه را هم در آورده و واقعی خیلی مهارت داشت توی خوردن کوس زن جماعت و دیونه میکرد سایه را با خوردنش و قشنگ سایه توی فضا بود . شاید حس بد پشیمونی و این جور احساسات روی من تاثیر داشت ولی وقتی اون شوق و لذت و از خود بی خود شدن زنم را دیدم یه جورایی گفتم بزار حالا که دلش رفته و خواسته کارش را تموم و کمال بکنه . زبون محسن توی کوس زنم و حتی کونش راحت فرو میرفت و کمری که سایه میزد مشخص بود تشویق میکنه محسن بازم اینکارا را واسش بکنه . سعی کردم خیلی حرکتی نکنم حرف نزنم و رفتاری نکنم که حس سایه از بین بره . حدود یه ربع فقط محسن واسه سایه لیس زد و بعد با التماس سایه ولش کرد تا سایه هم بتونه ساک بزنه برای محسن و سایه بلند شد و حالت داگی شد روی تخت و خم شد روی کیر محسن و کیر کوچیک و قلمی محسن را خوره و چه ساکی زد همه جوره برای محسن تا زیر تخمتش را هم میخورد و راحت میبلعید و مشخص بود باید حتما به محسن میداده تا درد هوسش فرو کش کنه و محسن همون مدل که ایستاده بود کنار تخت و کیرش توی دهن زنم بود سعی میکرد سر سایه را نوازش کنه و کنترل کنه و به بدن سایه دست بزنه و حدود ده دقیقه هم فقط سایه واسه محسن ساک توپ زد و بعد با خواهش محسن خوابید و پاهاش را بالا گرفت تا محسن دوباره براش کوسش را لیس بزنه و محسن چند ثانیه دوباره برای زنم خورد و پرید روی سایه و راحت کیرش را توی کوس تپل زنم تا تهش کرد و شروع کردن بهم لب دادن و محسن کمر میزد روی کوس زنم و سایه هم کمر و گردن محسن را بغل کرده بود و بهم حرفای عاشقانه میزدن و قربون همدیگه میرفتن . پاهای سفید و تپل سایه دور کمر لاغر محسن حلقه شده بود و همه جوره داشتن بهم حال میدادن . اینقدری که آب از کوس زنم اومده بود و صدا میداد که خودم یادم نمیاد واسه من اینجور حشری شده باشه و همونجور که پاهاش بالا بود و محسن میکرد توی کوسش سوراخ کون سایه از شدت شهوت انگار باز باز شده بود و محسن هم با همه قدرتش فرو میکرد. محسن حدود یه ربع سایه را کرد و از حرکات و صداها و چیزایی که از سایه میدیم میفهمیدم واقعی خوشش اومده و ادا در نمیاره و همون مدلی که زیر محسن پاهاش بالا بود از محسن خواست تندتر و محکمتر بکنتش و افتاده به ناله و التماس ارضا شدن و محسن هم کم نیاورد و جوری حالش آورد که نزدیک به حالت گریه شادی بود و سفت محسن را بغل کرد و چند دقیقه روی هم خوابیدن بدون حرکت و بعد محسن به سایه گفت داگی شو عزیزم م و سایه هم جوری خوابید حالت داگی که محسن راحت بکنه و بعد چند دقیقه دوباره محسن از سایه پرسید میشه خواستم حال بیام بکنم کون؟ و سایه نه نیاورد و فقط گفت بکن و محسن هم گفت مرسی و چند لحظه همون حالت داگی که سایه جلوش بود سرش را برد و سوراخ کون سایه را لیس زد و بعد پا شد و آروم کیر کوچیکش را گذاشت دم سوراخ زنم و آروم آروم کرد توش و گفت ببخشین من زنم از کون بهم نمیده واسه همین خیلی کون دوسدارم و یواش تا ته کیر را به سایه فرو کرد که اولش ناله کرد و بعد راحت به محسن کون داد و دو سه دقیقه محسن نرم تلمبه زد و بعدش به سایه گفت میریزم داخلش عزیزم و سایه بدون حرفی گفت بریز کونم اشکال نداره و آبش را با کلی آه و ناله ریخت توی کون سایه و بعدش تمیز کردن و لباس پوشیدن ولی هیچ کدوم توی صورت من نگاه نکردن و اول سایه رفت دسشویی و خودش را تمیز کرد و وقت
نباشه و شر بپا نشه و حتی گفتم متاهل باشه که خودش هم پی سردرد نگرده و سایه قبول کرد . یه مدت گذشت و سایه یه روز بهم گفت چند تا کیس در نظر گرفتم و باهات مشورت میکنم خودت بگو کدوم بهتره از نظرت و مجبور شدم که گزینه ها که گفت را بررسی کنم و حتی برم ببینم و یکی از اونا به اسم محسن که مغازه فروش و تعمیرات کامپیوتر داشت را قبول کنم . سایه با من اتمام حجت کرد و گفت اگه بخوای نامردی کنی و شر درست کنی منم برای تو و عاطفه شر درست میکنم . قبول کردم و قول بهم دادیم که اگه جایی هم مخالف هم بودیم دو نفره با زبون خوش حل کنیم . یه هفته بعد سایه بهم گفت میخواد با محسن برای دفعه اول قرار بیرون بزاره و با هم چت کردن و دوست شدن و برن دور دور و روز جمعه میرن جایی بیرون شهر که کسی نبینه و برمیگردن . مجبور بودم قبول کنم و جمعه صبح سایه به خودش رسید حسابی و با محسن رفتن بیرون شهر و بعد از ظهر برگشت خونه و دید که یه جورایی بد فرم دلخور و باد هستم بهم گفت قرار نشد که بخوای تلافی کنی و خودت هم خواستی با عاطفه برو بیا و حتی حال خواستی بکنی من نه نمیارم . بعدم گفت بجون مامانم فقط دور دور رفتیم و در حد بوس و لب و دست مالی با محسن باهم حال کردیم و چون دفه اول بود باهاش سکس نکردم تا بهتر بشناسمش و خواستم بهش بدم بهت میگم . من هم پس فردای اون روز به عاطفه گفتم بیاد خونه و حال کردیم و سایه کاملا در جریان بود . بعد ۴ روز سایه گفت احمد من میخوام بگم محسن بیاد اینجا و حال کنیم و دوس داری باش و دوس نداری ساعتی بگم بیاد که تو نباشی و بعد هم قرار شد خودم خواستم باشم و نخواستم برم بیرون تا سایه کارش را با محسن بکنه . خیلی فکر کردم و گفتم بهتره باشم بنا به دلیل اینکه بعدا سایه نتونه حذفی بزنه و انکار کنه و بگه فقط، در حد بوس بوده و کاری نکردیم . یه روز سه شنبه بود و قرار سایه و محسن ساعت ۲ ظهر بود خونه ی ما و یه جورایی سایه به محسن حالی کرده بود که شوهرم مشکلی نداره با دوستی برم بیام و محسن هم ترسیده بود هم تعجب کرده بود هم هیجان زده شده بود . از ظهر بعد ناهار سایه بخودش حسابی رسید و رفت حمام و تمیز کرد حسابی و به خودش رسید و آرایش کرد و یه تاپ و شلوارک فسفری پوشید و محسن هم ساعت ۲ اومد و زنگ زد روی گوشی سایه و اومد بالا پیش ما و سایه رفت استقبال از محسن و منم با محسن دست دادم و سلام احوالپرسی کردم و مثلا الکی یعنی محسن اومده یه نسخه آنتی ویروس برای سایه روی لپ تاپ که ویروس داره نصب کنه و هر ۳ نفر مون میدونستیم قراره چی بشه . یه نیم ساعت پذیرایی و حرفای الکی و کاری و آب و هوا و سیاست زدیم و بعد سایه رفت لپ تاپ را آورد و گذاشت روی میز جلوی مبلی که محسن نشسته بود و محسن هم یه کیف سی دی و فلش همراهش بود در آورد و شروع کردن با سایه حرف سیستم را زدن و دوتایی کنار هم نشستن روی زمین و لپ تاپ هم روی میز پذیرایی و سایه عشوه و ناز و بگو بخند میکرد و حتی شونه و پای خودش را یه جورایی میچسبوند به محسن که مشخص بود هم حشری شده هم دلش میخواد هم نرسیده هم نمیدونه چیکار کنه و چی بگه و از خجالت سرخ شده بود . اول کار برای من حالت بد و سخت و عجیبی داشت . کمی هم عصبی بودم ولی سعی کردم واکنش تندی نشون ندم . سعی میکردم نشون بدم که برای من این حرفا عادی شده و حساسیتی ندارم . ته دلم هم میگفتم شاید سایه میخواد فقط منو اذیت کنه . تا اینکه سایه پا شد بساط چایی را از روی میز پذیرایی برداره (یادم رفت بگم سایه تپل و سفید هست ) و دیدم که جوری شلوارک را از لای درز پاش از عقب و جلو گرفت کشید که مشخص بود اون زیر چه خبره و آب از همه جای زنم راه افتاده و واقعی دلش رفته که به محسن بده . دیگه اونجا یه لحظه فقط فکر کردم حالا که سایه واقعی دلش میخواد حال کنه من چی بگم آخه و بهتره درک کنم بعد این همه مدت رابطه نداشتن با من و اون شدت شهوتی که سایه داشت براش شاید نیاز واقعی هست . سعی کردم دیگه خیلی نگاه نکنم بهشون و توی گوشی خودم الکی مشغول شدم که یعنی من کاری ندارم به شما و راحت باشین و اونجا بود که سایه دست بکار شد و دست انداخت گردن محسن که مثل لبو سرخ شده بود ولی کیرش دیگه طاقت نداشت . بعد یکی دو دقیقه سایه بلند شد و به من گفت میگم ما میخوایم بریم اتاق خواب و اونجا یه کم کار داریم. منم گفتم راحت باشین و بفرمایین و مشکلی نیست . محسن هم گفت ببخشین با اجازه و بلند شد و با سایه رفتن اتاق خواب ولی در را قفل نکردن و چند لحظه بعد صدای ماچ و ملوچ و بوس آبدار نزدیک در اتاق خواب میومد . با اینکه سخت بود ولی رفتم داخل اتاق خواب تا خودم ببینم سایه واقعی میخواد چیکار کنه . وقتی داخل شدم محسن محکم سایه را بغل کرده بود ( محسن لاغر و قد بلندتر از سایه و سبزه و حسابی پشمالو بود) و همون مدل ایستاده بهم لب میدادن و چند لحظه
👅💦ماجرای من و زنم و دوست دختر سابقم
#مرد_متاهل #سکس_گروهی
سلام دوستان این اتفاق طی چند ماه اخیر برای من پیش اومد و اینجا مینویسم دقیق عین چیزی که اتفاق افتاده را و نمیدونم بازخورد خواننده ها چی هست ولی برای من همه جور احساسی از اول تا آخرش پیش اومد . اسم من احمد هست و با خانمم سایه ۷ سالی هست ازدواج کردیم . من یه دوست دختر داشتم زمان مجردی به اسم عاطفه و هم سن و سال هستیم که با همدیگه همه جور خاطره ای داشتیم و خدایی عاشق هم بودیم ولی خب بخاطر مشکلات خانوادگی موافق به ازدواج نشدیم و نمیتونم دروغ بگم که واقعا دوسش داشتم و خیلی تلاش کردم ازدواج ما سر بگیره ولی نشد که نشد که نشد .
بعد از چند سال زندگی مشترک من و زنم و عاطفه و شوهرش گاهی بهم پیام میدادیم یواشکی و گاهی حرف میزدیم و هر دو اون حس اولیه را بهم داشتیم اما چه میشه کرد و راهی نبود که بهم برسیم و دوباره با هم کانکت شدیم و سکس میکردیم. البته ماهی یکی دوبار سکس داشتیم ولی واقعی میترکوندیم و یه جورایی خودمون را تخلیه میکردیم یا شاید راضی میکردیم. (اصلا قصد عادی سازی یا اعمال نظر به خواننده ی ماجرای خودم ندارم پس لطفا جبهه نگیرید و کامنت بزارین که فلان و چنان و تنها دلیل گفتنش بیان اون حس واقعی و درونی من هست که اون که میخونه درک بیشتری از احساساتم بکنه ) .
به خاطر بی ملاحظگی و بی دقتی در کارام و دوستی با عاطفه زنم بو برده بود ولی به رو نمیاورد تا درست و سر وقتش مچ منو بگیره (بعدا زنم بهم گفت فلان وقت فلان سوتی را دادی و فلان جا فلان چیز را جا گذاشتی و چند تا سوتی که داده بودم را بهم گفت) . یه روز با عاطفه دوست دختر قدیمی روی کار بودیم خونه ی ما و زنم سر رسید و لو رفتیم و عاطفه را بخاطر اینکه دورآدور میشناخت و محل کارش را بلد بود شناخت و زیاد دعوا درست نکرد و عاطفه رفت و زنم هم قهر کرد و رفت خونه مادرش و دو سه روزی قهر بودیم و خب عاطفه و من حسی که بهم داشتیم فراتر سکس خالی بود و این چند روز هم دو بار همدیگه را دیدیم و حال کردیم . زنم را با هر زبونی بود نرم کردم و اومد سر زندگیش و کلی حرف زدیم . ولی یه ماه بعد باز متوجه شد که منو عاطفه با هم هنوز ارتباط داریم و زنم پا شد رفت محل کار عاطفه و خصوصی باهاش حرف زده بود و عاطفه هم بدون اشاره به جزئیات گذشته به زنم گفته بود دوستی ما یه هوس نبوده و سالها این حس بوده بین ما و یه جورایی زنم را عصبی تر کرده بود . البته عاطفه قصد بدی نداشت اما سایه تاب شنیدن واقعیت را نداشت و بد جور ترش کرد و باز رفت قهر خونه مادرش اینا و منو عاطفه باز حال کردیم و میتونم بگم تنها راه تخلیه احساسی من توی اون شرایط حرفای عاطفه بود و خدایی اونم با من لذت واقعی می برد . زنم یه هفته باز قهر بود و من فکر نمیکردم برگرده به این زودی و با عاطفه میرفتیم خونه و حال همدیگه را مثل قدیم ها جا میآوردیم. زنم آمار منو از طریق کنترل محل کارم گرفته بود و متوجه شده بود سر کار نیستم و حدس زده بود
کجا هستم و باز اومد خونه روی کار بودیم با عاطفه و مچ ما را گرفت و عاطفه را فرستادم رفت و با زنم بحث و جدل خیلی کردیم . زنم گفت تنها راه ما دیگه طلاق هست وگرنه مهریه و دردسر هاش را باید بجون بخری و بیا به زبون خوش از همدیگه جدا بشیم . خب چند روز بحث داشتیم ولی خانم من دیگه قهر نرفت و خواستیم با هم به یه نتیجه مشترک برسیم که مشکل را حل کنیم . حدود یک ماه گذشت ولی فقط یه جورایی با سایه هم خونه بودیم و حرف هم زیاد نمیزدیم و خبر داشتم خانواده سایه بشدت با طلاق اون مخالف بودن و اونم راه پس و پیش نداشت و توی برزخ گیر کرده بود .( اینا از فال گوش وایستادن وقتی تلفن میزد به خانواده و دوستاش فهمیدم ) . بعد یه ماه باز حرف زدیم با سایه و بهم گفت آخرش میخوای چیکار کنی و بعد اینکه گفتم من و عاطفه زندگی خودمون را جدا داریم و فقط گاهی اون حس هست که با هم لذت میبریم و ما نمیخواستیم دوستیمون زندگی اون یکی و حتی کسی را خراب کنه ولی حالا شده و پیش اومده و ببخشین و عذرخواهی کردم . سایه گفت میخوای با عاطفه بازم باشی ؟ میخوای گاهی همون حس را تخلیه کنی؟ بعد بحث زیاد سایه گفت منم بگم به مرد دیگه حس دارم تو چی میگی ؟ گفتم غلط میکنی ولی بعد دو سه روز بحث دوباره سایه گفت من هم میخوام یه دوست مرد داشته باشم و اگه سردرد و مهریه و دادگاه پاسگاه نمیخوای و دوست داری که با عاطفه باشی باید قبول کنی منم دوست مرد داشته باشم و مثل تو خودم را گاهی تخلیه احساسی بکنم . سایه یه هفته وقت بهم داد و گفت بعد روی جواب خودت تصمیم میگیرم ادامه بدیم یا دردسر میخوای و بعد یه هفته که با خودم کلی کلنجار رفتم و حتی با عاطفه مشورت کردم به این نتیجه رسیدم که به سایه هم امتیاز بدم . با سایه حرف زدم که قبول ولی شرط دارم و اینکه طرف را بشناسم و آشنا نباشه و بچه نباشه و آدم دردسر دار و تابلویی
ه کیرم مالیدم خیلی برام هیجان داشت فکرشو نمیکردم بتونم با شورت مامانم اینهمه تحریک بشم حتی یک لحظه کم بود آبم بیاد ولی بزور جلوی خودمو گرفتم که نریزه شورت کثیف کنه همچنان تو کشو دنبال شورت میگشتم تا اینکه تو کف کشو و زیر لباسهای یه شورت پیدا کردم به رنگ سفید و گلهای خیلی ریزی داشت جنسش فوق العاده نرم بود وقتی برداشتم نگاه کنم دیدم قسمتی که جلوی کوص مادرم قرار میگیره به رنگ تقریبا قهوه ای کمرنگ شده وقتی دیدم خیلی تحریک شدم به خودم گفتم من باید با این شورت جق بزنم آبمو بریزم تو شورت دراز کشیدم رو زمین شورت میمالیدم به کیرم لذت میبردم واقعا عالی بود سر کیرم میمالیدم به قسمت قهوه شده ی شورت مامانم تصور میکردم کیرم داره کوص مامانو لمس میکنه شورت چسبونده بودم به کیرم داشتم همزمان جق میزدم تا اینکه یکی از لذت بخش ترین جق های عمرمو زدم چنان آبی ازم اومد که یادمه دقیقا ۹ بار آبم با مقدار زیاد پرش کرد و ریخته شد تو شورت مامانم چنان آبی اومد که کاملا شورت مامانمو خیس کرد.
دوستان ادامه داستانو روزهای آینده حتما مینویسم منتظر باشید.
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
👅💦مامان کون گنده
#جلق #تابو #مامان
سلام به دوستان داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعی هست شاید براتون سخت باشه ولی وقتی داستانو بخونید باور میکنید. ما خانواده ۶ نفری بودیم که ده سال پیش پدرم بیماری گرفت و فوت کرد. الان مادرم ۵۷ سالشه منم ۳۳ سالمه دو تا خواهر ۳۰ ساله و ۲۶ ساله دارم که شوهر کردن و یک برادر ۲۴ ساله. وقتی پدرم فوت کرد وضع مالیمون خیلی خراب شد من به عنوان پسر بزرگ خونواده نون آور خونه بودم تا اینکه تو این سالها برای دو تا خواهرم خواستگار پیدا شد و به فاصله حدودا ۲ اونها شوهر کردن ولی به سختی تونستیم از هزینه شوهر دادنشون بر بیاییم و بعد شوهر دادنشون خیلی تو قرض افتادم از یک طرف هم برادر کوچکترم دانشجو بود و با اینکه کمی کار هم میکرد باز هم مجبور بودیم بهش پول بدیم بگذریم خواستم بگم که تو چه وضعیت مالی بودیم حدودا ۴ سال پیش بود یعنی اون موقع مادرم ۵۳ ساله و من ۲۹ ساله بودیم که که این فشارها تحمل میکردیم و خیلی عصبی شده بودم و تحت فشار بودم از طرفی تو این دوران دختری که من دوسش داشتم به دلیل که خودم شرایط مالی نداشتم ازدواج کرد و یه شکست عشقی خوردم که قضیه رو مادرم فهمیده بود و خیلی ناراحت بود و از طرف دیگه منم خیلی تو این دوران تحت فشار جنسی بودم خیلی دلم سکس میخواستم هیچ راهکاری برای اینکه بتونم خودم تخلیه بکنم نبود واقعا سالها داشتم عذاب میکشیدم فقط کارم شده بود شبها موقع خواب فیلم سکسی دیدن و جق زدم تقریبا کار هر شبم شده بود دیگه تو این سالها من و مامانم تو خونه دو نفری زندگی میکردیم اما از مادر بگم بهتون اسمش پروین بود قدش حدودا ۱۶۵ میشد با وزن ۸۵ کیلو با سینه های خیلی گنده که سینه هاش لش نبود تقریبا رو به جلو وایستاد وقتی سوتینو میبست خیلی تو چشم میومد و با کون خیلی گنده و گوشتی و خوش فرم لمبرای کونش وقتی راه میرفت مثل ژله میلرزید و رونهای تو پری داشت یه شکم سکسی هم داشت که اصلا لش نبود من اصلا به مادرم نظر نداشتم تا اینکه شبها که فیلم سکسی میدیدم ناخودآگاه فیلم هایی میدیم که تقریبا زنهای سن بالا و با هیکل مادرم علاقه شدیدی پیدا کردم و تقریبا هرشب با این فیلمها جق میزدم باز هم من نظری به مادرم نداشتم اصلا علاقه به این زنها بخاطر مادرم نبود فقط این زنها منو خیلی تحریک میکردن چون گوشتی بودند و تصور که میکردم خیلی بهتر میشد با زنهای گوشتی سکس کنه آدم حس سکسیشو منتقل کنه تا اینکه یه شب تنها بودم مادرم رفته بود خونه یکی از خواهرام و شب اونجا بود وقتی داشتم فیلم سکسی زنهای سن بالا میدیدم یه لحظه وقتی دیدم پسره داره با شورت زن سن بالارو به کیرش میماله و خیلی تحریک میشه منم خیلی خوشم اومد و کیرم به شدت راست شده بود که یک لحظه یه جرقه بزرگ به ذهنم رسید به خودم گفتم اگه واقعا اینقدر پسره لذت داره میبره شاید منم بتونم با شورتهای مامان این لذتو ببرم داشتم فکر میکردم ولی یه لحظه پشیمون شدم ولی وقتی باز ادامه فیلمو دیدم دوباره هیجانش مثل کرم اومد تو وجودم تا حالا همچین نگاهی به مامانم نداشتم دوباره وسوسه شدم هیجانم زیاد شده بود ضربان قلبم رفته بود به شدت بالا احساس کردم قلبم داره از دهنم میاد بیرون این در حالی بود که من هنوز کاری نکرده بودم و فقط داشتم بهش فکر میکردم سالها بود که جق زدم برام تکراری شده بود دلم هیجان و لذت جدید میخواست تا اینکه تصمیم گرفتم برم سر وقت کشوی لباس زیرهای مامانم من تاحالا دقت نکرده بودم مادر چه لباس زیرهایی داره چند تا داره و چه رنگی یا مدلی داره چون گفتم که بهش نظری نداشتم بلاخره از جام بلند شدم و تصمیم گرفتم تو تاریکی خونه برم سر وقت کشوی لباس زیر مامانم بلند شدم حرکت کردم قلبم همچنان داشت تند تند میزد بلاخره رسیدم به کشو بازش کردم پر از لباس های رنگارنگ بود با یک دست کشو باز کردم با یک دست داشتم کیرمو میمالیدم خواستم دست بزنم یک لحظه ترسیدم گفتم نکنه دست بزنم بعد فردا مادرم بفهمه لباساش بهم ریخته یکی به لباسهای زیرش دست زده لو برم پشیمون شدم ولی بیشتر که فکر کردم دیدم مادرم لباسهای زیرشو به هم ریخته تو کشو گذاشته اصلا خودش هم متوجه نمیشه لباسهاش به هم ریخته شده پس زیاد جای نگرانی نیست بعد فکری به سرم اومد که همون حالت که کشو باز گذاشتم یه عکس با گوشیم بگیرم که حالت لباسها چطوریه بعد که کارم تموم شد لباسهارو تقریبا تو اون حالت تا جایی که ممکنه درست کنم. بلاخره یه عکس از لیاسها گرفتم خیالم که راحت شد شروع کردم لباس دست زدن و برداشتن اول چند تا سوتین بود برداشتم بو کردم لیسشون زدم بعد گشتم ببینم سایزشوون چند هر چقدر گشتم هیچ کدوم از سوتین ها سایزی ننوشته بود خیلی دوست داشتم بدونم سایز سینهاش چنده ولی از روی سوتین که هیچ عدد خاصی ننوشته بود هدف اصلی برام شورت بود چند تا شورت برداشتم بود کردم لیس زدم بعد ب
حشری شدم بعد از جاش بلند شد شروع کرد کیرشو تف زدن و خیس کردن کیرشو خیس خیس کرده بود داشت کیر گندشو چرب میکرد که بکنه تو کص من من ترسیدم و گفت سمانه اونجا خیلی بزرگ من نمیتونم دیگه نمیتونم هنوز کونم از درد داره ذوق ذوق میکنه که سمانه گفت عزیزم اصلا نگران نباش خیلی سریع انجام میدم بدون اینکه چیزی بفهمی یا دردی حس کنی کیر ۲۲ سانتی شو گرفت امد نزدیک من من پاهامو بسته بودم با دست جفت پاهامو گرفت و بازشون کرد منم داشتم مثل چی میترسیدم بدنم داشت میلرزید حسابی عرق داشتم میکردم که سمانه خنده ریزی کرد گفت نترس آروم باش بعد کیرشو نزدیک کصم کرد هی سره کیرشو میمالید به سوراخ کصم و آروم به تو هل میداد سره کیرشو با هر بار این کارش من آه و ناله میکردم و شُر شُر عرق میریختم بعدش بعد چند بار انجام دادن این کارش سره کیرشو بالاخره بعد کلی خیس کردن مالیدن کرد تو کصم وقتی سرشو رفت تو جیغ بلندی زدم و گریه میکردم از شدن درد سمانه هم خندید و گفت جون عزیزم این تازه سرش بود حالا بقیه اش مونده من گریه میکردم میگفتم بسه دیگه نمیتونم سمانه بس کن دیگه سمانه هم از اون طرف هی کیرشو یذره میکرد تو کصم منم هی سری کلی جیغ و گریه و ناله میکردم و کلی درد تو کصم. کصم به قدری داغ شده بود انگار توش آتیش روشن کرده بودن بعد چند بار عقب جلو کردن بالاخره سمانه کیرشو تا ته کرد تو کصم این سری دردش کمتر شده بود و داشت کم کم برام لذت بخش میشد اما همچنان درد زیادی تو کصم احساس میکردم بعد شروع کرد اول آروم آروم تلمبه زدن و منم همینطوری اشک از چشام میومد و ناله میکرد بعد چند دیقه سمانه جفت پاهامو گذاشت رو شونه هامو خم شد روبه روی صورتمو شروع کرد تند تند تلمبه زدن منم کلی ناله و آی و اوی میکردم و سمانه هم لبامو میبوسیدو هی جون میگفت بعدش گفت دیدی گفتم بدونه اینکه چیزی بفهمی سریع انجامش میدم بعد ازم پرسید خوبه دوست داری منم با صدای ناله و لرزون گفتم آییی آررههه خوبه خیلی خوبه سمانه همینجوری ادامه بده دیگه برام داشت لذت بخش میشد و سمانه با دیدن این حرکت و حرفای من شروع کرد سریع تر و محکم تر تلمبه زدن و منم آه آه و ناله میکردم تو همین حین آیدا کیرشو تو دستشویی شسته بود و داشت با دستمال کاغذی پاک میکرد و گفت سمانه چی شد سمانه هم گفت آیدا عروس خانممون بالاخره آماده شد بیا که کلی کار داریم آیدا هم یه جونی گفت امد پشت سمانه کنارش وایستاد شروع کرد نگاه کردن به سمانه میگفت بجنب نوبت منه دیگه بعد چند دیقه سریع تلمبه زدن سمانه بالاخره آبش داشت میومد به آیدا گفت یه دستمال کاغذی بده و کیرشو کشید بیرون و ابشو ریخت تو دستمال کیرش هم خونی بود هم ابکیری کص منم حسابی خونی شده بود سمانه به آیدا گفت تا من میرم کیرمو بشورم تو هن کص صبا رو پاک کن اونم گفت باشه سمانه رفت و آیدا هم دوتا سه تا دستمال کاغذی آورد شروع کرد کصمو پاک کردن حسابی بیرونشون تمیز کرد سمانه هم امد و شروع کرد کیرو با دستمال کاغذی پاک کردن منم گفتم میخوام برم حموم. حموم هم داشت اون اتاق کنار دستشویی بود آیدا و سمانه کمکم کردن بلند بشم بعد مقنعمو و پیراهن و جورابمو در اوردم و رفتم تو حموم شروع کردم خودمو شتن کصم هنوز درد داشت و داشت ذوق ذوق میکرد آب حموم که بهم خورد یکم بهتر شدم خودمو با حوله ای که واسه خانوم صدیقی بود پاک کردم اما چون زده بودم به خودم و باهاش کصمو پاک کرده بودم دیگه گذاشته بودمش کنار که بعدش با خودم ببرمش و واسه خانوم صدیقی یکی دیگه بیارم بعد اون روز من با سمانه آیدا تو جاها و وقتای مختلف کلی سکس کردم و حتی ۳تاییمون رفتیم رشته حقوق تو دانشگاه و حتی تو خوابگاه هم ۳ تایی باهم بودیم و هر وقت میتونستیم سکس میکردیم بعد ها که وکیل شدیم خونه گرفتیم ۳ تایی داریم توش زندگی میکنیم و کلی هم باهاشون سکس کردم الان نزدیک ۲ سال هست ۳ تایی باهم داریم زندگی میکنیم این بود از داستان من امیدوارم خوشتون آمده باشه خداحافظ
نوشته: صبا
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
و پیرهنشو هم درآورده کاملا لخته فقط شورت و سوتینش تنش بود آیدا هم همینطور شلوار و پیرهنشو درآورده بود اما فقط شرتش پاش بود سوتینشو درآورده بود و سینه هاش معلوم بود سینه های معمولی سمانه نزدیک من شد شروع کرد اول صورتمو بوس کردن و لیس زدن بعد شروع کرد حسابی لبا و زبونمون خوردن و میک زدن و بوس کردن تو همون حین هم آیدا داشت شلوارمو کامل از پام درمیآورد و شروع کرد کص و کونمو لیس میزد بعد سرشو آورد بالا و گفت سمانه نمیدونی این صبا چه کص و کون تمیز و تنگی داره چون من آدم خیلی تمیزی بودن همیشه موهای اضافه بدنمو و زائدمو میتراشیدم بعد آیدا انگشت اشارشو کرد تو سوراخ کون من من از شدت درد جیغ کشیدم و ناله کردم که هم سمانه هم آیدا گفتن معلومه حسابی تنگه این دختره خیلی خوبه کار خودمونه سمانه به آیدا گفت کونش باتو اونجاش با من که آیدا گفت حله و جفت باهم خندیدن بعد آیدا از جاش پاشد میخواست شرطتشو دربیاره که من سرمو یذره چرخوندم به عقل که بتونم ببینم و گفتم آیدا داری چیکار میکنی که سمانه سریع سرمو چرخوند و گفت هیچی میخواییم امشب تورو عروس کنیم منم با خنده گفتم یعنی چی میخوایید عروسی بگیرید برام گفت نه از اونم بهتر و بعد گونه هامو با دستاش گرفت و شروع کرد دوباره ازم لب گرفتن تو همون حین لب گرفتن یه لحظه سریع به عقبم نگاه کردم دیدم آیدا که شورتشو درآورد زیرش یه کیر بزرگ داشته تقریبا ۱۶ و ۱۷ سانت بود کیرش من چشام از تعجب گرد شده بود گفتم آیدا تو چطور دختری هستی که کیر داری که گفت ما دوجنسه هستیم و من تا اون موقع نمیدونستم دوجنسه چیه بعد آیدا کیرشو حسابی تف زد داشت میمالید به سوراخ کون من آب اونورم سمانه دستای منو گرفته بودو داشت ازم لب و میگرفت و هی بهم میگفت آروم باش اگه شل کنی اصلا درد نداره من که از شدت استرس و ترس و حشریت دمای بدنم حسابی رفته بود بالا داشتم حسابی عرق میکردم کیره خیسشو هی به کونم میمالید بعد شروع کرد مالیدن سره کیرش به سوراخ هی یواش یواش سعی میکرد سره کیرشو بکنه تو هی زور میزد سره بکنه تو کونم که نمیرفت از بس کونم تنگ بود منم با هر بار انجام این کارش لبامو گاز میگرفتمو ناله میکردم تا بالاخره با فشار سره کیرشو کرد تو سوراخ کونم من از شدت درد جیغ کشیدم و آیدا هم گفت جون بالاخره رفت تو سمانه هم گفت آخ جون صبا جونمون حسابی تنگه شروع کرد دوباره از لبام بوسیدن و لب گرفتن و تو همون حین هم آیدا سعی میکرد هی نصفه نصفه کیرشو کامل کنه تو کون من آروم آروم تلمبه میزد و منم ناله میکردم و درد میکشیدم من به صورت داگی بودم آیدا هم پشت پشت من و پاهاش رو فرش اتاق بود و داشت تلمبه میزد جلو منم سمانه نشست بود رو تخت داشت ازم لب میگرفت بعد چند دیقه لب گرفتن ازم یکم رفت عقب و شروع کرد شرتشو درآوردن بعد اینکه شرتشو کامل درآورد کیرشو گرفت دستش باور نمیشد چقدر کیر بزرگی داشت تقریبا ۲۰ تا ۲۲ سانت بود اندازه ۴ انگشت هم قطرش بود همینجوری که داشت کیرشو میمالید نزدیک من شد شروع کرد کیر بزرگشو به صورتم مالیدن یه چند بار مالید بعد گفت خب صبا عزیزم دهنتو باز کن تا باز کردم میخواست کل کیرشو جا کنه تو دهنم جیغ میزدم و نزدیک بود استفراغ کنم که کیرشو از دهنم درآوردم و گفتم داشتی خفم میکردی سمانه که سمانه هم گفت باشه آروم آروم بخورش با خنده بعد منم شروع کردم آروم آروم از سر کیرش میک زدن و تا نصفه خوردن که بعد چند دیقه خوردن بالاخره تونستم کل کیرشو تو دهنم جا کنم بعد اونم سرمو از پشت گرفت شروع کرد تند تند سرو عقب جلو کردن واسه عمقی ساک زدن کیرش و منم داشتم ناله میکردم بعد چند دیقه کیرشو در آورد از رو تخت بلند شد رفت بین پاهای آیدا که داشت تلمبه میزد تو سوراخ کون من و شروع کرد لیس زدن کصم وای نمیدونید از یه طرف تو سوراخ کونم تلمبه میزدن از یه طرفم زبون انداخته بودن تو کصم و داشت کصمو میخورد اصلا تو حال خودم نبودم از شدت حشریت تو آسمونا بود تا اینکه بعد از چند دیقه لیس زدن کصم من یه ناله بلندی کردم آبم از پشت پاشید تو صورت سمانه که داشت کصمو لیس میزد سمانه هم کدی جون میگفت و کیف دات میکرد بعد از لای پای آیدا بلند شد و به آیدا گفت نوبت توعه که آیدا هم تو همون حالت منو به شکم خوابوندو کیرشو تا ته کرد تو کونمو شروع کرد محکم و تند تند تلمبه زدن و من از شدت درد جیغ و ناله رو داشتم باهم میزدم که بعد از چند دیقه تلمبه زدن آیدا یه آه آهی کرد آبش کامل خالی کرد تو سوراخ کون من منم ناله کردم و حس کردم سوراخ کونم داغ شد بعد آیدا لپ و گردنم بوس کرد و از روم بلند شد آبشو تو کونم خالی کرده بود بعد سمانه منو بر عکس کرد به کمر خوابوند اول نشست رو زانوهاش شروع کرد به خوردن کصم من از کونم همه درد میکرد همه داشت ذوق ذوق میکرد سمانه هم زبون مینداخت تو کصمو لیس میزد دوباره
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
