Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
2 833
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-4630 days
337
Post views
No data24 hours
No data48 hours
11.90%
Engagement rate
No data
Posts per day
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '26
April '260
in 0 channels
March '26
+7
in 0 channels
Get PRO
February '26
+23
in 0 channels
Get PRO
January '26
+15
in 0 channels
Get PRO
December '25
+31
in 1 channels
Get PRO
November '25
+117
in 2 channels
Get PRO
October '25
+156
in 4 channels
Get PRO
September '25
+184
in 7 channels
Get PRO
August '25
+101
in 3 channels
Get PRO
July '25
+93
in 4 channels
Get PRO
June '25
+94
in 2 channels
Get PRO
May '25
+161
in 3 channels
Get PRO
April '25
+164
in 4 channels
Get PRO
March '25
+140
in 3 channels
Get PRO
February '25
+156
in 7 channels
Get PRO
January '25
+186
in 2 channels
Get PRO
December '24
+148
in 1 channels
Get PRO
November '24
+367
in 3 channels
Get PRO
October '24
+610
in 2 channels
Get PRO
September '24
+262
in 1 channels
Get PRO
August '24
+293
in 2 channels
Get PRO
July '24
+290
in 3 channels
Get PRO
June '24
+373
in 3 channels
Get PRO
May '24
+255
in 3 channels
Get PRO
April '24
+318
in 2 channels
Get PRO
March '24
+345
in 1 channels
Get PRO
February '24
+329
in 0 channels
Get PRO
January '24
+340
in 0 channels
Get PRO
December '23
+264
in 0 channels
Get PRO
November '23
+196
in 0 channels
Get PRO
October '23
+174
in 0 channels
Get PRO
September '23
+144
in 0 channels
Get PRO
August '23
+182
in 0 channels
Get PRO
July '23
+189
in 0 channels
Get PRO
June '23
+177
in 0 channels
Get PRO
May '23
+169
in 0 channels
Get PRO
April '23
+206
in 0 channels
Get PRO
March '23
+207
in 0 channels
Get PRO
February '23
+101
in 0 channels
Get PRO
January '23
+112
in 0 channels
Get PRO
December '22
+289
in 0 channels
Get PRO
November '22
+392
in 0 channels
Get PRO
October '22
+218
in 0 channels
Get PRO
September '22
+278
in 0 channels
Get PRO
August '22
+1 028
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 April | 0 | |||
| 06 April | 0 | |||
| 05 April | 0 | |||
| 04 April | 0 | |||
| 03 April | 0 | |||
| 02 April | 0 | |||
| 01 April | 0 |
Channel Posts
باشه بفرست.
وقتی فرستاد دیدم بله این شیطان رجیم داشته بازیم میداده و ازم فیلم گرفته. چند تا فیلم ازم داشت که یکیشون مال خودارضایی با جوراباش بود و یکی هم مال بو کردن کفشاش
من که دیگه میدانستم اسیرش شدم بدون هیچ حرفی سرمو انداختم پایین.
خواهرم بهم گفت که دوتا راه بهت میدم یا اینکه به مامان و بابا نشون میدم که بکننت یا باید بشی خدمت کار من.
منم گفتم گوه خوردم و اینا که گفت راه حل رو بهت دادم انتخاب کن
منم گفتم باشه چیکار کنم؟
گفت حستو میدونم چیه و اون ایمیل رو واسه این گرفتم که برم سابقه جست و جوی گوگلت رو پیدا کنم و دیدم که چه انگلی هستی تو
بعد بهم گفت که عذابت از الان شروع شد
بعد پاهشو که روی تخت نشسته بود داد بالا و گفت بیا انگل خانوم واسه خودت تغذیه کن
منم شروع کردم به لیس زدن پاهاش. پاهاش بودی چندان لذت بخشی نمیداد چون تازه از حموم آمده بود بیرون.
منم مثل یه نوزاد داشتم انگشتای پاشو مک میزدم، مزه خوبی داشت
اینقدر واسش لیس زدم که ارضا شدم توی شرت خودم و اون که دید گفت: چقدر حقیری تو انگل
بعد پاشد و آب دهانم رو که پاشو خیس کرده بود رو به سینم مالید و رفت . منم هم خوشحال بودم هم حقیر.
فرداش که از باشگاه اومد آب ها قطع بودن. گفت عه آبا قطعه!؟
گفتم آره ولی یه لیتر آب داریم نمیشه رفت رفت حموم.
اومد نشست روی مبل و گفت بیا بریم توی اتاق یه فکری دارم.
بدون اینکه مامانم بفهمه رفتیم و گفت صبر کن تا مامان و داداشمون برن خونه پدربزرگ میخوام کونتو پاره کنم و یه ضربه زد به تخمام
مادرم رفت و گفت خب بیا جورابامو بشور با اون اب و بعدش بیا.منم بدون هیچ حرفی رفتم و شستم و پهن کردم وقتی اومدم، اون روی مبل بود و گفت بشین جلوم و نشستم. بعد گفت کارتو بلدی دیگه انجام بده منم حالت سجده وار داشتم پاهاشو لیس میزدم و اون سرش توی گوشی بود.
اگر میخواید ادامشو بدونید بگید تا بنویسم
نوشته: مهدی
#پایان
لینک عضویت کانال 👇
| 2 | 👅💦پاهای خواهر بدنساز
#فوت_فتیش #خواهر #بیغیرتی
سلام من مهدی هستم ۱۸ سالمه و این یک خاطره واقعی از چند ماه پیش منه و برای حفظ خطرات احتمالی اسم هارو جا به جا میگم
پدر من راننده تریلی هست و بیشتر اوقات خونه نیست.
من یه خواهر دارم که ۱ سال از من بزرگ تره و ۱۹ سالشه و یه برادر کوچکتر که ۵ سالشه، اسم خواهرم ملیکا و برادرم هم امیرحسین.
من از کودکی و به طور خیلی عجیب حس فوت فتیش پیدا کردم و همیشه اینو پنهان کردم که مبادا کسی بدونه
خواهر من بدنسازه و قدش شاید ۱۶۷ باشه و هیکل درشتی نداره و لاغره و به خاطر بدنسازی که میره بدنش یکم فرم داره و از اخلاقیاتش بگم که یه دختر شیطان صفت و پلید و از طرفی شیطون و مغرور. من از وقتی که حس فوت فتیشم مثل سایر ارکان اخلاقی و جسمانیم برای به کمال رسید دیگه خیلی بیشتر به پاهای دخترا بخصوص خواهرم توجه داشتم هرچند که این بده.
خواهر من هر روز ساعت ۵ تا ۷ میره باشگاه و خسته میاد خونه.
راستی از خودم بگم که یه پسر با قد ۱۷۲ و هیکل معمولی.
داستان از چند ماه پیش (شاید ۸ ماه پیش) شروع شد که خواهرم بدنسازی رو شروع کرد و منم عاشق کتونی هاش و پاهاش شدم.من همیشه توی این مدت سعی میکردم وقتایی که میاد خونه و میره حموم برم سراغ کتونی های توی باشگاهش که یه عالمه بهم حال بده. اون روز های زوج میرفت و وقتی که میومد کارم دیگه مشخص بود، یواشکی میرفتم بو میکردم، از بوشون بگم که بویی تند داشت و اگر فوت فتیش نداشتی قطعا نمیدونستی تحمل کنی و من بعضی وقتا که بو میکردم مو های دماغم جر میخورد چون هیچ وقت کتونی های باشگاشو نمیشت و همیشه توی جایی بودن که هوا نمیرسید. اما من چون دلباخته بودم این حرفا حالیم نمیشد. گاهی هم اینقدر بو میکردم که یکی دوبار ریه هام عفونت کردن و به گاه رفتم. یک روز خواهرم طبق معمول اومد و رفت که دوش بگیره و من منتظر بودم بره حموم و قایمکی مادرم برم پیش جاکفشی که به کتونی ها برسم. رفتم داشتم فاز میگرفتم که به دفعه بدون انتظار در باز شد و خواهرم منو دید و گفت چکار میکنی ، منم که خیلی ترسیده بودم گفتم دارم کفشارو مرتب میکنم که گفت کتونی های من که توی جاکفشی بود چرا درآوردی، گفتم افتاد وقتی داشتم مرتب میکردم که یه لبخند مرموز زد و گفت باشه و در رو بست. چند روز بعد هم که از باشگاه اومد رفت حموم و جوراباشو تو اتاقش که لباس عوض میکنه جا گذاشت که ببره توی حموم بشوره. منم رفتم از فرصت استفاده کنم و برای اولین بار به جورابا برسم که رفتم توی اتاق و تا گرفتمشون دستم دیدم مثل جن از پشتم درومد گفت عه مرسی داداشی که میخوای جورابامو برام بیاری و منم باز ریده بودم به خودم گفتم خواهش میکنم و دادمشون بهش. فرداش توی اتاقم بودم و داشتم با کامپیوتر کار میکردم که اومد توی اتاقم و بهم گفت که میشه ایمیلتو برام بزنی چون گوشیم ظاهراً گوگل پلیش کار نمیکنه میخوام چیزی دانلود کنم. منم واسش زدم و بدون تشکر رفت بیرون. با چند روز بعدش که از باشگاه اومد دیدم خیلی خسته بود و گفت خستم و لباش و کفاش و جوراباشو هم داخل ساکش بودن بهم گفت میشه اینا رو بزاری توی اتاقم تا برم بیرون الان بیام. منم گفتم روی چشم و گرفتم بردم توی اتاقش و باز کردم دیدم به به هنوز عرق جوراباش خشک نشده و شروع کردم باهاشون خودارضایی کردم و آبم اومد درآوردم ریختم توی دستم و گذاشتمش سر جاش اون جوراب مچی سفید رو.
شب همین شب مادرم و برادرم رفت خونه یکی از اقوام برای عیادت و ما تنها شدیم
توی اتاقم بودم و داشتم فیلم میدیدم که خواهرم اومد بالای سرم. نشت روی تختم و پایین تخت بودم.
بهم گفت یه چند تا ویدیو میفرستم واسم بگو علتش چیه!
منم گفتم | 814 |
| 3 | راجبه اهمیت پا در سلامت جسم میدونم. اینو که گفت خودش تیر خلاص رو برام زد، گفتم میبینم مادرم هر چند مدت یکبار بهم میگه پاهاش رو ماساژ بدم(الکی). اونم ی خنده ای زد و رفت سمت میز یه چیزی برداره و بخوره. دل رو زدم ب دریا و با لحنی محبت آمیز گفتم شمام جای مادر ما اگه بخوایین میتونم پاهاتون رو ماساژ بدم، مادرم که از کارم راضیه بعدم ی خنده ریزی زدم . اونم گفت ن نیما جان ممنون. از درون داشتم منفجر میشدم، با خودم گفتم میمردی بگی آره چرا که ن!!! با خودم گفتم شاید بار اول رو تعارف حساب کرده. دوباره گفتم بدون تعارف میگم خانوم سعادتی. ی مکث آرومی کرد و گفت میدونم پسرم ولی لازم نیست. اینو ک گفت حرصم در اومد. از جام بلند شدم گفتم تعارف میکنی خانوم سعادتی و رفتم روبروش رو زانو نشستم و یکی از پاهاشو محکم گرفتم تو دستم و با شست دوتا دستم شروع کردم ب ماساژ دادن کف پاش. چقد لذت بخش بود. اگه بدونید که چه صحنه ای بود، باور کنید این صحنه زیباترین و دراماتیک ترین صحنه برای ما هایی ک به فوت فتیش علاقه داریم هست. خانوم سعادتی واقعا نمیدونست چی بگه یا چیکار کنه، چون بهش نمیخواستم تجاوز کنم که بخواد داد و فریاد بزنه یا کاری کنه. من بی اهمیت ترین عضو بدنشو گرفته بودم تو دستم. در همین حین گفتم خانوم سعادتی من آدمیم که دوست ندارم از کسی ن بشنوم یا بخواد تعارف کنه. گفت آخههه... با لبخند گفتم آخه نداریم. چند دقیقه ای از رو جوراب پاهاشو مالوندم بعد یهو کل انگشتاشو از رو جوراب کردم تو دهنم. گفت چیکار میکنی واقعا نمیفهمم معنی این کارا رو. گفتم این جزوی از مراحل ماساژه، شما آروم باش اگه میخوایی، چشاتم ببند. درحالی ک پاشو محکم گرفته بودم و سعی میکرد پاهاشو آزاد کنه، گفت: آخه من دوست ندارم کسی برام این کارو کنه و حس بدی دارم. گفتم منو ب زور مجبور ب این کار نکردی که، من خودم اینو دوست دارم. ازین ب بعد هرچی گفت اهمیت ندادم. با خودم میگفتم پاهات یک ماه مغز منو گایید، حالا جوری لیس میزنم ک برق بیوفته. در حالی ک با دست چپم مچ پای راستش رو گرفته بودم، انگشت سبابه دست راستم رو به حالت حلقه کردم و انداختم زیر کش جورابش و کامل در آوردم. باورم نمیشد چه پاهای تمیز و خوش فرمی داشت. انگشتای پاش تقریبا درشت و گوشتی بودن. سریع انگشت شست پاشو کردم تو دهنم و شروع کردم ب میک زدن. زبونم رو، لای تک تک انگشتای پاش میذاشتمو میک میزدم. سیر نمیشدم. برای خانوم سعادتی هم انگار عادی شده بود و چیزی نمی گفت. پاشنه پاهاشو چند بار کردم تو دهنم و لیس زدم. زبونم رو از پاشنه پاش تا نوک انگشتاش میکشیدم و آب دهنم قطره قطره از پاشنه پاش روی زمین می ریخت. با دست راستم که آزاد بود پای چپشو میمالیدم. میخواستم پای چپشو به آلتم بمالم ولی این کارو نکردم و از حد نگذرونم چون نمیخواستم اوضاع خراب بشه. همین ک اومدم برم سراغ پای چپش و اونو کامل بلیسم، دوباره صدای آیفون در اومد. سریع چنتا دستمال کاغذی براشتم و پای راستشو خشک کردم جورابو کردم پاش. ازش خواهش کردم به مادرم چیزی نگه و بعدا تمام داستان و حس و حالی که ما ها که تعدادشونم کم نیست ازین کار رو میگیریم کامل براش توضیح میدم و مطمئنم منو و امثال من رو درک میکنه.
پ.ن: با اونایی که دوست دارین پاهاشونو بلیسید، فانتزی های مختلف داشته باشید. مطمئنم یه روزی یکی ازین فانتزیا همونجوری که برای من اتفاق افتاد، برای شما هم اتفاق میوفته.
نوشته: نیما
#پایان
لینک عضویت کانال 👇 | 671 |
| 4 | 👅💦دوست مادرم
من نیما هستم و نوزده سالمه. مادرم یه دوست داره بنام خانوم سعادتی. ایشون حدود چهل سالشونه و تنها یک دختر داره و تقریبا میشه گفت جوون مونده. خانوم سعادتی هر از گاهی برای دیدن مادرم به خونمون میاد و من هم اغلب اوقات خونه ام و وقتمو تو اتاق سپری میکنم. یادمه یه بار ک خانوم سعادتی به خونمون اومده بود، من تو اتاقم مشغول بازی با کامپیوتر بودم ک احساس تشنگی کردم. هندفون ُ از گوشم در آوردم تا برم آب بخورم. در اتاق رو که باز کردم دیدم ک خانوم سعادتی روی مبل نشسته و پای راستش رویه پای چپش هست و یه جوراب نازک رنگ پا، پاشه ک واقعا اونایی که اهل دلن میفهمن من چی میگم. سریع خودمو جم و جور کردم و از اون حس حال اومدم بیرون و سلام کردم. ایشون هم در جواب گفت سلام آقا نیما. بعد یک مقدار احوالپرسی کردن به سمت آشپز خونه رفتم و یک لیوان برداشتم، کلا ب فکر انگشتای پاهاش و جورابش بودم که ای کاش میشد لیس میزدم و میخوردمشون. خلاصه آبو خوردم ولی نرفتم تو اتاق، رفتم رویه مبل تکی نشستم و گوشیمو از جیبم در آوردم ک مثلا دارم با گوشی ور میرم. داشتن راجبه مینا دختر خانوم سعادتی ک براش خواستگار اومده بود حرف میزدن. ازونجایی ک گرم صحبت بودن، من با حسرت به پاهای خانوم سعادتی نگاه میکردم. دیگه داشتم دیوونه میشدم و واقعا نمیتونستم جلو مادرم کاری کنم. همش ب این فکر میکردم که اگه مادرم نبود میرفتم جلوش زانو میزدم و مچ پاهاشو تو دستام میگرفتم و تمام پا و جوراباشو لیس میزدم، هرچیم میگفت اهمیت نمیدادم، چون مهم من بودم و ی عمر حسرت. تو همین حال و هوا بودم که دیگه نتونستم طاقت بیارم، بلند شدم خداحافظی خیلی گرمی باهاش کردم و رفتم تو اتاق دَرَم بستم. رو تخت دراز کشیدم ولی فکر پاهای لعنتیش از ذهنم بیرون نمیومد. همش با خودم میگفتم ای کاش تو یه کشور دیگه ای ب دنیا میومدم، بالاخره تو کشور های دیگه این چیزا عادی تر نشون میده یا اگه هم نشون نده خیلی راحتر میتونم ی میسترس ک فقط پاهاشو بخورم و بلیسم پیدا کنم. اینستاگرامم پر بود از زن های خارجی ک در قبال پاهاشون پول میگرفتن و میذاشتم پاهاشون خورده و لیسیده بشه چه با جوراب و چه بی جوراب، خیلیم عادی. ولی تو ایران چی؟! تا ی زنی بیاد ازین کارا بکنه سریع میگیرنش.خلاصه کل اون شب به فکر پاهاش بودم و یه چند باری هم ب فکرش خودارضایی کردم. هر کار میکردم نمیتونستم از فکرش بیرون بیام ولی چه میشد کرد با بسازیو بسوزی. یه ماهی ازین ماجرا میگذشت ک یهو آیفون خونه صداش در اومد. آیفون رو جواب دادم و دیدم خانوم سعادتیه، ازونجایی که من تمام فانتزی هارو با خانوم سعادتی و پاهاش تو ذهنم گذرونده بودم، خیلی ریلکس در رو باز کردم که بیاد بالا. شاید الان بگید که در وا کردن که ریلکس بودن نمیخواد ولی این در حالی بود ک مادرم خونه نبود ولی من از پشت آیفون در جواب سوال خانوم سعادتی که مادرت خونه هست؟! گفته بودم بله. من چند باری این فانتزی رو ک مادرم خونه نباشه و خانوم سعادتی بیاد خونمونو دیده بودم. اومد بالا. در رو باز کردم و در حالی ک در پوست خود نمی گنجیدم بهش سلام کردم و اونم جواب سلامم رو داد. خم شد و پاشنه کفشش رو گرفت تا پاش راحتتر از کفش بیرون بیاد، داشتم دیوونه میشدم که هرچی زودتر به این پاهای خوش فرم برسم. پاهاش رو از کفش در آورد و وارد خونه شد. اینه دفعه جوراب نازک مشکی با یه شلوار جذب آبی رنگ پاش کرده بود. پاهاش تو اون جورابا مثه الماس می درخشید. در همین حال ک ذهنم درگیر پاهاش بود، با لحن جدی بهم گفت که مادرت پس کجاس؟ من به خودم اومدم و گفتم حقیقتش، مادرم برای خرید رفته بیرون و حدود بیس دقیقه دیگه بر میگرده، برا همین منم گفتم شما این همه راهی که اومدین رو بر نگردین و منتظر بمونین تا مادرم بیاد. گفت: کار واجبی با مادرت نداشتم میتونستم برم و یکی دو روز دیگه بیام، میخواستم حالشو بپرسم. منم گفتم حالا ک اومدین بالا منتظر بمونید مشکلی پیش نمیاد که. ازونجایی که حرفم کاملا منطقی بود گفت آره درست میگی. اینو ک گفت، دیوونه شدم و نمیدونستم چیکار کنم. رفت روی مبل نشست. منم سریع چایی دم کردم و هرچی توی یخچال بود و نبود رو براش آوردم. با خودم میگفتم زمان رو نباید از دست بدم تو این یک ربع بیست دقیقه باید حتما ی کاری کنم. منم روی مبل نشستم و گفتم از خودتون پذیرایی کنید تا مادرم بیاد. الکی گوشی رو گرفتم دستم و بعد از چنتا بالا پایین کردن صفحه، گفتم جالبه!!!! اونم مشتاق شد و گفت چی جالبه؟! گفتم با یه ماساژ دادن پا چقد از مشکلات جسمی انسان برطرف میشه، مثلا چند مرتبه به انگشت کوچیک پا فشار بیاری مویرگ های کف پا خون رو بهتر به جریان میارن و از سردی دست و پا جلوگیری میکنه( همرو چرتو پرت از خودم میگفتم و اونم گوش میکرد).گفت جالبه ، آره ی چیزایی | 643 |
| 5 | ز. نفس میکشید تند تند
بهم گفت از وقتی اومدی نیم ساعت شده و 25 دقیقه کیرمو داری میخوری
من فقط نفس میشیدمو به نشانه تایید سرمو تکون دادم
میگه
بیا دراز بکش جق بزن منم تو حلقت کنم ارضا بشی.
سعی کن زود تر از من ارضا نشی تا وقتی آبمو ریختم تو دهنت ارضا بشی
منم سرمه گذاشتم لبه تخت. شروع کرد دو تلمبه عمیق زد و آه اه میکرد
بعد تلمبه هارو سریع تر کرد اما عمیق نبود منم شروع کردم به جق زدن. اما اون داشت همون طور عقب جلو میشد تو گلوم و من اوق میزدم اما کنترل میکردم. اونم یکم تون دادو خم خم شد دستاشو وقتی گذاشت رو تخت ممه هاش خورد به شیکمم. داشتم تو تصورات خودم ارضا میشدم و سعی کردم خودمو تو مرزش نگه دارم
که یهو گفت آبم داره میاد در آورد جق زد تا بریزه رو صورتم
داشتم میدیدمش که بالاسرمه کیرشم خیسه از دهن من. سینه هاشم دیده میشه جق میزنه برای ارضا شدن آبشو کامل ریخت رو صورتم تو دو مرحل آبش پرفشار به صورتم ریخت من نگاهش میکردم دیگه اب خودم لب مرز بود
داشتم بهش نگاه میکردم یک انگشتشو کرد تو دهن خودش و سکسی نگاه من میکرد یک انگشت دست دیگشو رو صورتم کشید و کرد تو دهنم دیگه دید لب مرز ارضا شدنم و نگه داشتم یه تف مرد لای سینش رفتش رو شکمم بشینه
من هنوز نگه داشتم خودمو که سینشو مالوند رو صورتم دیگه نتونستم نگه دارم منفجر شد ابم ریختش رو خودش و آفتادم از ارضا شدن
کلی ازم آبم پاشید که خودم تعجب کرده بودم.
اون در اتاقو باز کرد و گفت راحت باش کسی نمیاد تو
نزدیک 5 دقیقه تو اون حالت دراز کشیده موندم
که دیدم خودش اومد و داشت حاضر میشد
گفتم میخواد برید جایی؟
گفت دارم حاضر میشم برم رستوران
گفتم میتونم باهاتون بیام
گفتش نه
گفتم اگه مهمون من باشید چطوره.
به دوستاش گفت بچه ناهار بریم با ایشون
اونا گفتن اوکیه
منم رفتم تو حال دیدم دارن باهم صحبت میکنن گفتم اینجا آب هست.
گفتن خوب آب میخوردی که و خندیدن
خود آیدا اومد یه لیوان آب برام ریخت و حاضر شدیم تا بریم بیرون.
داستان قسمت بعد هم داره منتظرش باشید
نوشته: میلادم | 644 |
| 6 | ه داشت و من از دماغ نفس میکشیدم
گرمای نفس کشیدن از دماغم به بدنش میخورد بر میگشت
اونم متوجه شده بود تا جایی که تونست دیپ میکرد تو حلقمو در میاورد کامل دوباره میکرد تو حلقمو در می اوردش که یهو خواست سرعت و ببره بالا میبرد کامل تو حلقم اما یک ذره که می برد عقب دوباره میکرد تو حلقم فکم دردش اومده بود. از دهنم آب می ریخت اما این ادامش میداد. دیگه طبیعی شدو خوشم میومد از این حرکت
ابهت زیادی داشت شیمیله و من خودمو تصور میکردم که سرم وسط دو پاشه
داشت تو حلقم میکردو در میاورد که یهو دماغمو گرفت و گفت حالا مزمو بچش
داشت تو حلقم میکردو دماغم بسته بود
دیگه نفس نمیتونستم بکشم اما داشت تلمبه میزد تو حلقم
میگه دوست داری مزشو؟
بازم دیگه راه نفس نداشتم
اون میخواست من اوق بزنم تا بکشه بیرون
به معنی واقعی کلمه داشت دهنمو میگایید
برام در عین بی کنترل بودن لذت بخش بود
که اوق زدم ول کرد
یه دستمال کشید رو صورتم نگاه کردم متوجه شد 17 دقیقه شده از شروع رابطمون
منو کشید تو اتاق رفتم اونجا گفت به پشت دراز بکشم و گردنم جای لبه تخت باشه. این مارو کردم تا در خونش زنگ خورد
دو شیمل دیگه ای که رفته بودن اومده بودن.
من لبه تخت بودم همونطوری و تا وقتی اون بیاد برای خودم جق زدم
اون رفیقاشو گفت من میرم تو اتاق این پسر هست بعد کارمون تموم شد میریم بیرون
ترسیدم نکنه اون دخترا بیان تو اتاق منو تو این حالت ببینن رو تخت نشستم تا خودش اومد گفت چرا این شکلی دراز بکش الان میام
گفتم خجالت میکشم گفتش نه اینا نمیان دوباره رفت تو حال بهشون بگه نیان داخل اتاق منم دوباره رفتم تو همون پوزیشن. یهو اومد تو اتاق و درو بست تا فیسم بگاد کیرش یکم خوابیده بود اما وقتی که راه میرفت و تکون میخورد من کلی حشری میشدم
کرد تو حلقم و نگه داشت تا بزرگ بشه. داشت بزرگ و بزرگتر میشد که بازم در نیاوردو و شروع کردن تلمبه زدن. میبرد عقب یه ذره اما کامل داخل نمی برد. اصطلاح تلمبه ریز میزد اینکارو برای یک دقیقه انجام داد و اما من مشکلی نداشتم
روش به طرف دیگه با کونش اومد رو صورتم یکم مالوند به صورتم
اما ایندفه خواست برم عقب تر تا تخماشو بزاره تو دهنم
واقعا صحنه حشری کننده ای رو میدیدم داشت با کیرش جق میزد وقتی که تخماشو من بخورم وزن سنگینش صورتم بود و داشتم میخوردم تخماشو که خودش بلند شد
نشست اخر تخت و پاهاشو باز مرد تا براش بخورم
رفتم وسط پاهاش و دراز کشیده براش ساک بزنم
واقعا از ته دل میزدم و مشخص بود خوشش میاد اما خواست دوباره خودش این کارو بکنه سرمو ثابت نگه داشت شروع کرد اروم عقب جلو کردن اما عمیق دوباره این کارو کرد. اما دفعه سوم نگه داشت سرمو و کامل مرد تو گلوم بعد 5 ثانیه یکم خواستم خودمو بکشم عقب که کامل سرش رو با پاهاش فشار داد. دوباره اوق زدم جفت پاشو دور سرم حلقه کرد تا نگه داره سرمو
گفت مزشو حس کن. سعی کن همینطوری نفس بکشی
اما چون کامل تو حلقم بود نمیشد
دوباره اوق زدم
این دفعه ول کرد
تا نفس بکشم
بهم گفت بدو دوباره کرد تو حلقم و پاشو حلقه کرد این دفعه گفت باید التماسم کنی در بیارم سرمو هی تکون میدادم و نگاهش میکردم یکم فشار به دندونام اومدو رو کیرش خورد. این دفعه فهمیدم اعصابش خورد میشه خواستم بکشم عقب که که نای عق زدن نداشتم شکمم درد گرفته بود. تو اون پوزیشن فشار زیاده تا اوق بزنی. اما نگهم داشته بود
دماغمو گرفت و مطمئن بودم مه از 30 ثانیه بیشتر شده سرمو با فشار چرخوندم تا نفس بکشم اما دوباره داد تو حلقم. از چشام التماس میبارید که یهو در آورد
یک نفس جیغی عمیق کشیدم بلند شد رفت کنار تخت واستاد.
اما من هنو | 575 |
| 7 | دم واسش
که گفتم بیام ممه هاشم بگیرم
شروع کردم دستامو بردم بال که واسش بمالونم
متوجه شدم که داره خودشم حشری میشه که
یهو بهش فشار اومد و کیرش راست راست شده بود
خیلی بزرگ شده بود رو صورتم بود
دستامو هل داد و گفت دست بهش نزنم
فهمیدم قراره وحشی بشه دهنمو جر بده
گفت دهنتو باز کن
کیرشو کرد تو دهنم
تو اون پوزیشن زیاد حلقم جا نداشت اما فشار میداد
یه اوق زدم توجه نکردم. اون هنوز با فشار تو دهنم نگهش داشته. دیگه چشام تار شد این دفعه یه اوق محکم تر زدم که بدنم خودکار اوق رو کشید که نتونستم جلوی اوقم بگیرم
تا کیرشو کشید اوقم قطع شد. چشام پر اشک شد. گفتم الان بهتره بکشم کنار . نفس نفس میزدم خواستم بگم خیلی سخته با نفس نفس حرفم که نصفه شد یهو فشار داد تو حلقم. این دفعه اوق بلند تری زدم یهو کشید بیرون . یهو یک نفس جیغی کشیدم و تند تند نفس نفس میزدمو همون حین کیرشو میزد به صورتم از بالا نگام میکرد
این دفعه کلمو به بالا فشار داد که مسیر گلوم صاف بشه یکم پوزیشن تغیر کنه خودش خم تر شد و کیرشو. تا آخر کردش تو حلقم.
دیگه حس پوچی می کردمو هیچ راهی نداشتم نفس بکشم 2 ثانیه بعد در آورد. تا نفس میکشیدم دوباره اروم تو همون پوزیشن کرد تو گلوم این دفعه یکم بیشتر تو گلوم بود و در آورد. حتی نمیذاشت وسطش بهش بگم یکم یواش تر اما تا نفس میکشیدم تو حلقم میکرد ایندفه که تو حلقم کردم دندونم بهش خورد و در آورد یهو یه چی محکم خورد تو صورتم گفتش دندون نکن دوباره نفس کشیدم تو حلقم کرد و شروع کرد شمارش تا 5 ثانیه که شمرد چشام داشت تار میشد همونطور سرمو نگه داشتو کیرش تو گلومو کامل گرفته بود رفت تو 10 ثانیه. اون تکون نمیخورد ثابت وایستاده بود. صدای شکست قولنج گردنمو حس میکردم و دستمو بردم رو پاهاش تا فشار بدم به عقب تا 15 که شمرد گردنم درد گفته بود
رفت رو 18
که یک موجی از پایین بدنم بهم وارد شد یک اوق محکم زدم بیرون کشید
دوباره یک نفس عمیق کشیدم صورتم خیس از آب دهنم شده بود
کیرشو میکوبند به صورتم بهم. گفتش تحملت بالاست به نسبت اما برای کسی که همچین فتیشی داره کمه
هنوز نفس نفس میزدم گفتش پوزیشن رو باید عوض کنیم
هنوز تا خواستیم. پوزیشنو عوض کنیم نفسم یکم راست تر شد
گفت یک نفس عمیق بکش
کیرو کرد تو حلقم و اینبار تو همین پوزیشن عقب جلو میکرد و متوجه شد گلوم با اینکه درد میکنه گشاد تر شده چون اول تا ته نمیرفت
اما الان کامل تا ته گلوم میبرش و عقب جلو میشد.
خیلی حس عجیبی داشتم دستمو دوبارو رو بدنش گفت دستتو بهم نزنو انداخت و یهو دوباره با فشارش سرمو به بالا کرد گلوم صاف تر شدو سریعتر تو دهنم تلمبه میزد. ایندفعه یه اوق ریز زدم. فهمیدم کلا اوق ریز براش اهمیتی نداره و صدای اه کردنشو میشنیدم. دوباره اوق زدم این دفعه هم داشت با همون سرعت ادامه میداد. زدم تو پاهاش تا متوقف کنه اما بازم تو دهنم میکرد یهو ول کردو یه تف انداخت رو صورتم
موهامو کشید تا از جای مبل بریم وسط حال
اونجا تا نفس راست شد گفتش خودت برام ساک بزن
منم سرمو عقب جلو کردم یکم براش خوردم اما دوباره وحشی شد و این دفعه کامل برد تو گلوم جوری که دماغم رفت رو شکمش
هنوز سرمو داشت به خودش فشار میاورد و مو فکم تو فشار بود
اما به عقب خودشو یکم خم کرد که اوق زدم و دوباره توجه نکردم یه اوق دیگه زدم این دفعه کشید بیرون
دوباره گفت یه نفس عمیق . اون خوشش میومد که تو حلقم نگه داره منم خوشم داشت میومد کم کم و راست کرده بودم و فهمیده بود
این دفعه هم کرد تو حلقم عقب جلو کرد. تونستم یه جورایی تو حالت از دماغ نفس کشیدنو یاد بگیرم. خیلی بهتر شدم یکم تو حلقم نگ | 536 |
| 8 | تونم بدم
رفتم داخل خونه که آپارتمان بودو طبقه همکف کنار راه پله بود درش
در خونش باز بود
خودش تو حال خونه بود
از تو راهروی خونه دو اتاق دیگه هم که داخل همون خونه بودن درشون باز بود و اونجا هم دوتا شیمیل نیمه برهنه میدیدم
ساعت تقریبا 10 صبح بود
کلا مشخصه اینجا شیمیل خونست
تو اونجا تقریبا سه شیمیل بودن که
حداقل دوتاشون میدونستم ترتیب یکیو دادن
تو سرم زد اگه خوشم اومد یه روز میام اینجا با سه تاشون یک رابطه داشته باشم اما دلم یهویی می ریخت چون یه حس ترسناکه
هنوز کنار پنجره بود
لباس تنش یک تیشرتی شبیه تاب بود رنگ زرد یعنی چاک سینه هاش دیده میشد. نوک ممه هاش از رو لباس دیده میشد. بعد تا روی نافش اومده بود.
نافشم دیده میشد و. یک شلوارک مشکیم پاش بود
گفت فقط ساک میخوای؟
گفتم آره چون توانایی چیز دیگه ای رو ندارم اینم یک فتیش برای ارضا
بهم گفت پس کلا فتیشی هستی
گفتم فعلا همینو ببینم میکشم تحمل میتونم بکنم
گفتش برای من مهم نیست میتونی یا نه اگه بخوای انجامش بدیم باید تا آخرش باشی
گفتم اخرش چقدره؟
گفت تا وقتی ارضا بشم ابمو بریزم تو دهنت
باخودم گفتم خیلی سخته چون به هر حال 20 سانته و کلفت
نگاه شلوارکش کردم مشخص نبود چیزی
دلو زدم به دریا گفتم باشه ولی خیلی اذیتم نکن برای بار اول
گفت چقدر میتونی تحمل کنی
گفتم نمیدونم
گفتش خیلی خوب اگه بیشتر از 20 دقیقه آبم نیومد جلق میزم رو صورتت تا بیاد
با خودم گفت 20 دقیقه برای پولی که میدم کم نیست؟
بعد 20 دقیقه کیر یک شیمیل تو دهنم باشه خیلیه ها
بهش گفتم اوکیه
گفتش پس برو روی مبل بشین من برم کیرمو بشورم میام
رفت تا دستشویی
اما تا رفت گفت پولت اگه نقده بزار رو میز
رو مبل خونش که نشستم کلی لباس افتاده بود
دیگه توجهمو به اطراف زیاد کردم از این زاویه داخل اون دو اتاقی که شیمل های دیگه ای توش بودن دیده نمیشد
ولی صدای چت کردنشون میومد.
با خودم گفتم معذب خواهم بود اگه این اتفاق بیفته
رو مبل دو تا ساپورت سکسی بود
من روی مبل سه نفره بودم
تا شیمیله اومد کنار میز تا پولارو بشماره
گفتم میشه این ساپورتارم بپوشی
نشست رو مبل کناریم
تا ساپورتا رو بپوشه
گفتم داخل اون اتاقا کسیه؟
گفتش مگه ندیدی؟ نکنه میخوای اونام بیان.
گفتم نه
گفتش ناراحت نباش کاری باهات ندارن
گفتم میشه بریم یه جای خلوت
یهو دوستاشو صدا کرد و گفتش بهشون از اونجا برن
اونا شیمیل های خوشگلی بودن
بعد بهم گفت اینا دیشب با یکی بودن
الان بهشون گفتم برن تا راحت باشی
شلوارکشو رو همون مبل در آورد
یک شرت کرم تنگ پاش بود و کیرش دیده میشد از روش
یک تیشرت تنگ زرد و ساپورت مشکی
این تمش زیاد خفن نبود. ولی همینکه بدن نما بود خیلی منو حشری کرد
رفت تا جای پنجره و پرده رو کشید
محیط تاریک تر شد
گفت بیا رو زمین زانو بزن
از رو مبل اومد پایین
سرمو تکیه دادم به مبل گفتم میشه همنطوری شروع کنیم؟
اومد با همون شرتش رو صورتم.
گفت درش بیار
شورت کرمش َرو صورتم بود و برآمدگی کیرشو خیلی سکسی میزد
خواستم تا یکم بوش کنم کمرش خم کرد رفت رو مبل به صورتم فشار اومدم یه چند ثانیه همونطور بودو چپو راست تکون داد خودشو مثل کسی که کونشو تکون میده
منم وسط مبل و بدنش بودم
کمرشو از خم بودن در آورد
الان میدیدم خودشو
دستشو برد بالا که یک خمیازه بکشه
یهو خودشو عقب جلو کرد
گفت درش بیار دیگه
من حشری شده بودم
شرتشو در اوردم
کیرش خواب بود گفت خوب بخوری. تخمامم بخوری که راست بشه
منم حالت خوابشو کامل تو دهنم کردم
دیدم داره بزرگ میشه
یکم رفتم تخماشو بخورم و نگاه خودش کنم
که یهو دیدم تی شرتشو در اورد و سوتین کرمش دیده میشد
من فقط میخور | 491 |
| 9 | ته حلقی و آشنایی با شیمیل بیزنسی
1402/05/11
کلا این داستان داخل ایران نیست چون مقیم ترکیه هستم
نزدیک چند ساله lgbt تو ترکیه بیشتر خودشو از مابقی کشور های مسلمون نشون داده
خوب هیتر هم داره اما مساله این نیست
کلا علاقه زیاد به شیمیل دارمو یکمم فاز رابطه اورل
بعضی وقتا تنها چیزی که میتونه منو حشری کنه فک کردن به همین موضوع
اینکه سر من دقیق وسط پای یک دختریه که کیر داره
به هر حال تو این رابطه با شیمیل ها
مطالب و تجربیات زیادی از افراد مختلف هست
معمولا کامنت منفی هم زیاده
حواشی کامنت ها(
حقیقتا دیگه برام اهمیتی نداره
چون هر چقدر خودتو بکشی داستانو جوری بنویسی که هیچ ایرادی نشه بهش وارد کرد باز دو کامنت منفی که تو دروغ میگی یا اصلا شیمیل ها اینطوری نیستن رو دریافت میکنی
در کل بین شیمیل های اینستاگرامی خودمون که لایوا شون تو یوتویوب هست میتونید راحت بفهمید دیدگاه های متفاوتی تو خیلیاشون
هست مثلا یکی میگه حالم از اینکه یه پسر برام ساک بزنه بهم میخوره
یکی دیگه میگه اگه نخوره واسم اصلا باهاش رابطه نخواهم داشت
پس میفهمید این کامنتا که شیمیل ها اینطوری نیستن یا هستن همش کسشره محضه و دید اون بدبختیه که مغزش کار کرده فقط یک نفرشونو تونسته درک کنه)
رفتم استانبول شهری که میگن مرکز شیمیل و ترنسه
آره حقیقتا همچین اوضاعی هست اونجا
شیمیل های بیزینسی ای که از ایران و ترکیه و کشور های عربن
در مجموع کیر شمیل های بیزنسی از پورن استارا بزرگ تره اغلب
حقیقتا دنبال کوچیکاشم نگشتم
معمولا سایز رو هم می پرسیدم
تو کم سودا که یک سایته چون علاقه زیادی به اورال دارم
یعنی این که یکی برام بخوره یا من برای اون بخورم
دخترایی مثل Pamela shine رو که یک دیلدو 30 سانتی رو تو حلقشون میکنن و دنبال میکردم
البته الان دیگه لایو نمیزاره اینستاشم خصوصیه
ولی کلا تو این خط ها رفتم
با خودم میگفتم تو گلو کردن چه حسی داره
علاقه به شیمیل ها که پیدا کردم زیاد دلم نمی خواست که یک شیمیل منو بکنه
فقط دوست داشتم تجربم همین قدر باشه
یک فیلم اصطلاحا deep throat رو گوشیم ذخیره کردم تا به یک شیمیل بیزنسی نشون بدم
شب جمعه بودو رفتم تو خیابون اما به قدری شلوغ بود که واقعاً میترسیدم هرکی انتخاب کنم ایدز میگیرم
گفتم صبح بیام شیمیل های سر صبح شاید بهتره باشن
روز بعد اومدم اما این دفعه هیچ خبری نبود
من فقط مرد می دیدم و هیچی دیگه ای نبود
انگار یکی اینارو کرده دارن میرن سر کارشون گفتم
شاید 1 ساعت پياده روی کردم تو اونجا اما خبری نبود.
دیگه پشیمون شدم و خواستم برم که اونور خیابون یک شیمیل رو دیدم داره سیگار میکشه از پنجره سرش بیرونه
براش دست تکون دادمو همونطور نگاه میکرد هیچی نگفت رفتم تا اون طرف تا صدامو بشنوه
هول شدم گفتم شما بیزنس میکنید؟
فوت کرد دود سیگارشو گفت آره چطوره
گفتم میتونم یک فانتزی رو باهاتون تجربه کنم؟
جواب داد اگه خیلی فتیش داری نه
گفتم نه فقط یک فانتزی ساده و بی خطره
گفت چیه؟
حقیقتا تو خیابون نمیتونستم بهش بگم میخوام برات ساک بزنم
گفتم میشه ویدویو بهت نشون بدم؟
گفتش نشون بده
رفتم نزدیک تر تا گوشیمو بهش بدم
دیگه صورتش واضح بود.
یکم صورتش درازو استخونی بود و موهاشم مشکی بود
احساس میکردم گونه هاش عملیه
جوریه که سینه هاش روی طاقچه پنجره بود واقعا خوش فرم بود تقریبا 75 میزد
تا ویدیو رو دید نگام. کرد گفت اشکال نداره
ازش پرسیدم سایزت چنده؟
با خنده سیگارشو فوت کرد رو صورت خودم گفتش برات اوکیه
گفتم خوب چنده
گفتش 20 سانت کلفت
اینو گفت من همونجا سیخ کردم
ازش اسمشو پرسیدم گفت آیداست
بعد تو دلم گفتم خوبه اگه وسوسه هم میشدم که به این بدم
الان مطمئنم که نمی | 490 |
| 10 | حزاد نزدیکای غروب بود که رفتیم سینما ماندانا تو تهران نو فیلم ببینیم وسطای فیلم دیدم دستمو گرفته سفت داره فشار میده به خودم اومدم دیدم تا آخر فیلم تو بغلمه دوتا پیتزا گرفتیم رفتیم خونه واسه شام ولی وقتی رفت تو اتاق لباس عوض کنه یه مدل دیگه اومد با شلوارک وتیشرت بعد شام نشستیم جلوی تلویزیون واز فرصت استفاده کردم وبغلش کردم واول پیشونیشو ماچ کردم اومدم سمت لبش نیم ساعت با ولع تموم لباشو خوردم همزمان سینه هاشو مالوندم که کیرم راست شده بود سریع رفتم تو آشپزخونه یه سیدنا با نصفه ترا خوردم توی تحت انداختمش از لبش شروع کرد اومد روی سینه هاش وبا دستم کسشو مالوندم به خودش اومد دید شلوارک وشرتشو باهم درآوردم یه کس تازه شیو شده یه کوچولو تیره ولی من حالیم نبود افتادم روی کسش شروع کردم به خوردن یکمم طولش میداد تا قرصا اثر کنه فکر کنم حین خوردن دوباری ارضا شد که شرتو در آوردم واشاره کردم سالارو بخوره بلد نبود فقط با زبون با کلاهکش ور میرفت دیدم اینکاره نیست لنگارو باز کردم پاهای کوچیکشو گذاشتم روی سینم وکیرو گذاشتم دم سوراخ کسش خیلی تنگ بود ولی با یکم تف رفت توش شروع کردم وحشیانه تلمبه زدن وماچ کردن ساق وانگشتای پاش جفتمون داشتیم دیوونه میشدیم چندبار پوزیشن وعوض کردیم وبالاخره آب من اومد جفتمون عرق کرده بودیم چند دقیقهای دراز کشیدو منم یه سیگار کشیدم بعد رفتیم حموم واونجا شروع کردم نوازش کردن وماچ کردنش دیگه جون نداشتم صبح زود بلند شم زنگ زدم داداشم گفتم من صبح کار دارم تو مغازه رو باز کن تا ده خواب بودم رفتم بیرون نون بگیرم بیام که دیدم روی تخت داره گریه میکنه گفتم چی شده گفت شهوت من باعث شد هم تو به گناه بیفتی هم خودم نباید تو سینما بهت نزدیک میشدم آخه توهم مردی دل داری معلومه میخوای باهام رابطه جنسی داشته باشی یکم آرومش کردم یه هفته همینجوری گذشت ودوبار دیگه سکس داشتیم که بهم گفت میخواد کار بکنه با دختر خالم که تونارمک آرایشگاه داره صحبت کردم که بره اونجا فرار بود هم کار یاد بگیره هم کارای خدماتی رو اونجا بکنه تقریبا یه ماهی خونه من بود که گفت باید صیغه کنیم تا گناه کمتر بشه منم قبول کردم ویه پنج ماهه خوندیم تقریبا توی اون پنج ماه هفته ای دوبار سکس داشتیم تا اینکه بعد تموم شدن مدت صیغه گفتش با یه دختر که مثل خودش اهل شهرستان (لادن) آشنا شده ومیخواد مثل اون بره پانسیون زنانه زندگی کنه منم قبول کردم تا آخر سال ۱۴۰۱صیغه داشتیم تا اینکه عید امسال بهش گفتم بریم کیش با یه سری از دوستای من قبول نکرد و گفت میخواد با لادن وچندتا دختر دیگه برن شمال تو تعطیلات گوشیش کلا خاموش بود که خطش هم به اسم خودم بود بعد تعطیلات رفتم دم آرایشگاه دختر خالم که گفت آخر سال تسویه کردن ورفتن بعدش رفتم دم پانسیون اونا هم گفتن آخر سال اتاق رو تحویل دادن منم ترسیدم وسیمکارت خودم که دستش بودو سوزوندم دوماهی ازش خبری نبود که توی خرداد ماه دیدم گوشیم داره زنگ خودشو معرفی کرد گفت لادن واینکه زینب دیگه نمیخواد من وببینه ودرسته تو در حقش لطف کردی ولی اونم با رابطه جنسی که باهات برقرار کرده جواب لطفتو داده…دیگه ندیدمش وفکر کنم تجربه یه ساله خوبی بود
نوشته: Babak | 476 |
| 11 | دختر مطلقه خراسانی
1402/05/11
سلام اول خودمو معرفی کنم اسم من بابک وسی سالمه وچندسالی بعد فوت مادرم تنها توخونه پدری زندگی میکنم وبه همراه برادرم یه مغازه عمده فروشی شال و روسری تو بازار داریم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به فروردین ماه سال ۱۴۰۱بعد تعطیلات بود تازه شروع به کار کرده بودیم یه شب بعد باشگاه رفتنو دور دور با رفقای نزدیک ساعت ده شب داشتم میرفتم سمت خونه که بغل یه دکه که کنارش فضای سبز داشت وایسادم تا هم چایی بخورم هم سیگار بخرم که چنددقیقه بعد یه خانوم سبزه تقریبا سی ساله نزدیکم شد وبایه اضطراب شدید گفت آقا چند نفر مزاحمم شدن میتونم چند دقیقه داخل ماشین شما بشینم تا برن اولش ترسیدم خفت گیر باشن ولی دل وزدم به دریا ودر ماشین وباز کردم ویه چایی هم برای اون خریدم تو ماشین نشستم یکم رفتم جلوتر وپارک کردم که داستان وبفهمم چیه ودلیل این همه استرسش یکم از زندگیش برام گفت اسمش زینت اهل یکی از شهرای خراسان شمالی وتوی بیست سالگی ازدواج میکنه ولی چون بچه دار نمیشده شوهرش طلاقش داده وچندسالی خونه پدر بوده وتوی تعطیلات عید یه مرد شصت ساله که همشهریشون بوده وتوی تهران اوضاع مالی خوبی داره زینب واز باباش خواستگاری میکنه که اونا بدون توجه به نظر این جواب مثبت میدن وبه همراه برادرو پدرش ومادرش اومده بودن تهران برای کارای عقد که بدون پول وفقط با یه شناسنامه از دستشون تو رستورانی که رفته بودن فرار میکنه وبا گریه از من تفاضای کمک کرد بهش گفتم من تنها زندگی میکنم میتونه بیاد خونه من که یهو ترسید گفت منو پیاده کن وبعدش گفتم یه کار دیگه هم میتونم برات بکنم اندازه پنج شب برات توی مسافرخونه اتاق بگیرم خوشحال شد شبونه بردمش سمت سهروردی وتو یه سفره خونه مطمئن اندازه پنج روز براش اتاق گرفتم ویه میلیون هم نقدی بهش دادم برای خوردو خوراک خدا شاهده اون موقع اصلا فکر سکس ونمیکردم شمارمم بهش دادم که اگه مشکلی داشت زنگ بزنه چند روزی ازش خبری نبود منم پیگیر نشدم از شر بعدش میترسیدم که چند شب بعدش زنگ زد که مهلت مسافرخونه فردا تموم منم جایی ندارم وگریه کرد که بهش گفتم من دیگه پول ندارم وفقط میتونه بیاد خونم ویکم کس وشعر گفتم که توهم جای خواهر منی قبول کرد صبح رفتم دنبالش آوردمش خونه ورفتم مغازه چون میترسیدم دزدی کنه همش با گوشی دوربین جلوی آپارتمان وچک میکردم نزدیکا ساعت هشت رفتم خونه دیدم یه شلوار مشکی گشاد با پیرن مردونه پرویزی تو خونه نشسته وسرش پایین ویه غذای خوشمزه هم درست کرده باحالت خجالت گفت ببخشید گفتم شاید گشنه باشی رفتم سر فریزر تا غذا درست کنم اون شب زیاد نگاهش نکردم تا معذب نشه وموقع خواب کلید اتاق مادر خدا بیامرزم وبهش دادم وگفتم میتونی اینجا بخوابی یکم لباس راحتی از دوست دختر قبلیم تو خونه بود اونارم بهش دادم گفتم میتونی موقعی که من نیستم اینارو بپوشی وراحت باشی چند روزی گذشت تا رسید به پنج شنبه یکم زودتر اومدم خونه ولی دیدم دیگه روسری سرش نیست ولوازم آرایشی که از دوست دخترم مونده بودو ورداشته کمی آرایش کرده وناخنای دست وپاش ولاک زده اون شب بود که هوس سکس با زینب به سرم زد بعد شام بهش گفتم فردا جمعه مغازه ما تعطیله معذب نمیشه که من باشم گفت نه بابا خونه تو شما ببخشید شب که داشتم آشغالا رو میبردم بیرون دیدم ژیلت تو مشما زباله هستش در حالی که من فقط با موبر پشمامو میزنم دوزاری افتاد که تمیز کرده صب جمعه بلند شدم دوش گرفتم رفتم بیرون حلیم خریدم بعد صبحانه بهش پیشنهاد دادم بریم بیرون بگردیم حال وهواش عوض بشه اول رفتیم بوتیک یه مانتو وشلوار براش خریدم بعدش رفتیم واسه ناهار فر | 504 |
| 12 | آقا (رذیلت زیر سایه فضیلت)
مرد با هزار مکافات و قرض و وام بالاخره توانست سرمایه ای جور کنه مغازه قدیمی کوچکی گوشه بازار گیر آورد و اجاره کرد و کاسبی کوچکی راه انداخت تا بتونه با دختر مورد علاقش ازدواج کنه .
ازدواج کرد دختر زن بسازی بود با زیاد و کم مرد می ساخت مرد هم به حضور زن دلگرم بود و با هم گذران زندگی می کردند تا اینکه از بد حادثه یک شب سیم های برق مغازه کوچک و قدیمی مرد اتصالی کردند و مغازه و همه سرمایه مرد دود شد و به هوا رفت .
مرد بیچاره که ماند با کلی بدهی از قرض و وام و چک تازه خسارت مغازه هم باید می داد تا اینکه چند تا از همسایه ها و دوست آشنا پیشنهاد کردند که از آقا کمک بگیره آقا معتمد بازار بود و به هرکسی کمک لازم داشت، کمک می کرد . مرد که فکر نمی کرد آقا بدون چشم داشت به کسی کمک کنه ناراحت و نا امید رفت پیش آقا، ولی برخلاف توقع مرد آقا از مرد استقبال کرد و شماره حساب مرد را گرفت تا مبلغی به حسابش واریز کنه . آقا از مرد قول گرفت که هر چه سریعتر اوضاعش را سر و سامان بده و پول را برگرداند آقا از مرد سود نمی خواست فقط یک چک بدون تاریخ به مبلغ واریزی گرفت مرد هم خوشحال از پولی که گرفته بود به خونه برگشت تا جریان را برای زنش تعریف کنه چند روز بعد که مرد تقریبا قرض ها و خسارت مغازه را داده بود ابلاغیه دادگاه به دست مرد رسید و مرد به خاطر چک بی محل به زندان افتاد .
همسر مرد به آقا مراجعه کرد تا بتواند مهلتی برای برگرداندن پول از آقا بگیرید آقا شرط دادن رضایت را سفر یک هفته ای به شمال مطرح کرد زن که دیده نه چاره ای دارد نه کسی به دادش می رسد به ناچار پیشنهاد آقا را قبول کرد .
تو یک هفته سفر شمال آقا هر کاری خواست با زن بیچاره کرد زن بیچاره بعد از برگشت از سفر نه توان راه رفتن داشت نه امکان نشستن .
آقا رضایت داد و مرد برون اومد مرد از همه جا بی خبر هرجا می نشست از لطف و محبت و مردونگی آقا تعریف می کرد .
اتفاق خوشحال کننده بعدی برای مرد خبر حاملگی زن بود قرار بود بچه دار بشوند بچه ای که معلوم نبود از آقاست یا از مرد .
نوشته: زندگی | 489 |
| 13 | پارک لاله
#خاطرات_نوجوانی #گی
سلام این خاطره برای اواخر دههی ۸۰ هست. دبیرستانی که میرفتم توی امیرآباد تهران بود. اونجا یک دوستی داشتم که خیلی با هم رفیق بودیم و شوخی بینمون زیاد بود. هر از چندگاهی بدون اینکه در موردش باهم صحبت کنیم همو میمالوندیم و لذت میبردیم ولی اصلا در موردش مستقیم صحبت نمی کردیم. همیشه بعد مدرسه میرفتیم پارک لاله با چندتا از دوستان و این رفیقمون و والیبال و بدمینتون بازی می کردیم یا فقط چرخ میزدیم تو پارک و عصر برمیگشتیم خونه. یکبار تو راه برگشت حدودای ساعت ۸.۵ شب تاریک و زمستون بود که همیشه مجبور بودیم از چند تا کوچه پس کوچه بالای پارک لاله رد بشیم، من خیلی حشرم زده بود بالا و دیگه تحمل نکردم شروع کردم با کیر دوستم ور رفتن موقع راه رفتن، اون هی دستمو پس میزد، و من هی بیشتر باهاش بازی میکردم تا اینکه بهش گفتم میخوام کیرتو بخورم ، اولش هی نه می گفت بعد گفت باشه فقط کجا !! من هم همیشه که از این راه میومدیم چون حواسم بود کسی انگشت کردن و شوخی هامون رو نبینه، چشمم عادت کرده بود مکان پیدا کنه! دست دوستمو گرفتم رفتیم تو یه کوچه بن بست که توش اداره اس همش و همشون تعطیل ، دوتا ماشین پارک شده پشت هم پیدا کردیم بغلشونم بوته بود سریع زیپشو باز کردم دیدم کیرش شق شده داره میترکه. واسه اولین بار اونجا کیرشو انداختم دهنم شروع کردم ساک زدن پرتف و مجلسی … انقدر استرسش زیاد بود که سریع آبش اومد، دهنو پر شد از آب کیر خوشمزه دوستم . انقدر لبشو دوست داشتم ابشو یکم تو دهنم نگه داشتم مزه مزه کردم بعد قورت دادم. ازون به بعد کارم شده بود ساک زدن و آبخوری دوستم . معتادش شده بودم. انقدری دوستم از ساک زدنم خوشش میومد که بعد از یکی دوبار اول من نمی بردشم برای ساک زدن، همیشه اون به بهانه های مختلف منو میبرد که براش ساک بزنم. یک بار که حشرش خیلی بااااالا بود گفت میخواد تو راه برگشت کونم بذاره. من همیشه به این پیشنهادش نه میگفتم چون چند بار داده بودم و خیلی درد داشت ولی این سری چند وقتی بود من با خیار خودمو باز میکردم تو حموم و با فانتزی کیر دوستم تو خونمون جق میزدم. این سری من خودمو از مدرسه تخلیه کردم که بتونم اگه شد تو همون کوچه پس کوچه ها بدم! رفتیم بین دوتا ماشین و شلوارمو دادم پایین تا پایین کونم از این اسلش های لش میپوشیدیم اون موقع، هیچ وقت انقدر استرس نداشتم چون همیشه برای ساک زدن دوستم فقط کیرشو در میاورد ولی این سری من باید کونمو کامل میدادم بیرون ! به دوستم گفتم اب دهن بزنه. یه خلط چسبناک !! زد درکونم که چسبندگیشو قشنگ حس کردم !!! بعد سر کیرشو محکم کرد توم. من دردم گرفته بود شدید ولی هیچی نگفتم! میخاستم کونیش بشم، خیلی وقت بود با این فانتزیش جق زده بودم… میخواستم کیرشو تا ته بکنه توم و تا میتونه تو کونم تلمبه بزنه … و اینکه چون تو جای عمومی بودیم یکم استرس هم داشتم میخواستم کارشو سریع انجام بده … خلاصه که تحمل کردم اولش کیرشو هل داد تو کونم و تا ته رفت… باورم نمیشد انقدر لیز بود تفش که با یه هل تا ته رفت … شروع کرد تلمبه زدن و تا دسته میکرد توی کونم هر بار که خایه های داغشو روی لپ کونم حس میکردم حشرم صدبرابر میشه، انقدری داشت لذت می داد بهم که من سریع ارضا شدم و چون شرت پام بود فقط کونمو داده بودم بیرون آبم ریخت تو شرتم و بعدش سوراخم سفت سفت شد و درد داشت میگرفت از کیری که توش بود ولی هیچی به دوست نگفتم اونم تلمبه هاشو تندتر کرد و ابشو ریخت تو کونم. بعدش شلوارو کشیدم بالا و تا خونه که داشتیم پیاده میرفتیم کل آبش از کونم خارج شده بود و پاهام لیز لیز بود بود تا خونه . دو لپ کونم روی هم سر میخورد. انقدر این حس سکسی بود که رسیدم خونه رفتم حموم و شروع کردم خودمو انگشت کردن روی آب دوستم و سعی کردم بقیه آبشو از رو دستم لیس بزنم و دوباره جق زدم تا ابم بیاد! از اون اتفاق خوش دیگه شدم کونی دوستم. هر جا میشد و میتونستیم من ارضاش ميكردم و ابشو می کشیدم دیگه هم دهنم معتاد اب کیرش شده بود هم کونم معتاد ابکیرش ! اگه دوست داشتین داستان نامردی کردن دوستم رو هم مینویسم! من بدون اکانت مینویسم اینجا … کامنتارو نمیتونم جواب بدم… کامنت بذارید اگر دوست داشتید ادامه شو مینویسم. تمام نوشته: سهند | 435 |
| 14 | اولین ساک حلقی
#فمبوی #ساک_زدن #گی
سلام اشکانم به تازگی 18 سالم شده فمبویم تپلم و پوستم سفیده قدم 165 خواستم داستان اولین ساک زدنم رو براتون تعریف کنم یه شب که خیلی حشری شده بودم رفتم توی گروه گی شهر خودم عضو شدم و دنبال کیس میگشتم بعد کلی آدم فیک یه پسری بهم پیام داد اسمش امیر بود 24 سالشه و قدش از 185 بود دقیقا همون چیزی که میخوام بود خوش فیسه و خوش اندام بود اندام باشگاهی و سیسپک داشت باهاش صحبت کردم و قرار شد روز اول فقط براش ساک بزنم رفتم حموم کل بدنمو شیو کردم کلی عطر زدم خوشگل کردم و بهش لوکیشن دادم به گفته خودش ماشینش خراب بود و با ماشین مامانش اومده بود پراید وقتی داشتم میرفتم سوار بشم یه فامیل دیدم از اونا که خیلی فضولن و لو میدن . خیلی استرس گرفتم سریع پشت سوار شدم. اون تعجب کرد گفت بیا جلو بشین چرا نشستی عقب؟. من خیلی ترسیدم از ترس و استرس زبونم بند اومد قلبم داشت از سینم میومد بیرون هم استرس اولین بار رو داشتم هم اون یارو که منو دید بهش گفتم از این خیابون عبور کن بعد میام میشینم جلو . اون هم قبول کرد . یجا وایساد رفتم نشستم جلو ولی خیلی استرس داشتم نفسم گرفته بود نمیتونستم نفس بکشم . کل راه ساکت و سر به زیر بودم . اون باهام حرف میزد و من با لکنت جوابش میدادم . خیلی جذاب بود از عکساش هم بهتر بود صدای خیلی جذابی هم داشت داشتیم دنبال جای خلوت میگشتیم که گفت بیا واسم ساک بزن من تعجب کردم بهش گفتم برو یجا خلوت وایسا که شروع کنم الان نمیتونم توی جاده اصلی که کلی ماشین هست ساک بزنم. رفتیم زیر یه پل خلوت واسه ماشین پرده زد که کسی نتونه مارو ببینه کمربند شلوارشو باز کردم و صندلی هارو خوابوند دست زدم به کیرش خیلی تعجب کردم کیرش یه ۱۹ سانتی میشد پرسیدم گفت 18 سانته خیلی بزرگ و سفید بود . سرشو کردم توی دهنم خیلی خوشمزه بود🤤 بوی تمیزی میداد . شروع کردم به ساک زدن یهو سرمو گرفت تا ته فشار داد گلوم یکم درد گرفت. (اولین بار بود که حلقی میزدم) خودم پشمام ریخته بود که یه کیر 18 سانتی تا ته رفت توی گلوم اوق زدم و صورتم قرمز شد چشمام پر اشک شده بود . سرمو آوردم بالا نفس بکشم . امیر هی بهم دستور میداد با لحن جدی و عصبانی +تخمامو بلیس منم تخماشو میلیسیدم خیلی خوشمزه بود +کیرمو بلیس تا ته کونی من هم وحشیانه شروع کردم تا ته ساک زدن دهنم پر تف شده بود ساک پر تف میزدم خیلی خوشم اومد که بهم دستور میداد +اوففف جنده تخمامو بلیس من روی هوا بودم)))) +جوون تند تر تند تر . بمالش به صورتت بعد یهو تا ته سرمو فشار داد و کل آبشو خالی کرد توی. گلوم و من در ماشین رو باز کردم و همشو تف کردم روی زمین البته همش که نه یکمشو قورت دادم صورتم پر آب منی شده بود و دستام دستمال نداشت یارو وقتی ارضا شد دیگه بهم بی محلی میکرد حتی ازم تشکر نکرد منم برای اینکه آدرس منو نفهمه بالای ۱۰ تا خیابون اونور تر پیاده شدم . و تا خونمون یه ۳۰ دقیقه ای را رفتم کل صورتم و دستام آب منی داشت توی گلوم آب منی خشک شده بود رسیدم خونه مسواک زدم و دوش گرفتم کل روز به فکرش بودم و بهش پیام میدادم هیچی جوابم نمیداد یهو دیدم بلاکم کرد😐 من خیلی از اون خوشم اومده بود دیگه هیچی من تا ۱ هفته حالت تهوع داشتم و گلوم خیلی درد میکرد حس میکردم گلوم پاره شده بود خیلی درد میکرد اگر خوشتون اومد لطفاً بگید که خاطره بعدیم رو بنویسم نوشته: اشکان | 437 |
| 15 | شب بارانی و کوچهی تاریک...
#اروتیک #عاشقی
همین چند دقیقه پیش بود که سوار شدم. مانتوم خیس چسبیده بود به بدنم، تاپ توری مشکی زیرش کاملاً معلوم بود، نوک سینههام از سرما و هیجان سفت شده بودن و با هر نفس بالا پایین میشدن. بعد مکالمه تو آینه نگاهت کردم… چشمات یه لحظه رو من قفل شد و من فهمیدم دیگه راه برگشتی نیست. وقتی ترمز کردی تو کوچهی تاریک و اومدی عقب، قلبم داشت از سینهم میزد بیرون. گفتی «مانتوتو دربیار»، صداش خشدار بود، مثل اینکه چند روزه چیزی نخورده باشی و فقط منو بخوای. دکمههامو با دستای لرزون باز کردم… یک، دو، سه… تا مانتو کامل باز شد و فقط تاپ توری خیس مونده بود رو تنم. نوک سینههام از زیرش زده بود بیرون، انگار دارن التماس میکنن که مکیده بشن… دستاتو گذاشتی رو رون های گوشتیم… داغ بودی، انگار تب داشتی. انگشتات رفت بالا، تا لبهی شورت لِیِ مشکیِ توری. یه لحظه نگاهم کردی، من فقط پاهامو بیشتر باز کردم. یعنی «بگیر، الان». شورتو کنار زدی، دو تا انگشتت یهو تا ته رفت توم. یه آه بلند کشیدم، کمرم قوس برداشت، چوچولم دور انگشتات فشار داد. خیسِ خیس بودم، صدای «چلپ چلپ» میاومد. انگشتاتو چرخوندی، به دیوارهای کوسم فشار دادی، به همون نقطهی حساسم که با هر فشارش چشمانم سیاهی میرفت. لبامو بوسیدی، زبونت دور زبونم پیچید، همزمان انگشت سومت هم اضافه شد. سه تا انگشت توی کوس داغم، دیوونهم کردی. انگشتاتو کشیدی بیرون، خیس و براق، گذاشتی جلوی لبام. گفتی «بچش». من زبون زدم، خودمو مکیدم، مزهی خودمو خوردم، شور و شیرین و حشری… چشامو بستم و ناله کردم. چرخوندیم، گفتی چهار دست و پا شم. شلوارمو کشیدی پایین تا مچ پام. کونم جلوت بود، سفید، گرد، خیس بارون. سیلی اولت که خورد، صدای «تق» تو تاکسی پیچید، جای دستت قرمز شد، سوزید… ولی من فقط کونمو بیشتر دادم عقب. سیلی دوم محکمتر بود، من جیغ کشیدم و گفتم « بکن توش …». تف کردی رو سوراخم، انگشتت دورش چرخید، بعد آروم فشار دادی… رفت تو. تنگ بود، درد داشت، ولی لذتش منو کشت. همزمان دو تا انگشت دیگه تو کُسم، یکی تو کونم… دیگه فقط ناله و التماس بودم: «بیشتر… پارهم کن…» کیرتو درآوردی… خدای من، کلفت، رگدار، سرش بنفش و خیس. سرشو گذاشتی جلوی سوراخم، یه فشار… رفت تو. نفس هر دومون بند اومد. یه لحظه صبر کردی، بعد یهو تا ته کوبیدی. جیغم خفه شد تو بالشتک، اشک تو چشمام جمع شد، ولی کونمو بیشتر دادم عقب که یعنی «نکش، ادامه بده». شروع کردی تلمبه زدن … محکم، عمیق، بیرحم. هر بار تا ته، بعد بیرون، دوباره تا ته. کونم میسوخت، ولی لذتش منو دیوونه کرده بود. همزمان انگشتات تو کُسم، داشتی همزمان کوس و کونمو پر میکردی. من فقط جیغ و گریه و التماس بودم: «سریعتر… تلمبه بزن…» کشیدی بیرون، چرخوندیم رو به خودت. صورتم قرمز، چشمام پر اشک، لبام متورم. گفتی «سوار شو». نشستم روت، کیرت تا ته رفت تو کُسم. شروع کردم بالا پایین کردن، مثل یه حیونِ حشری. سینههام جلوی صورتت تکون میخورد، گرفتیشون مکیدی، گاز گرفتی، تا جایی که جیغ کشیدم ولی سرعت بیشتر شد. و لحظه دیوونه کننده… شدید، مثل سونامی. جیغ کشیدم، بدنم لرزید، کُسم و دور کیرت فشار دادم، آبم ریخت رو پات، رو صندلی، همه جا. هنوز داشتم میلرزیدم که گفتی «کجا بریزم؟» با صدای بریده بریده گفتم: «تو دهنم… همهشو میخوام بخورم». زانو زدم جلوت، کیرتو تا ته کردم تو حلقم. دو سه بار محکم تا حلقم فشار دادی ، بعد با یه غرش اومدی… داغ، غلیظ، پر. قورت دادم، مکیدم، هر چی ریخت رو صورتم و سینهم با زبونم جمع کردم، طعمتو خوردم، انگار بهترین طعم دنیاست. الان دارم نفسنفس میزنم، خیس، بهم ریخته، پر از تو… لبامو بوسیدی، طعم خودتو از زبونم خوردی. گفتی «بریم تا صبح بمونیم؟» من فقط لبخند زدم، کُسم هنوز داره نبض میزنه، و با صدای خشدار گفتم: «تا صبح… هنوز خیلی خیلی وقت داریم…» بارون داره میباره… و من هنوز میخوام بیشتر… خیلی بیشتر**** نوشته: مینا بی.بی. | 416 |
| 16 | کون دادنم بعد از چند سال
#گی
سلام مهدی هستم ۳۰ سالمه ۱۷۸ قدمه ۶۵ کیلو هستم قیافه مردونه با ته ریش متاهلم ۵ ساله زندگی خوبی دارم تو مجردی هر از گاهی یکی پیدا میکردم کون هم میزاشتیم همیشه هم بیشتر من فاعل بودم تو دوران متاهلی ولی دیگه با کسی رابطه نداشتم فقط خودم هر وقت خونه خالی میشد شورت و سوتین زنم رو میپوشیدم با خیار یا بادمجون حالی میدادم به کونم البته چند بار تو اینترنت قرار میزاشتم ولی همیشه میپیچوندم اون دم آخر . تا این یک ماه پیش چند روز زنم خونه مادرش بود طبق روال همیشه چت میکردم با یکی تو تلگرام عکس میفرستادیم برا هم شورت سوتین پوشیده بودم و رو تخت با خودم ور میرفتم تا این ک دیدم اونم شورت زنش رو پوشیده و عکس فرستاد دیگه داشتم دیوونه میشدم دل و زدم به دریا باهاش قرار گذاشتم تا میخواست بیاد رفتم یکباره دیگه شِیو کردنم بدنم و یه جوری ک برق میزد بدن و کونم ، شیلنگ آب گرمم تو دستشویی کردم تو سوراخمم حسابی شستشو دادم. بعدم یه ست شورت سوتین سکسی هم از زنم پوشیدم منتظر موندم تا اومد ، فقط حوله رو پوشیدم درو باز کردم اومد تو از اونی ک فکر میکردم خوشتیپ تر بود یکم حرف زدیم بعد رفتیم رو تخت ، حوله رو باز کردم اونم لخت شد ،از این ک با اون شورت وسوتینم جلو یکی واسه اولین بار خودم و رها کرده بودم رو ابرا بودم ، کیرمو از بغل شورت در آورد کرد تو دهنش یه خورده ساک زد بعد اومد روم کیرشو کرد تو دهنم تو حالت ۶۹ یکم ساک زدیم همونطوری ک کیرش داشت تو دهنم بزرگ تر میشد اونم رفت سراغ سوراخ کونم وای ک چه حرفه ای میخورد ، منم کیرشو میکردم تو حلقم در میآوردم یکم سوراخشو لیس میزدم دوباره کیرش ک واقعا بزرگ بود از ته دلم ساک میزدم بعد گفت داگی شو ، دوباره سوراخم و خورد تا دیگه التماس میکردم بکنه توش داشت دیوونم میکرد وای یه تف انداخت سر کیرش سرشو گذاشت توش واقعا احساس میکردم دارم وارد بهشت میشم آروم آروم تا خایه کیرشو کرد توم شروع کرد به تلمبه زدن کیرشو تا نافم احساس میکردم چشمام هیچ جارو نمیدید از لذت دیگه ناله هام شبیه زن شده بود اونم سرعتشو بیشتر میکرد، بعد سرپا شدیم یکی از پاهامو گرفته بود بالا یکیش رو زمین دستامم ب دیوار ۱۰ دقیقه اینجوریم کونمو گایید چرخیدیم یکم کیرمو خورد بعد کردم تو کونش خیلی تنگ بود چند دقیقه ای طول کشید تا جا باز کرد ۱۰ دقیقه ای تلمبه زدم آبم اومد رفتم شستم برگشتم فکر کردم تمومه دیگه ولی گفت بخواب رو تخت منم ک گفتم دیگه فرصت گیرم نمیاد با اینکه تازه ارضا شده بودمم سوراخمم که نگو شده بود غار ، ولی خب خوابیدم اونم تف انداخت دره سوراخم تا دسته جاش کرد توم مثل بنز تلمبه میزد نمیدونم بیشرف قرص خورده بود چیکار کرده بود ۴۰ دقیقه در حد مرگ منو کرد ک دو بار آبم اومد تا حالا موقع دادن ارضا نشده بودم اونم فکر دوبار پشت سر هم دیگه چنگ میزدم رو تخت و جیغ میزدم وای ک چ لذتی بالاخره بعد از این ک به ۱۰ روش مختلف کونم و گایید آبش اومد برم گردوند موهامو گرفت ریخت رو صورتم کیرشو کرد تو حلقم محکم سرمو فشار میداد اه کشید و هلم داد رو تخت ، رفت دوش گرفت و پوشید بدون حرف رفت ، من ک تا یک ساعت رو پاهام نمیتونستم بمونم شده بودم مثله جنده هایی ک ۵ نفری از همه سوراخی گاییدنش همون جوری با سوراخ مثل لونه گرگ آب کیر رو صورت و بدنم رو تخت یک ساعت موندم بعد رفتم حموم کونمو میشستم ۴ تا انگشتام میرفت توش راحت خودمو جمع و جور کردم و تمام اینم داستان کون دادنه من امیدوارم همچین حال و لذتی نصیب همه ی هم حس های عزیز بشه ، تا بعد . پایان. نوشته: مهدی | 518 |
| 17 | یک سال زندگی حمید
#گی
سلام اسم من حمید 33 تهران پرند یک چند وقتی بود که در اینستاگرام پیام می گذاشتم دنبال یک شوهر خوب هستم که یک نفر پیام داد خودشو معرفی کرد کمی با هم چت کردیم بعد قرار گذاشتیم تا همو ببینیم اسمش داوود بود متولد 58 بود اهل کرمانشاه یک قد متوسط و هیکل درشت داشت من ارزش پرسیدم دنبال چی هستی گفت دو سال پیش زنش به خاطر سرطان از دست داده هر چقدر پول داشته خرج کردن ولی فایده نداشت و به خاطر این که دوتا بچه بزرگ داره نتوانسته ازدواج کنه و آمده برای کار پرند تو یک پروژه نگهبان و همون جا زندگی میکنه و امکان اینکه خانوم ببره نداشت و خیلی نیاز جنسی داره از من پرسید تو دنبال چی هستی من گفتم من از بیرون پسرم از داخل یک دختر هستم و خیلی دوست دارم که یکی از من خواستگاری کنه عقد و عروسی بگیرم و لباس زنونه بپوشم با شوهرم برم برام لباس زنونه وسایل آرایشی بگیره چیزی که دوست داره براش بپوشم و ازم لذت ببره ولی متأسفانه نمیشه تو ایران خندید گفت آره واقعا بعد کمی با هم صحبت کردم که یهو گفت کار دارم باید برم منم کمی ناراحت شدم گفتم شاید ازم خوشش نمیاد خداحافظی کردیم رفت دو روزه بعد تماس گرفت گفت آدرس میدم بیا کار مهمی باهات دارم منم چون ناراحت بودم اولش میخواستم نرم ولی کلی اصرار کرد قبول کردم وقتی رسیدم تو آدرس رفتم داخل یکی از واحدها آماد کرده بودن که اونجا زندگی میکرد رفتم داخل وقتی نشستم دیدی یک مرد دیگه آمد پیش خودم گفتم عجب نامردی دوتایی میخواهند سکس کنن بعد چای آورد یک بشقاب شیرینی اون دوستش که اسمش مصطفی بود دیدم ریزه ریزه میخنده و یه جور عجیب نگاه میکنه خیلی ناراحت بودم و عصبی میخواستم بلند بشم بیام بیرون داود دید ناراحتم گفت چند دقیقه بشین نخواستی برو یک جعبه آورد و یک دفتر خودکار داد به مصطفی گفت شروع کن منم اصلا نمیدونستم چه خبره دیدم مصطفی اسم مشخصات داود نوشته بعد از من پرسید مشخصات من همینجوری حیرون مونده بودم داود گفت عزیزم ما که عقد و عروسی نمیتونیم بگیریم میخوام صیغه ات کنم من کاملا هنگ کرده بودم هنوز باورم نمیشد مشخصات گفتم نوشت داود به جای زوج نوشته بود منو به جای زوجه البته این زنانگی منو که نرگس بود نوشت بعد از داود سوال کرد خواسته تو از همسرت چیه اونم گفت همسرم باید تعهد بدهد هر وقت به هر تعداد که زوج درخواست کند زوجه نیاز جنسی را برطرف نماید بعد به من گفت زوجه چه درخواستی داره منم که هنوز هنگ بودم خودمو جمع جور کردم گفتم باید هزینه خرید لباس و لوازم آرایشی من را فراهم کند داود هم رو نوشت بعد گفت مهریه یک سرویس نقره که عندالمطالبه است مینویسم بعد خودش به جای شاهد امضا کرد منم به جای زوجه و داود جای زوج و گفتن مبارک بعد داود جعبه رو داد بهم باز کردم یک عدد شورت زنانه بود که جلوش بسته بود ولی قسمت عقب تو ی بود بعد شیرینی و چای خوردیم من اصلاً نمیدونم رو زمین بودم یا رو هوا داود صیغه نامه رو داد دستم گفت بفرماید خانومم یه حال داشتم اصلا قابل توصیف نیست گفت آمادگی داری شوهر داری کنی میخوای عروس بشی بغلم کرده بود منم محکم بغلش کردم لحظه به لحظه بیشتر داشتم عاشقش میشدم یهو چشمم افتاد به مصطفی گفتم نه امشب نه داود گفت باشه ولی تو امضا کردی از فردا هر چی شوهرت خواست همونه به بوسم کرد من گفتم باید برم آمدم خونه اصلا باورم نمیشد بیشتر از ده بار صیغه نامه رو خوندم اون شب تا صبح اصلا خوابم نبود شورت که داده بود پوشیده بودم تا ساعت 10صبح خودمو نگه داشتم اصلا کارم نتونستم انجام بده ساعت 10,زنگ زدم بهش گفتم هنوز باورم نمیشه خندید کمی با هم صحبت کردیم گفت حالا که عروس من میشی خودمم دیگه واقعا طاقت نداشتم گفتم از امشب ولی باید قبلش لباس برام بخری برای بعد از ظهر قرار گذاشتیم رفتیم خرید ساپورت تی شرت نیم تنه سوتین رژ لب و یک سفید کننده خریدیم آمدم خونه رفتم کامل شیو کردم خودمم تمیز کردم از داخل رفتم رسیدم خونه در که باز کرد بغلم کرد گفت خانوم آمد دستش گذاشت روی کونم همدیگر چندتا بوس کردیم گفتم بزار آماده بشم رفتم داخل اتاق لباسهای پوشیدم سفید کننده زدم رژ لب زدم وقتی آمدم بیرون اصلا باورش نمیشد مات مونده بود منم از اینکه خوشش آمده لذت می بردم شروع کرد به مالوندن شلوارشو در آورد گفت دیگه طاقت ندارم شلوار منم کشید پایین دید شورتی که موقع مراسم کادو داده بود پامه شورت مشکی منم تازه موهای پامو زده بودم خود نمایی میکرد منم پیراهن اونو در آوردم بعد شورتش یهو دیدیم کیر 17/18بود ولی کله خیلی بزرگ و گوشتی داره اصلا برام مهم نبود که خیلی کلفته چون واقعا داود و دوستش داشتم بعد کمی ساک زدم گفتم عروسم کن کمی روغن زد شروع کرد درد شدیدی داشت ولی خیلی لذت داشت نوشته: حمید | 437 |
| 18 | من و زوج شهوانی
#نفر_سوم #بیغیرتی
سلام خدمت همه ی دوستان اگه اشتباهی بود ببخشید با گوشی تایپ میکنم . یک روز که در حال چرخیدن تو شهوانی بودم یک فراخوان من رو به خودش جلب کرد (زوجیم نفر سوم میخوایم از اراک ) به همراه ای دی تلگرام وارد پیج شون شدم چندتا عکس و فیلم از خودشون گذاشته بودن ایدی پیج شون هم حمید و میترا بود . بعد از سلام و احوال پرسی و معرفی خودمون و به قولی راستی آزمایی رسیدیم به اعتماد سازی که حمید ای دی میترا رو داد تا با میترا هم بیشتر آشنا بشم بعد از تقریبا گذشت یک هفته چت کردن و جلب اعتماد حمید و میترا روز پنجشنبه رو برای قرار حضوری و سکس تو خونه حمید اینا باهم اوکی کردیم . قرارمون ساعت ۲ بعد از ظهر بود یک خورده به خودم رسیدم و یک قرص هم خوردم و راهی شدم رفتم به لوکیشنی که حمید واسم فرستاده بود رسیدم سر لوکیشن زنگ زدم به حمید که در رو باز کنه حمید امد جلوی در بعد از سلام احوال پرسی وارد خونه شدیم که میترا جلوی در بود یک خانم کوچولو با قد ۱۵۰ با سینه هایی با سایز ۶۰ با پوست گندمی رنگ امد به استقبالم دست و روبوسی و… بعدش هم پذیرایی با میوه سکوت خونه رو گرفته بود که حمید گفت قرص میخوری گفتم نه ممنون قبل از امدن خوردم میترا گفت تا شما یکم با هم صحبت میکنید من برم اماده بشم بعد از گذشت یک ربع میترا امد با یک لباس سکسی که به تن کرده بود مستقیم نشست روی پام بعد از یکم مالوندن و چلوندن سینه هاش و خوردن لباش و مالش کونش روی کیرم دست برد زیر تیشرتم و در اورد بعدش هم کمربندم رو باز کرد شلوار و شورتم رو کشید بیرون حمید هم مشغول لخت کردن میترا بود بعداز لخت شدن کامل سریع کیرم رو کرد تو دهنش حسابی واسم ساک میزد حمید هم داشت با لذت فراوان با کیرش بازی میکرد میترا بعداز پنج دقیقه ساک زدن گفت خسته شدم فکم درد گرفت سریع خوابوندمش روی تشک و رفتم وسط پاهاش و حسابی کسش رو خوردم و انگشت کردم اول یک انگشتی بعدش دو انگشتی که میترا گفت درد داره منم سرعتم رو کمتر تا به انگشتام عادت کنه اتفدر خوردم و انگشت کردم تا ارگاسم شد با پاهاش سرم رو تو کسش قفل کرده بود و فقط ملرزید به پیشنهاد حمید یکم استراحت کردیم تا میترا یکم جون بگیره حمید گفت سیگار میکشی گفتم اره رفتیم تو اشپزخانه جلوی هود که بوی دود سیگار تو خونه نپیجه به حمید گفتم چطور بود گفت عالی بود میترا معمولا دیر ارگاسم میسه ولی الان با یک ربع کس خوردن شد هنوز به وسط های سیگارم نرسیده بودم که حمید سیگارش رو خاموش کرد جلوم زانو زد کیرم رو کرد تو دهنش وای عجب دهن داغی داشت (ببخشید میترا جون ولی انصافا حمید خیلی بهتر ساک میرنه )تمام کیرم رو میکرد تو دهنش خودش دستم رو گرفت میذاشت پشت سرش که فشارش بدم تو دهنش بعد از چند ثانیه میزد به پام که فشار دستم رو کم کنم کیرم رو دربیاره یک نفسی بگیره و بعد از ده ثانیه باز همش رو میکرد تو دهنش وای نمیدونید چه حالی میداد شاید پنج بار همین حرکت رو تکرار کرد که اگه قرص نخورده بودم حتما ارضا میشدم حمید کیرم رو در اورد از دهنش میترا بهش گفت واسه منم بذار همش رو نخور و امد جلو میترا هم کنار حمید دوتایی مشغول خوردن کیرم شدن میترا کیرم رو میکرد تو دهن حمید، حمید کیرم رو میکرد تو دهن میترا . میترا به حمید گفت بلند شو میخوام واسه دوتاتون بخورم به منم گفت یک سیگار دیگه روشن کن تا سیگارت تموم بشه میخوام بخورمش با حمید سیگار روشن کردیم واسه دوتامون ساک میزد روی ابرا بودم وقتی کیرم رو میگرفت دستش به حمید میگفت به این میگن کیر نگاه کن بعد کیرم رو قورت میداد سیگارم که تموم شد بلندش کردم دستم رو انداختم زیر کونش بغلش کردم یک لب ازش گرفتم بردمش رو تشک به حمید گفتم کسش رو بخور تا خیس بشه بعد یک کاندوم دادم دست میترا گفتم بکش رو کیرم میخوام جرت بدم یک ساک پر تف واسم زد کاندوم رو کشید گفتم بشین روش وای کس تنگ و داغش عالی بود اولش یکم خودش رو بالا نگه میداشت که کامل توش نره حمید امد بالا سرش کیرش رو گذاشت تو دهن میترا شونه هاش رو فشار داد تا کامل کیرم توش جا بشه میترا گفت وای جر خوردم بعدش هم یک لرزش شدید کرد و بیحال افتاد تو بغلم کیرم از تو کسش امد بیرون حمید سریع رفت کیرم رو کرد تو دهنش به میترا گفت حالا نوبت منه کونش رو ژل زد و نشست رو کیرم من و میترا لب میگرفتیم حمیدم هم بالا و پایین میکرد . ببخشید طولانی شد بقیه اش رو اگه استقبال کردید واستون مینویسم نوشته: علی | 418 |
| 19 | #دانشجو
سلام این داستانی که میخوام بگم برای دوران دانشجوییمه ما ۳ تا دوست صمیمی بودیم که از دوره دبیرستان باهم دوست شدیم من بعد از قبولی دانشگاه به خاطر اینکه شهر دیگه رفتم رابطم کمرنگ تر شد و دو تا دوست دیگم با هم صمیمی تر شدن و رفت و امدشون بیشتر شدهر چند وقت یه بار که میومدم شهر خودم باهم کافه قرار میزاشتیم و همو میدیدیم تا اینکه یه دفعه قرار شد بریم خونه یکی از دوستام اونجا خوابیدم هم بمونیم هم اینکه تجربه جدید و هم اینکه خانوادش نبودن تنها نباشه .اینم بگم که من خیلی به دوستام اطمینان داشتم و کلا آدم جدی هستم ولی وقتی پیش اونا بودم خیلی آدم ملو و آرومی میشدم خلاصه من رفتم خونه دوستم که اینجا مثلا اسمش میزارم فاطمه و اون دوستم میزارم زهرا …رفتم خونه فاطمه دیدم زهرا هم زودتر رسیده و لباسمو تو اتاق عوض کردم یه پیراهن تا روی زانو پوشیدم نشستیم چایی و شیرینی خوردیم صحبت کردیم و یهو یکی از دوستام گفت بسته اینقدر حرفای تکراری نزنین بیاین بازی کنیم.زهرا هم گفت اره من موافقم.منم قبول کردم توضیح داد که برنامه هوش مصنوعی شجاعت و حقیقته که هر کدوم انتخاب کردی خودش ازت سوال میپرسه یا بهت شجاعت میده و هرچی که گفت باید حتما انجام بدیم و من گفتم نه اینطوری من نمیتونم زهرا گفت لوس نشو بیا اینقدر اصرار کردن که قبول کردم.این در واقع اپ بود که خودشون از قبل سوال و شجاعت انتخاب کرده بودن و به اون اپ داده بودن… یه دور به همه مون افتاد برای همه حقیقت بود تا رسید به من گفت لخت شو تت وقتی کنار هم هستین حتی یه تیکه برگ هم جلو کصت نگیر.من یخ کردم نمیدونستم باید چیکار کنم فک کردم دوستام هم میگن چرته از روش رد شیم خندیدم گفت این دیگه چه چرتیه دیدم دوستام میگن دربیار دیگه گفتم چی میگین نه بابااااا باورم نمیشد اونا میخواستن من اینکارو بکنم دیدم هردوشون میگن لوس نشو بازیه دربیار مقاومت کردم ولی گفتم پیش خودم سریع فقط پیراهنم درمیارم بعد میپوشم ،با خجالت سریع پیراهن درآوردم جلو بدنم گرفتم تا خواستم بپوشم فاطمه سریع گوشه پیراهن گرفت گفت چرا می پوشی در بیار قرار شد تا پیش همیم لخت باشی دربیار همینطور با دستش داشت محکم پیراهن میکشید منم با دوتا دستم محکم پیراهن جلو تنم داشتم زهرا اومد پشتم شرتم با خنده کشید پایین من هول شدم خواستم شرت بالا بکشم پیراهن از دستم افتاد فاطمه سریع بلند شد منم سریع خم شدم شورت بکشم زهرا شرت پایین داشت میخندید بلند نمیزاشت بکشم بالا فاطمه بلند شد همینطور من خم بودم بند سوتینمو باز کرد در آورد از تنم و از پشت بغلم کرد و دوتا سینمو گرفت تو دستاش میخندیدن دوتاشون منم پر از حس بد بودم زبونم بند اومده بود زهرا دستش گذاشت رو کصم فشار میداد زهرا فشارم داد که بشینم .منو نشوندن فاطمه هم اومد نشست گفت خیلی لوسی چرا حرف نمیزنی قرار شد بازی کنیم من گریم دراومد گفتم نمیخوام اینطوری زهرا بوسم کرد گفت خل نباش بازیه بالاخره حرف زدن آرومم کردن دوباره دکمه بازی زدن باز اسم زهرا افتاد براش افتاد که یکی از دوستات انتخاب کن جیش تو داخل دهنش غرغره کنه و تو دهنش بگوزی من ترسیدم و اونا شروع کردن به خندیدن منم لبخند زدم زهرا گفت خب حالا کدومتون انتخاب کنم با خنده گفت الان که شاش ندارم میزارم هر وقت اومد ولی گوز دارم آیدا دهنتو باز کن من هنگ کردم گفتم چی اصلا این یکی اصلا دیدم فاطمه اومد با زهرا من خوابوندن رو زمین فاطمه نشت دو شکمم محکم دستامو گرفت با پاهام سعی میکردم خودم تکون بدم زهرا شرت و شلوار کشید پایین نشست رو صورتم هی صورتمو تکون میدادم دو تا کشیده محکم زد تو صورتم محکم نشت که نتونم نفس بکشم داشتم خفه میشدم پاهامو میکوبیدم به زمین بلند شد گفت میخوری یا نه گفتم میخورم فقط ولم کن دو تا لپ کونشو باز کرد گفت دهنتو باز کن نشت تو دهنم گوزید گلو سوخت و از بوش خفه شدم
نوشته: پاپی | 408 |
| 20 | سکس با رفیق
#اولین_سکس #خاطرات_نوجوانی
من ۱۶ سالمه و از ۸ سالگی با امیر رفیق هستم ما داخل ۱۴ سالگی نیاز های جنسیمون شروع شد و جق میزدیم و به هم نمیگفتیم چون رومون نمیشد بعدا بعد ۶ ماه باهم جق زدیم و دیدم داره یخش آب میشه از آنال خواستم و اصلا قبول نکرد صبر کردم و دیگه اسرار نکردم شد تا الان دیشب تو خونشون بودم خونه خالی بود دوتامون حشری زیاد بودیم بغلم خوابیده بود با این که میدوستم زیاد جالب نیست اول من انجام بدم ولی کیرشو گرفتم و مالیدم تعجب کرد اون هم کیرمو گرفت برا هم داشتیم میمالدیم گردنمو خورد بعدش از سینه هاش شروع کردم رفتم تا پایین بوسیدم اون هم داشت هم کارو میکرد یجورایی مثل پوزیشن 69 بعد گفت بسه بهش حس داشتم و میدونستم اونم داره غرورمو شکستم و کیرشو گزاشتم تو دهنم ساک زدم براش اونم یخش باز شد وزد بعد از پنج دقیقه ساک گردنشو خوردم و شل شد برگردوندمش و کونشو حسابی لیسیدم انگشتش کردم سوراخش که باز شده بود به زور فرو کردم داخلش بعد ۵ دقیقه سیسیگاسم شد من تعجب کردم میگفت بار اولمه اینجوری میشم مستم شده بودم بوسیدمشو کیرشو خوردم دوباره بلند اینبار نوبت اون بود کونمو خورد و کیرشو گزاشت داخل کونم حس کونی بودن داشتم ولی گفتم اشکال نداره خیلی خوب میکرد کم کم خیس شدم بعدش گفتم داری اورگسام میشم انعطاف بدنش زیاد بود خم شد و کیرمو کرد داخل دهنش داخل دهنش سیسیگاسم شدم بعد دهنشو آورد طرف صورتم وا با دهن پر آب باهام لب گرفت خیلی حال داد بعد رفتیم حموم بعدش دستمو گرفت و گفت همیشه بیا منو بکن منم گفتم باشه لب آخرو گرف و رفتم هنوز یه روز شده و خیلی دوست دارم دوباره خونه خالی شه و باهاش سکس کنم خلاصه که به رفیقاتون بگید و غرورتون رو بشکنین آخرش قشنگ تموم میشه :) نوشته: مهدی | 417 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
