en
Feedback
To feel Dracula

To feel Dracula

Open in Telegram

The one who lives in the dark.

Show more
701
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دومی ام برای تثبیت غمِ امشب

4_459512108548097063.mp33.32 MB

01 Echo Collective - Shell.mp36.02 MB

قرار بود از احوالاتِ شبی که گذشت واسه‌ت بگیم آقا. آدم زود معتادِ همه‌چی می‌شه اما تا بخواد ترک کنه جونش بالا میاد، گمونم فعلاً باس نسخی بکشیم خلاصه. که به قول اون یارو و اون دیالوگه، بعضی‌وقتا فکر می‌کنم تو سیگارت‌و بیشتر از من دوست داری، واسه ما ولی توفیر داره یکمی، ما تو رو بیشتر ا همه‌چی، هرکی‌ام نسخ بودناشو به جون نخره خره. پرسه و ولگردی و تنهاییا قدِ همه‌ی اون شلوغیا می‌ارزه آقا. شبا رو پله‌های پاگرد سوم رو به خیابون و رفت و اومدِ ماشینا و آدما شام خوردنا و موسیقی و شب صفاییه آقا٫اصلاً، تا حالا پابرهنه رو چمنِ تازه کوتاه شده‌ی خنک راه رفتی بفهمی زندگی یعنی چی؟ عامو گمونُم یه جای کار می‌لنگه، هنو نفهمیدُم کجان، میگُمت بعداً. تو خوت سی مو که نه، واسه بقیه نمیگی اوضاع چطورن؟ #مغزردی_شبانه

نرو که پیشِ چشمِ یاس‌ها، به یأس‌ها بدل شود امیدها..

چشم من اندازه پنجره هاست تو رو بی پرده تماشا می کنم

Martik-Ghalb-320.mp39.57 MB

اندک‌ دلخوشی‌های ساده‌ی کوچکم هنوز ادامه دارد.

سگ.

باشه عباس :) تلاشتو بکن

اگه زنده موندیم امشب تعریف می‌کنیم.

قرار بود از احوالاتِ شبی که گذشت واسه‌ت بگیم آقا.

موزیک یا عکسایی که دوسش دارین:) https://t.me/BiChatBot?start=sc-504298-GLWYcQd

و ما اغلب برای از یاد بردنِ درد و رنج خویش، به آینده پناه می‌بریم. در پهنه‌ی زمان، خطی تصور می‌کنیم که فراسویِ آن خط درد و رنجِ‌ ما پایان خواهد یافت. #میلان_کوندرا

حالا حتی اگر هیچ‌کس هم باقی نماند، به هیچ‌جا برنمی‌خورد. حالا درخت‌ها بهتر‌اند از آدم‌ها، حالا شب‌ها آرام‌‌اند و مهتاب زیباتر است و تنهایی‌هام را دوست‌تر دارم، دوباره. انگار کن بی‌چترِ نجات پریده باشی پایین، توی خلسه‌ای و زمان ایستاده و داری پرواز می‌کنی؛ ترجیح می‌دهی پرواز را به خاطر بسپاری، یا از لحظه‌ی سقوط دلهره داشته باشی؟ باورت نمی‌شود که چه‌قدر خسته‌ام، برای ثانیه‌ی برخورد منتظرم باش‌، لطفاً.

ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را..

آره حس ها تغییر میکنن چون ما هم تغییر میکنیم و فرم دیگه ای میگیرن ما مثل یه گِل سفالگری  هستیم که هربار  با چرخش چرخ سفالگری یه فرم میگیریم برای همین احساساتمونم فرم جدیدی دارن نمیدونم شاید یجا اون چرخ سفالگری وایساد و ما پخته شدیم یجا تموم شد کسی چه میدونه...

02. Her Eyes.mp314.97 MB

بعضی‌ اوقات به این فکر می‌کنم که تو اصلاً خواستی من‌و بشناسی هیچ‌وقت؟ حتی اون‌وقتایی که خودم‌و می‌زدم به خریّت تا خودت برسی به کلمه‌ای که دلت می‌خواد، در حالی که اون کلمه از ثانیه‌ی اول پس ذهن من بود، تو هیچ‌وقت متوجهش نمی‌شدی، هنوز هم متوجه نمی‌شی.

از دیشب.