701
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Loading data
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '260
in 0 channels
September '260
in 0 channels
Get PRO
August '260
in 0 channels
Get PRO
July '260
in 0 channels
Get PRO
June '260
in 0 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '240
in 0 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 0 channels
Get PRO
October '23
+3
in 0 channels
Get PRO
September '23
+3
in 0 channels
Get PRO
August '23
+1
in 0 channels
Get PRO
July '23
+6
in 0 channels
Get PRO
June '23
+4
in 0 channels
Get PRO
May '23
+10
in 0 channels
Get PRO
April '23
+7
in 0 channels
Get PRO
March '23
+8
in 0 channels
Get PRO
February '23
+2 569
in 0 channels
Channel Posts
| 2 | چون این ثانیه ها بهتر بگذره. | 1 |
| 3 | https://telegram.me/BChatBot?start=sc-593842-jwE6IT1 | 1 |
| 4 | خرده نان
پسر از پدر فراری دختر از مادر، زیر نگاه دوربین مدار بسته کافه در استانه در آغوش کشیدن هم به کاغذی جلویشان نگاه می کنند. برگه ای از هزاران برگه ای که باید خط خطی شود برای مهاجرت یکیشان و بعد دیگری.
کتابفروش از زمین، از نزدیکی دختر و پسر، خرده نان جمع می کند، خرده نان وطن، خرده نان زبان فارسی، خرده نان شعر فارسی، خرده نان ایرانی بودن، خرده نان تعهد داشتن به یک اسم، به یک کشور، به یک گذشته، به یک هزار زن و مرد که عاشق کشور بودند، کتابفروش خرده نان ها را جمع می کند، پسر پوست دست از جنس گندم دختر را دزدکی می بوسد و دختر هم در جواب گازی ریز از گونه از جنس جو پسر می گیرد. کتابفروش خرده نان جمع می کند، از همه فروشگاه، از زیر همه میزها، هر کس که نشسته گه گاه خودش را می تکاند و باز کتابفروش خرده نان جمع می کند. | 1 |
| 5 | زندگی ام این روز ها و این ساعت ها در نظرم شبیه نقاشی های جکسون پولاک شده؛ جنایت ها، فاجعه ها، ننگ بارترین ها و دیوانه کننده ترین ها در هم کوبیده شده اند و من درد کشان خیره به این منظره ام.
درد از آن چیزهایی ست که از زندگی بیرونت می اندازد، بیماری! بیماری کاری می کند که بگویی «ای دوستان، زندگی مرا درون خود راه نمی دهد»
درد جسم، درد روح، شکنجه پشت شکنجه و چه کلمه درستی است شکنجه! ش هولت می دهد داخل اتاق ک کمرت را کج می کند، استخوانت را می شکند و نجه چراغ ها را خاموش می کنند و روی روحت با تیغ راه می روند.
فشار اوردن به هستی هر روز تنها ترم می کند، هیچکس! تاکید میکنم، هیچکس نمی تواند بفهمم واقعا چه می کشم و چه می گویم و چه چیز راهم می اندازد و از همه بدتر تقلای ازار دهنده شان است برای فهم اینها که لگد مال می کند هر چه هستی، البته این برای من است که چیزی جز درد هایم نیستم.
حتی نمیدانم تاریخ امروز چیست
ولش کن
نویسنده را هم که می شناسید | 1 |
| 6 | مثل غربتِ قبرستون و اشکای بعدش
مثل ترکیبِ سبز و مشکی
مثل عطرِ ریحونِ تازهی باغچهی مامانی
مثل نفرت، مایهی ننگ
مثل «چطور هیچوقت نخواست و هیچکاری نکرد؟»
مثل نبودنهای همیشه، غبارِ فراموشی. | 168 |
| 7 | لینک اونور که خواسته بودین🫠 | 62 |
| 8 | https://t.me/+KxSd8CfWSvc3ZjNk | 55 |
| 9 | https://t.me/+KxSd8CfWSvc3ZjNk | 35 |
| 10 | اگه دوست داشت | 45 |
| 11 | بیاد اینور | 45 |
| 12 | هرکی میبینه | 45 |
| 13 | نوشتن سخت شده. | 45 |
| 14 | همه ام نمیخونن. | 45 |
| 15 | راحت نیستم | 45 |
| 16 | اینجا خیلی شلوغه. | 45 |
| 17 | شبیه یه شهر خاکستری که وقتی یه شب داری میری سفر به مقصدی که یه عزیزو توش خاک کنی، گذری از کنارش رد میشی و تو پمپ بنزینش توقف میکنی و تو لیوان کاغذی چای میخوری، ساعت دو و نیم شب. | 138 |
| 18 | الان شده داستان زندگی ما آقا. | 79 |
| 19 | هی گفتیم آقا یه غم میره یکی دیگه میاد به جاش. | 81 |
| 20 | تا خودِ صبح بیداری کشیدم؛
مهمانی جذابی بود،به صرف سردرد و تشنگی!
دورِ هم نشستیم به قصد خاطره بازی...بطری میچرخید،همیشه سمت من می ایستاد،میگفتم حقیقت،سوال بود: بدترین سرشکستگی زندگیت؟
هرچه بود تمام شد،مهمانان را بدرقه کردم...جسد زیر تخت،چشمان شیطانی عروسکها،دخترِ فرفریِ صورت دریدهِ ساکنِ آینه،قاتلِ سلاخی شده توی کیفم در کمد!
از همه شان متنفر بودم،پذیرفتمشان فقط به قصد احترام...ذهنم را میزبان جشنِ شبانه شان کردم و خودم توی داستانهای بی سروته غرق شدم؛
خوب و خوش منتظر ناقوسِ پایانِ جلوس بودم،غمِ سه سال پیش حالم را پرسید،پسربچه ای بود با لباس آبی آسمانی،شیرینی مسمومش را تعارف میکرد…
#دراکولای_غمگین
#قمردرعقرب | 90 |
