592
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-130 days
Posts Archive
غمِ عزیز دیدن اینطوریه که بعد پنج ماه، وقتی اتفاقی آهنگ شادی پخش میشه که یه روزی با اون عزیز بهش گوش دادم، بدون اینکه بدونم اشک هام جاری میشه.
Repost from SUT Twitter
روایت شکوه و عظمت معماری ایرانی، آمیخته با محاسبات دقیق ریاضی و نجومی؛ صبحگاهِ اول دیماه، هنگام طلوع خورشید، مقابل درِ برج رادکان. در این لحظه، نور خورشید بهطور مستقیم از درِ پشتی برج وارد میشود و از درِ جلویی آن خارج میگردد؛ نشانهای روشن از آغاز چلهی زمستان.
^فلات ایران^
@sut_tw
چلهی بزرگ ...
چلهی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمَن و بهمن ...
سیاهبهار ...
و سرما پیرزن ...
زمستان به دو بخش تقسیم میشه :
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
_ چله بزرگ از
(اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
چله کوچک از(یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و 20روز کامل
و به همین دلیل چون 20 روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
غروب آخرین روز چله بزرگ(جشن سده) برگزار میشده و مردم دورهم جمع میشدند واز این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سِدِه را جشن میگرفتند.
این دو برادر
(چله بزرگ وچله کوچک)
در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را (چارچار)
مینامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک«چارچار» میگویند.
پس از چارچار نوبت به
«اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
10روز اول اسفند را (اَهمَن )
10روز دوم اسفند را (بهمن)
میگویند.
و این 20 روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
با توجه به شعری که قدیمی هاي نازنین میخواندند:
(اَهمَن و بهمن،
آرد كن صدمن،
روغن بیار ده من،
هیزم بِکَن خَرمَن، عهده همه بامن )
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگذاری شدهاند.
میماند 10 روز آخر اسفند ماه که:
5 روز اول ( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص میشود
در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند.
5 روز آخر هم (سرماپیرزن کُش) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد.
البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم میگویند.
چون در روزنگار زرتشتی، تمامی ماه ها ۳۰ روز میباشد و پنج روز آخر سال را تعطیل اعلام میکردند تا درآن پنج روز مردم با شستشو و رُفت و روب و خرید اقلام و لباس و پوشاک نو به استقبال جشن زیبای نوروز با پایکوبی دل شاد میرفتیم که این فرهنگ زیبا هنوز هم باقدرت به زیبائی هرچه تمامتر به بقای خود وماندگاری فرهنگ کهن وپرافتخار این سرزمین ومردمان نیک اندیشش جان دوباره را میدمد.
زنده و سرفراز باد ایران و ایرانی.
امشب بر حسب اتفاق یکی از بچه ها سوالی در مورد شغلم پرسید و من جوابش رو دادم. چند دقیقه بعد دختر تازه واردمون اومد کنار تختم و گفت شما توی قسمت مشاوره و سلامت فلان وزارت خونهاید؟ گفتم بله. بدون هیچ پیش زمینهای زد زیر گریه. گفتم چیشده؟ گفت میشه با هم صحبت کنیم؟ نشوندمش روی صندلی دم در و گفتم جانم چیشده؟ گفت من آرزوم بوده یه روز این شغل رو داشته باشم، اما آیندهم رو خراب کردم. دیگه نمیتونم. گفتم هر وقت اراده کنی میتونی.
بعد تعریف کرد که سال آخر دبیرستانه و با یه پسری توی فضای مجازی آشنا شده و اغفال شده و فرار کرده اومده تهران.
پسر هم بعد یک بار رابطه جنسی گفته برو خوابگاه تا خونه بگیرم بیارمت پیش خودم. چند تیکه طلاش رو هم ازش گرفته. دائم میگفت بیچاره شدم، آیندهم تباه شد. ازم عکس و فیلم گرفته.
گفتم میدونم اشتباه کردی، اما الان باید دنبال راه حل باشیم. خوشحالم که به من اعتماد کردی و میخوای برگردی خونه.
گفت خوابگاه قبلی که بودم چند روز قبل، یه دانشجوی وکالت خواسته کمکم کنه، اون پسر بهم گفته از اونجا بیام بیرون و اومدم اینجا.
گفتم نباید اشتباه رو ادامه بدی. دیگه بهش نگو به کسی گفتی.
بذار یه طوری با خانوادت ارتباط بگیریم، ببینیم چطور میشه برگردی به خونه.
تا الان داشتیم با اون خانوم وکیل هماهنگ میکردیم تا فردا از کجا و چطور ورود کنیم تا زودتر این دختر برگرده به خونه.
از شدت خواب و سردردی که باعث بی خوابی شده چیزی نمونده تا داد بزنم.
بخشیدن آدمها برام سخت شده، خصوصا آدمهایی که میدونم با نیت درونی اذیتم میکنن و بعدش میگن عه وای حواسم نبود.
حواست نبود و مرگ.
برو به درک.
«الأيام لا تغير أحداً
بل تظهر الناس على حقيقتهم
فمنهم من يزداد جمالاً
ومنهم من ينكشف زيفه!»
روزگار کسی را عوض نمیکند؛
بلکه واقعیت آدمها را آشکار میسازد.
برخی زیباتر می شوند
و متقلب بودن برخی هم عیان میشود!
-عبدالله النعيمی
"دردی که انسان را به سکوت وا میدارد
بسیار سنگین تر از دردیست
ک انسان را به فریاد وا میدارد
و انسان ها فقط به فریاد هم میرسند
نه به سکوت هم″
گاهی میکشم عقب و از دور به خودم نگاه میکنم تا ببینم شبیه اونایی نشده باشم که نقدشون میکردم.
این ارشد ما توی واحدمون، از هفته پیش که بخاطر آلودگی تعطیلی ها اعلام میشه، هر روز به یه بهونه نمیاد و ما رو به عنوان گوشت قربونی میفرسته سر کار. فقط تو ریه داری زن؟
بعد جالب اینه ما کارمون طوریه که مراجعه کننده خاصی نداریم و بیشتر نظارتی هستیم، درک نمیکنم چرا میخواد ما توی اتاق باشیم؟
