ㅤㅤㅤㅤㅤ
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
562
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
562
دزد با وجدان فقط این !
دزده به صاحب لپتاپ ایمیل زده که اگه فایلی چیزی نیاز داری بگو واست بفرستم 😂
@English_idioms_pro
562
🌐قیمت خدمات🌐
♦️فالوور فیک کایی : 10000 تومان
♦️فالوور ایرانی کایی : 15000 تومان
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
♦️لایک فیک کایی : 8000 تومان
♦️لایک ایرانی کایی : 1000 تومان
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
♦️کامنت فیک صدتا : 4000 تومان
♦️کامنت ایرانی صدتا : 5000 تومان
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
♦️ویو پست صدتا :3000 تومان
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
♦️ویو استوری فیک صدتا : 2000 تومان
♦️ویو استوری ایرانی صدتا : 4000 تومان
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
🚨نکته خیلی مهم : 30% بیشتر از سفارش خود دریافت خواهید کرد
🚨در صورت سفارشات بیشتر تخفیف خوبی هم داده خواهد شد.☺️
در صورت درخواست سفارش به آیدی زیر مراجعه کنید👇👇👇
🆔 @Users_Support_bot
562
✅ Away
🔷 Get away with
👉 To avoid punishment for.
🔶 قسر در رفتن، دم به تله ندادن، زیر آبی رفتن
✳️ Jonathan tries to get away with coming late to work almost every day; someday he'll suffer the consequence.
✳️ جاناتان سعی میکنه بابت هر روز دیر سرکار آمدن قسر در بره اما روزی نتیجه این کارش را خواهد دید.
✳️ Terence can't continue to put his friends down like that and expect to get away with it forever.
✳️ ترنس نمیتونه اینطوری به سر کار گذاشتن دوستانش ادامه بده و تازه انتظار داشته باشه که بابت این کار همیشه قسر در بره.
@English_idioms_pro 🌠
562
✅ Along
🔷 Get along with
👉 To associate or work well with; to succeed or manage in doing.
🔶 1- سازگاری داشتن با، ساختن با 2- سر کردن با، موفق بودن.
🆔 @English_idioms_pro
562
✅ Now
🔷 From now on
👉 From this time into the future.
🔶 منبعد، از حالا به بعد، از این پس، از اين به بعد
✳️ I'm sorry that I dropped by at a bad time. From now on I'll call you first.
✳️ متاسفم که بد موقع سر زدم. از این به بعد اول تلفن خواهم زد.
✳️ Mr. Lee's doctor told him to cut down on eating fatty foods from now on or else he might suffer heart disease.
✳️ دکتر آقای لی به او توصیه کرد که منبعد غذاهای چرب کمتری بخورد وگرنه ممکن است دچار بیماری قلبی شود.
✳️ From now on I'll be more careful.
✳️ از حالا به بعد مراقبتر خواهم بود.
✳️ I will never tell a lie from now on.
✳️ از اين به بعد ديگر دروغ نخواهم گفت.
✳️ You'll have to study harder from now on.
✳️ از اين به بعد بايد سختتر مطالعه كنی.
✳️ I don't know what to do from now on.
✳️ از اين به بعد نمیدانم چیكار كنم.
✳️ I made up my mind to quit smoking from now on.
✳️ تصمیم گرفتم كه از اين به بعد سيگار را ترك كنم.
✳️ She will care for you from now on.
✳️ از اين به بعد او مراقب تو خواهد بود.
🔎 @English_idioms_pro
562
✅ Once
🔷 For once
👉 This one time, for only one time.
🔶 برای یکبار، فقط یکبار، برای یک بار هم که شده
✳️ For once I was able to win a game of golf against Steve, who is a much better player than I am.
✳️ فقط یک بار توانستم در بازی گلف، استیو را که خیلی از من بهتر بازی میکند ببرم.
✳️ Dad, for once would you please let me drive the new car?
✳️ پدر، برای یک بار هم که شده لطفا اجازه بده با این ماشین نو رانندگی کنم.
🔎 @English_idioms_pro
562
✅ Time
🔷 For the time being = For now
👉 Temporarily.
🔶 موقتا، فعلا، عجالتا
✳️ For the time being, Janet is working as a waitress, but she really hopes to become an actress soon.
✳️ جانت فعلا یک گارسون است، اما واقعا امیدوار است که روزی یک هنرپیشه شود.
✳️ We're living in an apartment for now, but soon we'll be looking for a house to buy.
✳️ فعلا داریم در آپارتمان زندگی میکنیم اما بزودی خانهای ویلایی خواهیم خرید.
🔎 @English_idioms_pro 🌠
562
✅ Fix
🔷 Fix up
👉 To repair or put back in good condition; to arrange a date or an engagement for another person.
🔶 ١- تعمیر کردن، مرمت کردن؛ ۲- جور کردن، درست کردن
✳️ Since my visiting friend didn't have a date for dinner, I fixed her up with a friend of mine. They got along very well together.
✳️ از آنجا که دوست مهمانم برای شام قراری نداشت بنابراین او را با یکی از دوستانم جور کردم و آنها هم خیلی با هم جور شدند.
✳️ Instead of buying an expensive new home, we decided to buy an older home and fix it up ourselves.
✳️ تصمیم گرفتیم به عوض خرید یک خانه گرانقیمت جدید، خانهای کلنگی بخریم و آنرا خودمان مرمت کنیم.
🌠 @English_idioms_pro
562
✅ Fill
🔷 Fill in
👉 To write answer in; to inform, to tell.
🔶 1- (فرم) تکمیل کردن، پر کردن؛ 2- مطلع کردن، خبر دادن، گفتن به، گزارش دادن به
✳️ You should be careful to fill in the blanks on the registration form correctly.
✳️ باید در پر کردن صحیح جاخالیهای فرم ثبتنام دقت کنید.
✳️ Barry was absent from the meeting, so I'd better fill him in.
✳️ باری در جلسه غایب بود بنابراین بهتر است نتیجه جلسه را به او بگویم.
✳️ Has anyone filled the boss in on the latest public relations disaster?
✳️ آیا کسی رئیس را در مورد اتفاق اخیر در روابط عمومی مطلع کرده است؟
🌠 @English_idioms_pro
562
🐤do
🐧انجام دادن
🐤say
🐧گفتن
🐤this
🐧اين
🐤they
🐧آنها
🐤at
🐧در
🐤but
🐧اما
🐤we
🐧ما
🐤his
🐧او
🐤from
🐧از
🐤not
🐧نه
🐤by
🐧توسط
🐤she
🐧او
🐤or
🐧يا
#لغت_مبتدی
@English_idioms_pro
562
مردم مدام از من میپرسن کرونا چقدر جدیه؟ همه تون گوش کنید :کازینو و کلیسا رو بستن، وقتی جهنم و بهشت سر یه چیز با هم به توافق رسیدن، یعنی مساله جدیه دیگه.
@English_idioms_pro
