en
Feedback
ָ ֙⋆دونـــــهِ‌بَرفِ‌خاکِستَری!!

ָ ֙⋆دونـــــهِ‌بَرفِ‌خاکِستَری!!

Open in Telegram

ꜥꜤ ⛓️ なぜ、あなたの手は冷たいですか ?𓍼  ִֶָ --- 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖲𝗐𝖺𝗇 ⸝⸝ @EvillShadow ⸝⸝ 𝖨𝖭T𝖩 🦢

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
"بهشتی که ازش حرف می‌زنی سال‌هاست که تو آتیش جهنم به نیستی محکوم شده!"

دوباره فراموش کردم که باید فراموشت کنم! می‌بینی شیرین‌ترین رویــــــا؟فراموش‌کردنت همین‌قدر ظالمانه خنده رو روی لبام می‌کشه.

شاید حالا 《 تــــــــنِ‌تو 》 متعلق به این مردِ تنها و شکسته نباشه قلبِ تهیونگ؛ اما قرن‌ها بعد من و تو، مایی خواهیم بود متعلق به خاک... و تک‌تک دردهامون، اشک‌هامون، زخم‌هامون و تن‌هامون به دل زمین بازخواهند گشت و نقش لب‌هامون، قلب‌هامون،روح‌هامون و چشم‌هامون متعلق به آسمون خواهند بود و ما کلمه‌ای دو حرفی خواهد بود که تاابد روی《 ســــــــقفِ‌آسمون 》جایی که بوسه‌گاهِ عشقمون نام داشت، حک خواهد شد.

𝐓𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗐𝖺𝗌 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗅𝖾𝖿𝗍, 𝐄𝗏𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖼𝖾𝗇𝗍 𝗈𝖿 𝖺 𝖿𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋...! این سناریو؛کاتی از فیک"مرگ‌خاک
𝐓𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗐𝖺𝗌 𝗇𝗈𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗅𝖾𝖿𝗍, 𝐄𝗏𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖼𝖾𝗇𝗍 𝗈𝖿 𝖺 𝖿𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋...! این سناریو؛کاتی از فیک"مرگ‌خاکستری"عه. برای خوندن این سناریو کلیـــــک کنید! خوشحال میشم اگه بتونم نظراتتونو بشنوم.

"چطور جرات می‌کنی بگی نمی‌خواستی؟ چطور جرات می‌کنی بگی نمی‌دونستی؟ تو می‌دونستی و می‌تونستی بمونی؛اما درنهایت انتخاب تو رفتن بود و من فقط مرد تنهایی بودم که تاابد،کنجِ این اتاق تاریک تو نبودت غرقِ شد."

"حق با توعـــــه عمرِ من... شاید نمی‌دونستی که من چطور تو تاریکیِ این اتاق بدون تو مردم.شاید نمی‌دونستی که چطور تبدیل شدم به یه تنِ خالی از روح؛اما تو خودت شاهد بودی!دیدی که چطور مقابلت روی زانــــــــوهام فرود اومدم،زار زدم و التماست کردم که نری،که بمونی،که درد نشی و درمون شی،اما بازم تصمیم به رفتن گرفتی و قلب پاره‌پاره‌مو با خودت بردی."