en
Feedback
ָ ֙⋆دونـــــهِ‌بَرفِ‌خاکِستَری!!

ָ ֙⋆دونـــــهِ‌بَرفِ‌خاکِستَری!!

Open in Telegram

ꜥꜤ ⛓️ なぜ、あなたの手は冷たいですか ?𓍼  ִֶָ --- 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖲𝗐𝖺𝗇 ⸝⸝ @EvillShadow ⸝⸝ 𝖨𝖭T𝖩 🦢

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
"اما قلبِ من هنوزم به کام‌گرفتن از لبای شیرینِ تو و مست شدن با این گناه معتاده.قسم به اون چشمای ستاره‌مانندت که لبای تو، بهشتی‌ترین جهنمی بود که بهش سقوط کردم و سوختن تو آتیشِ بوسه‌هات، اعتیادِ شیرینم بود." چشم‌هاش‌رو بست و بی‌خبر از نقشه‌ی شومی که سرنوشت برای معشوقِ بی‌گناهش کشیده بود، تسلیمِ دست‌های مـــــرگ شد؛اما زندگی تصمیم نداشت به این آسونی جهنمی که براش ترتیب‌ داده بود رو خاموش کنه؛ جهنمی که با صدای فریاد دردمندِ معشوقش، شعله‌ور شد.

دست‌های به بند کشیده شده‌ش رو بالا آورد و دشت خیسِ گونه‌های معشوقش رو نوازش کرد. "ما مثل غروب آفتاب بودیم شاهزاده‌ی خیالیِ من!مهم نیست چقدر تلاش می‌کنیم؛ من و تو هر دو می‌دونیم که درآخر، تنِ سرد و مرمرین این کاخ، با ســـــرخیِ خونمون نقاشی میشه."

"می‌شه وجود ساحلو از نقش اقیانوسِ نگاهت حذف کنی عزیزکرده؟می‌ترسم تنِ بی‌جونم به خشکی برسه و از تو برام جز عطرِ تابستونیِ دریا و از خودم جز تنهایـــــیِ نفس‌گیر باقی نمونه."

"چشمای تو اقیانــــوس بود و من،مردِ تنهایی که می‌دونست کشتیِ رویاهاش به ساحلِ بوسیدنیِ مژه‌هات نمی‌رسه و هر ثانیه بیش از پیش تو گرداب نگاهت غرق می‌شد."

"سهمِ من از تو فقط رنـــــجِ ناتمومی بود که قسم خورده بودی هیچ‌وقت خالقش نمی‌شی...!یادته عزیزکرده؟به چشمایِ من که می‌گفتی زندگی‌رو تو عمقشون دیدی،قسم خوردی که درد نشی؛اما با رفتنت به زندگی‌ت رنگِ مرگ رو هدیه کردی و دردی شدی که هیـــــچ درمونی نداره."

"سهمِ مـــــن از تـــــو،نه بوسه‌های پی‌در‌پی‌ت زیر سقفِ آسمون مارسی بود،نه نقش نوازشِ انگشتای کشیده‌ت روی تن خسته‌م بود و نه حتی گرمای ذوب‌کننده‌ی آغوشت بود."