en
Feedback
آلاماه

آلاماه

Open in Telegram

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست ♡

Show more
3 830
Subscribers
-224 hours
-87 days
-2230 days
Posts Archive

طوفان متوقف می‌شه، شب می‌گذره، درد و رنج محو می‌شه، و امید هیچ‌وقت اونقدر گم نمی‌شه که نشه دوباره پیداش کرد...

ديگران را نمى دانم؛ در نظر من اما، هیچ چیز به اندازه مهربانى به آدميزاد زيبايى نميبخشد.

میگن زندگی همیشه سخت ‌ترین جنگ هاش رو تقدیم قوی ‌ترین سربازهاش می‌کنه. ولی من دلم نمی‌خواست یک سربازِ قوی باشم دلم می‌‌خواست یک گل ‌فروشِ عاشق باشم سر کوچه‌ای که تو توش زندگی می‌‌کنی...

‏دوستش دارم؛ ‏بزرگیش را، ‏عظمتش را، ‏صبرش را، ‏اُبُهَتش را، ‏حکمتش را، ‏تنهائیش را، ‏و ... ‏بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن ‏" خُدا " را میگویم.. صبح بخیر.... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

حرف امشب... «اگر نیک بود، می‌ماند. اگر عاشق بود، می‌گفت. اگر دلتنگ بود، می‌آمد...»

ابری‌ترین هوای منی و خودت نمیدانی وقتی به تو فکر می‌کنم چقدر باران می‌بارد! .
ابری‌ترین هوای منی و خودت نمیدانی وقتی به تو فکر می‌کنم چقدر باران می‌بارد! .

در یوگا حرکتی هست به نام "آغوش" قانونش اینطور است که باید برای چند دقیقه خودت را سفت و محکم در آغوش بگیری، فکرت را از همه چیز خالی کنی و فقط روی خودت تمرکز داشته باشی! راستش خیلی وقت‌ها فکر میکنم اگر این حرکت هم مثل خیلی از کارها که انجامش عادی شده یا ضرورت است به زندگی‌مان اضافه میشد چه خوب بود... مثل غذا خوردن، مثل خوابیدن روزی یکدفعه هم خودت را سفت و محکم بغل میکردی و تمام حواست را برای کسی میگذاشتی که در آغوشت بود… آنوقت شاید محبت کردن به خودت را یاد میگرفتی، اینکه برای خودت عزیز باشی، مهم باشی… آنوقت شاید خودت را بیشتر دوست داشتی و آدمی که خودش را دوست دارد هرگز اعتماد نمیکند به دوست داشتن‌های مشکوک  و به آغوش‌های مبهم…

منِ عزیزم، آینده‌ای هست که تو توش به عقب نگاه میکنی و به خودت افتخار میکنی که تسلیم نشدی. صبح بخیر....

کجا     دنبال مفهومی          برای عشق می‌گردی...؟! که من      این واژه را                 تا صبح              معنا می‌کنم                            هر شب...

هیچ چیز در دنیا بدتر از معمولی شدن برای کسی نیست...! تبدیل به روزمرگی شدن از اینکه حضورت برایِ یک نفر بِشود مثلِ مسواک زدن مثلِ شانه کردن که اگر حوصله داشت ، سراغت را بگیرد و اگر نداشت ، بگوید بماند برای بعد ، دیر نمیشود...! به خودتان احترام بگذارید... با کسی بمانید که اولویتش باشید که برایش دغدغه بشوید کسی که هر لحظه، یادتان در خاطرش رژه برود... کسی که به کار ، به خواب و استراحتش بگوید: بایستید ، اول " او " ..

بعضی روزها آدم دلش یک معجزه می خواهد معجزه‌ای شبیه به باران معجزه‌ای شبیه به یک خیابان که از آنسویش یک نفر بیاید و هوای خوبِ خیابان را به خانه ات بیاورد. یا بگذارید اینطور بگویم؛ بعضی روزها آدم دلش یک نفر را می خواهد که از آنسوی خیابان با باران بیاید، با باران بنشیند و چکه چکه حالِ تو را خوب کند‌...

با رفتن شب صبح ، نمی آید که...!! وقتی که تو پلک می گشایی صبح است...
با رفتن شب        صبح ، نمی آید که...!! وقتی      که تو پلک می گشایی              صبح است...

«آری خسته‌ام ‏و به نرمی لبخند می‌زنم بر خستگی، ‏که فقط همين است؛ ‏در تن آرزويی برای خواب، ‏در روح تمنايی برای نينديشيدن...» شب بخیر....