ru
Feedback
آلاماه

آلاماه

Открыть в Telegram

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست ♡

Больше
3 866
Подписчики
-524 часа
-147 дней
-4230 день
Архив постов
فرار از زندانِ «نظرِ دیگران» اروین یالوم می‌گوید: اگر می‌خواهی با همسرت خوشبخت باشی، باید بتوانی بدون او هم خوشبخت باشی... حرف حساب است! ما مدام دنبالِ تاییدِ محیط هستیم. اگر لایک نگیریم، انگار وجود نداریم. اگر کسی نگوید “چقدر خوب هستی”، انگار فرو می‌ریزیم. واقعیت این است که آدم‌ها آن‌قدر درگیرِ حفره‌های روحِ خودشان هستند که فرصت نمی‌کنند واقعاً به تو فکر کنند. پس این همه تلاش برای “خوب به نظر رسیدن” برای کیست؟ نقابت را بردار؛ بگذار بقیه با “واقعیتِ زمختِ تو” کنار بیایند. این‌طوری خیالت راحت است که اگر کسی ماند، خودش است، نه تماشاچیِ نمایشِ تو!

قصه از همان جا شروع شد که سرانجام، تو آمدی... من اما رفته بودم... از دست...از خودم... از باغچه ی آفتابگردان پیراهنی که هنوز هوای تو را نفس می‌کشد از خاطراتی که با هم نداشتیم از شهر کوچک آرزوهایی که هزار مرتبه خوابشان را دیده بودم و از شناسنامه ی سر به مهری، که بی حضور اسم کوچک تو به لعنت دنیا نمی‌ارزید بدون گرگم به هوای سرانگشتان تو میان پیچ‌های تو در توی گیسوان من نام تمام فصل‌های زنانگی مهرگان است و " اردیبهشت " شوخی از دهان افتاده ی تقویم پای پنجره ی سال کهنه ای که هیچ ساعتی، تحویلش را گردن نمی‌گیرد اگر زودتر می‌دانستم آمدنت دروغ سیزدهمین غروب بهار نیست قلبم را پیش از آن که زیر بهمن تنهایی به انجماد تلخ سکوت برسد دو قسمت می‌کردم و تو را نجات می‌دادم... جهان من مدت هاست بر مدار عاشقانه‌ای کوتاه می‌چرخد و می‌چرخد تو همان جای همیشه ایستاده‌ای با لبخندی از جنس عطش مرداد ماه شالیزار می‌گویی "دوستت دارم" "سیب دندان زده‌" ای که نه دیگر به کار تو می‌آید نه به قاب عکسی که همیشه یکی از ما دو نفر را کم می‌آورد چقدر حیف... خودم را توی آتش بازی مردمکان تو جا گذاشتم میان عشق و شهوت توامان آغوشت چنان عمیق و بی پروا گم شدم که نه توانستم دست‌هایت را بگیرم نه صدای تو را آن قدر زیاد ببوسم که برای روز مبادای آمدنت پشت پنجره هنوز دخترکی گستاخ " منتظرت بودم "بخواند آرام خداوندگار روز هفتم آخرین دانه ی تسبیح را بیندازد و عاقبت این شعر سرگردان جایی ، حوالی جشن حنابندان خنده هات ختم به خیر شود...

6961307720_final_1772041035.mp34.15 MB

زخم‌هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آن‌ها عذرخواهی کرد، زندگی‌اش را در آغوش گرفت و از میان تاریکی جوانه زد.

به درخت نگاه کردم اختیاری جز سبز شدن و روییدن نداشت... ابتدا فکر کردم که کاش من هم چون درخت قدرت اختیار نداشتم و مجبور بودم به سبز شدن و قد کشیدن! فکر کوتاهی بود! من اختیار داشتم… اختیار داشتم که سبز شوم، تا غلیظ‌ترین سبزگونه‌ی هستی. اختیار داشتم که قد بکشم، تا بلندای اَبدیت… همچنان که اختیار داشتم زرد بمانم وُ کوتاه وُ خشک... مواجه‌ی سبزی بود! درخت لحظه‌ی خزان را باور ندارد؛ برای همین می‌روید برای همین قد میکشد...

امروز هم با فکرِ تو بیدار شدم با همون حسِ قشنگی که هر روز، روزمو روشن‌تر می‌کنه. کاش بدونی بودنت توی زندگی من یه آرامشیه که هیچ صبحی ازم نمی‌گیره. امروزت پر از حال خوب، پر از لبخند و پر از حسِ قشنگی باشه که خودت به دلم می‌دی… صبح بخیر ♥️

اگر روزی همه مراقبت‌های پنهان خدا را ببینی خواهی فهمید که تمام عمر در آغوش عشق او زندگی کرده‌ای... صبح بخیر....
اگر روزی همه مراقبت‌های پنهان خدا را ببینی خواهی فهمید که تمام عمر در آغوش عشق او زندگی کرده‌ای... صبح بخیر....

به کسانی که شب، در آرامش می‌خوابند، حسادت می‌کنم. برای من، شب نبردی با خاطراتم است.

داشتم فکر می‌کردم آدم باید مراقب باشه که، عذاب وجدانش رو خاموش نکنه!… احساس می‌کنم، جهان، یک سیستم پیچیده‌ای داره، که وقتی تو، به خاطر کار اشتباهی که کردی، عذاب‌وجدان می‌گیری، و پیش خودت، اعتراف می‌کنی که پشیمونی، طی یک فرایندی، یه اتفاقاتی برات میفته، و توی یه موقعیت‌هایی قرار می‌گیری، که عذاب می‌کشی و نهایتاً تسویه و تصفیه می‌شی… اما وقتی عذاب‌وجدانت خاموشه و همیشه حق رو به خودت می‌دی، جمع می‌شه جمع می‌شه و یه جایی خیلی سنگین باهات تسویه می‌‌کنه… همین!…

مهم‌ترین داشته‌ی هر آدمی داشتن ذوق ادامه‌ی زندگیه صبح بخیر ❤️
مهم‌ترین داشته‌ی هر آدمی داشتن ذوق ادامه‌ی زندگیه صبح بخیر ❤️

4_5956213478761969787.mp32.04 MB

درس امشب: اگر برای کسی مهم باشید خودشو تو موقعیتی قرار نمیده که شما رو از دست بده.... شب بخیر....

خودزنی فقط این نیست که چاقو برداری و بیفتی به جانت یا خودت را به در دیوار بزنی یا چه می‌دانم با سر بروی توی شیشه! گاهی گوش دادن یک آهنگ پیاده روی در یک خیابان یا همین ماجرای ساده‌ی خریدن عطر از خودزنی هم خودزنی‌تر است... تو چرا نمی‌روی از من؟!

ولی من بخاطر بودنته که دارم زندگی میکنم بخاطر بودنته که دارم همه چیو تحمل میکنم بخاطر بودنته که دلم خوشه به این زندگی آخه بودنت بوی امید و زندگی کردن میده آخه تو با بودنت نور میبخشی به روحم و جون میدی به جسم خستم. آخه تو با بودنت دنیامو قشنگ کردی.

همراه خورشید هر روز برایم طلوع می‌کنی خورشید زمین را گرم می‌کند و تو قلب مرا صبح بخیر...