en
Feedback
一把枪

一把枪

Open in Telegram

_ 𝖳𝗁𝖾 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗐𝖺𝗒 𝗍𝗈 𝗌𝖺𝗏𝖾 𝗆𝖾 𝗐𝖺𝗌 𝖽𝖾𝖺𝗍𝗁 𝗌𝗂𝗋 ! ʀ : https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1199312-kAqf5bu

Show more
1 482
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from N/a
فکر نمی‌کردم بعد از آن سرمای سوزان حسرت بوسیدنت و بوییدنت به این قلب بماند؛ فکر میکردم برای آخرین بار مشخص میشود که تو می‌مانی . من فکر میکردم حالا که میروی از دور میتوانم تماشایت کنم؛ من حتی...فکر میکردم فردا که چشمهایم خورشید را دوباره دید تو با قهر هایت به من صبح بخیر میگفتی. من فکر میکردم...من فقط فکر میکردم. من فقط فکر میکردم تا تو را از دست دادم! اگر آن شب بعد اون دعوای ناآرام کمی در اغوشم می‌گرفتمت ، هیچ وقت امروز حسرت نمیکشدم ؛ که ندارمت! این من...دیگه تمام شدِبعداز بستن چشمای زیبایت. بوسه ای کوچک از رز مشکی برای رز سفیدم؛ متاسفم من فقط فکر میکردم . متاسفم!

Repost from N/a
photo content

Repost from _
+ ولی‌هردردی‌درمان‌داره من‌می‌تونم‌درمان‌ومرهم‌دردهات‌باشم! - همون‌لحظه‌که‌به‌چشمات‌خیره‌شدم‌ وبوسیدمت‌شدی‌مرهم‌ِزندگیم..

Repost from _
photo content

- تپش‌هایی که میان نگاهم گم می‌شوند را همچون بذرِ نور، در خاکِ چشمانم می‌کارم تا شکوفه‌ی روشنِ عشق، از آنها بروید و تمامشان را به پای الماس‌هایِ سیاه دیدگانت بریزم پاییزِ سرد و تاریک مردمک‌هایم، بهارِ روشنایی‌شان را به تو مدیون‌اند! کسی جُز تو، از شکوفه‌ی بارانِ نورِ عشق در چشمانم سهم ندارد!

Repost from N/a
𝖺 𝗆𝗂𝗌𝗍𝗒 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒 𝖺 𝗁𝖺𝗎𝗇𝗍𝗂𝗇𝗀 𝖿𝖺𝖼𝖾 𝗂𝗌 𝗌𝗁𝖾 𝖺 𝗅𝗈𝗌𝗍 𝖾𝗆𝖻𝗋𝖺𝖼𝖾?
+7
𝖺 𝗆𝗂𝗌𝗍𝗒 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒 𝖺 𝗁𝖺𝗎𝗇𝗍𝗂𝗇𝗀 𝖿𝖺𝖼𝖾 𝗂𝗌 𝗌𝗁𝖾 𝖺 𝗅𝗈𝗌𝗍 𝖾𝗆𝖻𝗋𝖺𝖼𝖾?

Repost from N/a
— 𝖺𝗅𝗅 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎.

–نفس کشیدن هایم لنگ میزند؛ بی تو در منجلابی از بودن های پوچ و تو خالی دیگران غرق شده ام،نمیدانم کدام راه را برای فرار انتخاب کنم،دوست داشتم اینجا بودی،دستم را می‌گرفتی و مرا به عرش چشمهایت میبردی،مرا به اولین و آخرین پناهگاه زندگی ام میبردی،دور میکردی مرا از این آدم های جاه طلب و پر ادعا؛ من دیگر تمام شده ام،زندگی ام در حال فروپاشیست،در بد مخمصه ای گیر افتاده ام،نفس کشیدن از ذهنم پر کشیده و دیگر شخصی مانند خودم را در آیینه قلب و روحم نمیبینم؛چه بلایی بر سرم آورده ای؟! چه نفرتی را در دلم به جا گذاشته ای که حتی به یاد آوردن  صدایت در عمق وجودم هم مرا به مرز نابودی میکشاند؟! نفرتم در برابر چشمهایت هم به نفس نفس می افتد،ولی من اجازه نمیدهم دیگر شخصی دوباره همانند تو وجودم را به بازی گرفته و تار و پودم را به آتش بکشد،این بار خودم برنده ی این میدان خواهم بود،تو را در نفرتِ شعله ورِ قلبم خاکستر کرده و در همان جا هم دفن خواهم کرد دریای من؛

photo content
+1

Repost from N/a
"توبی‌روح‌ترین‌حس‌منی!"

Repost from N/a
بنده، تا زمانی که نفسش به معبودش بنده می‌پرستتِش!

اوپس؛

Repost from N/a
شاید قهوه‌ی تلخ خاطره.

Repost from N/a
🖤࿐ - بذار زخم‌هات رو پانسمان کنم. - ازم فاصله بگیر! - من واقعاً نمی‌دونستم که... - اگه می‌دونستی، این بلا رو سرم نمی‌آوردی؟ - معلومه که نه! - چرا؟ مگه توی ظلم کردن به آدما، واست فرق می‌کنه که طرف مقابلت کیه؟ - من به کسی ظلم نکردم! - پس این زخم‌ها و کبودی‌های روی بدن من، نشونه‌ی چیه؟ - من... متأسفم. جبران می‌کـ... - به جبران کردنت نیازی ندارم؛ فقط ازم فاصله بگیر؛ مین‌ لوکاس‌. #YMG ⚖

Repost from N/a
photo content

مچکرم؛

Repost from N/a
دروغ چرا دوسش داشتم اوکی بود از نظر بنده_

ولی من دیگه نمیدونم درباره چه موضوعی باهات حرف بزنم. دیگه نمیدونم چه بحثِ مسخره و ساده‌ای رو باز کنم تا بتونم حتی چند دقیقه هم که شده باهات وقت بگذرونم. و تو ، حتی اهمیت هم نمیدی!