en
Feedback
کافه‌ و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand

کافه‌ و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand

Open in Telegram

✍🏻نویسنده سه کتاب (پس خدا کجاست؟ عشق آب حیات است و چاه نقره) 📝نوشتن، ویراستاری و بازنویسی داستان‌ها و متن‌های خام شما این‌جا هر داستان کمی رمانتیک‌تر، محسوس‌تر و ملتهب‌تراست. لحظه‌ای با آذر زندگی کن!

Show more
4 275
Subscribers
-424 hours
-127 days
-1130 days
Posts Archive
از نوشتن متنفرم و دوستش دارم بیش از هر چیز. فرانتس کافکا

پیشنهاد خانه‌نشینی | چرا باید در خانه بمانیم؟ حضور مداوم در جمع، خطر جمعی فکر کردن و پیوستن به فکر عامه را به همراه دارد. حال آنکه پدیدآوردن اثری هنری خاص، تفکر خاص می‌طلبد. سوزان سانتاگ می‌گوید: «اگر بخواهید پایتان را از حد یک اثرِ صرفن خوب و امیدوارکننده فراتر بگذارید و به خطرپذیری و رضایتی حقیقی برسید که در بسیاری از آثار وجود دارد، ناچارید در خانه بمانید.» البته منظور از خانه‌نشینی صرفن قطع ارتباط فیزیکی نیست که قطع ارتباط روحی نیز است. در عصر انترنیت می‌توان در مغاره‌ای پنهان شد ولی با یک دستگاه کوچک و چند کلیک، زیبایی انزوا خود را درهم شکست و با جهانی از میلیون‌ها انسان یکجا شد. #تردید

Repost from N/a
دویوارکوب متولدین هر ماه سال 💌🤍
+1
دویوارکوب متولدین هر ماه سال 💌🤍

#موقت عزیزان، یک برنامه‌ی عالی در راه داریم! اگر دوست دارید در این برنامه همراه ما باشید، از لینک زیر وارد گروپ آکادمی آنلاین انسان‌دوست شوید و دوستان‌تان را هم با خود همراه کنید. 🔗 https://chat.whatsapp.com/H2c6qOSJahr9OqoxnIzYIy برنامه‌های جذاب و اتفاق‌های خوبی در انتظار شماست... منتظر حضورتان هستیم.

روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی كه كم‌ترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست روزی كه دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است... ✍🏻 احمد شاملو    #کافه کتاب آذر #صبح @cafe_Azar1

و چون تو رویایی ، زیاد می‌خوابم . ✍🏻 ـ محمود درویش .
+1
و چون تو رویایی ، زیاد می‌خوابم . ✍🏻 ـ محمود درویش .

داستان کوتاه “یک گل سرخ برای امیلی” اولین چیزی که باعث شد این داستان را تا پایان ادامه دهم آن گل سرخ بود که هیچ وقت برای میس امیلی نرسید. در متن اصلا گل سرخی وجود نداشت. سال‌های پیش رمان لیدی‌ال از رومن گاری را خوانده بودم که با مطالعه این داستان کوتاه از فاکنر دوباره حس‌اش برایم تداعی شد. در هر دو داستان فضای گوتیک و ترس از فقدان معشوق وجود داشته است. به نظرم راوی داستان هم یکی از مردم شهر است. کسی که همراه دیگران امیلی را قضاوت می‌کند و درباره‌اش شایعه می‌سازد. هرچند همیشه او را زیر نظر داشتند، اما هیچ‌وقت کمکش نکردند. توجه آن‌ها بیشتر از سر کنجکاوی و تجسس بود. نویسنده کوشش کرده با توضیح دادن و گاهی با تصویر ساختن شخصیت امیلی را مقتدر، عجیب و حتی ترسناک جلوه دهد اما من او را شخصیت ناتوان یافتم. کسی که نمی‌توانست از دست دادن را بپذیرد. جایی شنیده بودم که «قدرت در رها کردن است.» امیلی نتوانست حتی جسد هومر را رها کند. شاید نمی فهمید حتی عشق‌های آتشین آخر به پایان می‌رسند و زمان برای شان منتظر نمی‌ماند. امیلی در واقع می‌خواست با حفظ هومر زمان را متوقف کند. همچنان او قربانی جامعه هم بود که هیچ‌کس نفهمید چرا سال‌ها او از رفتن به بیرون پرهیز کرد. این انزوا نشانه ناتوانی او در مقابل شدن با جهان بیرون و رنج عمیق درونی‌‌اش بود. در مجموع «یک گل سرخ برای امیلی» را دوست داشتم، به‌خصوص روایت غیرخطی‌اش که باعث شد پایان داستان مرا غافلگیر کند و تأثیر عاطفی و روانی روی من بگذارد. آذر

کتاب را نمی‌شود با چند عکس از صفحاتش، به «صدقه‌ی ادبی» تبدیل کرد؛ کاغذ شاید تکثیر شود، اما حقِ نویسنده نه. ساختن و پخش‌کردن PDF از نسخه‌ی چاپی، بی‌اجازه، نه لطف به خواننده است و نه محبت به نویسنده؛ سهمی از حق نشر را آرام‌آرام از جیب کتاب بیرون می‌کشد. اگر قرار است با کتابی هم‌قدم شویم، بد نیست بهای چند برگ کاغذ را هم بپردازیم؛ ادبیات با احترام زنده می‌ماند، نه با اسکن و ارسالِ بی‌پایان. و چه طنز تلخی‌ست که گاهی برای «رساندن کتاب به دست مردم»، نخست دستِ نویسنده را از حقش کوتاه می‌کنیم. و خطاب به آنان که از نسخه‌های دست‌به‌دست‌شده‌ی خوانندگان، پی‌دی‌اف می‌خواهند: کتاب را از دستِ کسی بگیرید که آن را خوانده، نه از حقِ کسی که آن را نوشته. اگر دلتان برای خواندنش تنگ است، راهش خریدن کتاب است؛ نه اسکن‌کردن زحمت نویسنده و فرستادنش در چند لمسِ انگشت. بعضی چیزها را نمی‌شود «رایگان» خواند و انتظار داشت ادبیات همچنان سخاوتمند بماند. پ.ن:لازم بود برای پیام های متعددی که برای pdf شخصی درخواست میشد این پست اینجا باشد،حالا موقت و غیر موقت بودن اش به عهده آذر. #کافه کتاب آذر @cafe_Azar1

دوستانی که معلم یا مربی هستند و علاقمند اشتراک در نقطه‌کست هستند، در این ایدی پیام بگذارند. @I_am_mkz

دوستانی که معلم یا مربی هستند و علاقمند اشتراک در نقطه‌کست هستند، در این ایدی پیام بگذارید. @I_am_mkz

زنده باد عکس‌هایی که آپلود نکردیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظه‌هایی که هیچ‌کس نمی‌داند اتفاق افتاده اند. 🫠❤️‍🔥

وای ازین باران! ❤️‍🔥

در مورد زن فقط سه کار می‌شود کرد؛ می‌شود دوستش داشت، برایش رنج کشید، یا به ادبیات تبدیلش کرد. -لارنس دارل.

به مناسب روز نامه‌نگاری اگر مقابلم بودی جملات بهتری برای حرف زدن انتخاب می‌کردم. خب؛ جمله‌هایی بهتر همذات پنداری عميق‌تری ايجاد مي‌کنند! و همراه پنداری آدم ها را به هم نزدیک‌تر می‌کنند. البته اگر مقابلم بودی که مغرورانه نيستی. در تمام این سال‌هایی که فلسفه خواندم به هيچ چيزی دست نيافتم. برعکس تردید‌ها و سوال‌هايم بيشتر شدند. اما در لحظه‌هایی اخیر یک چیز را فهميدم، اينکه به تو اعتياد دارم، به تو محتاجم و تو را می‌خواهم. خيلی وقت ممکن است من اشتباه کنم، ما می‌توانيم با هم جروبحث کنيم و از هم ديگر عصبانی شويم ولی هيچ چيزی در دنيا نمی‌‌تواند اين حقيقت را تغيير بدهد که من عاشق تو هستم. همانگونه که مبارزه مادرم با چپ دست بودنم بی ثمر ماند همان‌طور تلاش من برای مبارزه با سمت چپ سينه‌ام بی نتیجه خواهد ماند. هميشه اولين باری که باهم آشنا شديم را يادم مي‌ماند. تو خيلی جذاب بودی و خشمت بر من نفسم را گرفته بود. هيچوقت جرئت اعتراف به تو را نداشتم. عشق بمبی بود که من در آغوشش گرفتم. ولی تو مرا با آن منفجر کرده رفتی.. و حالا بفرما خوش باش من از اين‌جا ميروم! ميخواستم هيگل را به يک خانواده بدهم اما دلم نيامد چه کسی بهتر از تو؟ او را به تو امانت مي‌گذارم....! بعد از من مواظب آن جنگل‌های لعنتی‌ات باش! دوستدار تو کاوه پس خدا کجاست | آذر

أريد أن أكتبَ لكِ كلاماً لا يشبهه الكلامْ وأخترع لغةً لكِ وحدكِ أفصلها على مقاييس جسدك ومساحة حبي … می خواهم نامه‌ای برایت بن
+1
أريد أن أكتبَ لكِ كلاماً لا يشبهه الكلامْ وأخترع لغةً لكِ وحدكِ أفصلها على مقاييس جسدك ومساحة حبي …
می خواهم نامه‌ای برایت بنویسم که به هیچ نامه‌ای دیگری شبیه نباشد و زبانی نو برای تو بیافرینم زبانی هم تراز اندامت و گستره ی عشقم…

ماسه و کف @chamedan_ketab.pdf8.26 KB

یک گام دیگر در مسیر نویسندگی با افتخار، از این اتفاق می‌نویسم که رمان «چاه نقره» چندی قبل مورد نقد و بررسی ادبی قرار گرفت و این اثر وارد فضای ادبی معاصر افغانستان شد. نشر مولانا، چاه نقره را رمانِ آذر معرفی کرد و چاپ نخست آن را تابستان ۱۴۰۴ ثبت کرده است. نیلوفر نیک‌سیر یک نقد ادبی مستقل درباره‌ی چاه نقره نوشته و صراحتاً آن را در چارچوب داستان معاصر افغانستان بررسی کرده است. در پایان نقد هم آذر را در امتداد نویسندگان زن داستان‌نویس افغانستان قرار داده و نوشته که این مسیر با نویسندگان تازه‌نفس و دغدغه‌مندی چون آذر ادامه خواهد یافت. بسی فرحناک است که نوشته‌ام از خلوت ذهن و میز نویسندگی من عبور کرده و به عرصه‌ی ادبیات و نگاه منتقدان راه یافت. این اثر اکنون در فضای آنلاین قابل جست‌وجو و شناسایی است. اگر در آینده ده‌ها اثر پخته‌تر و عمیق‌تر خلق کنم چاه نقره جسارت دوره جوانی من است و به آن افتخار می‌کنم. از همه‌ی کسانی که این اثر را خواندند، نقد کردند و در جهت نشر آن تلاش به خرج دادند، صمیمانه سپاسگزارم. آذر نویسنده‌ی رمان «چاه نقره» نویسنده‌ی معاصر افغانستان ✍🏻 شما جریان نقد “چاه نقره” را ازین آدرس می‌توانید تماشا کنید. https://youtu.be/KUEsg5D0INg