ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کافه‌ و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand

کافه‌ و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand

الذهاب إلى القناة على Telegram

✍🏻نویسنده سه کتاب (پس خدا کجاست؟ عشق آب حیات است و چاه نقره) 📝نوشتن، ویراستاری و بازنویسی داستان‌ها و متن‌های خام شما این‌جا هر داستان کمی رمانتیک‌تر، محسوس‌تر و ملتهب‌تراست. لحظه‌ای با آذر زندگی کن!

إظهار المزيد
4 228
المشتركون
-124 ساعات
-67 أيام
-3230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
چگونه یک زن، تجربه‌ها، احساسات و پرسش‌های عمیق زندگی‌اش را به کلماتی تبدیل می‌کند که در ذهن و قلب دیگران می‌مانند؟ داستان زنی که فقط نمی‌نویسد؛ بلکه از عشق، رنج، ایمان، تنهایی و پیچیدگی‌های انسان می‌گوید. پشت نام «آذر»، داستان انسانی پنهان است؛ زنی با جهان‌بینی، تجربه‌ها و قصه‌هایی که این‌بار می‌خواهیم از زبان خودش بشنویم. سلما با آذر | زن پشت کلمات مهمان: آذر، نویسنده‌ی کتاب‌های «عشق آب حیات»، «چاه نقره» و «پس خدا کجاست؟» 🎙️ گفت‌وگو و اجرا: سلما 🎧 تولید: HopeCast FM 📚 موضوع: زندگی، نویسندگی، عشق، زن بودن، مادری، ایمان و داستان زنی پشت کلمات انتشار کامل گفت‌وگو در کانال تلگرام Hope Cast و اپلیکیشن Pocket Casts؛ بخش‌هایی از مصاحبه در اینستاگرام. HopeCast FM | هر داستان، امیدی می‌بخشد.

پختگی بسیار وحشتناک است! مثلا خود من، آن‌طور که می‌نوشتم دیگر نمی‌توانم. #آذر

از زیبایی کالیگرافی اسم برای ثبت سفارش-> @I_am_mkz
+5
از زیبایی کالیگرافی اسم
برای ثبت سفارش-> @I_am_mkz

«خدا از گپ کلان نگاه‌مان کند!» حالا که از این‌جا به آدم روبرویم نگاه می‌کنم، یاد آن تکیه کلامش می‌افتم: «خدا از گپ کلان نگاه‌مان کند!» او درست و به‌ جا می‌گفت. خدا همه‌ی‌مان را حفظ کند، زیرا حرف بزرگ‌تر از دهن همچو بلا روزی گریبان‌گیر خودمان می‌شود. یادم است وقتی کوچک‌تر بودم، یکی از اقارب‌مان وقتی دختری سرزنده و جوان می‌دید، بلافاصله شروع می‌کرد که دختر خانه را چه به موبایل، در این سن کم این همه آرایش‌و‌پیرایش و… حالا در این لحظه به تماشای دختر کوچک خودش نشسته‌ام. دخترک اندکی کوچک‌تر از من است، اما حرکات، گفتار، به قول مادرش آرایش‌و‌پیرایشش از منی که در آخرین بهار نزده‌سالگیم قرار دارم به مراتب بیشتر و اغراق‌آمیزتر است. این میان با خود می‌اندیشم چه چیزی فرق کرده‌است؟ آدمی که قبل‌تر هیچ دختری از نیش زبانش در امان نبود، برای دختر خوردسال خودش چه چیزی فرق کرده‌است؟ یا این‌که بعضی‌ها چشم دیدن دیگران را ندارند و با حکم قضاوت، تلاش ناچیزی برای خالی کردن عقده‌ای خود می‌کنند. شاید هم گاهی آدم‌ها حرف‌هایی می‌زنند که نباید زد؛ حرف‌هایی که نباید گفت، در نهایت گریبان‌گیر می‌شوند. دقیقا همچو سرنوشت فرزند خودمان! پس خلاصه و کوتاه که «خدا از گپ کلان نگاه‌مان کند!». #ترنم_هاشمی

–اگر هوای امروز یک احساس بود، "مبهوت" بود. ☁️

هر دختر خوبی که متولد می‌شود، گلی شکوفا می‌شود. دنیا گلستان می‌خواهد.🎀🤍 #روز_دختر #کافه_آذر
+2
هر دختر خوبی که متولد می‌شود، گلی شکوفا می‌شود. دنیا گلستان می‌خواهد.🎀🤍 #روز_دختر #کافه_آذر

اگر می‌توانستی همین حالا به یکی از روزهای گذشتهٔ زندگی‌ات برگردی، کدام روز را انتخاب می‌کردی؟ و چرا؟ #برشی از رمان چاه نقره #
اگر می‌توانستی همین حالا به یکی از روزهای گذشتهٔ زندگی‌ات برگردی، کدام روز را انتخاب می‌کردی؟ و چرا؟ #برشی از رمان چاه نقره #اثر آذر #کافه کتاب آذر @cafe_Azar1

#شعر بخوانیم خسته‌ام!... فردا صدایت را برایم پست کن یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن...   گوشم از آواز غمگین سکوت شب پر است لطف کن لحن صدایت را برایم پست کن...   دل‌زده از هر نگاهم که غریبه با من است چشم‌های آشنایت را برایم پست کن...   یخ زده روحم در این فصل زمستانی سرد شعله‌ای از دست‌هایت را برایم پست کن...   خویش را گم کرده‌ام در جاده‌ای بی انتها یک نشان از ردِّپایت را برایم پست کن...   آسمان هم این اواخر در به رویم بسته است هر دوتا دست دعایت را برایم پست کن...   تار مویی نیست از من فاصله تا مرز کفر پس به اعجازی خدایت را برایم پست کن...   آدرس را می‌نویسم انتهای این غزل گاه‌گاهی نامه‌هایت را برایم پست کن #ناشناس🌱 #کافه کتاب آذر @cafe_Azar1

مادربزرگ بحران کهن‌سالی‌اش را می‌گذراند. او می‌گوید: «در زندگی روزهایی هست که انسان تنها به مرگ فکر می‌کند. » برای آدمی شبیه من که همیشه در آینده زندگی می‌کنم، مدام به کار بعدی می‌اندیشم و در میان روزمرگی‌های پر از مشغله گاهی یادم می‌رود که مرگ هم وجود دارد، این جمله مسخ‌کننده است. بی‌تردید خیلی آسوده‌تر از مادربزرگ زندگی کرده‌ام، اما عمق زندگی را او دیده است. ‌ و می‌گوید: عمقی نیست… #آذر

من و مادربزرگ -: چی میکنی مادرکلان؟ +: نشسته‌ام منتظر مرگ… 💔

ردِ گِل: خاطره‌ی از آخرین روزهای دانشگاهم بود. بخوانید و لذت ببرید🌱🍁

«متن‌های شاعرانه کوتاه را دوست دارم، به عنوان مثال نام شما.» 🌱 ‌کافه‌آذر
«متن‌های شاعرانه کوتاه را دوست دارم، به عنوان مثال نام شما.» 🌱 ‌کافه‌آذر

سمفونی مردگان می‌خوانم. دقیقا آن‌جا که سورمه به آیدین میگه: هنوز مستِ شب‌های گذشته ام. تو عجب شرابی هستی❤️‍🔥🫴🏻 آذر

عزیز من! تو می‌توانی زیباترین رنگ آبی دنیا باشی ولی هیچ وقت برای کسی که رنگ مورد علاقه‌اش سرخ، کافی نخواهی بود. #آخرشبی 🌃

افسوس که من هیچ‌کاره عاشقانه‌های تو نیستم.
به وقت تاریکی

آدم‌‌ در بزرگسالی یاد می‌گیرد که گاهی دوستی‌ها منقضی می‌شوند. تقصیر کسی هم نیست. انگار عمرش به اتمام می‌رسد و آرام آرام می‌میرد بدون این‌که دلخوری‌ای پیش آمده ‌باشد. 🍂🍁

‏– حقیقتا من امید دارم.. ! اما اگر نشد، این آخرین باری‌ست که در زندگی‌ام امید خواهم داشت… #آخر_شبی

✨ به وقت تاریکی…
✨ به وقت تاریکی…

🫠🫴🏻👏🏻🫶🏻
🫠🫴🏻👏🏻🫶🏻

کافه‌ و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @cafe_azar1