en
Feedback
empty

empty

Open in Telegram
286
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
«کسی که مرا هنگامِ نیاز رها می‌کند، دیگر نیازی به بودنش نیست...!»

تموم داراییم، خیال کردنمه...

و گریستم به یادِ تمام رویاهایی که تا می‌خواستیم نوازششان کنیم پژمردند.

دیوونه کیه؟!

آدما پُز چیزهایی رو میدن که سالها عقده‌ی بدست آوردنشو داشتن

گاهی اوقات باید بدترین دردها رو بکشی تا بهترین تغییر رو تجربه کنی

به دوستانِ جوانترم، که در حوالی بیست‌سالگی‌اند: الان در۲۵ سالگی وقتی به ۲۰ سالگی فکر می‌کنم، احساس حسرت و افسوس دارم، بخاطر "زندگی نکردن" در آن دوران. البته من آینده‌نگر بودم و برای زندگیم همیشه زحمت کشیدم، اما حتی در همین آینده‌نگری می‌شد درست‌تر عمل کرد. در جاهایی زیاد سخت گرفتم، که لازم نبود و در جاهایی اهمیت مسائلی را درک نکردم، ساده گذشتم، که نباید می‌گذشتم. تقریبا از ۲۵ سالگی فهميدم که چجور آدمی هستم، علایقم چیست و باید بخاطرشان چه کنم. الان بهتر می‌دانم که هجده‌سالگی (زمان انتخاب رشته) خیلی "زود" است، آدم با شناختِ نیم‌بند و پرت‌و‌پلا از خودش، چطور می‌تواند برای آینده راهی انتخاب کند؟ اگر از یک اقلیت خوش‌شانس یا عاقل‌تر بگذریم، اکثر هم‌دانشگاهی‌های من در رشته‌ای غلط مشغول تحصیل بودند. چون عقلشان گفته بود که باید مهندس شوند (تو بگو پزشک یا...)، اما دلشان جای دیگری بود. همیشه بین توصیه‌های عقل و دل، باید توازنی برقرار کنیم و امروز به این نتيجه رسیده‌ام که کفّه‌ی دل باید سنگین‌تر باشد. شاید خوشبختی در این است که سراغ دل برویم و با عقل هدایتش کنیم؛ البته شايد.

خواهش می‌کنم این یادت بمونه مارتین. اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفته‌ای هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاریکه. نترس از اینکه هیچی به دست نیاری.

پس کِی قراره خدا معجزشو نشون بده ؟!...

چه شادمانه حاضرم که همین‌جا محو و ناپدید شوم، هر لحظه بیش‌تر و بیش‌تر در زیر آب باران.

سرنوشتِ آدمی را جغرافیا رقم می‌زند.

"با هم عبور خواهیم کرد از دردها و بحران‌ها با هم عبور خواهیم کرد از تغییراتی که لازم است انجام دهیم با هم گذر خواهیم کرد از هر لحظه این زندگی غیرقابل پیش بینی"

مصرف بیش از حد احترام به آدم بیشعور باعث اختلالات روانی طرف مقابل و اختلالات عصبی شما می گردد لطفا در میزان مصرف دقت کنید ‌

یک یادآوری: مراقب باش که در هجوم اخبار و غصه‌ها، نه بی‌تفاوت شوی و نه متلاشی.

چیزی مرا کم است... شاید امید ... شاید فراموشی... شاید دوست... شاید من...!

و حیاتِ آدمی آن هنگام آغاز می‌گردد که دوستت دارمی می‌شنود که دلش می‌خواهد...

درونم سخت آشوب و به ظاهر خویشتن دارم غمی از نوعِ بی رحمش پریشان کرده افکارم...

جنگ پایان خواهد یافت و رهبران با هم گرم خواهند گرفت و باقى می‌ماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند نمی‌دانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.

عشق راهی‌ست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از ... من فکر می‌کنم فقط عشق می‌تواند پایان رنج‌ها باشد

یعنی همه‌ی اون زمزمه‌ها... زندگی‌ها... عشق‌ها... همه.... دروغ بود؟!