en
Feedback
موسیو پَغک.

موسیو پَغک.

Open in Telegram

they/them ° autistic chronically بی‌محتوا. anon link is pinned. "you expect me to believe you?" "why not, doctor? life is a big gamble, and i'm always the final victor."

Show more
211
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
ممنونم:*))

ببخشید من واکنشم همین بود هرچی فکر کردم دیدم این بهتر گویای وضعیته تا کلمات.

sticker.webp0.15 KB

بستی می‌دونم این در مورد جوریه که خودتو می‌بینی، ولی فکر می کنم لازمه بدونی که واقعاً واقعا واقعا خیلی خیلی خوشگلی و کاملا جدی هستم در موردش، لایک همین دو سه هفته پیش که خوابگاه بودم داشتم به هم اتاقیم تو رو نشون می‌دادم و می گفتم ببین چقدر ناز و خوشگله، این از خوشگل ترین آدماییه که تا الان دیدم و اونم تایید می کرد. The word زشت Is farest word of you, what do you mean.

هم از اوتیسم متنفرم هم از دوقطبی. ممنونم. این گلی که خدا لگد زده بود واقعا نمی‌دونم چه کودی توش بود که تبدیل شد به من.

پسر وسط جنگ هم دلم برات تنگ می‌شد نشسته بودم فکر می‌کردم اگه بودی می‌گفتی درود بر اسرائیل یا نه و بعد فکر می‌کردم اگه می‌گفتی درود بر اسرائیل قرار بود چطوری باهات قطع رابطه کنم که کل خانواده نریزه به هم بعد یهو می‌دیدم سیگار چهارمم و صداها تو آسمون بلندتر شدن. گرفتاری شدیم زندگیمون رو معطل خودت کردی.

متأسفانه دیگه خیلی دیر شده برای نشستن و حرف زدن، می‌دونید؟ خیلی دیر شده بشینی و بگی چی شد که اینجوری شد و اصلا "اینجوری" یعنی چی و من باید تا وقتی زنده‌م با این "دیر شدن" سر کنم و هرکاری می‌کنم ولم نمی‌کنه یعنی باور کنید می‌خوام زندگیم رو بکنم ولی ولم نمی‌کنه انگار همیشه غذا گیر کرده تو گلوم.

درحالت عادی مثلا فیلم پس‌زمینه ست ولی این مدت کلا ده ثانیه هم رهایی ازش نداشتم به نظرم وقت اینه که دوباره فیونا اپل گوش بدم.

می‌دونید درواقع این روزها یه خاطره‌ای توی ذهنم همه‌ش داره مرور می‌شه و دقیقا از اون موقع با من این احساس وحشتناک مونده. قبلا هم بود ولی انقدر خفقان‌آور نبود و مهم نیست چه‌قدر تلاش کردم ازش بگذرم. شبیه یه هیولا شده از همون لحظه‌ی اتفاق افتادنش و همه‌ش داره هوار زنان یوهاهاهاهاها می‌گه و دنبالم می‌دوه.

بعد اینجوری می‌شم که خب پوینت خوشگل بودن چیه که من هی بشینم فکر کنم زشتم؟ بعد می‌بینم متأسفانه خیلی پوینت‌ها داره. مسئله خوشگلی هم نیست درنهایت مسئله اون صداییه که از بچگیت توی ذهنت هی داره بهت می‌گه باید وزن کم کنی و قوز داری و سینه‌هات خیلی بزرگن و باید بمیری.

نداشتن حتی یک تجربه‌ی موفق عاطفی هم البته دلیل خیلی بزرگیه ولی حدس بزنید چی؟ ما بهش فکر نمی‌کنیم چون هنوز وقت منفجر شدن نیست.

اون هیچی. سال‌های دبستان من به‌خاطر مدل فر بودن موهامم مسخره می‌شدم و ازشون خوشم نمیاد به‌خاطر همین و باور کنید خیلی تلاش کردم دوستشون داشته باشم ولی درنهایت برای ندیدنشون همیشه از ته می‌زدم تا همین یکی دو سال اخیر که اونم همچنان باعث نشد به وجودشون عادت کنم.

این یک داستان واقعی ست.

درواقع می‌دونید وقتی از بچگیتون عالم و آدم بهتون می‌گن باید وزن کم کنید و هیچکس گیتاریست‌های چاق رو دوست نداره و هرچه‌قدر نوازند‌ه‌ی خوبی باشی کسی کنسرت موزیسین چاق نمی‌ره یه‌جورایی دیگه می‌مونه تو ذهنتون رفقا.

در زندگیم انقدر احساس زشت بودن نکردم که این روزا دارم می‌کنم درواقع احساس می‌کنم همیشه بوده ولی من نادیده‌ش می‌گرفتم الان چون کلا دیگه دلم نمی‌خواد به هیچی فکر کنم ذهنم از شدت خالی بودن حوصله‌ش سر می‌ره پس کل روز می‌شینه جمله‌ی من زشتم رو به انواع مختلف ارکستراسیون می‌کنه ببینه کدوم صداش خوشگل‌تره همون رو بی‌وقفه پخش می‌کنه توی مغزم.

امروز بعد از دو هفته تونستم کلاس بذارم برای شاگردم. ده دقیقه قبلش به زور سینه‌خیز از تخت اومدم بیرون نشستم پشت لپ‌تاپ و کل یک ساعت و نیم هی وسطش ذهنم خالی می‌شد میوت می‌شدم یادم می‌رفت داشتم چی می‌گفتم و باید در ادامه چی بگم. تموم که شد دوباره سینه‌خیز رفتم تو تخت دراز کشیدم تا شب. شب هم انقدر بولوش صدا داد که باید شام می‌دادم بهش و دیگه تصمیم گرفتم به‌جای دراز کشیدن بشینم. سرم داره منفجر می‌شه. راه‌حل بازگشت به زندگی قبل از این دوازده روز رو اگه یکی باهام به اشتراک بذاره خوشحال می‌شم.

شوخی نمی‌کنم جدی اصلا اینجوری نبود که نتونم فکر کنم به شرایط خودم یا هرچی؛ اصلا توی ذهنم حتی نمی‌اومد بس که ارتباطم با خودم رو از دست داده بودم و الان فکر کنم تازه داره حالیم می‌شه چی گذشت بهم.

دروغ چرا من این دو هفته به‌خاطر جنگ اوتیسم رو یادم رفته بود الان باز یادم اومد وجود داره چون هی ملت‌دون شات‌دون پشت هم اتفاق می‌افته برام.

دو روزه کلا توی تخت میوت دراز می‌کشم هیچ‌کاری نمی‌تونم بکنم و حرف هم نمی‌تونم بزنم و بعد به زور دیگه شب می‌گم بلند شو توروخدا خواهش می‌کنم بلند شو و دیگه به‌جای دراز کشیدن نشسته به تلاش برای حرف زدن ادامه می‌دم. به‌هرحال آدم باید از کمرش مراقبت کنه.

یعنی حتی نمی‌تونم بگیرمش دستم از بس که ترکیده بنده‌ی خدا و هیچ‌کاری رسما هیچ‌کاری نمی‌تونم باهاش انجام بدم و قرونی هم پول ندارم و وقتی وصل می‌شم بالاخره هم یه داستان جدید دارم که تلگرام بیاد بالا و هنگ نکنه هیچی. خدایا تی سگم.