en
Feedback
موسیو پَغک.

موسیو پَغک.

Open in Telegram

they/them ° autistic chronically بی‌محتوا. anon link is pinned. "you expect me to believe you?" "why not, doctor? life is a big gamble, and i'm always the final victor."

Show more
211
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Attracting Subscribers
July '25
July '25
+20
in 1 channels
June '250
in 3 channels
Get PRO
May '250
in 3 channels
Get PRO
April '250
in 1 channels
Get PRO
March '25
+7
in 1 channels
Get PRO
February '250
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 2 channels
Get PRO
December '240
in 0 channels
Get PRO
November '24
+8
in 1 channels
Get PRO
October '24
+6
in 0 channels
Get PRO
September '24
+1
in 0 channels
Get PRO
August '24
+8
in 0 channels
Get PRO
July '24
+9
in 1 channels
Get PRO
June '24
+8
in 4 channels
Get PRO
May '24
+4
in 3 channels
Get PRO
April '24
+8
in 2 channels
Get PRO
March '24
+9
in 2 channels
Get PRO
February '24
+14
in 1 channels
Get PRO
January '24
+25
in 1 channels
Get PRO
December '23
+179
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
13 July0
Channel Posts
این وسط روسا هم هجوم آوردن اینجا همه شون هم پروفایلاشون ای آی خنده داره دارم گریه می کنم.

2
sticker.webp
50
3
nothing beats a jet2 holiday! and right now you can save of 50 pounds per person! that’s 200 pounds off for a family of 4!
61
4
یک روز می آم ذن باشم خانواده م آتیش می گیرن من اون وسط تا بفهمم چی شده خودمم سوختم.
58
5
And one more special message to go And then I'm done, and I can go home
56
6
And I swear that I don't have a gun No, I don't have a gun
56
7
“I thought about you before doing anything… until… I never even realized… I'd grown into the you I held in my heart.” — 《二哈和他的白猫师尊》 (The Husky and His White Cat Shizun) by Meatbun Doesn’t Eat Meat (Rou Bao Bu Chi Rou / 肉包不吃肉)
67
8
بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوی سرنوشت
75
9
باورم نمی شه یه سال از شبی که اولین بار ساینا رو دیدم و بهم گفت نه داداش وایسا خودم برات فندک می گیرم بیا گذشته. هنوزم سیگارام رو خودش روشن می کنه. خیلی کورنی شدم الله اکبر.
87
10
عاشقشونم. شاید هیچوقت نتونم درست با کلمات نشون بدم تا چه اندازه عاشقشونم. توی بدترین لحظات زندگیم توی ماشینشون باهاشون داد زدم و خندیدم و گریه کردم. باهاشون توی عجیب ترین جاها و زمان ها سیگار کشیدم و خنده دار ترین پلی لیست ها رو گوش دادم. باورم نمی شه یه سال شده. خیلی دوستتون دارم و قراره هرسال همینطوری سانتی مانتال براتون بنویسم و گریه م بگیره. باورم نمی شه که من توی این یه سال کنارتون بودم و با هم زندگی کردیم و این همه خاطره ساختیم. بابا عاشقتونم اه.
106
11
بعد مثلا نوشته ده تا چیز که کسی نمی دونه و جدیده و این رو می گه خب لایک-
82
12
وای این ویدیوهای یوتیوبی که راجع به بایپولارن خیلی خنده دار توضیحش می دن سی تا ویدیو هست که اولش می گه خب بایپولار اختلال خلقه. خب ممنون آقای دکتر عجب فکت جدیدی گفتی بهمون.
83
13
از بی هدف کاری رو کردن خوشم نمی آد. بهم اضطراب می ده. همیشه باید آخر یه چیزی رو یا بدونم یا پیش بینی کنم وگرنه نمی تونم بهش دست بزنم. راه رفتن هم همینه. قرار نبود راه برم و قرار نبود بارون بیاد یا من حداقل نمی دونستم که قراره بارون بیاد. قرار هم نبود گریه م بگیره و برای همین همه چیز نامشخص و جدید بود و می خواستم بالا بیارم توی خیابون. می خواستم بدوم و دور بشم ولی کفش خوبی پام نبود. دیدم مقصدی ندارم اصلا. هیچ جایی به ذهنم نیومد که بتونم مقصد صداش بزنم. چاییم داره سرد می شه. همینجوری یه آبمیوه خریدم و نخورده آوردمش خونه. راننده ی اسنپ بهم گفت پول نداره و بهش گفتم منم همینطور. خوابم می آد. همیشه خوابم می آد. مامان فکر می کنه به خاطر کمبود آبه برای همین پشت هم آب می خورم. بازم خوابم می آد. دلم می خواد یه چیز بامزه ببینم ولی نگاهم بیشتر از پنج دقیقه روی چیزی نمی مونه. دیشب برای خودم یه سخنرانی رندوم گذاشتم که حتی نمی دونم راجع به چی بود و خوابیدم باهاش. باید اتاقم رو تمیز کنم. باید سوال فاینال طرح کنم. باید درس بدم و کار کنم. باید برای بولوش غذا بخرم. باید لباس ها رو بدم خیاط تا درستشون کنه. باید بیشتر کار کنم. باید بخوابم. خیلی هم می خوابم ولی باز باید بخوابم. چاییم از دهن افتاد فکر کنم. ده خط یک ساعت زمان می بره تا تموم شه. دلم می خواد فن فیک و مانهوای چرت و پرت بخونم. حوصله ندارم ولی. حداقل لباس ها رو پهن کردم امروز و رفتم بیرون سیم کارت خریدم و صدف رو دیدم. بهتر از هیچ کاری نکردنه. اگه توی کافه درست گفته باشن تا فردا بارونه. کاش بازم اونجوری شدید بباره و با صداش بخوابم. دلم تنگ شده بود بارون ببینم و صداش رو بشنوم. اگه بازم بیاد می ذارم بولوش باز بره توی بالکن و بیرون رو نگاه کنه.
82
14
زیر بارون راه رفتم. گریه کردم و سیگار کشیدم. صدف رو دیدم. بغلش کردم و باهاش حرف زدم. راننده ی اسنپ ازم خواست بهش سیگار بدم و دوتایی تا برسیم با هم کشیدیم. رسیدم خونه. دوباره گریه کردم. بارون خیلی قشنگی بود. دلم برای بارون تنگ شده بود.
78
15
کانسپت قمارباز تروماتایزد و مرد آهنین بد دهن.
84
16
آخ جون قراره برم پناکونی و محتوای بوتهیل و اونچرین داشته باشم خدایا محشره عالیه زندگی می کوبه من حالم خوبه.
78
17
البته من که نگرفتمش و بهم مفتی دادن ولی خب مهم اینه الان توی اکانتمه.
75
18
آرچر گرفتممممم شسمینازنیصلعلهی.
آرچر گرفتممممم شسمینازنیصلعلهی.
76
19
بدترین باخت زندگیم بود ولی بالاخره الان فاینون دارم.^^
بدترین باخت زندگیم بود ولی بالاخره الان فاینون دارم.^^
75
20
می دونید دلم می خواد از طرف خودم و عزیزانی که به خاطر این بیماری از دست دادم بیشتر حرف بزنم ازش. نمی دونم اسمش آگاهی رسانیه یا نه، ولی دلم می خواد کسانی که با دوقطبی زندگی می کنن همدردی و کمکی که بهش نیاز دارن رو از اطرافیانشون بگیرن و امن باشن. من هنوز سوگوار کسانی م که به خاطر نداشتن چنین امنیت و پذیرش و تلاشی از دست رفتن و دلم نمی خواد هیچکس دیگه ای با این رنج زندگی کنه. زندگی با این بیماری به قدری دشواره که به طرد شدگی و قضاوت و بی پناهی هیچ احتیاجی نداره. خودش برای اینکه نخوای زندگی رو تجربه کنی و بهش ادامه بدی کافیه. خیلی برام سخته که حتی بهش فکر کنم ولی دلم می خواد مثل اون بنویسم و راجع بهش آسیب پذیر باشم که آدم های کم تری به خاطر رها شدن با این بیماری از بین برن. دلم می خواد به هرکسی که می تونم یاد بدم که همه ی ما لایق اینیم که برامون بجنگن و تلاش کنن و زنده بمونیم و پذیرفته شیم. واقعا این روزها که این افسردگی کمرم رو خم کرده و نفس کشیدن برام غیرممکن شده هیچی رو جز این نمی خوام.
72