راهی رهایی
Open in Telegram
من اینجا برای *خودم* مینویسم. چیزایی که کشف میکنم، چیزایی که میخوام یادم بمونه، چیزایی که میخوام بنویسم که بهشون فکر نکنم، غرهام، چراغام،… . داری خودگویههای من رو میخونی که گاهی پایدار و قدمتدارن، گاهی گذرا و موقتی.
Show more569
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-430 days
Posts Archive
569
فریبا هم میگه توی نفت نهایتا ۷۰ که اونم برای مدیراییه که زندگی ندارن از بس سر کار هستن.
569
از وحیده پرسیدم میگه بین ۴۰ تا ۷۰.
کمه خب. برای خانواده پنج نفره مستاجری که بچهها غیرانتفاعی میرن کمه.
569
ویس دادم بهش که من با اطمینان میگم که برای یک ماه حداقل ده تومن بیشتر از اینی که شما گفتی لازم داریم. چند ماهه دارم بررسی میکنم و بدون هر هزینه ای از چیزایی که شما دوست نداری مثل کلاس و کرم صورت و اینا حداقل ده تومن دیگه نیازه.
حالا صدام کرده میگه من چند تومن از شرکت باید بردارم در ماه به نظر تو؟ میگم نمیدونم. میگه یه عددی بگو. در رده مدیریتی چند تومن درمیاد؟ گفتم باشه.
حالا از کی بپرسم که یه مهئپندس در رده مدیریتی با 22 سال سابقه چند تومن حقوق میگیره؟
569
این کتابها چاپ دو سال پیش موجوده. اگر میخواهیدشون پیام بدید.@zsnoori
ریاضی:
هندسه پایه خیلی سبز
هندسه دهم نشر الگو
آمار و احتمال یازدهم انتشارات خوشخوان
ریاضیات گسسته دوازدهم انتشارات خوشخوان
گسسته و آمار و احتمال کامل میکروطلایی گاج
جامع ریاضیات گسسته و آمار و احتمال نشر الگو
حسابان کامل کنکور میکروطلایی گاج
شیمی ۱ نشر الگو
شیمی دهم میکروطبقهبندی گاج
جامع شیمی۳ نشر الگو
فیزیک۳ خیلی سبز
فیزیک جامع خیلی سبز
انسانی:
علوم و فنون ادبی دوازدهم خیلی سبز
علوم و فنون ادبی ۱- خیلی سبز
کتابهای درسی رشته ریاضی:
فیزیک۱-۲-۳
شیمی ۱-۲-۳
حسابان ۱-۲
هندسه ۱-۲-۳
آمار و احتمال یازدهم
ریاضیات گسسته دوازدهم
569
دیشب مریم خانم و پسرا و خواهر بزرگ اقامجید که اسم اونم مریمه و دو سال پیش ناگهانی شوهرش فوت کرد و بچههاش نبودن. دیروز صبح رفته بودن سمت مشهد. دعا کمیل خیلی خلوت بود.
با معصومه، خواهر دوم مجید که همسن منه حرف میزدیم از کار و درآمد. معصومه کار کرده همیشه و امسالم استخدام آموزش پرورش شده با آزمون نمیدونمچی. حسابداره و معلم هنرستان شده. داشت میگفت سه سالی که قوه قضاییه کار میکرده، مامانش اینا خونه گرفتن بلوک کناریشون. از ۶ صبح میومده خونهش. بچهها رو نگهداری میکرده، خونه تمیز میکرده، صبحانه و ناهار و شام درست میکرده و وقتی معصومه میرسیده خونه بچههای تمیز ومرتب و مشقنوشته با یه خونه مرتب رو تحویل میگرفته. پسر کوچیکش سندروم داونه.
ماشین خریده با حقوق اون سه سال کار و میگفت همش رو مدیون مامان بابام هستم.
بهش گفتم معصومه، بعد من میزنم تو سر خودم که چرا کار نمیکنم و نکردم.منی که نه مامانم بود نه مادرشوهرم برای چنین حمایتی.
569
دیشب خونه داییش، دوباره همه از من تشکر میکردن برا اون روزهایی که مریم خانم و بچهها میومدن خونهمون و امین دنبال کارای اقامجید بود.
هر وقتم میریم اونجا من تو آشپزخونهم، برای کمک و ظرف شستن و غذا کشیدن و اینا.
569
جنگه واقعا و امین نگرانه عدم دسترسی به منابع مالیمونه.
من اصلا به همچین چیزی فکر نکرده بودم. فقط دلم میخواد خودمون و بچهها با هم باشیم که اگر چیزی شد، در کنار هم باشیم.
569
صبح دیدم یه نفر شماره موبایل داده تو اینستای طراحی سایتمون.
یه کم در مورد سایت صحبت کرده بودیم اونجا و گفته بود ویدئو از سایت بفرستم. ویدئو گرفته بودم دیروز ولی زمانش بیشتر از زمان مجاز اینستاگرام بود. شماره واتساپ خواسته بودم که بفرستم. صبح براش فرستادم.
569
دیشب که رفتم تو اتاق تاریک بود. خواستم بخوابم رو تخت، خوردم به امین. دیدم یه مدلی خوابیده که بیشتر تخت رو گرفته. خوشحال شدم که از لبه تخت فاصله گرفته. حس کردم امن شده فضا براش.
پتو بالش گذاشتم رو زمین خوابیدم.
نصفه شب نمیدونم من بیدار شدم رفتم رو تخت یا امین صدام کرد رفتم رو تخت و گفت بیا بغلم.
569
اینو
همین که شال آجری پوشیده که پاییزیه.
همین که صورت گرد چاقالو داره.
همین که خط خنده داره.
همین که دخترش رو کارگاه یک روزه کارآگاهی ثبتنام کرده چون معمای جنایی دوست داره و چون کارگاه ۹۹ تومن بوده.
همین زهرا
569
بعد یادم میاد همینا رو هم امین دوست نداره.
میگه زیادی میخندی و مسخره به نظر میای، نه جدی.
لباسای من رو شیک و خانم مهندسی نمیدونه.
تو روابط هم میگه زیادی اطلاعات میدی به بقیه.
