بافتار
Open in Telegram
🎥🎞📷🎵 بافتار، جستاری در دنیای هنر اینجا از هنر، رسانه و فرهنگ حرف میزنیم بافتار در شبکههای اجتماعی دیگر⬇️ http://zil.ink/baftar_resane بافتار موسیقی، درگاه نشر موسیقی و نوحه⬇️ https://t.me/baftarmusic ارتباط با ادمین: @baftar_admin
Show more2 063
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-530 days
Posts Archive
2 062
🔻بیداد علیه سینما
با «سینمای زیرزمینی» از پردهپوشی هنری تا فاشگویی سیاسی
✍️محمدحسین بابایی
🔸بخش اول
🔹«بیداد» صورت مثالی «سینمای زیرزمینی» است. هنوز «فیلم» نشده اما سنگ سینما را به سینه میزند. اول اینکه مانند دیگر آثار «سینمای زیرزمینی» از اکران عمومی بینصیب است. این، آیین تماشای دستهجمعی فیلم روی پردهٔ بزرگ است که فیلم دیدن را تا سطح یک تجربهٔ زیباییشناختی ارتقا میدهد؛ فیلمِ بدونِ اکران، سینما نیست.
🔹البته «سینمای زیرزمینی» از اکرانِ عمومی بیبهره است نه چون سیاستهای «سینمای حاکمیتی» او را محروم کردهاند. پیش کشیدن مسئلهٔ سیاستگذاری در اینجا، آدرس غلط است و نفی مسئولیت از فیلم و فیلمساز؛ اساساً این فیلمها - یا دقیقتر نافیلمها - نه برای تجربهٔ سینما و تماشایِ جمعی روی پردهٔ بزرگ که برای «مصرف سیاسی» ساخته شدهاند.
🔹مصرفزدگی نافیلمهای زیرزمینی را شیوهٔ ظهورشان در صحنه عیان میکند. «سینمای زیرزمینی» از مصادیق مبتذل «هنر کاربردی» است. برای پیشبرد مقاصد سیاسی مشخصی تولید شده، از سلیقههای جشنوارههای فرنگی خط میگیرد، بهدردِ اکران در همان جشنوارهها میخورد و بهتازگی میتوان حتی در «سینمای حاکمیتی» هم برایشان دل سوزاند و راه باز کرد؛ نشان این جادهصافکنی هم همین اظهارات اخیر محسن امیریوسفی، نائبرئیس خانه سینما: «معتقدم بهجای تلاش بیهوده برای کنترل سینمای زیرزمینی […] برای حذف پروانهٔ ساخت چارهای اندیشیده شود تا کسانی که هنوز تمایل به فیلمسازی در این چارچوب را دارند، قدری آزادانهتر کار کنند».
🔹در این میان، خودِ فیلم صرفاً بهانهای است برای ارسال پیامهای سیاسی. سینما دیگر قدر و مرتبهای ندارد و این بیارزشی، حتی در نحوهٔ تجربهٔ این فیلمها هم پدیدار میشود؛ دیگر لازم نیست خودِ فیلم را تماشا کنید بلکه دیدن برشهایی اینستاگرامی از آن، در حالتهای ایستاده یا خوابیده، کافی است تا پیامِ سیاسی فیلم مخابره شود.
🔹«بیداد» هم برای همین جور دیدن ساخته و قصّهاش متناسب با سلیقهٔ کمحوصلهترینِ مخاطبها تنظیم شده؛ با «قهرمان» جوانی که رنج میکشد تا دل ما را بسوزاند، همین و بس. این رنجها نه او را متحوّل میکنند تا دیدگاهش نسبت به جهان عوض شود -چنان که در ژانر بلوغ مرسوم است- و نه مایِ مخاطب را به کاتارسیس و تزکیهٔ عاطفی میرسانند. ما اصلاً شناخت عمیقی نسبت به این قهرمان نداریم که بتوانیم به او و سرنوشتش گره بخوریم.
🔹تنها چیزهایی پراکندهای از او میدانیم: دختری به نام ستی، تکفرزند خانوادهای ازهمپاشیده، عاشق خوانندگی و صاحب حلزونی خانگی. زندگی این قهرمان را هیچ درامِ «ضروری» همراهی نمیکند. جایی از فیلم، ستی میگوید: «فقط دلم میخواد جلوی چارنفر، اجرای زنده کنم» و ما با همین تکجمله باید به ضرورت دراماتیک «خوانندگی» در زندگی قهرمان پی ببریم و به دنبال کردن سرنوشتش علاقهمند شویم.
🔹این مصالح خام اگرچه برای ساخت یک فیلم سینمایی ناکافیاند؛ اما میتوان با آنها سکانس-ریلهایی ساخت که قابلیت انتشار فراگیر دارند. دختری بیحجاب در گوشهٔ خیابان آواز میخواند، مردم دور او حلقه میزنند، ناگهان مأمور امنیتی وارد صحنه میشود، کنسرت به هم میخورد، دخترِ جوان مشتی حوالهٔ مأمور امنیتی میکند و الخ؛ و خب وقتی میتوان پیامِ فیلم را به همین سادگی مخابره کرد، دیگر شخصیتپردازی چه اهمیتی دارد؟
🔸بخش دوم یادداشت را از اینجا مطالعه کنید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
هر چیز به اصل خودش برمیگردد. «بیداد» هم به «سینمای زیرزمینی» بازمیگردد و «سینمای زیرزمینی» هم به بلوای «زن، زندگی، آزادی»؛ بلوایی که با گسست از ارزشهای جامعه ایرانی پدید آمد و نیرویش را از غرب میگرفت. نیرویِ بلوا البته سازندهٔ عالم و آدمی جدید نبود که عالم و آدم ایرانی را تباه میکرد. از او انسانی میساخت مطیع و بیخطر، عضوی دیگر از اعضای «جامعهٔ نرمال جهانی». «سینمای زیرزمینی» هم به همین شیوه و بهعنوان پیوست فرهنگی بلوا، بهدنبال تحقق همان جهان موهوم و بیریشه در تصویر متحرک بود. و حالا «بیداد»، این آخرین دستپخت سینمای زیرزمینی، بهگونهای عریان، وضعیت «سینمای زیرزمینی» و «زن، زندگی، آزادی» را برملا میکند. یک فایل ویدئویی که در گسست از جامعه و فرهنگ و علاوه بر آن، در گسست از سینما، بهدنبال پیشبرد طرح سیاسی غرب است.
[1] محسن امیریوسفی، نائب رییس خانه سینما در واکنش به اکران غیرقانونی فیلم «بیداد» در یادداشتی رسمی نوشت: «معتقدم بهجای تلاش بیهوده برای کنترل سینمای زیرزمینی […] برای حذف پروانهٔ ساخت چارهای اندیشیده شود تا کسانی که هنوز تمایل به فیلمسازی در این چارچوب را دارند، قدری آزادانهتر کار کنند.»
2 062
1
«بیداد» صورت مثالی «سینمای زیرزمینی» است. هنوز «فیلم» نشده اما سنگ سینما را به سینه میزند. اول اینکه مانند دیگر آثار «سینمای زیرزمینی» از اکران عمومی بینصیب است. این، آیین تماشای دستهجمعی فیلم روی پردهٔ بزرگ است که فیلم دیدن را تا سطح یک تجربهٔ زیباییشناختی ارتقا میدهد؛ فیلمِ بدونِ اکران، سینما نیست. البته «سینمای زیرزمینی» از اکرانِ عمومی بیبهره است نه چون سیاستهای «سینمای حاکمیتی» او را محروم کردهاند. پیش کشیدن مسئلهٔ سیاستگذاری در اینجا، آدرس غلط است و نفی مسئولیت از فیلم و فیلمساز؛ اساساً این فیلمها - یا دقیقتر نافیلمها - نه برای تجربهٔ سینما و تماشایِ جمعی روی پردهٔ بزرگ که برای «مصرف سیاسی» ساخته شدهاند.
2
مصرفزدگی نافیلمهای زیرزمینی را شیوهٔ ظهورشان در صحنه عیان میکند. «سینمای زیرزمینی» از مصادیق مبتذل «هنر کاربردی» است. برای پیشبرد مقاصد سیاسی مشخصی تولید شده، از سلیقههای جشنوارههای فرنگی خط میگیرد، بهدردِ اکران در همان جشنوارهها میخورد و بهتازگی میتوان حتی در «سینمای حاکمیتی» هم برایشان دل سوزاند و راه باز کرد.[1]
3
در این میان، خودِ فیلم صرفاً بهانهای است برای ارسال پیامهای سیاسی. سینما دیگر قدر و مرتبهای ندارد و این بیارزشی، حتی در نحوهٔ تجربهٔ این فیلمها هم پدیدار میشود؛ دیگر لازم نیست خودِ فیلم را تماشا کنید بلکه دیدن برشهایی اینستاگرامی از آن، در حالتهای ایستاده یا خوابیده، کافی است تا پیامِ سیاسی فیلم مخابره شود.
4
«بیداد» هم برای همینجوردیدن ساخته شده و قصّهاش متناسب با سلیقهٔ کمحوصلهترینِ مخاطبها تنظیم شده؛ با «قهرمان» جوانی که رنج میکشد تا دل ما را بسوزاند، همین و بس. این رنجها نه او را متحوّل میکنند تا دیدگاهش نسبت به جهان عوض شود -چنان که در ژانر بلوغ مرسوم است- و نه مایِ مخاطب را به کاتارسیس و تزکیهٔ عاطفی میرساند. ما اصلاً شناخت عمیقی نسبت به این قهرمان نداریم که بتوانیم به او و سرنوشتش گره بخوریم. تنها چیزهایی پراکندهای از او میدانیم: دختری به نام ستی، تکفرزند خانوادهای ازهمپاشیده، عاشق خوانندگی و صاحب حلزونی خانگی. زندگی این قهرمان را هیچ درامِ «ضروری» همراهی نمیکند. جایی از فیلم، ستی میگوید: «فقط دلم میخواد جلوی چارنفر، اجرای زنده کنم» و ما با همین تکجمله باید به ضرورت دراماتیک «خوانندگی» در زندگی قهرمان پی ببریم و به دنبال کردن سرنوشتش علاقهمند شویم.
5
این مصالح خام اگرچه برای ساخت یک فیلم سینمایی ناکافیاند؛ اما میتوان با آنها سکانس-ریلهایی ساخت که قابلیت انتشار فراگیر دارند. دختری بیحجاب در گوشهٔ خیابان آواز میخواند، مردم دور او حلقه میزنند، ناگهان مأمور امنیتی وارد صحنه میشود، کنسرت به هم میخورد، دخترِ جوان مشتی حوالهٔ مأمور امنیتی میکند و الخ؛ و خب وقتی میتوان پیامِ فیلم را به همین سادگی مخابره کرد، دیگر شخصیتپردازی چه اهمیتی دارد؟
6
این بیتوجهی به شخصیتپردازی همان گزارهٔ کلیشهای «شخصیتپردازیِ ضعیف» نیست. مسأله نه ضعف تکنیکی فیلم که رویکردی بنیادین به فیلمسازی – و دقیقتر، به جهان – است که بیتوجه به شأن چیزها از آنها بهره میکشد. شخصیتپردازی سِتی ضعیف است چون او اصلا به حساب نمیآید و مهم نیست. این دخترِ آوازهخوان صرفا هست تا ترحم ما را بخرد و قلب ما را در برابر پیامِ سیاسی فیلم، خاضع و خاشع [!] کند.
7
حتی صدایِ ستی هم از آنِ خودش نیست که پلیبک صدای خوانندهای مشهور است؛ خوانندهای مشهور در بیرون از جهان فیلم که میشود با استفاده از صدایش و اندکی مانور تبلیغاتی، بیآنکه رنجِ رئالیسم –بهمثابهٔ یک شیوهٔ بیان هنری– را کشید، پزِ رئالیست بودن داد و از «واقعیت نسل جوان» سخن گفت. غافل از آنکه رئالیسم هنری یعنی بازسازی جهان بیرون در اثرِ هنری بهواسطهٔ تکنیک هنری و انتخابهای خلاقه، و نه بهرهکشی از آنچه در بیرون از جهان فیلم -و پیش از فیلم- وجود دارد. این دیگر خلق هنری نیست، بازاریابی است و تجارت احساس.
8
2 062
🔹مشهورترین نقاشیای که بر خانه، مغازه و دیوارها، در فلسطین نقش بسته، نقاشی «جملالمحامل» است؛ نقشِ پیرمردی خسته که بار سنگینی را بر دوش میکشد و سنگینی آن را با طنابی که بر پیشانی بسته، تا حدی مهار کرده تا از پا نیفتد.
🔹آری، سلیمان منصور، در آن روزها، جوانِ ۲۶ سالهای بود که پیرمردی را به تصویر کشید؛ پیرمردی که بار تاریخ را بر دوش میکشد: بارِ سرزمین قدس، سرزمین مقاومت و سرزمین پیامبران.
🔹حالا سالها از آن نقاشی میگذرد. سلیمان منصور که ریشسفید کرده بود و آوازهای در جهان داشت؛ شاهد نو به نو شدن اثرش بود. نقاشی او نهفقط کهنه نشده بود، بلکه به منبع الهامی برای هنرمندان نسل جوان تبدیل شد. در این آثارِ الهامگرفته، گویی آن پیرمرد خستهٔ نقاشیِ منصور، جای خود را به زن، کودک، مرد و حتی پیرمردهای دیگری داد. در این آثار، شاهد شخصیتهای فلسطینی هستیم که همواره نمادی از وطن را بر دوش میکشند: مردی که خانه و خانوادهاش را بر دوش دارد، کودکی که هندوانهای را همراه با کبوتری حمل میکند، یا پدری که چادر آوارگان را بر دوش گرفته است. آدمها عوض شدند؛ اما همه آنها از پا نیفتادهاند و همچنان وطن را با همهٔ سختیهایش بر دوش دارند.
🔹نمادهای بهکار رفته در این آثار به گونهای است که مخاطب در چشمبههمزدنی، متوجه فلسطینی بودنشان میشود؛ نمادهایی مانند پرچم فلسطین، هندوانه، کبوتر، کوفیه، زیتون، کلید و لباس سنتی فلسطینیان (تطریز) و از همه مهمتر خانهوکاشانهای که بر دوش کشیده شده است. هرکدام از این نمادها، بخشی از تاریخ این سرزمیناند و داستانی برای خودشان دارند.
🔹غالب آثار خلقشده، از صحنهای واقعی الهام گرفته شده است. آن هم توسط هنرمندانی که خود فلسطینیاند و این صحنهها را بارها دیدهاند؛ اما در مرحله طراحی، نمادهایی را به آن اضافه کردهاند و معنای جدیدی در نسبت با مسائل جدید فلسطین خلق کردهاند. معنایی که یادآور مقاومت و مظلومیت این مردم است.
🔹اینکه اثری اینگونه الهام بخش هنرمندان باشد و کهنه نشود بسیار نادر است؛ اثری که نه فقط برای هنرمندان بلکه برای مردم نیز شناخته شده و محبوب باشد. این اثر سلیمان منصور چون از حقیقت رنج فلسطین را افشا کرده و از درون مردم فلسطین خبر میدهد، نه تنها ماندگار شده، بلکه بخشی جداناشدنی از تاریخ هنری فلسطین است.
🔹حال که سلیمان منصور را از دست دادهایم، در این فرسته به سراغ تعدادی از آثار تجسمی رفتیم که با الهام از اثر «جملالمحامل» خلق شدهاند و یادآور نقاشی تاریخی او برای مردم فلسطین هستند.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻طراحانِ فلسطین بر دوش
منتخب آثار تجسمی، با الهام از نقاشیِ
مشهور سلیمان منصور (بخش دوم)
بخش اول منتخب آثار را از اینجا ببینید.
متن این فرسته را از اینجا بخوانید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻طراحانِ فلسطین بر دوش
منتخب آثار تجسمی، با الهام از نقاشیِ
مشهور سلیمان منصور (بخش اول)
بخش دوم منتخب آثار را از اینجا ببینید.
متن این فرسته را از اینجا بخوانید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
🔹سلیمان منصور را نهتنها در فلسطین بلکه در دنیا با نقاشی معروف «جمل المحامل» (نقاشی اول) میشناسند. پیرمردی که فلسطین را به دوش میکشد و آوارگی طولانیمدت مردم فلسطین را در درون خود به استعاره دارد. سلیمان منصور ۲۶ سال بیشتر نداشت که آن اثر را خلق کرده بود؛ اما آن نقاشی چنان معروف شد که به گفته خودش، مردمانی نقاشی او را به دیوار خانههایشان میزدند. شخصیت اصلی این اثر، گویی خود نقاش است؛ سلیمان منصوری که وقتی در سال ۱۹۴۷ در فلسطین به دنیا آمد، هنوز وطنش را ندزدیده بودند.
🔹سالهای جوانی او همزمان بود با شروع انتفاضه و آغاز فصل مبارزه او و دوستانش با رژیم صهیونیستی. نقاشی، سلاح آنها در مبارزه بود تا رسالت تاریخی خود را انجام دهند و مردم دنیا و نسلهای آینده را از این ظلم و غارتگری مطلع کنند: «وقتی وجودت را انکار میکنند. پس هنر یعنی ما وجود داریم. ما ریشههای دیرینهای در اینجا داریم. هنر به آوارگان، وطن میبخشد».
🔹اگر تمام آثار سلیمان را مرور کنیم، میفهمیم که عمرش را وقف فلسطین کرده است، با اینکه مادرش برای او اقامت آمریکا را گرفته بود ولی او وطن خویش را با همه سختیهایش رها نکرد و هنوز هم که هنوز است در فلسطین زندگی میکند و مگر آدم میتواند از مادر خویش دل بکند؟
🔹سلیمان منصور نقاش، رخت از این دنیا بست اما رویاهایش را برای کودکان فلسطینی به جا گذاشت. رویایی که همه به تحققش ایمان داریم و برایش جانفدایی خواهیم کرد.
2 062
+9
🔻مردی که فلسطین را به دوش میکشید
▪️سلیمان منصور، نقاشی فلسطینی درگذشت
🔹سلیمان منصور را نهتنها در فلسطین بلکه در دنیا با نقاشی معروف «جمل المحامل» (نقاشی اول) میشناسند. پیرمردی که فلسطین را به دوش میکشد و آوارگی طولانیمدت مردم فلسطین را در درون خود به استعاره دارد. سلیمان منصور ۲۶ سال بیشتر نداشت که آن اثر را خلق کرده بود؛ اما آن نقاشی چنان معروف شد که به گفته خودش، مردمانی نقاشی او را به دیوار خانههایشان میزدند. شخصیت اصلی این اثر، گویی خود نقاش است؛ سلیمان منصوری که وقتی در سال ۱۹۴۷ در فلسطین به دنیا آمد، هنوز وطنش را ندزدیده بودند.
متن کامل را از اینجا بخوانید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
«آمریکا بمب اتمی بزرگیست
که کریستف کلمب کشف کرد
و شهیدان آن را خنثی خواهند کرد.
و تلخ میخندم که:
این آمریکا چیست
که بعضیها با یک بغل ریش
از خدا نمیترسند و از آمریکا میترسند!»
علیمحمد مودب
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
◾️تایپوگرافی و خطاطیهای استاد نجابتی را معمولا در پوستر، جلد کتاب، لوگو و ... زیاد دیدهایم اما کمتر کسی میداند که او در طراحی سنگِ مزار نیز دستی بر آتش دارد. او سالهاست برای علما و شHدا سنگِ مزار طراحی میکند. مزار آیتالله بهجت و مصباح (رحمهما الله) در حرم حضرت معصومه (س) را بارها دیدهایم بیآنکه شاید خبر داشته باشیم از طراحیهای اوست یا حتی سنگِ مزار سیدحسن.
◾️طراحیهای او نه شبیه مزارهایِ امروزی معمول است و نه کاملا در بندِ گذشته؛ هرچند بینسبت با آنها نیست. با مطالعهای مختصر دربارهٔ فرم قبور در ایران میفهمیم که با ورود اسلام و نگاه آن به جهانِ پس از مرگ، تصویرهای انسانی و حیوانی حذف شدند و جای خود را به خوشنویسی، آیات قرآن، دعاها، شعر با مضامین عرفانی و توحیدی سپردند.
◾️حالا استاد نجابتی، در طراحی سنگِ مزار شHدا معمولاً سعی دارد از فضای شلوغی که در اغلب سنگ مزارها شاهدش هستیم دور شود و فضایی سادهتر ترسیم نماید؛ مزاری که با محوریت نام شHید و با تکیه بر خوشنویسی و تایپوگرافی شکل گرفته است بیآنکه بخواهد مانند مزارهای امروزی به سمت تشتت پیش رود. بهظاهر طراحیهای سادهای دارند اما این سادگی از دلِ پیچیدگی و غرض حرفهای به وجود آمده، نه از سرِ تنزّهطلبی و نبودِ توانایی. او با حذفِ شلوغیهای همیشگی و کوچککردنِ متون تکراری مانند نام پدر، تاریخ تولد، اشعار و ... فضایی خلق کرده که حسِ آرامش را منتقل کند و نامِ شHید، بیشازبیش به چشم آید. خود عنوان و صفت «شHید» نیز آنقدر گویا و وزین است و برای مردم، جهانِ متفاوت خود را حاضر میکند که همۀ بار را بهتنهایی به دوش میکشد و در برخی سنگ مزارها، محوریت با همین عنوان است.
◾️از سوی دیگر، او برخلاف مزارهای معمول، غالباً مشخصات را بهشکل افقی روی مزارِ مستطیلی مینویسد و همین امر اجازه میدهد دست هنرمند در خطاطی باز باشد و زیبایی خوشنویسی را به چشم مخاطب بیاورد.
◾️اما گویی این سبک خالی از اشکال نیست. وقتی سنگ مزار علما و شHدای دفاع مقدس را مرور میکنیم، هرکدام رنگوبوی خاص و متعین خود را دارند؛ از اشعار، آیات، شعارها و حتی وصیتنامۀ شHید و نمادی که احوالی از جهان شهید را نمایندگی میکند تا نمادهایی همچون لاله، نشان الله، عکس رهبران انقلاب، قدس و کلی نماد و شکلهای دیگر که همچون تاریخ شفاهی میمانند. اما اینجا عمدۀ تفاوتها در نهایت در نوع نوشتن خط خلاصه میشود و گاهی چندان از نمادها و نشانهای مختص به جهان آن شHید خبری نیست.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻همسنگ آسمان
▫️منتخب سنگ مزار شهدا
به طراحی استاد نجابتی
(بخش اول فرسته)
بخش دوم این فرسته را از اینجا ببینید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻همسنگ آسمان
▫️منتخب سنگ مزار شهدا
به طراحی استاد نجابتی
(بخش اول فرسته)
بخش دوم این فرسته را از اینجا ببینید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻همسنگ آسمان
▫️منتخب سنگ مزار شهدا
به طراحی استاد نجابتی
(بخش اول فرسته)
بخش دوم این فرسته را از اینجا ببینید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
+9
🔻همسنگ آسمان
▫️منتخب سنگ مزار شهدا
به طراحی استاد نجابتی
(بخش اول فرسته)
بخش دوم این فرسته را از اینجا ببینید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
🔻جرئت جنگیدن
نادر ابراهیمی، از بهانهٔ ترسوهایی میگوید که از جنگیدن فرار میکنند.
🔹«ترسوها هم حق حیات دارند؛ حق نفس کشیدن و وراجی کردن و خوردن و خوابیدن، فقط به شرط آنکه شهامت آن را داشته باشند که به ترس بیحصر خویش، زیر لب اقرار کنند و به شرط آنکه نخواهند که سر خودشان، خویشانشان، پدران و مادرانِ راحتطلب ثروتاندوختهشان، دوستان و رفقایشان، تاریخ و سرزمینشان شیره بمالند و بگویند: ما فقط به این دلیل اسلحه برنمیداریم و دلاورانه به میدان نمیرویم که این جنگ، جنگ ما نیست و این، وطن ما نیست و این، حکومت ما نیست، آرمان ما نیست، فرهنگ ما نیست، تاریخ ما نیست، انقلاب ما نیست و اینها که میجنگند خیل خیل، خوبترین برادران ما نیستند.
🔹ترسوها، خیلی راحت و باسربلندی و افتخار باید بگویند: کسی که جرئت دفاع کردن ندارد، در هیچ شرایطی، از هیچچیز دفاع نمیکند حتی وطن؛ و کسی که جرئت جنگیدن ندارد، در هیچ شرایطی، بهخاطر هیچچیز نمیجنگد حتی بهخاطر ناموس و آرمان و اندیشه و انقلاب. تمام.»
نادر ابراهیمی، «با سرودخوان جنگ در خطهٔ ناموننگ»، فصل هشت، صص ۳۳ و ۳۴
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
Repost from N/a
🔻در میدان؛ از تشییع تا اربعین
جوان عراقی موکبداری که بعد از شهادت امام خامنهای، او را شناخت
▪️او را نمیشناخت، تا پیش از شهادتش. کار و شغلش همۀ زندگیاش بود اما با خبر شهادت امام خامنهای، زندگیاش رنگ دیگری پیدا کرد. موکبدارِ جوانِ عراقی که خودش را بینسبت با سیاست میدید حالا برایمان از تشییع رهبر شهید میگوید. جنگ اخیر با او که خیلی سنوسالی ندارد کاری کرده که حالا میتواند از معنای «آمریکا شیطان اکبر است» برایمان بگوید. او که روزگاری بیگانه از مسائل سیاسی بود، حالا اما میتوان رد سیاسیترین و اساسیترین حرفهای اسلام حقیقی را در کلامش پیدا کرد.
📹مصاحبه با موکبدار عراقی در مسیر پیادهروی اربعین 1405 (مسیر نجف_کربلا)
🔻مجموعهٔ «أمت مبعوث»
🆔 @ommat_mabous
2 062
نگارهٔ «شهید» (۱۳۵۷)
نگارگر: استاد محمود فرشچیان
شیوه: اکریلیک روی مقوا
اندازه: ۷۲×۱۰۲
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
🔹این نقاشی حالوهوای دیگر نقاشیهای استاد فرشچیان را دارد؛ گویی دوباره فضای «معراج» را ترسیم کرده است. دستان جوان شهید رو به آسمان است، آنچنان که انگار میخواهد در آغوش کسی قرار گیرد. خورشیدی درخشان او را در آغوش گرفته و جراحتهایش را تلطیف میبخشد. قطرات خون شهید هنوز بین آسمان و زمین پخش میشوند و از هر قطرهٔ خونی، لاله و گلی شکوفا میگردد.
🔹با دنبال کردن قطرات پخششده، چشم به گوشهٔ تابلو میافتد، جایی که امضای محمود فرشچیان قرار دارد. در آن نقطه نیز دو یا سه قطره خون از سال خلق اثر چکیده است؛ ۱۳۵۷. آری، شهید ترسیمشده، شهیدِ انقلاب اسلامی است. در فرم این تابلو برای ایجاد فضای معنوی، هم از نقوش اسلیمی در بخش بالایی استفاده شده و هم از نقشمایههای ختایی که هردو از اصول تزیینی هنرهای سنتی ایرانی بهشمار میروند.
🔹این نگاره، از اولین و بهترین نگارگریهای ملی است که در آن، شهید به تصویر کشیده شده است. نگارهٔ «شهید»، با ترکیببندی صعودی و دورانیاش، بهگونهای ترسیم شده که حس اوج گرفتن و عروج را القا میکند. از جهتی نیز، بهکارگیری و غالبشدن رنگهای آبی (بهویژه آبی فیروزهای و لاجوردی)، به تداعی حس معنویت، بیکرانگی و آرامشی که در نیمهٔ بالایی تابلو هست، کمک کرده است.
🔹با وجود آنکه بیشتر نقاشیهای استاد فرشچیان، مضامین دینی، ادبی، عارفانه و عاشقانه دارند، جای نگارههای سیاسی خالی نمانده است. نگارههایی که بهطور مشخصی، نه به افسانه و اساطیر و گذشته، بلکه اشارهای به روزگار حیات هنرمند دارند. در میان این آثار، بهطور مشخص سه نقاشی با موضوع «شهید» وجود دارد؛ دو نگاره که طی سالهای ۵۷-۵۸ خلق شدهاند و نگارهٔ سوم با عنوان «شهید بصیر» که شهیدی نابینا را به تصویر کشیده است. این تابلو توسط استاد به موزهٔ شهدا هدیه شده است. نگارهٔ «شهید» سندی مهم و ارزشمند است که در این فرسته، به سراغ تماشا و مرور این اثر رفتهایم. همچنین فایل باکیفیت این اثر را میتوانید از کانال «بافتار» دریافت کنید.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
2 062
🔻معراجِ سرخ
مرور نگارهٔ کمتردیدهشدهٔ «شهید» از استاد محمود فرشچیان، به مناسبت اولین سالگرد وفات ایشان
🔹این نگاره، از اولین و بهترین نگارگریهای ملی است که در آن، شهید به تصویر کشیده شده است. نگارهٔ «شهید»، با ترکیببندی صعودی و دورانیاش، بهگونهای ترسیم شده که حس اوج گرفتن و عروج را القا میکند. از جهتی نیز، بهکارگیری و غالبشدن رنگهای آبی (بهویژه آبی فیروزهای و لاجوردی)، به تداعی حس معنویت، بیکرانگی و آرامشی که در نیمهٔ بالایی تابلو هست، کمک کرده است.
متن کامل
فایل با کیفیت نگارهٔ «شهید»
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
