en
Feedback
✍اهلسنت والجماعت احناف دیوبند📚

✍اهلسنت والجماعت احناف دیوبند📚

Open in Telegram

✔️تبیین و إشاعهٔ عقاید و نظريات اهلسنت والجماعت احناف دیوبند. 🌸بإشراف و اهتمام أبوأُمامه دیوبندی عفا الله عنه 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

Show more
4 123
Subscribers
No data24 hours
+117 days
+2430 days
Posts Archive
*📌مجسم و ملحد: دو روی یک سکه* ❗️بسیاری چنین تصور میکنند که مجسم و ملحد در تضاد کامل‌ اند: یکی هنوز به الله تعالی اعتقاد دارد و دیگری او را انکار می‌ کند. اما این تصور، بیشتر سراب عقلی است تا حقیقت. وقتی به فلسفه و کلام نظر کنیم، در می‌ یابیم که اصل هر دو یک مسیر است، تنها ظاهر و بیان متفاوت است. 🔰ریشه مشترک: ذهن محدود و حصر وجود. 👌ملحد، در عمق، بر این باور است که فقط آنچه با حواس قابل درک است، واقعیت دارد؛ فراتر از ماده و جسم، چیزی وجود ندارد. او با این نگاه، وجود باری تعالی را نفی می‌ کند، چرا که الهی که فراتر از ماده است را نمی‌ تواند در چارچوب حسیش جا دهد. ↩️مجسم، در ظاهر با ملحد مخالفت می‌ کند و لفظ الله و خدا را حفظ می‌ کند، اما وقتی برای خدا مکان، جهت یا شکل فرض می‌ کند، و صفات او تعالی را بر معانی حسی که فقط در اجسام قابل تصور است، قائم می‌ گرداند، در واقع او هم وجود را به محدوده محسوس و جسمانی محدود کرده است. لذا، مجسم از نظر فلسفی، همان مسیر ملحد را دنبال می‌ کند، تنها تفاوتش در ظاهر و لفظ است، نه در جوهر و ریشه اندیشه. 🔰اختلاف در شکل، وحدت در اصل. 👈ملحد، با حذف نام و تقدس، مسیر خود را واضح می‌ کند. 👈مجسم، با حفظ نام و لفظ، مسیر مشابهی را در قالب مادی‌ طی می‌ کند. ✔️هر دو، در عمق، وجود واقعی را محدود به آنچه حس می‌ بیند میکنند و آنچه فراتر است را یا نادیده می‌ گیرند یا بی‌ معنا میدانند. فرق در نوع پوشش و نحوه بیان است، نه در اصل. 🔰خطر تجسیم: مرحله‌ ای گذرا به سوی انکار کامل. ⚠️وقتی خدا را جسم فرض کنیم، ذهن خود را محصور ساخته‌ ایم. طبیعی است که با طرح سوالات عقلی و فلسفی، این تصویر فرو بریزد و دیگر خداوندی برای باور باقی نماند، لذا تجسیم نه سد الحاد است، نه مانع آن، بلکه مرحله‌ ای خطرناک به سوی الحاد محسوب می‌ شود. ⁉️سؤال: آیا با حفظ لفظ و نام خدا و محدود کردن او به قالب جسم، می‌ توان از سقوط عقلی و الحاد جلوگیری کرد؟ جواب واضح است: قطعا خیر. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓چهارشنبه - ١٧ رجب ١٤٤٧ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

❗️تناقض ملحد: قبول وجود پس از عدم، و در عین حال انکار قیامت
❗️تناقض ملحد: قبول وجود پس از عدم، و در عین حال انکار قیامت

آیا الحاد توان پاسخ‌ گویی دارد، یا از سؤال‌ های بنیادین می‌ گریزد؟
آیا الحاد توان پاسخ‌ گویی دارد، یا از سؤال‌ های بنیادین می‌ گریزد؟

*📌ضرورت یادگیری علم کلام برای علماء و طلاب* 📚علم کلام برای علماء و طالبان علم، نه زینتی زائد است و نه تجملی اختیاری؛ بلکه یکی از ارکان حفظ دین در ساحت عقل و اندیشه و از ضروریات زمانه است. همانطور که فقه، ضابط عمل است و حدیث، حافظ نقل، علم کلام پاسبان ایمان در میدان سؤال، شبهه و نزاع فکری است. 🌸عالم دین اگر با کلام اسلامی مأنوس نباشد، در مواجهه با سؤالات بنیادین اعتقادی، یا به سکوتی ناخواسته پناه می‌ برد، یا به تکرار محفوظات بسنده می‌ کند؛ حال آنکه عصر ما، تنها عصر محفوظات نیست، عصر استدلال، تحلیل و پاسخ‌ گویی آگاهانه است. علم کلام به عالم می‌ آموزد که عقاید أهل السنة والجماعة را نه فقط نقل کند، بلکه عقل را در خدمت نقل به کار گیرد و حق را با برهان واضح کند. ✔️برای طالب علم نیز، علم کلام صرفا دانشی نظری نیست، بلکه زبان فهم میراث اسلامی است. بخش عظیمی از آثار تفسیری، اصولی، حدیثی و حتی عرفانی امت، بر اسلوب کلامی بنا شده است. کسی که با تعریف و تقسیم، مقدمات عقلی، شیوه اعتراض و جواب، و ضوابط استدلال کلامی آشنا نباشد، متون اکابر و اسلاف را یا سطحی می‌ فهمد یا نادرست. همانطور که بدون صرف و نحو، فهم متن عربی ناقص است، بدون کلام نیز فهم بسیاری از متون اسلامی لنگ می‌ ماند. 👈از سوی دیگر، علم کلام برای علماء و طلاب حصن دفاعی در برابر انحرافات فکری است. الحاد نو، تشکیک‌ های فلسفی، قرائت‌ های مادی از جهان، و حتی انحرافات درون‌ دینی، همه با زبان عقل و استدلال سخن می‌ گویند. پاسخ به این چالش‌ ها نیز جز با زبانی هم‌ سنگ آن‌ ها ممکن نیست. کلام اسلامی این زبان را در اختیار عالم می‌ گذارد؛ زبانی که نه عقل را معبود می کند و نه آن را تعطیل می‌ کند، بلکه آن را در چارچوب وحی به کار می‌ گیرد. ☘️البته مقصود آن نیست که هر عالم و طلبه‌ ای متکلم مناظر شود یا در پیچ‌ و خم جدل‌ های فلسفی غرق گردد؛ بلکه مقصود این است که هیچ‌ کس در برابر زبان علمی میراث خود بیگانه نماند. برخی در این علم به مرتبه تخصص میرسند و برخی به حد فهم و بیان، اما اصل آشنایی برای همگان ضروری است. 👌خلاصه عرض کنم، علم کلام برای علماء و طلاب، نگهبان عقیده، کلید فهم تراث، و ابزار مواجهه عاقلانه با زمانه است. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 دوشنبه - ۱۵ رجب ۱۴۴۷

*📌ردیه‌ای در تهافت سلفیه معاصر در باب صفت کلام* ↩️سلفیه معاصر بر این مدعاست که کلام باری تعالی حادث است، چنانکه هر وقت اگر بخواهد سخن می‌ گوید و اگر بخواهد، سخن نمی‌ گوید. این ادعای گذشته از آنکه مستلزم التزام به قیام حوادث به ذات باری‌ تعالی است، و گذشته از مخالفت صریح آن با منهج أهل السنة والجماعة است، ما را به تناقضی ناگشودنی در درون دستگاه فکری خود سلفیت می‌ کشاند. 🤚همین سلفیه معاصر، در موضعی دیگر، چنین ادعا می‌ کنند که تصور وجود الله تعالی بدون آنکه مخلوقی از مخلوقاتش همراه او باشد، محال است؛ زیرا اگر الله تعالی موجود باشد و هیچ مخلوقی موجود نباشد، صفت خالقیت تعطیل می شود. و زمان به آنها گفته شود: الله تعالی در ازل موجود بوده و قادر بر خلق، در حالی که هنوز هیچ مخلوقی وجود نداشته است، جواب می‌ دهند: این قول، تعطیل الله تعالی از صفت خلق است؛ چراکه خالق‌ بودن بدون مخلوق، بی‌ معنا است. ❗️مفاد این کلام آن است که: فقط قوه و قدرت ، بدون تحقق فعلی، مساوی با تعطیل صفت است. 👌الزام لاینفک: اگر شما می‌ گویید: قادر بودن الله تعالی بر خلق، در حالی که خلقی بالفعل محقق نشده، تعطیل صفتِ خالقیت است؛ پس به چه دلیل می‌ گویید: قادر بودن الله تعالی بر کلام، در حالی که در زمانی سخن نمی‌ گوید، تعطیل صفت کلام نیست؟ چه فرقی است به مقتضای قاعده خود شما، میان خالقیت بلا خلق و کلام بلا تکلم؟ اگر او تعالی در وقتی که خلقی موجود نیست، به زعم شما خالق نیست، پس چرا در وقتی که کلامی صادر نمی‌ شود، متکلم نباشد؟ این همان تناقض واضح است که قاعده شما سلفیت معاصر را از درون تخریب می‌ کند؛ زیرا اگر قاعده را تا نهایتش جاری کنید، ناگزیر خواهید گفت: الله تعالی در لحظاتی که سخن نمی‌گوید، از صفتِ کلام معطل است؛ و این همان تعطیلی است که همیشه دیگران را به آن متهم می‌ کنید. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓یکشنبه -۱۴ رجب ۱۴۴۷

چرا اسلام از پیامبرانی در خارج از منطقه خاورمیانه، مانند چین و آمریکا، نام نبرده است؟!
چرا اسلام از پیامبرانی در خارج از منطقه خاورمیانه، مانند چین و آمریکا، نام نبرده است؟!

📕پورنو و خودارضایی: مخدری دیجیتالی که مغز و نسل انسان را می‌ بلعد. ✍️تحقیق: أبوأُمامه محمد دیوبندی ⚠️این مقاله هشدار قرمز برای جوانانی است که جوانی خود را در چاه توالت‌ ها هدر می‌دهند و لحظه‌ی تفکر برای والدینی که با دادن گوشی هوشمند به فرزندانشان بی‌ خیال شده‌اند. 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

⤴️تأملی در بطلان مکان‌ انگاری ذات الله تعالی
⤴️تأملی در بطلان مکان‌ انگاری ذات الله تعالی

*⁉️چرا در دنیا رنج‌ و مصیبت‌ وجود دارد؟* ↩️بنظر بنده یکی از سؤالات قدیمی و پر تکرار این است که اگر الله تعالی عادل و حکیم است، پس چرا در عالم این‌ همه درد، رنج و مصیبت وجود دارد؟ 👌جواب را باید از اصل حسن و قبح عقلی شروع کرد. 📌برای تقریب به ذهن، مثالی ساده بزنیم: 👈هر سال در آزمون‌ های بزرگ مانند کنکور سراسری، اکثر داوطلبان مردود می‌ شوند. این مردودی برای بسیاری از دانشجویان دردناک و آزار دهنده است. ⁉️اما آیا یک عاقل میتواند بگوید ممتحن ظالم است، چون جوابات را از قبل نگفته و عده‌ای مردود شده‌ اند؟ ✔️بدیهی است که نه؛ زیرا امتحان ذاتا با سختی، امکان شکست و تفاوت نتایج همراه است. اگر همه قبول شوند، اصلا امتحان معنا ندارد. 🔹دنیا نیز دار امتحان است، نه دار اجر و پاداش. رنج، سختی و ابتلا لازمه تحقق اختیار، مسئولیت و سنجش انسان است. 🔸در اینجا معمولا اشکال دیگری مطرح می‌شود: اگر الله تعالی از قبل میدانست انسان چه خواهد کرد، پس امتحان چه معنایی دارد؟ ☘️جواب این شبهه روشن است: علم ازلی الله تعالی منافاتی با اختیار و کسب انسان ندارد. دانستن یک فعل، علت انجام آن نیست. انسان با اختیار خود عمل می‌ کند، نه به اجبار علم باری تعالی. 🔹 گاهی نیز گفته می‌ شود: اگر شر نبود، خیر شناخته نمی‌ شد و به این قاعده اشاره می‌شود: اشیاء به ضد خود شناخته می‌ شوند. ⤴️این سخن در جای خود درست است، اما نباید بد فهمیده شود. ❌ خطای رایج اینجاست که برخی چنین نتیجه می‌ گیرند: پس شر فقط برای توضیح خیر خلق شده است! و از اینجا به نتایج فاسدی مثل توجیه جنایت، ظلم یا تجاوز میرسند. 🔴 این برداشت کاملا باطل است. ✔️ خیر و شر، هر دو در چارچوب غایت‌ مندی خلقت معنا دارند، نه در چارچوب توجیه شر. 👈شر مطلوب بالذات نیست. 👌بلکه لازمه نظام امتحان، اختیار، مسئولیت و تکلیف است. ↩️بسیاری از شرور، نتیجه سوء اختیار انسان‌ اند، نه خواست مستقیم باری تعالی. ☘️و بسیاری از مصائب، ابزار رشد، تمییز، تادیب یا آزمایش‌ اند، نه ظلم. 📌 اگر اختیار واقعی باشد، امکان خطا و شر نیز ناگزیر است و اگر امکان شر حذف شود، اختیار، مسئولیت و امتحان نیز بی‌ معنا می‌ شود. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 جمعه - ۵ رجب ۱۴۴۷ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

*📌اثبات قدر مشترک بین صفات خالق و مخلوق اصل شرک در جریان سلفیت معاصر* ❗️سلفیت معاصر قدری مشترک در حقیقت و معنی بین خالق و مخلوق اثبات می‌ کنند!! سپس می‌ گویند: فقط الله تعالی را عبادت کنید! ⤴️ما به آنها می‌ گوییم: اثبات قدر مشترک بین حقیقت خالق و مخلوق، خود همان شرک در ذات و صفات است. 🔰سپس الزاما می‌ گوییم: 🔹️۱- اگر این قدر مشترک از صفات ربوبیت است، لازم می‌آید که مخلوقات نیز در این حد از ربوبیت با الله تعالی شریک باشند!! و این همان سبب عبادت بت‌ ها و شرک مشرکان و تشبیه مخلوق به خالق است!! لذا، لازم می‌ آید که بنده در همان حدی که در صفات کامل ربوبیت شریک الله تعالی است، شایسته عبادت باشد!! 🔹️۲- اگر بگویند: این قدر مشترک مربوط به معانی مناسب برای بندگان محتاج است، ما می‌ گوییم: پس لازم می‌ آید که الله تعالی مرکب از معانی ربوبی و معانی مخلوق باشد!! و این همان سبب تشبیه خالق به مخلوقات است!! ✔️هیچ راه خلاصی ندارید جز آنکه بگویید مطابق قول أهل السنة والجماعة که هیچ چیزی همانند او تعالی نیست، نه در معنی و نه در حقیقت. و هیچ کسی در معنی و حقیقت هم‌ تراز او نیست، با نفی مطلق مشابهت، کیفیات و مجانسه. و اثبات تفاوت، مغایره و مخالفت تمام مخلوقات حادث در همه معانی. 👈این همان اجماع أهل السنة والجماعة است که الله تعالی از مخلوقات جدا و بائن است؛ یعنی فاصله واقعی و معنوی و تفاوت کامل با تمام مخلوقات، نه تفاوت محدود مانند فاصله مکانی اجسام از یکدیگر. 🌸وَتَعَالَى عَنِ الْحُدُودِ وَالْغَايَاتِ وَالْأَرْكَانِ وَالْأَعْضَاءِ وَالْأَدَوَاتِ، لَا تَحْوِيهِ الْجِهَاتُ السِّتُّ كَسَائِرِ الْمُبْتَدَعَاتِ. (مَتنُ العَقيدَةِ الطَّحاوِيةِ) ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 پنج شنبه - ۴ رجب ۱۴۴۷

🌸صفات الله تعالی قدیم و ازلی اند و تغییر بر آنها عارض نمی‌ شود، همچنین ذات او تعالی قدیم و غیر محدث است، و هر صفتی که برای او تعالی ثابت شود، باید صفت کمال باشد و هیچ نقصی در آن نباشد. اما کرامیه و سلفیت معاصر می‌ گويند که صفات حادثه می‌ توانند بر ذات الله تعالی قائم شوند، مانند صفت استواء بر عرش، و دلیل آن را این دانسته‌ اند که این‌ ها از افعال اختیاری الله تعالی هستند که به اراده او از حالتی به حالتی دیگر صادر می‌ شوند. 👌در جواب به آنها می‌ گوییم: این صفتی که شما می‌ گویید حادث است، یا از صفات کمال است یا نیست. اگر آن را از صفات کمال دانستید، لازم است بگویید: ذات الله تعالی قبل از حدوث این صفت خالی از کمال بوده است، و خالی بودن ذات از کمال یعنی نقص، و نقص برای الله تعالی محال است. اگر گفته شود که این صفت از صفات کمال نیست، پس قائم شدن آن بر ذات الله تعالی ممکن نیست، زیرا عقلای مسلمان و غیر مسلمان اتفاق دارند که هر صفتی که برای الله تعالی ثابت شود، باید از صفات کمال مطلق باشد. لذا، قول به قیام صفات حادث بر ذات الله تعالی از نظر عقل و نقل باطل است. ☘️این مطلب وقتی واضح تر می‌ شود که به صفتی مانند استواء بر عرش که کرامیه و سلفیت معاصر آن را تفسیر به علو، ارتفاع، جلوس و استقرار می‌ کنند، نگاه کنیم. این‌ ها صفاتی حادث و مناسب اجسام هستند، نه خالق. از آنها سؤال می‌کنیم: عرشی که الله تعالی بر آن استواء یافته، قدیم است یا حادث؟ اگر قدیم باشد، با الله تعالی قدیم دیگری یعنی عرش را ثابت کرده‌ اند، که با اجماع مسلمین باطل است و این همان قول به قدم عالم است. اگر حادث باشد باید گفت استواء الله تعالی بر عرش پس از خلق آن رخ داده است، زیرا نمی‌ توان بر چیزی استواء یافت که وجود ندارد. پس استواء حادث خواهد بود، یعنی همان قول به قیام حوادث بر ذات الله تعالی، که همانطور که قبل تر گفتیم محال است. ↩️تنها راه فرار از این تناقض، قبول حدوث عروش بی‌ شمار و بدون ابتدا است، یعنی الله تعالی عرش خلق کند، سپس نابود شود و دوباره عرش دیگری خلق شود و همینطور تا بی‌ نهایت در گذشته. این نیز باطل است، زیرا به تسلسل حوادث در گذشته می‌ انجامد و نشان می‌ دهد که خلقت خداوند ابتدا ندارد، که با حدیث صحیح: كانَ اللَّهُ ولَمْ يَكُنْ شَيءٌ غَيْرُهُ، مخالف است. پس الله تعالی هیچ عرش یا چیز دیگری را از ازل نداشته، بلکه همه چیز پس از عدم خلق شده است، و امکان وجود عروش متوالی بدون ابتدا محال است. ⁉️اگر گفته شود: استواء قدیم با قدم عرش است، در این صورت به محال عظیم افتاده‌ اند، زیرا قدم عرش با الله تعالی لازم می‌ آید تا محل فعل ازلی باشد، که عقل و شرع آن را باطل می‌ دانند؛ زیرا عرش مخلوق است، همانطور که ارشاد باری تعالی است: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾. 🌺تنها راه، تنزیه الله تعالی از حوادث و جهات است و قبول استواء به عنوان صفتی که نص به آن وارد شده، بدون تکیف، تمثیل یا تأویل به چیزی که مجسمه تصور کرده‌ اند. همانطور که امام مالک رحمه‌ الله فرمودند: استواء معلوم است، اما کیف آن غیر معقول و سؤال درباره‌ اش بدعت است. ❗️تفسیر استواء به جلوس، استقرار و مانند آن که برای اجسام مناسب است، قول مجسمه است که سلف و خلف آن را باطل کرده‌ اند، زیرا مستلزم جسم بودن الله تعالی و داشتن جهت و مکان است، که به اجماع أهل السنة والجماعة باطل است. 👌پس واجب است در باب صفات، آنچه الله تعالی برای خود اثبات کرده بدون تمثیل ثابت شود و ذات او از حوادث، تغییر، مکان و جهت منزه باشد، همانطور که اجماع سلف و ائمه أهل السنة والجماعة است، نه آنطور که مجسمه تصور می‌ کنند که الله تعالی دارای جهت و صفات مخلوقات است و مدعی توحید هستند، در حالی که در حقیقت اهل تجسیم و تمثیل و ضلال اند. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 دوشنبه - ۱ رجب ١٤٤٧

*📌دعا در اولین شب ماه رجب* 🔽حضرت امام محمد بن ادريس الشافعی رحمه الله فرموده‌اند: "وَبَلَغَنَا أَنَّهُ كَانَ يُقَالُ: إنَّ الدُّعَاءَ يُسْتَجَابُ فِي خَمْسِ لَيَالٍ فِي لَيْلَةِ الْجُمُعَةِ، وَلَيْلَةِ الْأَضْحَى، وَلَيْلَةِ الْفِطْرِ، وَأَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ، وَلَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ...." ترجمه: ✅"بزرگان گفته اند که دعاء در پنج شب زودتر قبول می شود: شب جمعه، شب عید الاضحی، شب عید الفطر، *اولین شب ماه رجب*، و شب پانزدهم شعبان." 📔(كتاب الام للشافعي: ج٢ ص٤٨٥،السنن الكبرى للبيهقي،باب العبادة ليلة العيدين ج٣ ص٤٤٥) 🔽این قول از حضرت عبداللہ بن عمر رضی اللہ عنه نیز منقول است، ملاحظه فرمایید: 🌸 مصنّف عبدالرزاق: 7927- قَالَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ: وَأَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ الْبَيْلَمَانِيَّ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: خَمْسُ لَيَالٍ لَا تُرَدُّ فِيهِنَّ الدُّعَاءَ: لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، وَأَوَّلُ لَيْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ، وَلَيْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ، وَلَيْلَتَيِ الْعِيدَيْنِ. 🌸فضائل الأوقات للبيهقي رحمه الله: 149- أَنْبَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ إِجَازَةً أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الصَّنْعَانِيَّ أَخْبَرَهُمْ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ قَالَ: أَخْبَرَنِي مَنْ سَمِعَ ابْنَ السَّلْمَانِيِّ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ: خَمْسُ لَيَالٍ لَا يُرَدُّ فِيهِنَّ الدُّعَاءُ: لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، وَأَوَّلُ لَيْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ، وَلَيْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ، وَلَيْلَتَا الْعِيدِ. *✍️کتبه: طالب دعا ابوامامه دیوبندی* 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

مدرنیته و فروپاشی هدفمندی انسان.pdf1.89 MB

*📌مدرنیته و فروپاشی هدفمندی انسان* 👌مدرنیته، هدفمندی زندگی انسان را از ریشه نابود کرده است. قبل از مدرنیته، انسان وجود خود را به‌ عنوان مسئولیتی اخلاقی و روحانی می‌ فهمید؛ هدف اساسی او انجام دادن مقتضیات بندگی الله تعالی و دستیابی به رضای ذات باری‌ تعالی بود و دنیا در نظرش محل امتحان و وسیله‌ای برای این مقصد به‌ شمار می‌ آمد. ↩️اما مدرنیته این توازن فکری را برهم زد و هدفمندی را در چارچوب مادیت محصور کرد. امروز هدف انسان، تسخیر جهان، غلبه بر آن و بهره‌ برداری بی‌ مهار از منابعش برای خواسته‌ ها و لذت‌ های شخصی شده است؛ چیزی که در اصطلاح جدید به آن ترقی گفته می‌ شود. همین هدف، بنیاد نظام جهانی جدید زندگی است؛ چه در عرصه سیاست، چه اجتماع و چه اقتصاد. این نظام به‌ تدریج در ذهن انسان ها این باور را ریشه‌ دار می‌ کند که موفقیت حقیقی فقط در ترقی مادی خلاصه می‌ شود. ☘️پیامد این یورش فکری آن بوده است که در میان مسلمین نیز گروه بزرگی دچار این پندار شده‌ اند که هدف اصلی انسان، پیشرفت دنیوی است؛ تا آنجا که حتی حق و حقیقت نیز با معیارهای مادی سنجیده می‌ شود. برای همین، نظام جدید زندگی همه‌ی انسان‌ ها از جمله مسلمین را فرا می‌ خواند که به این کاروان ترقی بپیوندند، در پروژه تسخیر جهان شانه‌ به‌ شانه حرکت کنند و همه توان‌ های خود را وقف این هدف مادی کنند. ⁉️اما در اینجا برای مسلمان، سؤالی اساسی ایجاد می‌ شود؛ آیا واقعا هدف زندگی او آخرت نیست و صرفا پیشرفت مادی دنیا است؟ آیا باید در همین نظام حل شود، سرودهای کامیابی مادی را بسراید و با پشت‌ سر نهادن آخرت، در مسابقه‌ی تصرف جهان شرکت کند؟ ✔️اسلام به این سؤال با نگاهی متوازن و واضح جواب می‌ دهد. اسلام دعوت به ترک دنیا نمی‌ کند، بلکه دعوت به اصلاح نظام دنیا می‌ نماید؛ نظامی که انسان را به یاد آخرت اندازد، شعور بندگی را زنده نگه دارد و اسباب دنیوی را تابع هدف آخرت سازد. در این چارچوب، کوشش دنیوی، تلاش اقتصادی و بهره‌ گیری از امکانات مادی همگی جایز، بلکه گاه ضروری‌ اند؛ اما نه به‌ عنوان هدف، بلکه به‌ عنوان وسیله. 🌱قرار دادن رفاه‌ طلبی و خوش‌ گذرانی دنیوی به‌عنوان غایت، و برگزیدن تسخیر جهان صرفا برای لذت، قدرت و غلبه، مطالبه اسلامی نیست. هدفمندی اسلامی دنیا را به آخرت پیوند میزند، ماده را تابع اخلاق قرار می‌ دهد، و با محدود کردن ترقی در دایره بندگی، انسان را بر جایگاه حقیقیش، یعنی بندگی الله تعالی نگه می‌ دارد. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 یکشنبه - ٣٠ جمادی الثانیه ١٤٤٧ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

*📌إبطال معتقد متسلفه‌ی مجسمه؛ قیام حادث بر ذات قدیم.* 👌قیام حادث بر ذات قدیم، هم از نظر عقل و هم از نظر شرع، محال است؛ زیرا جمع میان چیزی که آغاز دارد با چیزی که آغاز ندارد، جمع میان دو نقیض است. چراکه حادث جز با زمان و ابتداء معقول نیست، و قدیم منزه از زمان و تغییر است؛ پس محال است که این دو در یک محل اجتماع کنند. ❗️اگر متسلفه‌ی مجسمه بگویند: چه مانعی دارد که قدیم، خالی از حوادث باشد، سپس حادثی پس از آنکه نبود، بر او قائم شود، بدون آنکه در ذاتش تغییری رخ دهد؟ ⤴️در جواب می‌گوییم: این سخن باطل است؛ زیرا هر آنچه قیام حادث بر آن در حال جایز باشد، قیام آن در ازل نیز بر آن جایز خواهد بود؛ چون علت جواز در هر دو یکی است، و آنچه در ازل ممتنع باشد، در حال نیز ممتنع است. و اگر حوادث در ازل بر او قائم می‌ شدند، قدیم می‌ بودند؛ حال آنکه حادث جز دارای آغاز نیست، و ازل نفی آغاز است؛ پس جمع میان آن دو، جمع میان متناقضین است. لذا، اگر قیام حادث بر قدیم صحیح باشد، لازم می‌ آید که یا حادث قدیم باشد یا قدیم حادث گردد، و هر دو محال است؛ پس اجتماع آن دو عقلا محال است. ❗️و اگر‌متسلفه‌ی مجسمه بگویند: ممکن است حادث بر قدیم قائم شود بدون آنکه در ذاتش تغییری ایجاد شود. ⤴️در جواب می‌گوییم: این سخن، تعریف خود حادث را نقض می‌ کند؛ زیرا حدوث بدون انتقال از عدم به وجود معقول نیست، و هر که قابلیت تغییر داشته باشد، ممکن است نه واجب؛ چرا که تغییر از حالی به حالی دیگر، جز در ممکنات رخ نمی‌ دهد. و قدیم واجب از امکان تغییر منزه است؛ پس محال است که محل حوادث باشد. ❗️و اگر متسلفه‌ی مجسمه بگویند: حوادث در او تجدد می‌ یابند، نه از او، و مستلزم تغییر در ذاتش نیستند. ⤴️در جواب می‌ گوییم: معنای حدوث، آغاز یافتن پس از عدم است؛ پس اگر این امر در ذات قدیم جایز باشد، لازمه‌ اش آن است که ذات قدیم، پس از آنکه منزه از ابتداء بود، متصف به ابتداء گردد، و این همان تغییر است. و هرچه از تغییر خالی نباشد، از حدوث خالی نیست. علاوه بر این، اگر آن حوادث از جانب الله تعالی صادر شوند، لازم می‌ آید که ذات او تعالی از حالی به حالی دیگر منتقل شود؛ و اگر از غیر او صادر شوند، لازم می‌ آید که ذات او متأثر از غیر باشد، و متأثر از غیر، ممکن است نه واجب. پس هر دو وجه باطل است. ❗️و اگر متسلفه‌ی مجسمه بگویند: ما برای الله تعالی فعلی ازلی و قدیم که قائم به ذات اوست اثبات می‌ کنیم. ⤴️در جواب می‌گوییم: این باطل است به برهان تحصیل حاصل؛ زیرا فعل مسبوق به قصد است، و اگر فعل ازلی باشد، قصد آن نیز باید ازلی و مقارن آن باشد، و در این صورت قصد، قصد حقیقی نخواهد بود، و تحصیل حاصل لازم می‌ آید، و آن محال است. پس فعل جز حادث نمی‌ تواند بود، و افعال خداوند متعال مخلوقاتی هستند که در عالم، مطابق اراده قدیم او خلق می شوند، نه اینکه قائم به ذات او باشند. ❗️و اگر متسلفه‌ی مجسمه بگویند: حوادث تغییر در ذات ایجاد نمی‌ کنند، بلکه در صفات تابع آن رخ می‌ دهند. ⤴️در جواب می‌ گوییم: تفکیک میان ذات و صفات در این مقام، تحکم لفظی است؛ زیرا هر آنچه مرکب از ذات و صفت باشد، از حیث مجموع متغیر است، و هر متغیری حادث است، و قدیم متغیر نیست؛ پس محال است که چیزی از حوادث بر ذات او قائم شود. 👌پس با دلیل ثابت شد که قیام حادث بر قدیم، از هر جهت محال است؛ زیرا یا به قدم حادث می‌ انجامد یا به حدوث قدیم، و هر دو تناقضی آشکار اند. ✔️لذا، اشاعره و ماتریدیه مقرر داشته‌ اند که ذات الله تعالی قدیم و ازلی است و هیچ حادث و زمانی به آن راه ندارد، و افعال او حادث و مخلوق در غیر ذات او هستند؛ اراده قدیم است و مفعولات حادث‌ اند. از این رو، تنزیه باری تعالی از هر آنچه شایسته مخلوقات است کامل می‌ گردد: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ﴾. ✍️أبوأُمامه دیوبندی عفا الله عنه 🗓جمعه - ٢٨ جمادی الثانیه ١٤٤٧ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

*🌸صفات واجب و صفات خبری باری تعالی* 👌باید دانست که صفات واجب الله تعالی با صفات خبری از چند جهت فرق دارند: ☘️اول: صفات واجب، بر اساس نصوص محکم ثابت شده‌ اند؛ اما صفات خبری در نصوص متشابه وارد شده‌ اند. ☘️دوم: معانی اصلی و لغوی این دو دسته، از ریشه با هم فرق دارند. ✔️لذا، هنگام بیان حقیقت و تعریف آنها، باید میانشان تفکیک کرد. 🔹️صفات واجب: 👈آنچه از صفات واجب فهمیده می‌ شود، معنای کلی و عمومی صفت است، نه حقیقت آن؛ با این یقین که این صفات، قدیم و ازلی و ابدی بوده و حادث نیستند و از هر جهت با صفات مخلوقین متفاوت‌ اند. برای نمونه: قدرت در معنای کلی یعنی توان و عدم عجز؛ اما حقیقت قدرت الله تعالی را نمیتوان درک کرد. 🔹️صفات خبری: 👈اما صفات خبری مانند ید، وجه، عین: نه باید معنای کلی آنها را (که در اصل برای جارحه وضع شده)، و نه حقیقت آنها را در نظر گرفت؛ زیرا معنای کلی این الفاظ در وضع لغوی، بر عضو جسمانی دلالت می‌ کند. ✔️لذا، راه صحیح در باب صفات خبری یکی از این دو مورد است: 🌱۱- اثبات لفظ صفت و واگذاری معنای آن به الله تعالی (تفویض). 🌱۲- یا تأویل لفظ به یکی از معانی درست ممکن در زبان عربی که لایق شأن الله تعالی باشد، با قطع به اینکه این صفات برای الله تعالی ثابت‌ اند به گونه‌ ای که شایسته او تعالی است، و ازلی و ابدی‌ اند، و هیچ شباهتی با صفات مخلوقات ندارند. ↩️پس در باب صفات، باید معانی لغوی را با تنزیه کامل در نظر گرفت. 💢اعتقاد متسلفه‌ی مجسمه: ❗️متسلفه‌ی مجسمه می‌ گویند: ما اصل معنا را چه در صفات خبری و چه در صفات واجب اثبات می‌ کنیم. 👈مرادشان از اصل معنا، معنای کلی و عمومی است. و چون اصل معنای کلی وجه، ید، عین، رأس، قدم همگی جارحه است، ناچار به تجسیم افتاده‌ اند. نتیجه ادعای این جماعت(هرچند به زبان نیاورند) این است که الله تعالی (نعوذبالله) جوارح و اعضا دارد؛ همان‌ گونه که یونانیان مشرک برای خدایان خود قائل بودند! ⤴️دلیل این مطلب: 👈برای ید انگشت ثابت می‌کنند و برای انگشت انامل ثابت می‌ کنند! 👈برای قدم ساق و کف پا قائل می‌ شوند و برای این قدم جایی برای گذاشته شدن ذکر می‌ کنند، مانند کرسی و غیره! ✔️بله! اینها همه عین تجسیم است. 📌متسلفه‌ی مجسمه مردم را با ادعای اثبات صفات فریب می‌ دهند، حال آنکه در حقیقت جوارح و اعضا برای الله تعالی اثبات میکنند(نعوذبالله) و این گمراهی و کفر است. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 دوشنبه - ٢٤ جمادی الثانیه ١٤٤٧ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q

📕مفهوم سلفی بودن. ✍️بقلم أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه

💢اعتراض متسلفه‌ی مجسمه: ❗️این قول "الله تعالی نه داخل عالم است و نه خارج از آن" مساوی با معدوم بودن خداست. 🔰جواب: 👌این ادعا باطل است؛ زیرا وجود الله تعالی متوقف بر مکان نیست. نمونه‌ های محسوس نیز نشان می‌ دهد که وجود ملازم با مکان مندی نیست: 👈نفس انسان مکانمند نیست. 👈اعراض قائم به جسم، نه داخل جسم‌ اند و نه خارج آن. ↩️اگر متسلفه بگویند: پس الله معدوم است، می‌گوییم: شما خود اعتراف می‌ کنید که الله تعالی پیش از خلق عالم موجود بود؛ پس می‌ توانید بگویید که آن زمان معدوم بود؟ ❓️از متسلفه سؤال می‌ شود: آیا در ازل برای الله تعالی داخل و خارجی وجود داشت؟ اگر بگویند: نه، پس قول أهل‌ السنة والجماعة را پذیرفتند. و اگر بگویند: بله، به کفر صریح قائل شده‌ اند؛ زیرا لازمه‌ اش وجود جهت و مکان قدیم همراه باری تعالی است. ❓️همچنین گفته می‌ شود: پیش از خلق عالم، آیا خدا داخل یا خارج آن بود؟ اگر بگویند: داخل، باطل است؛ زیرا عالمی نبود. اگر بگویند: خارج، باز باطل است؛ زیرا عالمی نبود. ✔️پس ناگزیر باید بگویند: نه داخل و نه خارج؛ و اگر انکار کنند، جهلشان آشکار می‌ شود. ✍️أبوأُمامه محمد دیوبندی عفا الله عنه 🗓 جمعه - ٢١ جمادی الثانیه ١٤٤٧ 🔽link telegram: https://t.me/ahnafdeoband 🔽link whatsapp: https://whatsapp.com/channel/0029VaAJS8ECBtxCbSX5Vb1q