en
Feedback
291
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
شاید بتوانم دیگری را بکُشم اما دیگری بودنِ او را نمی‌توانم از میان ببرم.

شعرم از تو جان گرفته!

بشر جانوری است تو در تو و دروغگو و ساختگی و ترسناک برای دیگر جانوران. آن هم نه چندان به خاطر زورش که به سبب حیله‌گری و زیرکی‌اش. - فراسوی نیک و بد؛ نیچه.

اگر در باز بود می‌رفتم، اگر سد می‌شکست جاری می‌شدم، اگر قفسی در کار نبود می‌پریدم. زندانی که باشی گاه مثل انسان می‌اندیشی، گاه مثل آب و گاه مثل پرنده!

Aref-Eshghe-To-Nemimirad-128.mp36.84 MB

مرا به گورم بازگرداندی، دست های تو گرمای زندگی را به من هدیه داد، کنون تو که نیستی بگدار بر خاک سرد تنهایی‌ام بیارامم."

با مرگ هر مرد یا زنی، یک چیز یا بی‌نهایت چیزها می‌میرد. روزی که من بمیرم، چه چیزی با من می‌میرد؟ ‌ - خورخه لوئیس بورخس، در ستایش تاریکی.

04 Radiohead - Fake Plastic Trees.mp311.21 MB

از نظر من، نوشتن نهایتاً معطوف به قسمی آسیب‌زدن و خراب‌کاری است. این کلمه را در یک معنای متعالی به‌کار می‌برم: ما می‌نویسیم تا آسایش را مختل کنیم. شخصاً هرآنچه که تا به حال خواندم، با هدف برهم‌زدن آسایش و راحتی خودم بوده. نویسنده‌ای که نتواند به شکلی مرا عذاب دهد، برایم جذاب نیست. - امیل چوران.

04 Radiohead - Fake Plastic Trees.mp311.21 MB

اسمم را فراموش می‌کنی ولی با  حافظه‌ی لب‌هایت چه  خواهی‌کرد؟ و از من به کجا خواهی‌رفت، وقتی پوستت آغشته‌ی من است؟

us?"
+1
us?"

اسمم را فراموش می‌کنی ولی با حافظه‌ی لب‌هایت چه خواهی‌کرد؟ و از من به کجا خواهی‌رفت، وقتی پوستت آغشته‌ی من است؟

هیچ کلمه‌ای دیگر ما را توصیف نمی‌کند، ما مجموع صبر و اندوه و شکست و ملال‌ایم؛ ما برای توصیف رنج‌مان، به کلمه‌ای تازه نیاز داریم.

اگر همه فراموشت کنند، آیا هرگز وجود داشته‌ای؟

کاش درخت جلوی پنجرەی اتاقت بودم، تو خورشیدم می‌بودی و من همچون نسیم گونەهایت را نوازش می‌کردم.

تو ماه بودی، ماه! نه هر ماهی، که ماه من. ماه شب‌های تنهایی‌ام، ماه آرزوهای دست‌نیافتنی‌ام. زیبایی‌ات چون نگینی در دل آسمان تاریک می‌درخشید و من، گوسفندی سرگردان در دشت وجود، دلباخته‌ی آن نور سپیدوار شده بودم. آن‌قدر به سوی تو خیره ماندم، آن‌قدر در خیال رسیدن به تو غرق شدم که گله را از یاد بردم. گله‌ای که روزی پناهگاهم بود، اکنون در دوردست‌ها محو شده بود. گویی من، این بره کوچک، در پیِ شکار ماه، خود را در بیابان وسیع هستی گم کرده بودم. چشم‌هایم به دنبال نور مهتاب می‌گشت، گویی می‌خواست در آن عمق بی‌پایان، ذره‌ای از خودم را بیابد. اما هرچه بیشتر به تو نزدیک می‌شدم، فاصله‌مان بیشتر می‌شد. تو همچون اوج قله‌ای دست‌نیافتنی بودی و من، بره‌ای خسته در دامنه‌ی آن.

تو ماه بودی، ماه. زیبا، دور، دست‌نیافتنی. من؟ من بره‌ای گم‌شده در کوهستان بودم که آن‌قدر سربه‌هوای ماه ماند تا گله را گم کرد.

photo content