«کافهٔ زیرِ دریا»
Open in Telegram
-از قلبِ بهار به گوشِ شما. -مملوء از شعر و ادبیات. -نوشتههای من: " ب.آ " -کپی و سرقتِ اَدبی، آزاد! https://telegram.me/spring_citybot?start لینکِ رباتِ وِی.
Show more239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
آیینهایم، هرچه بگویی به ما تویی
نامهربان سنگدل بیوفا تویی
آنکس که نیست جز تو کسی در دلش، منم
آنکس که برده است ز خاطر مرا تویی
ای عشق! در صحیفۀ تقدیر من چرا
هر قصهایست، راوی آن ماجرا تویی
سنگم زدند خلق و تو انداختی گلی
بیگانهای میان هزار آشنا تویی
خون گریه کن به حال من ای شیشۀ شراب!
تنها حریف درد من این روزها تویی
#فاضل_نظری
-وجود.
یکی رو ساختم مثل تو. اما تمام تنش از گِله.
یه لب خندون گذاشتم مثل خنده ناز و خوشگلت.
من اون صورت ماهو باز درست عین خودت ساختم.
من قلبم رو دادم بهش، بشه مثل خودت واسم.
فرقش با تو اینه فقط این مجسمت.
جایی نمیره و تو دستم هست.
کل تنش گِله. اما باز هم مثل آدمه.
فرقش اینه تمام روحم رو دادم بهش،
وجودم رو دادم بهش.
جای تو اینجا یه عمری با منه.
Repost from N/a
🌱
یه تفسیری هست در مورد فراموش کردن آدمی که عاشقش هستی؛ میگن مثل چراغ روشن تو روز میمونه، نمیبینیش، فکر میکنی فراموش کردی اما شبا یهو روشنیش همه جارو میگیره.
در این میخانه در هر دور، جامی ناتمام از ماست.
غمی شیرین و کامی تلخ و اندوهی مدام از ماست.
صدایت میزنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را!
گر امشب هم به ما دشنام میگویی، سلام از ماست.
چو افتادم به دامت، آفرین گفتم خدایت را
که زلفت با دلم میگفت: صید از اوست، دام از ماست.
به هر صورت، فلکْ اقبال ما را برنمیتابد.
گمان کردهست خوشبختیم و فکر انتقام از ماست.
یکی از ما بهجای باده امشب زهر مینوشد.
ملالی نیست، میدانی و میدانم کدام از ماست.
#فاضل_نظری
-وجود/پاسخ.
کاش سرم را بردارم و برای هفتهای در گنجهای بگذارم و آن را قفل کنم در تاريکی يک گنجه خالی... روی شانههايم جای سرم، چناری بکارم و برای هفتهای در سايهاش آرام گيرم... «ناظم حکمت»
-مهربانیبا خود/ تیم دزموند.
