en
Feedback
«کافهٔ زیرِ دریا»

«کافهٔ زیرِ دریا»

Open in Telegram

-از قلبِ بهار به گوشِ شما. -مملوء از شعر و ادبیات. -نوشته‌های من: " ب.آ " ‌-کپی و سرقتِ اَدبی، آزاد! https://telegram.me/spring_citybot?start لینکِ رباتِ وِی.

Show more
239
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '24
August '24
+3
in 0 channels
July '24
+25
in 0 channels
Get PRO
June '24
+22
in 0 channels
Get PRO
May '24
+20
in 0 channels
Get PRO
April '24
+44
in 2 channels
Get PRO
March '24
+40
in 1 channels
Get PRO
February '24
+35
in 4 channels
Get PRO
January '24
+74
in 4 channels
Get PRO
December '23
+398
in 51 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
06 August0
05 August+1
04 August+1
03 August+1
02 August0
01 August0
Channel Posts
2
هر آدمی یکبار برای رسیدن به یک نفر دیر می‌کند ، و بعد از او برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای ندارد…
94
3
😂❤️
0
4
Alireza-Talischi-Bi-Panahi-128.mp3
97
5
بی‌پناهی نکشیدی، قدرِ آغوش‌و بفهمی..
100
6
برای رفع خستگي، باید برم بمیرم دیگه. خواب کمه.
18
7
عاشقتونم 😂❤️ هستی. و نازنین (اگه درست یادم باشه)
19
8
کنکور چی؟
کنکور چی؟
21
9
برآید از دلِ‌ظلمت، شبی آخر طلوع‌ِما..
137
10
آن ترک پری‌چهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت تا رفت مرا از نظر آن نور جهان‌بین کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت دور از رخ او دم‌به‌دم از چشمه‌ی چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت از پای فتادیم چو آمد غم هجران در درد بماندیم چو از دستْ دوا رفت دل گفت: «وصالش به دعا باز توان یافت» عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت احرام چه بندیم چو آن قبله نه اين‌جا است در سعی چه کوشیم چو از کعبه صفا رفت دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید «هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت» ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نِه زآن پیش که گویند که از دار فنا رفت #حافظ -تصحیح: پرویز ناتل خانلری.
170
11
قطعا عشق یک وجود نامیرا ست.
153
12
No text...
138
13
مثل یه پروانه، ببین اسیر مشتِ بسته‌ام.
137
14
آخرش یه‌شب ماه میاد بیرون.
139
15
چه غم؟؟
150
16
بی‌حس‌شدگان را چه غم از خنجر بعدی؟؟؟؟؟؟
150
17
اردیبهشت جانم آمد؛ ماهی که بویِ خانه می‌دهد. ماهِ من..!
149
18
که اینطور..
1
19
بهار تکلیفش با خودش مطمئن نیست، صبح ابره ظهر آفتاب عصر بارون شب مهتابی اینارو گفتم گه بگم شما مثل بهار نباشید و تکلیف خودتون و مارو مشخص کنید.
1
20
حق با مامان بود با هر آدمی نباید دوست میشدم، هرجاییم نباید میرفتم.
28