☕️کافــه شعـ📜ـر☕️
Open in Telegram
دست اولترین و متفاوت ترین اشعارو از کانال ما بخوانید📖🎼 تنها هر روز چند تا شعر گذاشته میشه؛ شلوغ نیست ارتباط 👈 @amirt55
Show more416
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر
بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر
از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواست
کاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر
این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن است
دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر
تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامداد
هشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر
دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر
اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که را
بر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر
در هر طرف ز خیلِ حوادث کمینگهیست
زان رو عِنانگسسته دَوانَد سوارِ عمر
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر
حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهان
این نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر
@Kaaffeh🕯
#حافظ
از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا
کافر عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم
بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا
من نمیدانم چسان جانم فداخواهد شدن
این قدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار
بر تو میافشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه
سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا
توتیای دیدهٔ گریان کنم تا بینمش
گر به خاک پای جانان دست رس باشد مرا
جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل
فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا
@Kaaffeh🕯
#فیض_کاشانی
عطر تلخت باز هم پیچیده در اشعار من
گُر گرفت و شعله ورتر شد دل تب دار من
مثل کعبه روز و شب دور تو میگردد دلم
نقطه ی عشقی میانِ گردش پرگارِ من
خواب دیدم رفته ای خوابی که تعبیرش هنوز
مثل سیلی ریخته بر پیکر آوار من
مثل نوزادی که از مادر جدایش کرده اند
گریه ام پیچید در دنیایِ ناهموارِ من
زُل زدم در عمق چشمانت ولی پیدا نشد
برقی از عشق و تمنا لحظه یِ دیدار من
یا بمیرانم ویا اینکه دوای درد باش
این تو و، این مرهم و، این هم طنابِ دارِ من
از سکوتت میتوان فهمید حرفت را برو
باز هم با اشک چشمم خیس شد اشعار من
بعدِ تو عاشق نخواهم شد خیالت تختِ تخت !
قهرمانِ قصه های عشق بی تکرارِ من
@Kaaffeh🕯
#هاله_محمودی
و جایت در غزلهایم چه خالی میشود گاهی
سرایم مأمن آشفته حالی میشود گاهی
پس از عمری قرار عاشقانه تازه فهمیدم
شِکر با قهوه ی یادت چه عالی میشود گاهی
جدا از سرزمین طور چشمانت نفس هایم
به سان دوره گردی لاٱبالی میشود گاهی
اگر چه شادم از عطر حضورت در دلم اما
هوای شرجی چشمم شمالی میشود گاهی
گل احساس این غمدیده دور از عطر آغوشت
به سان غنچه ای بر دار قالی میشود گاهی
شبی گفتی به خلوت بی نهایت عاشقم هستی
از آن ساعت دلم حالی به حالی میشود گاهی
تو گفتی با منی اما نگفتی در غیاب من
دلت دلتنگ خوبان اهالی میشود گاهی
زمین سبز و بکر آرزوهایم به دستانت
دچار ضربه های خشکسالی میشود گاهی
و جایت در غزلهایم چه خالی میشود گاهی
و شعر از واژه ی احساس خالی میشود گاهی
@Kaaffeh🕯
#یلدا_کولیوند
نازنین شعر نوشتم که تو جانم بشوی
قلب خود وقف کنی جان جهانم بشوی
من به تو بیشتر از نور سحر محتاجم
تو بیا تا به سحر ورد زبانم بشوی
طعم شیرازی می خوب به من می چسبد
باید این بار خودت مسخ لبانم بشوی
لحن و آوای تو دل را به تلاطم انداخت
یک نفس کاش شود روح و روانم بشوی
با تو این ساعت دل از حرکت باز افتاد
نازنین قول بده عشق زمانم بشوی
هومن و دفتر شعری که پر از بی حرفی است
کاش در دفتر من شرح بیانم بشوی
@Kaaffeh🕯
#مهدی_ازوج_هومن
بند دستان قشنگت را النگو لازم است
شال سرخی هم برای خرمن مو لازم است
اینقدر کز من گریزانی و اطرافت شلوغ
بهر دیدار تو حالا سحر و جادو لازم است
تا که مردم مطمئن گردند مال من شدی
یادگار من بروی بند بازو لازم است
وصف زیبایی گیسوی پریشان ترا
شاعر نازک خیالی یک غزلگو لازم است
گفته بودی دوست دارم گردش دور جهان
کابل و دوشنبه و تهران و باکو لازم است
تیغ ابروهای تو کافی بود در قتل ما
نازنین من کجا شمشیر و چاقو لازم است؟
"چشم زن های عرب هم مثل چشمان تو نیست
در رقابت با نگاهت چشم آهو لازم است"
حال بیمارت وخیم و نیست کار هر طبیب
لحظه ی دیدار تو جانم چه دارو لازم است ؟
ای خدا هرگز نگیری این تبسم هایمان
چون برای درد هایم خنده ی او لازم است
@Kaaffeh🕯
#حبیب_بهشتی
در کوزه ی ما شیره ی انگور نهان است
در باغ فلک چرخش چرخشت عیان است
تفسیر شرابی که خمارین دَم دنیاست
در کام شَهان شهد و بدرویش غمان است
بنگر همه مدهوش لبِ داغ می آلود
اسرار ازل در رگِ جوشان رزان است
مجنونم و گه رَخت شهان قامت ما شد
کشکول مرادم همه جا خوان مَهان است
انگشت مکن رنجه به کاووش جهانی
سیمای در آینه ی پیری که جوان است
مهتاب بلندا ی در آینه ی مرداب
در اوج بلندی نگهش عمق جهان است
مغرور مشو ، کاشفِ اسرار جمالش
بس دشنهی مژگان مسلح به کمان است!
گویی همه در حسرت اندوه وصالیم
در کارگهِ کون و مکان عشق روان است
افسوس در این وادی محزونِ جگر سوز
از دور نصیبم همه اندوه و فغان است
دانی که در اندیشه ی ما مخمل سبز است؟
در صفحه ی تقویم کجا فصل خزان است!
ای کاش بخشکد بُنِ تاکت ، شجر دهر
مرهم به همه زخم جگر سوز زمان است
@Kaaffeh🕯
#بهمن_نعمتی
هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک
در خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشم
عقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست
هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرند
وان گمانها نیز از هریک محالی دیگرست
گرچه در عین کمالست از نکویی گوییا
از ورای آن کمال او کمالی دیگرست
من به حالی دیگرم از عشق او هر لحظه ای
زانکه او در حسن هر ساعت به حالی دیگرست
@Kaaffeh🕯
#انوری
بی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنم
چون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم
هر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بند
پادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم
داشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدی
چون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم
گر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواست
گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم
هر شبی گویم که خون خود بریزم در فراق
باز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم
بودم اندر وصل تو صاحبقران روزگار
چون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم
هست آب زندگانی در لب شیرین تو
بی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم
ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی
پس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم
هم قضای آسمانی از تو در هجرم فکند
دلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم
بر جهان وصل باری بنده را منشور ده
تات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم
من چو موسی ماندهام اندر غم دیدار تو
هیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم
نیستم خضر پیمبر هست این مفخر مرا
چاره و درمان آب زندگانی چون کنم
مر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقی
پیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم
@Kaaffeh🕯
#سنایی
خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
اختران فلک آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو
من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو
این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
@Kaaffeh🕯
#مولوی
از چرخ به هر گونه همیدار امید
وز گردش روزگار میلرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبُوَد
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
@Kaaffeh🕯
#حافظ
در خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدم
گریه کردم... فکر کردی زیر باران تر شدم!
عابری بیمار در پس کوچه های شهرتان
آنقدر از عشق گفتم تا که نام آور شدم
سهم شاعر بودنم یک دفتر و یک پیپ بود
هم نوشتم.. هم کشیدم.. تا که خاکستر شدم
کار من هرشب شده بی خوابی و این شعرها
بی قرارِ خوابم و محتاج خواب آور شدم
باز باران آمد و دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و من زیر باران تر شدم
@Kaaffeh🕯
#فرزاد_عباس_زاده
عیب من نیست که از عشق چنین بیمارم
اشک در دیده و شب تا به سحر بیدارم
دلم ان نیست که بعد تو به کاری آید
سالهاست از غم ان یارترین آوارم
تا ابد قصه ی هجران تو است و دلِ من
تا به آخر رسد این عمر بدین گفتارم
بر دلم بار گرانست غم دروی تو
رحمتی کن صنما عاجزم از این بارم
از تب سینه ی داغم خبرت هست هنوز ؟
همچنان عاشقم و از غم تو ، میبارم
تا ابد راز غمت را به دلم خواهم داشت
نیست بر فاش کسی راز تو و اسرارم
من کجا ؟ عشق کجا ؟ شاعری و شعر کجا ؟
به خدا از غم توست کین همه من طومارم
پرسش زاری من هیچ مپرسید زمن
یادگاریست به دل از غم ان دلدارم
غصه هایی که ز هجرت ، به دلم آمده است
بی شمارست مپرس نیست توان بشمارم
به سر زلف تو سوگند که راحم به ابد
همه پندار تویی نیست دگر پندارم
@Kaaffeh🕯
#راحم_تبریزی
راه میافتم سوی افسانههای دور با تو
مثل عشّاقِ قدیمی ساده و مغرور با تو
همپیاله با دو چشمت میشوم دیوانه و مست
مستتر از دانهٔ دیوانهٔ انگور با تو
نقش میبندد مقرنسوار بر دروازهی بلخ
رقص من هم پای باد و برگ و نار و نور با تو
مینشینم بر لب زاینده رودی که نمانده
میپرم در آبی موّاج تار و تور با تو
میوزد نارنجهای حافظیّه در مشامم
میشوم شاخه نباتِ شعر و شوق و شور با تو
حیف این افسانه هم زیباست اما واقعی نیست
من همانم... لحظهها و خاطراتی دور با تو
شانه خالی کردی و ویرانه شد چون هگمتانه
طاق کسرای خیال این زن رنجور با تو
بعد از این در خلوت دنیای ما غم مینوازد
شیون شبگیر با من نالهٔ تنبور با تو
@Kaaffeh🕯
#سیده_تکتم_حسینی
از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنم
دل به تو بستم شدی لیلیّ و مجنونت منم
بوی نیلوفر گرفتم تا بغل کردم تورا
می دهد عطر تو را حتی نخِ پیراهنم
می شود از رویِ صیدِ مهر در بندم کنی!؟
حلقه باشد دست های تو به دور گردنم
ای که چون باران حضورت مایه ی آبادی است
بی تو مانندِ کویر و با تو مثلِ گلشنم
خوشه ی انگور لب های تو مستم می کند
میچلانی بر لبِ من لحظه ی بوسیدنم
دشتِ گیسوی بلند ات مثلِ گندمزارهاست
خیره در زیباییِ موهای مثلِ خرمنم
گرچه می سوزم همیشه گردِ شمعِ روی تو
مثلِ پروانه به شوقِ دیدنت پر میزنم
@Kaaffeh🕯
#محسن_یزدان_دوست
عشق در دل اگر افتاد رهایش نکنید
گریه ی مستی و شبگریه تفاوت دارد
هر که مجنون شده دیوانه صدایش نکنید
دل به هر رهگذر قدر ندانی ندهید
سینه را خانه ی هر بی سر و پایش نکنید
از ازل بوده و تا روز ابد خواهد بود
حیف از آن خانه که با عشق بنایش نکنید
حضرت عشق عزیز است و از اینرو سخت است
حاکم دل شود و جان به فدایش نکنید
یک جهان دین جهان، مانده بدهکار به عشق
گله ای نیست، شما نیز ادایش نکنید
تازگیها به گمان حال و هوایش خوش نیست
می رود عشق، اگر چاره برایش نکنید
عشق برجسته ترین معجزه ی تاریخ است
بهتر آنست که از سینه جدایش نکنید
@Kaaffeh🕯
#علی_دشتی
آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
اینست که پامال غمم ساخته، اینست
شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز
تیغم زده و کشته و نشناخته، اینست
ترکی که ازو خانهٔ من رفته به تاراج
اینست که از خانه برون تاخته اینست
ماهی که بود پادشه خیل نکویان
اینست که از ناز قد افراخته، اینست
وحشی که به شطرنج غم و نرد محبّت
یکباره متاع دل و دین باخته اینست
@Kaaffeh🕯
#وحشی_بافقی
هر چندکه از دست تو این دل به فغان است
احساس تو در کنج دلم راز نهان است
یک لحظه نشد این دلم از عشق تو غافل
نامت همه جا تا به ابد ورد زبان است
با جان و،دل خویش خریدم غم عشقت
هرچند در این راه بها عمر گران است
عقلم به دلم گفت نده دل به دلِ عشق
دل گفت :که این خوب ترین کار جهان است
هرشب بسرایم غزلی ناب ز چشمت
چشمی که برای غزلم باده ی جان است
دلتنگ شمیمِ خوش لبخند توام من
اشکم ز تمنای دل از دیده روان است
ای ساحل آرامشِ دریای دل ای عشق
دور از تو نفس تنگ و هوا در خفقان است
افسوس به جز درد نداری ثمر ای عشق
بیچاره قلم عاجز از این درد گران است
@Kaaffeh🕯
#مهناز_نجفی
