1 093
Subscribers
+124 hours
+67 days
+3930 days
Posts Archive
1 093
بعد کنکور اولم شبی که تصمیم گرفتم قطعا پشت بمونم(یعنی حدود یک هفته بعد کنکور ) داشتم همینجوری برای خودم اورثینک میکردم و غصه میخوردم و از پنجره خیابونو نگاه میکردم که یه بارون شدیدی اومد(توی تبریز تو تابستون بارون نمیباره اونقدر) و اون لحظه یادمه حس کردم این بارون برام یه نشونهست برای آرزویی که دارم :”)
1 093
نمیدونم چرا ولی من همیشه عاشق یک مهر بودم،اصلا از نیمه دوم شهریور دیگه هر روز یه اضطراب بامزه برای شروع مدرسه داشتم🫠
این به این معنا نیست که مدرسه هایی که داشتم عالی و بی نقص بودن و هیچوقت اذیت نشده باشم،اینجوری نبود
ولی من از اینکه برم مدرسه و بیام و یه سری کار برای انجام دادن داشته باشم و با ادم هایی که باهام هممسیر هستن ارتباط داشته باشم خوشم میومد
از اینکه زندگیم نظم داشته باشه و ددلاین داشته باشم خوشم میومد چون این شکلی حتی استراحت پنج شنبه هم بیشتر میچسبید
کلا دوست دارک وقتی داره فصل عوض میشه روتین هم عوض بشه و حتی یکم با فصل سرما زندگی سختگیرانه تر و طبق برنامه پیش بره،ولی از سالی که کرونا اومد خیلی دور شدم از اون پاییز و زمستون آکادمیکی که همیشه ازش خوشم میومد🥲
نه اینکه درس نخونده باشیما،اتفاقا من بیشترین درس خوندای زندگیم توی قرنطینه کووید بود و بعدشم توی دانشگاه و تعطیلاتِ برودت هوا و جنگ و اعتراضات بود :)) ولی میدونی چی میخوام؟یه پاییز و زمستون پیش بینی پذیر عادی..
برم دانشگاه و استراحت کنم بعدش،به زور دنبال وقت برای ورزش و رسوندن درسا باشم،قهوه بخورم و سریال کوزی پاییزی ببینم،دلم میخواد با ذوق کیوبی هارو کم کم سفارش بدم، پیاده روی کنم تا محل کارم و توی راه پادکست گوش بدم بدون اینکه فکرم درگیر چیزی باشه و واقعا دلم میخواد دیگه دانشگاه و مدرسه تعطیل نشه،چون من از ته دلم زندگی تحصیلی و حس و حال قدیمیش رو دوست دارم 🫠
امیدوارم که پاییز و زمستون پیش رو بستر امنی باشه برای اینکه هرکی جوری که دوست داره زندگی کنه و آرامش و امنیت داشته باشیم برای قدم های کوچولو کوچولو واسه آرزوهای بزرگمون.💛
