تفكر انتقادي
Open in Telegram
کیفیت زندگی ما مستقیماً تابع کیفیت تفکر ماست. زهره سعیدی، دکترای فلسفه تطبیقی، پژوهشگر و مترجم. @Dr_ZohrehSaeidi
Show more2 712
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-2730 days
Posts Archive
2 712
♻️ چه تفاوتی میان عرف، قانون، اخلاق و دین وجود دارد؟
✍️ زهره سعیدی
🔘برای پی بردن به تفاوت میان عرف، قانون، اخلاق و دین نخست باید مرادمان را از آنها روشن کنیم. عرف، قانون، اخلاق و دین، باید و نبایدهای جوامع هستند. هر نوع باید و نبایدی اعم از باید و نبایدهای عرفی، قانونی، دینی و اخلاقی، هنجارهای یک جامعه را تشکیل میدهند. هنجارها نظمدهنده رفتار افراد جامعه هستند. بر اساس هنجارهای جامعه وقتی یکدیگر را میبینیم سلام میکنیم (هنجار عرفی)، کمربند ایمنی را به هنگام رانندگی میبندیم (هنجار قانونی)، از تماس فیزیکی با جنس مخالف پرهیز میکنیم (هنجار دینی) و امانت را به صاحبش برمیگردانیم (هنجار اخلاقی). واضع هنجارهای عرفی، قانونی و اخلاقی انسان است و واضع هنجارهای دینی، خداوند و متولیان دین هستند.
🔘عرف عبارت از عادتها، رفتارها و باورهایی است که صرفنظر از درستی یا نادرستیِ آنها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته میشود. عرف هر جامعه تعیین میکند که افراد به هنگام دیدن یکدیگر با چه عبارات و رفتارهایی با هم مواجه شوند. مثلاً دست بدهند، سر تکان دهند، تعظیم یا روبوسی کنند. مردم از عرف پیروی میکنند بدون آنکه در قانون نوشته شده باشد.
🔘 قانون دستورالعملهایی است که صرفنظر از درستی یا نادرستیِ آنها لازمالاجراست و تخطی از آن جرم محسوب میشود. مثل قوانین راهنمایی و رانندگی.
🔘 اخلاق قواعدی است که با عنایت به درستیِ آن مورد قبول عموم جامعه است. قواعد اخلاقی بر دو دسته تقسیم میشوند. 1. اصول اساسیِ اخلاق که مشترک بین جوامع مختلف است. مثل خوبیِ راستگویی و امانتداری و بدیِ دروغگویی و خیانت در امانت 2. قواعدی که از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت است. مثلاً احترام گذاشتن به سایر انسانها اصلی اساسی در اخلاق است اما نحوه ابراز احترام از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت است.
🔘 دین نیز واجد دستورالعملهایی است که از پیروان خود میخواهد بدانها پایبند باشند. دستورالعملهای دینی را میتوان به چند دسته تقسیم کرد. عبادی (مثل نماز و روزه)، اخلاقی (مثل راستگویی و امانتداری)، عرفی (مثل ارث و طلاق).
🔘 عرف و قانون بر یکدیگر تأثیر میگذارند. قانون میتواند عرف را منسوخ کند و عرف میتواند تبدیل به قانون شود. مثلاً ممکن است عرف یک جامعه به هنگام رانندگی، نبستن کمربند ایمنی باشد و قانون با اعمال جریمه آن را منسوخ کند. اخلاق و قانون نیز بر یکدیگر تأثیر میگذارند. برخی قواعد اخلاقی تبدیل به قانون میشوند. به عنوان مثال بر اساس اصول اخلاقی نباید دزدی کرد. قانون نیز دزدی را جرمانگاری کرده و برای آن مجازات تعیین کرده است. دین و قانون نیز بر یکدیگر تأثیر میگذارند. مثلاً قوانینِ سختگیرانه برای سقط جنین میتواند متأثر از باورهای دینی باشد. قانون، بیش از آنکه متأثر از اخلاق و دین باشد، متأثر از عرف است. بنابراین عرف، اساسِ بیشتر قانونگذاریهاست.
1402/08/21
ادامه دارد
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️«دانای کل» و سرکوب تفکر انتقادی
✍️ زهره سعیدی
🔘دانای کل به کسی اطلاق میشود که پاسخ تمام پرسشها را میداند. هیچگاه اشتباه نمیکند. به جای دیگری تصمیم میگیرد. راه درست را به دیگران نشان میدهد. دیگران به او تکیه دارند، از او در تصمیمگیری تبعیت میکنند و به اتکای او از مسؤولیت خویش شانه خالی میکنند.
🔘دانای کل یک فرد نیست بلکه نوعی تشخص است که هر کس میتواند در موقعیتهای گوناگونِ زندگی از خود بروز دهد. چه، کسی که خود را دانای کل میپندارد و از دیگران توقع اطاعتِ محض دارد و چه، کسی که از یک دانای کل، بدون چون و چرا پیروی میکند، هر دو باعث سرکوب توانایی تفکرورزی و مانع تقویت تفکر انتقادی میشوند. هر کسی در هر موقعیتی که قرار دارد ممکن است دانای کل اطرافیان خود باشد و خواسته یا ناخواسته توانایی تفکرورزی را در آنها سرکوب کند.
🔘والدین با اطاعتطلبیِ صرف از فرزندانشان، با تحمیل افکار خود بر آنها و با رفتار تحکمآمیز خویش، اولین قدم را در سرکوب توانایی تفکرورزی فرزندان خود برمیدارند. معلمان با تشویق دانشآموزان به حرفشنوی و اطاعتپذیری، روحیه کنجکاوی و پرسشگری آنها را به حاشیه میبرند. مدیران با نقدناپذیری و خودمطلقبینی، پرسشگری و مطالبهگری را سرکوب میکنند. رهبران با خودداناپنداری و نادانپنداری دیگران بیشترین نقش را در سرکوب تفکرورزی و ممانعت از تفکر انتقادی ایفا میکنند.
🔘وظیفه هر یک از ما این است که اولاً دانای کل اطرافیان خود نباشیم و اجازه فکر کردن، اظهار نظر، پرسشگری و نقد را از آنها نگیریم. ثانیاً اجازه ندهیم دیگران دانای کل ما شوند، به جای ما فکر کنند، به جای ما تصمیم بگیرند و ما به اتکای آنها از مسؤولیت افکار و کردار خویش شانه خالی کنیم.
1402/07/19
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ چطور میتوان فرهنگ اخلاقی را در جامعه نهادینه کرد؟
✍️ زهره سعیدی
🟢 غایت دین اسلام از زبان بنیانگذار آن، کامل کردن اخلاق است: «من مبعوث شدهام تا مکارم اخلاقی را تمام و کامل کنم».
🔘اگر خواستار جامعهای اخلاقمدار هستیم. اگر مدارا و تساهل را بیش از تقابل و سختگیری ارج مینهیم. اگر صلح و دوستی را بر تفرقه و دشمنی ترجیح میدهیم و در یک کلام اگر میخواهیم فرهنگ اخلاقی در جامعهمان نهادینه شود باید مبانی فکری خود را اصلاح کنیم و بپذیریم که:
1. هر انسانی به صرف انسان بودن دارای کرامت ذاتی است و از این قابلیت برخوردار است که انسانیت را در خود شکوفا سازد. پس به هر انسانی به صرف انسان بودن باید احترام گذاشت.
2. احترام به انسانهای دیگر، احترام به خالقی است که آنها را آفریده است.
3. خداوند تمام بندگانش را فارغ از ملیت، نژاد، دین و فرهنگ، دوست دارد. پس ما هم به پیروی از خالقمان باید تمام انسانها را فارغ از ملیت، نژاد، دین و فرهنگ دوست داشته باشیم.
4. هر انسان آزادهای فارغ از اینکه به دینی باور داشته یا نداشته باشد به اصول اخلاقی باور دارد و اینگونه نیست که اگر فردی بیدین باشد الزاماً بیاخلاق هم باشد.
5. فقط دین ما نیست که به خداباوری و پایبندی به اخلاق دعوت میکند، بلکه تمام ادیان الهی مروج خداباوری و واجد باید و نبایدهای اخلاقی هستند. پس پیروان تمام ادیان الهی محترمند.
6. اخلاق حتی بدون باورهای دینی ارزشمند است و فرد بااخلاق حتی اگر ملتزم به دینی نباشد، به خاطر پایبندی به اخلاقیات سزاوار ستایش است.
7. باورهای دینی در صورتی ارزشمند است که انسانیت و اخلاقمداری را در فرد و جامعه ارتقا بخشد.
8. تا وقتی خود گناهکاریم حق نداریم گناه دیگران را سرزنش کنیم.
9. تا وقتی دوست نداریم دیگران ما را قضاوت کنند حق نداریم دیگران را قضاوت کنیم.
10. هر کسی حق دارد تا وقتی به دیگران آسیب نمیزند و حقوق آنها را پایمال نمیکند خواستههای فردی خود را پیگیری کند و اگر خواستههای فردیش گناه محسوب میشود، به من و تو مربوط نیست، خداوند به حسابش خواهد رسید. امر به معروف و نهی از منکر را هم چماقی بر سرم نکنید که تا وقتی شرایطش (احتمال تأثیر و در پی نداشتن ضرر و زیان) محقق نشده باشد از گردنمان ساقط است.
11. حیوانات به موجب درد و رنجی که میتوانند از سوی انسان متحمل شوند واجد شأن اخلاقی هستند و نباید با آنها مواجهه غیر انسانی داشت.
12. محیط زیست به موجب آسیبهایی که از ناحیه انسان میبیند میتواند در معرض نابودی قرار بگیرد و نسلهای آینده را با بحران مواجه کند پس حفاظت از آن مسؤولیت تک تک نسل کنونی است.
🔘نکته آخر: آدمی تا وقتی اختیار دارد و تا وقتی واجد تمایلات است، خطا خواهد کرد. پس پایبندی به اخلاقیات به این معنا نیست که هیچ وقت خطا نکنیم، بلکه به این معناست که تلاش کنیم تا جای ممکن اصول اخلاقی را زیر پا نگذاریم و اشتباهاتمان را به حداقل برسانیم. اگر موفق شدیم همیشه اخلاقی رفتار کنیم خوشا به حالمان و اگر همواره موفق نبودیم ناامید نشویم و دست از تلاش برنداریم زیرا تلاش برای اخلاقی بودن تلاشی مستمر است که تا آخر عمر ادامه دارد و همین تلاش فضیلتی والا به شمار میرود.
1402/07/11
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ چرا اخلاق مهم است؟
✍️ زهره سعیدی
🔘تا وقتی زندهایم و زندگی میکنیم، تصمیمهای اخلاقی یا غیراخلاقی خواهیم گرفت. پرسشهایی خواهیم داشت که پاسخهای اخلاقی خواهند داشت و گفتار و رفتارمان مورد داوری اخلاقی قرار خواهد گرفت. صرف نظر از اینکه به دینی باور داشته باشیم یا نداشته باشیم، انسانیتمان وابسته به این است که تا چه اندازه به اصول اخلاقی پایبند هستیم. اخلاق موجب میشود هم خودمان زندگی بهتری داشته باشیم و هم دیگران در مواجهه با ما زندگی بهتری را تجربه کنند. اخلاق رمز سلامت یک جامعه است. جامعهای که اخلاقیات در آن کمرنگ باشد، جامعهای ناسالم است. جامعهای که سرشار از نمادهای دینی باشد، اما بیاخلاقی در آن موج بزند، نه جامعهای سالم و نه جامعهای دینی است.
🔘رعایت اخلاقیات، هزینهبر است و سختیهایی را متوجه شخص اخلاقمدار میسازد اما در عوض سلامت روح و روان فرد و جامعه را تضمین میکند. عدم التزام به اخلاقیات مانند سمی است که روح و روان فرد و جامعه را مسموم میکند. در جامعه سمی نمیتوان صادقانه دم از آزادی و برابری و عدالت زد. در جامعه سمی نمیتوان خالصانه دم از دینداری زد.
🔘اگر احترام به دیگریِ مخالف با خود را تمرین نکنیم، اگر گفت و گوی محترمانه را یاد نگیریم، اگر احترام به حقوق دیگران را سرلوحه زندگیمان قرار ندهیم، اگر مدارا و انعطاف را نیاموزیم، اگر نگاهِ فارغ از جنسیت به یکدیگر نداشته باشیم، اگر برای حیوانات شأن اخلاقی قائل نباشیم، اگر حفاظت از محیط زیست را وظیفه خود ندانیم؛ و در یک کلمه اگر پایبندی به اخلاقیات را وظیفه خود ندانیم، آنگاه نه صادقانه آزادیخواه و عدالتطلبیم و نه خالصانه دینداریم.
1402/07/03
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ایمان نمیآورم چون عقلم میرسد
✍️ زهره سعیدی
🔘ایمان (اقرار قلبی) به چیزی تعلق میگیرد که فراچنگ علم و عقل بشر نمیآید. شناخت به چیزی تعلق میگیرد که اولاً فراچنگ علم و عقل بشر میآید. ثانیاً در تکامل و جرح و تعدیل و اصلاح است. ماورای طبیعت، شناختناپذیر و از این رو متعلق ایمان است و جهان طبیعت شناختپذیر و از این رو متعلق ایمان نیست. بنابراین ایمان ذاتاً به امور شناختنی تعلق نمیگیرد و ایمان آوردن به امور شناختنی خودمتناقض است.
🔘مثلاً اگر دینی مسطح بودن و مرکزیت زمین را تأیید کرده باشد، از آنجا که این سخن متعلق ایمان نیست بلکه راجع به امری اکتسابی و در دایره شناخت بشری است، پیروانش نمیتوانند بگویند به مرکزیت زمین ایمان آوردهایم و تغییر و تکامل و اصلاح آن را انکار میکنیم. این امر در مورد علوم انسانی نیز صادق است. بهعنوان مثال اگر دینی در شرایط تاریخی و فرهنگی و جغرافیایی خود، نابرابری انسانها و بالتبع بردهداری و تبعیض جنسیتی را بنا به اقتضائات زمان خود تأیید کرده باشد، از آنجا که سخن او در این موارد متعلق ایمان نیست بلکه در دایره شناخت بشری قرار میگیرد، پیروانش نمیتوانند بگویند به بردهداری و نابرابری انسانها ایمان آوردهایم و تغییر و اصلاح آن را نمیپذیریم.
🔘دین میتواند درباره امور شناختپذیر سخن بگوید اما نمیتواند بگوید سخن من در این امور آخرین سخن است و تکامل پیدا نخواهد کرد، زیرا ذات امور شناختنی تغییر و تکامل است. اگر دینی ادعا کند حرف آخر را در امور شناختپذیر زده، دچار خودزنی شده است؛ زیرا در تناقضی آشکار با دانش و معرفت بشری قرار خواهد گرفت.
1402/06/27
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ ایمان میآورم چون عقلم نمیرسد
✍️ زهره سعیدی
🔘اساساً ایمان به چیزی تعلق میگیرد که عقل بشر از شناخت آن عاجز باشد. بدین معنا که امر ایمانی امری است که نه به دامن حس و تجربه درمیآید و نه به دامن عقل و معرفت. بگذارید مثالی بزنم تا موضوع روشن شود. دودوتا چهارتای ریاضی برای همه آدمها در همه زمانها و همه مکانها صادق است. جوش آمدن آب در صد درجه برای همه آدمها در همه زمانها و همه مکانها قابل آزمایش و صحتسنجی است؛ اما اثبات وجود خداوند یا انکار وجود او از دسترس بشر خارج است.
🔘خداوند نه قابل صحتسنجی تجربی است و نه عقل محدود ذاتاً امکان دستیابی به امر نامحدود را دارد. نه میتوان خداوند را به چشم سر دید و نه میتوان آن را با عقل به نحوی ثابت کرد که برای همگان قابل پذیرش باشد. خداوند را انکار هم نمیتوان کرد. نه اینگونه است که بتوان هر آنچه را که دیدنی نیست انکار کرد و نه عقل دلیلی قطعی در انکار وجود خداوند دارد. تنها موضعی که عقل و علم بشری میتواند در قبال خداوند اتخاذ کند موضع «نمیدانم» است. معروفترین براهین در اثبات وجود خداوند، از اقناع همگانی برخوردار نیستند. برهان علیت و برهان نظم بهعنوان قویترین دلایلِ اثبات وجود خداوند حداکثر میتوانند به علتی مادی برای جهان ره ببرند و توان اثبات خدای ادیان را ندارند. قویترین برهان در انکار وجود خداوند، یعنی برهان شر، همگان را قانع نمیکند. به همین خاطر ایمان تنها امکان پیش روی بشر در پذیرش خداوند است.
🔘اینک پرسش این است که آیا ما مجازیم به چیزی ایمان بیاوریم که دلایل قطعی بر وجود آن نداریم؟ پاسخ به این پرسش در صورتی مثبت است که عقل از ایمان ما پشتیبانی کند. یعنی بشر تنها مجاز است به امری ایمان بیاورد که از پشتوانه عقلانی کافی برخوردار باشد. این پشتوانه عقلانی در خصوص خداوند وجود دارد. شواهد و دلایل وجود خداوند آنقدر قوی است (بیآنکه قطعی باشد) که به لحاظ عقلانی موجه هستیم به خداوند ایمان بیاوریم. بنابراین به خدا ایمان میآوریم زیرا اولاً خداوند غیر قابل اثبات قطعی است و ثانیاً عقل از چنین ایمانی پشتیبانی میکند. در واقع اگر دلایل قطعی بر وجود خداوند وجود داشت، نیازی به ایمان آوردن نبود و اگر عقل از ایمان ما پشتیبانی نمیکرد مجاز به ایمانآوری نبودیم.
1402/06/18
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️روشننگری از منظر کانت
🔘روشننگری از نظر کانت به نحو سلبی عبارت از ممانعت از ناتوانیِ به کار گرفتن فهم خود و جلوگیری از باقی ماندن در کودکی و نابالغیِ خودخواسته است و به نحو ایجابی عبارت از توانایی، جسارت و شجاعتِ به کار بردن فهم خویش است. کانت معتقد است طیف وسیعی از انسانها با اینکه به بلوغ جسمی رسیدهاند، به خواست خود و از سر بزدلی و تنبلی خود را از بلوغ فکری محروم کردهاند و اجازه دادهاند دیگران به جای آنها بیندیشند، تصمیمگیری کنند و قیم و سرپرست آنها باشند.
🔘اینان اندیشیدن را امری ملالآور دانسته و آن را به دیگران سپردهاند. چنین افرادی به راحتی انسانیت خویش را که سرمایۀ اصلی زندگی آنهاست، فراموش کردهاند و به صورت «جانورانی دستآموز» در دستان قیمانشان درآمدهاند و اجازه دادهاند که از سوی سرپرستانشان در قفس نابالغی و کودکی باقی بمانند و توسط آنها تحمیق شوند. این افراد نه تنها زحمت اندیشیدن را به خود نمیدهند و اجازه میدهند دیگران به جای آنها بیندیشند و تصمیم بگیرند، بلکه گام زدن در راه بلوغ فکری را که البته امری دشوار است، خطرناک نیز میپندارند. اینان چنان به این وضعیتِ مقلدوار خو کردهاند که آن را امری طبیعی به شمار آورده و حتی به آن دلبسته و وابسته هم شدهاند؛ به نحوی که واقعاً از به کار بستن فهم خود ناتوان گشتهاند. این ناتوانی در فهم و اندیشه و تصمیمگیری، خواست سرپرستان و قیمان آنها نیز هست چرا که به نفع آنهاست که مردم، نابالغ و مقلد باقی بمانند و از آنها تبعیت کنند. به همین خاطر نخست مانع اندیشیدن آنها میشوند و آنها را تهیمغز میکنند، آنگاه به آنها خطرهای تنهایی رفتن را گوشزد میکنند تا مانع بلوغ آنها گردند.
🔘با این حال دستیابی به ذهنی روشن و آزادی از یوغ بندگی و قیمومیتِ مراجع بیرونی، امری امکانپذیر و شدنی است، منتها به کندی، زیرا شیوۀ اندیشیدن امری نیست که دفعتاً اتفاق بیفتد. بدینمنظور لازم است افراد یک جامعه از بیزیانترین آزادی، یعنی «آزادیِ به کار بستن خرد خویش در امور عمومی» برخوردار باشند؛ البته کانت برای این آزادی محدودیت قائل است و آن را در چارچوب قانون روا میداند.
🔘از این رو میگوید مراد از خردورزی و روشنشدگی ذهن این است که افراد در عین تبعیت از قوانین بتوانند راجع به آنها بیندیشند و آزادانه آنها را نقد و اشکالاتش را بر ملا کنند. هر کس در مقام شهروندِ قانونمند موظف است مالیاتش را بپردازد و در مقام شهروندِ خردورز، حق دارد همان قانون را نقد کند و از بیدادگرانه بودن آن پرده بردارد. یک سرباز بهعنوان سرباز، مکلف به فرمانبری از فرماندهاش است، اما همو حق دارد بهعنوان فرد صاحب اندیشه و برخوردار از ذهن روشن، کم و کاستیهای ارتش را با عموم مردم در میان بگذارد تا دربارۀ آن داوری کنند. یک کشیش در مقام نمایندۀ کلیسا وظیفه دارد بر اساس آموزههای دینی وعظ کند و در عین حال در مقام خردورز، موظف است نادرستی آموزههای دینی را نقد و بررسی کند و در صورتِ کشف نادرستی آنها، آن را به اطلاع عموم برساند و پیشنهادهای خود را برای بهبود امور دینی مطرح کند.
1402/06/11
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️چرا بشر امروزی حکومت دینی را برنمیتابد؟
✍️زهره سعیدی
🔘بشر امروزی به این رشد و توانایی رسیده است که بتواند حقوق انسانی را تشخیص دهد؛ در برابر تبعیض جنسیتی و نژادی، نابرابری و بیعدالتی بایستد؛ از برابری انسانها، آزادی انتخاب دین و حق تعیین سرنوشت خود دفاع کند و مروج تساهل و صلح و مدارا باشد.
🔘بشر معاصر تمایل دارد سرنوشت خویش را به دست گیرد و از قیمومیت تحمیلی دین رها شود. بشر امروزی مشروعیت فراطبیعی را نمیپذیرد. او به دنبال مشروعیت خودساخته است؛ مشروعیتی مبتنی بر دو اصل تجربه و خرد جمعی. برای بشر امروزی قانون و نهادی که به طور طبیعی راه خود را باز کرده است مرجح است بر قانون و نهادی که مدعی تأیید فراطبیعی است. آدمی اگر خود امری را گزینش کند و اگر خود پایهگذار قانون باشد، آن را بر امری یا قانونی که قدرتی بیرونی آن را بر او تحمیل کرده است ترجیح میدهد.
🔘بشر امروزی آزاداندیشتر و تعبدگریزتر از گذشته شده است. او میخواهد دینش و شیوۀ سعادتش را آزادانه برگزیند، از حق بیان اندیشهاش برخوردار باشد و سازماندهی زندگی خصوصیاش را خود به عهده بگیرد و در تعیین سرنوشت خود از مجرای قانونی مشارکت داشته باشد.
🔘او میخواهد پرسش کند، شک بورزد و نقد کند. در دنیای امروز نه دین، نه خدا، نه خانواده، نه قانون، نه هیچ نهاد دینی و نهاد قدرتی، مقدس، به معنای نقدناپذیر نیست. مقاومت در برابر تقدسزدایی از این امور، بشر امروزی را از پرسش و شک و نقد بازنمیدارد، بلکه صرفاً او را ناآرامتر میسازد.
1402/06/05
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ تفکر اخلاقی
✍️ زهره سعیدی
🔘پرورش تفکر اخلاقی برای اخلاقی زیستن و ساختن جهانی اخلاقمدار بسیار مهم است. تفکر اخلاقی تعیینکننده گفتار و رفتار ماست و گفتار و رفتار ما میتواند کیفیت زندگی دیگران را بهتر یا بدتر کند. بنابراین تفکر اخلاقی دو دستاورد برای ما دارد: 1. به ما کمک میکند اعمالی را شناسایی و تقویت کنیم که به سعادت دیگران کمک میکند 2. به ما کمک میکند از اعمالی پرهیز کنیم که سعادت دیگران را نقض میکند.
قدم اولِ تفکر اخلاقی: اقرار به خودمحوری
🔘برای پرورش تفکر اخلاقی نخست باید خود را بشناسیم و بر اساس آن تفکرمان را تقویت کنیم. اولین قدم در شناخت خود این است که بدانیم آدمی به طور طبیعی موجودی خودمحور است و خودمحوری ریشه تمام رذایل اخلاقی است. از نشانههای خودمحوری این است که در منازعات حق را بیشتر به خود میدهیم و ارزیابیمان از قضایای مختلف را بر اساس نفع و ضرری که برای ما و اطرافیانمان دارد و نه بر اساس منفعتی که برای اکثریت دارد، استوار میکنیم.
🔘به عنوان مثال در مقام سیاستگذار قوانینی را به تصویب میرسانیم که حامی باورها و منافع ماست و باورها و منافع دیگران را نادیده میگیرد. در جایگاه دیندار خود را بر حق و دیگران را بر باطل میدانیم. در مقام بیدین خود را روشنفکر و دینداران را خرافهاندیش میدانیم. در مقام مسئول قانونشکنی دیگران را برنمیتابیم اما خود پایبند به قوانین نیستیم.
🔘با اذعان به خودمحوری ضرورت دارد خود را بیش از دیگران در معرض نقد قرار دهیم و در قضاوتهایمان محتاطتر شویم. ما نمیتوانیم خودمحوری را به طور کامل از ذهن خود ریشهکن کنیم اما میتوانیم ذهن خود را در جهت «دیگریبینی» پرورش دهیم. به این معنا که سعی کنیم دیگران را درک کنیم، خود را به جای آنها بگذاریم و از منظر آنها به امور بنگریم. پیش از قضاوت درباره دیگران به این فکر کنیم که اگر ما جای آنها و در موقعیت آنها بودیم احتمالاً همان طرز فکر و همان شیوه رفتار را داشتیم.
🔘مثلاً به جای اینکه دخترانی را که هم و غمشان فوتبال است و تمام آرزویشان رفتن به استادیوم است سرزنش کنیم و دنیای آنها را کوچک ارزیابی کنیم، از منظر آنها به قضیه نگاه کنیم و برای خواستهها و نیازهای آنها ارزش قائل شویم و بدانیم توجه به خواستههایی که ضرری به کسی نمیرساند، بیاهمیت نیست، بلکه خروج از «خودمحوری» و ورود به «دیگریبینی» است.
1402/05/28
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ تفکر انتقادی چگونه اخلاقورزی را تقویت میکند؟
✍️ زهره سعیدی
🔘تفکر انتقادی توانایی استدلالورزی را تقویت میکند، دقت در گفتار را ارتقا میدهد، موجب اجتناب از کلیگویی، پراکندهگویی و مبهمگویی میگردد و فرد را واجد ذهنی منضبط میسازد. ذهن منضبط واضح، شفاف و منسجم سخن میگوید و گفتوگویی هدفمند و به دور از مجادله و درشتگویی را هدایت میکند. متفکر نقاد از مغالطات پرهیز میکند، با طرف مقابل همدلی میکند، به او احترام میگذارد، تواضع فکری دارد، از قضاوت کردن پرهیز میکند، از گفتن نمیدانم ابایی ندارد، به محدودیتها و نواقص خود آگاه و معترف است، وسعت نظر دارد، اهل گفتوگو است، تصمیمهایش مبتنی بر عقل است و در تصمیمگیری اصول اخلاقی را نقض نمیکند.
🔘تمام این ویژگیها تقویتکننده فضایل اخلاقی هستند. به عنوان مثال پرهیز از مغالطه، تقویتکننده فضیلت صداقت است. احترام به رقیب تقویتکننده فضیلت مداراست. تواضع فکری مانع غرور و عجب است. پرهیز از قضاوت مانع جدل فکری است. نمیدانمگویی تقویتکننده اعتماد است.
1402/05/23
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️چرا پس از پذیرش یک دین همچنان باید آموزههای آن را در محک عقل و اخلاق بسنجیم؟
✍️ زهره سعیدی
🔘توجیه عقلانی بشر برای اینکه به دینی ایمان بیاورد یا در ایمانی باقی بماند این است که آن دین به طریق سلبی مغایر با الزامات عقلانی و اصول اخلاقی نباشد و به طریق ایجابی عقلپذیر و اخلاقمحور باشد. علاوه بر این مجاز نیستیم پس از ایمان آوردن به یک دین، عقل را کنار بگذاریم و هر آنچه را که متولیان یک دین به ما عرضه میکنند، حتی اگر خلاف عقلانیت و اخلاقیات باشد بپذیریم. خردورزی و اخلاقمحوری، هم پیش از ایمانورزی لازم است و هم پس از آن معیار و محک آدمی برای ارزیابی آموزههای دین باقی میماند.
🔘اینک پرسش این است که چرا پس از پذیرش یک دین همچنان باید به عقل و اخلاق رجوع کنیم؟ مگر سخن بر سر این نیست که ما نخست دین را در محک عقل و اخلاق سنجیدهایم و بعد بدان ایمان آوردهایم؟ یا دینی را که با آن متولد شدهایم چون سازگار با عقل و اخلاق یافتهایم بدان پایبند ماندهایم؟ در پاسخ به این پرسش میتوان گفت دین (در اینجا اسلام) مجموعهای از باورها، اعتقادات، الزامها، بایدها و نبایدهایی است که دسترسی بیواسطه به آن نداریم، بلکه این مجموعه با عبور از هزارتوی تاریخ و برداشتها و فهمهای متفاوت و متکثری که از آن شده به دست ما رسیده است. بنابراین ما با قرائتهای متکثری از دین مواجه هستیم. قرائت سنی و شیعی اولین و بزرگترین فهم متفاوت از اسلام است. از هر کدام از این قرائتها نیز برداشتهای متعددی وجود دارد. قرائت بنیادگرایانه، قرائت سنتی، قرائت نواندیشانه، قرائت عرفانی، قرائت حکومتی، قرائت طالبانی، قرائت داعشی، قرائت بهائی و ... بنابراین دینی شسته و رفته و یکدست در برابر ما وجود ندارد که یک بار برای همیشه بدان ایمان بیاوریم و دیگر نیازی به محک عقل و اخلاق نداشته باشیم.
🔘از میان قرائتهای متعددی که از دین وجود دارد، صرفاً مجازیم قرائتی را بپذیریم که برخلاف عقل نباشد و اصول اخلاقی را زیر پا نگذارد. حتی اگر یکی از این قرائتها را به عقلانیت و اخلاقیات نزدیکتر یافتیم باز هم ضرورت دارد آموزههایی را که عرضه میکند در ترازوی عقل و اخلاق ارزیابی کنیم. مثلاً اگر متولی قرائتی که پذیرفتیم بگوید دروغ بستن و تهمت زدن بر غیر مسلمان جایز است، یا دزدی از غیر مسلمان رواست، یا ظلم بر انسانی که واجبی را ترک کرده جایز است، یا برای اهداف آرمانی میتوان دروغ گفت، تهمت زد، فریب داد و ستم کرد، ما را مجاز نمیکند که بر غیر مسلمان تهمت بزنیم یا از او دزدی کنیم یا به کسی که واجبی را ترک کرده است ظلم کنیم یا دروغ و تهمت و فریب و ظلم و ستم را برای اهداف آرمانی خود روا بدانیم. در چنین مواردی مسئولیت ما در التزام به عقلانیت و اصول اخلاقی پابرجاست و نمیتوانیم اعمال غیر عقلانی و غیر اخلاقی خود را به گردن متولیان دین بیندازیم و از خود رفع مسئولیت کنیم.
1402/05/14
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
نوجوان و تفکر انتقادی: ارزیابی داستانهای نوجوانان از منظر تفکر انتقادی
تألیف: زهره سعیدی
#معرفی_کتاب
کتاب این پرسش را مطرح کرده که آیا کتابهای داستان موجود در بازار از محتوای فکری برخوردارند و میتوانند نقشی در ارتقای تفکر انتقادی ایفا کنند؟ برای یافتن پاسخ پرسش فوق، 30 داستان و رمان نوجوان بررسی شده تا نشان دهد کدامیک از آنها واجد مفاهیم فکری - فلسفی و دارای ظرفیت ارتقای تفکر انتقادی در نوجوانان هستند؟
پیشگفتار به نقاط ضعف نظام آموزشی اشاره کرده که به دنبال اطاعتپذیری است و در مقابل روحیه پرسشگری دانشآموزان قرار دارد و پیشنهادهایی برای اصلاح آن ارائه کرده است.
فصل اول به تفصیل به تفکر انتقادی و تعاریفی که از آن عرضه شده، پرداخته است.
فصل دوم درباره برنامهای به نام فلسفه برای کودکان سخن گفته و نشان داده که فراگیری مهارتهای فکری پیشنیاز اخلاقگرایی و مسئولیتپذیری است.
پس از ارائه معیارهایی برای ارزیابی داستانهای منتخب در فصل سوم، در فصل چهارم تا ششم داستانهای رسمی، نخبهگرا و پرفروش از منظر تفکر انتقادی و بر اساس آن معیارها بررسی و ارزیابی شده و نتیجه نهایی ارائه شده است.
2 712
♻️عقل بشر رو به پیشرفت است یا پسرفت؟
✍️ زهره سعیدی
قسمت دوم
🔘ورود بشر به وضعیت مدنی و شکلگیری فرهنگ و تمدن اهمیت به سزایی برای بشریت داشت زیرا بشر در جامعه مدنی توانست سرشت اخلاقی خود را پرورش دهد. به بیان دیگر پیشرفتهای علمی و هنری، رشد مهارتهای اجتماعی و گسترش نهادهای قانونی که از مظاهر پیشرفت مدنی و فرهنگی بشر است زمینه تحقق اهداف انسانی را فراهم ساخت.
🔘منتها هر پیشرفتی که بشر در دانش، هنر، تکنولوژی، فرهنگ و تمدن پیدا کرد، از یک سو به کاهش بیماری، فقر، جنگ، نژادپرستی و تبعیض جنسیتی دست یافت و از سوی دیگر زمینه بروز رذایل جدید را فراهم کرد. بشر از دانش و هنر و تکنولوژی هم به نفع پیشرفت پزشکی و درمان بیماریها و کیهانشناسی و زمینشناسی و انسانشناسی استفاده کرده است و هم از آن برای جنگ و شرارت و تخریب محیط زیست و کشتار جمعی بهره برده است. به عنوان مثال با پیشرفت پزشکی از یک سو بسیاری از بیماری ها مداوا شد و از سوی دیگر قاچاق اعضای بدن ظهور پیدا کرد. با رشد تکنولوژی از یک سو افراد به یکدیگر نزدیک شدند (ارتباط تصویری خانوادههای دور از هم) و از سوی دیگر از یکدیگر دور گشتند (غفلت از یکدیگر به واسطه استفاده افراطی از تلفن همراه). حتی با ظهور ادیان توحیدی از یک سو معنویت و فضایل اخلاقی در بشر رشد پیدا کرد و از سوی دیگر رذایلی چون ریا، نفاق و تفرقه پدیدار شد.
🔘پس نمیتوان گفت چون فلان شر و رذیلت اخلاقی قبلاً نبوده و الان به وجود آمده است پس بشر پسرفت کرده است. رذایل و شرورِ جدید از اقتضائات رشد و پیشرفت بشر است. درست مانند اختیار که هم به انسان مجال رفتن به سمت خیر و هم به او مجال رفتن به سمت شر را میدهد و به این دلیل نمی توان اختیار را شر دانست. منتها آنچه توجه بدان بسیار مهم است این است که همین شرارتها و رذیلتها بشر را به سمت رشد و تکامل سوق میدهد زیرا آدمی با دیدن خسارات و آسیبهای ناشی از رذایل نوین، به دنبال راه حلی برای کاهش این خسارات و آسیبها میگردد. مثلاً وقتی مشاهده میکند انسان در دنیای مدرن به رغم اینکه به بسیاری از حقوق خود دست یافته است، در برخی صنایع به شیء فروکاسته شده و از او انسانیتزدایی شده است، با برپایی انجمنهایی برای مبارزه با شیءانگاری انسان درصدد مبارزه با آن برمیآید. یا وقتی میبیند بردگی نوین جایگزین بردگی قدیم شده است، به دنبال راه حلی برای از بین بردن بردگی نوین میگردد.
🔘بنابراین رشد و پیشرفت بشر هرگز متوقف نشده است و هرگز متوقف نخواهد شد. منتها هر رشد و پیشرفتی که بشر کرده، پتانسیل رذایل و شرور جدید را در خود داشته است و از این به بعد هم خواهد داشت. نمونه امروزی آن هوش مصنوعی است که به رغم اینکه نقش بهسزایی در پیشرفت بشر خواهد داشت، ظرفیت سوء استفاده و بروز رذایل جدید را هم در خود نهفته دارد.
🔘خلاصه آنکه در یک برآیند کلی از تاریخ، خط سیر بشر رشد و پیشرفت و شکوفایی عقلانیت را نشان میدهد. هر چند ممکن است در برههای از زمان و در میان برخی از جوامع شاهد پسرفتهایی باشیم اما خط سیر کلی بشر حاکی از پیشرفت و رشد انسان در هر دو بعد وجودش است.
1402/05/07
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️عقلانیت بشر رو به پیشرفت است یا پسرفت؟
✍️زهره سعیدی
🔘بشر موجودی دوبعدی است و به اقتضای بعد عقلانیاش خواستههای انسانی و اخلاقی دارد و به اقتضای بعد حسانیاش تمایلات حسی، مادی و لذتگرایانه دارد. اگر آدمی بتواند بین این دو بعد وجود خویش تعادل برقرار کند و تمایلات مادیاش را در چارچوب اخلاق برآورده سازد، منجر به رشد اخلاقی او میگردد. بنابراین توجه به مادیات و امور محسوس اگر در چارچوب اخلاقیات باشد و ضرری را متوجه دیگران نسازد، نشانه رشد بشر است.
به بیان دیگر:
1️⃣انسان موجودی دوبعدی و واجد بعد حیوانی و عقلانی است.
2️⃣رشد و تکامل انسان در گروی ایجاد تعادل میان این دو بعد وجودی خویش است.
3️⃣بیتوجهی به هر کدام از ابعاد وجودی انسان، او را تبدیل به موجودی تکبعدی و ناقص میکند.
4️⃣توجه به هر دو بعد وجود انسان، خیر کامل او به شمار میرود.
5️⃣با اینکه بعد عقلانی وجود انسان متمایزکننده او از حیوانات است و به همین دلیل از اهمیت بهسزایی برخوردار است اما مجوزی برای نادیده گرفتن بعد حیوانیِ او نیست زیرا توجه به بعد حیوانی اولاً به معنای توجه به نیازهای طبیعی و ضروری زندگی است. ثانیاً برآوردن نیازهای طبیعی مقدمه و بستر رشد عقلانیت به شمار میرود.
🔘اینک پرسش این است که بشر در پرورش ابعاد وجودی خویش پیشرفت کرده است یا پسرفت؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است رجوعی به تغییر و تحولات تاریخی داشته باشیم. با رجوع به تاریخ متوجه میشویم که زیست بشرِ نخستین تفاوت زیادی با زیست حیوانات نداشته و تنازع بقا اصل حاکم بر بشر ابتدایی بوده است. بشر نخستین در بربریت، توحش و بیقانونی زندگی میکرد. در حالی که امور حسی همچون خوردن، خوابیدن، لذت بردن و درد کشیدن از بدو تولد در او فعلیت داشت، عقلانیت استعدادی نهفته در او بود که صرفاً با گذشت زمان و ظهور نسلهای متمادی به تدریج رشد کرد و شکوفا شد.
🔘آدمی در وضعیت وحشی و خام طبیعت که وضعیتی عاری از عقلانیت بود، به واسطه بعد حیوانی وجود خویش ابتدا به دنبال بقای خود بود و سپس با آمیزش جنسی بقای نوع خود را دنبال میکرد. در این مرحله گرفتار رذایل حیوانی، یعنی پرخوری، شهوترانی و تعرض به دیگری بود. بشر با گذر از این مرحله و با رشد عقلانیت، وارد وضعیت مدنی شد؛ وضعیتی که باعث شد در طی نسلها دانش، معرفت، فن و هنر رشد کند و فرهنگ و تمدن شکل بگیرد. در این وضعیت از رذایل حیوانی فاصله گرفت و تا حدی باادب و منضبط شد و در عین حال گرفتار رذایل مدنی مانند رقابت، حسادت و خصومت گشت.
ادامه دارد
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️چرا اسلام سنتی نمیتواند در دنیای مدرن به حیات خود ادامه دهد؟
✍️ زهره سعیدی
🔘عقل بشر در طول تاریخ رشد کرده و تکامل پیدا کرده است. رشد عقلانیت در میان نسل بشر متوقف نمیشود، بلکه تا انتهای تاریخ ادامه خواهد یافت. متناسب با رشد عقلانیت، یا باید دینی جدید ظهور کند یا فهم بشر از دین ارتقا یابد. از لوازم ارتقای فهم بشر از دین سازگار کردن احکام دینی با تحولات فکری، فرهنگی و عرفیِ متأثر از عقلانیت معاصر است. رمز بقای یک دین سازگاری آن با این تحولات است. در حال حاضر بسیاری از احکام فقه سنتی در نسبت با این تحولات، عقبافتاده و غیر کاربردی هستند، زیرا:
1. در تضاد با عقلِ تکاملیافته امروزیاند.
2. در تضاد با اصل برابری و عدالتاند.
3. بر نابرابری جنسیتی صحه میگذارند.
4. شکافی پرنشدنی با عرف دارند.
5. امکان جهانشمول شدن ندارند.
🔘از این رو ضرورت دارد فقها جسورانه به بازنگری جدی در فهم دین بپردازند و احکام دینی را متناسب با عقل معاصر و مقتضیات آن صورتبندی مجدد کنند. در صورتی که این بازنگری رخ ندهد و احکام سنتی قوانین ثابت شریعت تلقی شوند، به مرور زمان و متأثر از عرف به بوته فراموشی سپرده خواهند شد. به بیان دیگر اسلام سنتی نمیتواند در دنیای مدرن به حیات خود ادامه دهد. از این رو بازنگری در فقه سنتی و سازگار کردن آن با مقتضیات عقل تکاملیافته امروزی امری ضروری برای استمرار جامعه دینی است. پافشاری بر احکام مغایر با عقلانیت معاصر، شکاف دین و عرف را عمیقتر میکند و رویگردانی از دین را وسعت میبخشد.
🔘در شگفتم چرا بسیاری از فقها و علمای دینی از تاریخ درس نمیگیرند؟ رجوع به تاریخ حاکی از آن است که رویکرد اندیشمندان و فلاسفه در فهم دین غالباً جلوتر از زمان خود، و رویکرد فقها و علمای دینی غالباً عقبتر از زمان خود بوده است. به همین خاطر فقها و روحانیان در طول تاریخ به تکفیر و طرد اندیشمندان و فلاسفهای پرداختهاند که بعدها رویکرد همان اندیشمندان و فلاسفه مورد قبول علما و روحانیان متأخر قرار گرفته است.
17/04/1402
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ عقل مذکر؛ ضرورت اصلاح احکام فقهی
✍️زهره سعیدی
🔘 احکام فقهی در طول سالهای متمادی توسط فقهای مرد صادر و تثبیت شده است. انحصار مرجعیت تقلید در جنس مذکر، به صراحت در رسالههای توضیحالمسائل ذکر شده است. غالباً در شروع این رسالات مذکر بودن یکی از شرایط مجتهدی که باید از او تقلید کرد عنوان شده است. به کار بردن چنین شرطی حاکی از غلبه تفکر سنتی مبنی بر پیوند عقلانیت با جنس مذکر و عقلانیتزدایی از جنس مؤنث است. چنین طرز تفکری (خواسته یا ناخواسته) نه تنها به نحو بیرحمانهای از زنان انسانیتزدایی کرده، بلکه منجر به صدور فتاوایی شده که از یک سو جانبدارانه به سمت جنس مذکر و از سوی دیگر ناعادلانه به سمت جنس مؤنث است.
به عنوان شاهد بر ادعای نویسنده این سطور، برخی از احکام مندرج در این رسالات بررسی و نقد میشود.
3️⃣«زنی که عقد دائم شده است، نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود و باید خود را براي هر لذتی که او میخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیري نکند و اگر در این امور از شوهر اطاعت کند، تهیه غذا، لباس، منزل و لوازم دیگري که در کتب فقهی ذکر شده بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند، چه توانایی داشته باشد، یا نداشته باشد، مدیون زن است. اگر زن در کارهایی که در مسأله پیش گفته شد، اطاعت شوهر را نکند، گناهکار است و حق غذا، لباس، منزل و همخوابی ندارد، ولی مهر او از بین نمیرود» (آیتالله بهجت، مسأله 1897-1898؛ آیتالله مکارم شیرازی، مسأله 2062-2063).
بررسی و نقد:
1. بر اساس این حکم زن برای بیرون رفتن از منزل، یعنی برای کار کردن، درس خواندن، مهمانی رفتن، تفریح کردن، سفر رفتن، ختم بستگان رفتن و امثالهم باید از مرد کسب اجازه کند ولی مرد برای هیچ کدام از این موارد نیازی به کسب اجازه یا حتی رضایت زن ندارد. زن در چنین حکمی فردی صغیر و مرد فردی بالغ به شمار رفته است.
2. تنها وظیفه مرد در این حکم تأمین مالی زن است که اگر آن را هم انجام ندهد صرفاً مدیون زن و نه گناهکار است اما اگر زن از مرد اطاعت نکند هم گناهکار است و هم مرد حق دارد او را تأمین مالی نکند.
3. بر اساس این حکم آمادگی روحی و جسمی زن برای رابطه جنسی هیچ اهمیتی ندارد. او موظف است حتی اگر تمایلی به رابطه ندارد، به صورت یک طرفه خدمت کند بیآنکه خدمتی دریافت کند. در واقع مرد در این حکم به سوژهای شهوانی فرو کاسته شده است که قدرت خودداری ندارد و زن به ابژهای جنسی فرو کاسته شده است که باید خدمترسانی کند.
4. در این حکم صرفاً نیاز جنسی مرد به رسمیت شناخته شده و نیاز جنسی زن نادیده گرفته شده است، گویی در رابطه جنسی زن صرفاً سرویسدهنده و مرد صرفاً سرویسگیرنده است؛ حال آنکه رابطه جنسی خدمتی دوطرفه و نه یکطرفه است.
نتیجه:
1. چنین حکمی آشکارا مرد را فرادست و زن را فرودست قرار میدهد و ناقض اصل برابری و عدالت است. بر اساس اصل برابری و عدالت، زن و مرد پس از ازدواج با یکدیگر، حقی برابر در مدیریت زندگی دارند و هیچ کدام حق ندارد از دیگری اطاعت طلب کند، بلکه تمام تصمیمهای زندگی با نظر مشورتی هر دو صورت میگیرد و اگر هر دو نتوانستند راجع به یک موضوع به نظر مشترکی برسند، نفر سومی را واسطه حل اختلاف خود قرار میدهند. نفر سوم میتواند فرد مورد اعتماد طرفین یا مشاور خانوادگی باشد. بنابراین ضرورتی ندارد در زندگی مشترک یکی حاکم و دیگری محکوم یا یکی رئیس و دیگری مرئوس باشد، بلکه هر دو به یک اندازه حق تصمیمگیری، تحصیل، اشتغال و مواردی از این دست دارند.
2. بر اساس مبنایی فلسفی، در رابطه جنسی مرد و زن هر دو به شیء تقلیل مییابند و خود را در اختیار دیگری میگذارند. در این صورت اصالت دادن به نیاز جنسی یکی از طرفین، شیءانگاری یکی و شیءزدایی دیگری است.
07/04/1402
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
♻️ عقل مذکر؛ ضرورت اصلاح احکام فقهی
✍️ زهره سعیدی
🔘احکام فقهی در طول سالهای متمادی توسط فقهای مرد صادر و تثبیت شده است. انحصار مرجعیت تقلید در جنس مذکر، به صراحت در رسالههای توضیحالمسائل ذکر شده است. غالباً در شروع این رسالات مذکر بودن یکی از شرایط مجتهدی که باید از او تقلید کرد عنوان شده است. به کار بردن چنین شرطی حاکی از غلبه تفکر سنتی مبنی بر پیوند عقلانیت با جنس مذکر و عقلانیتزدایی از جنس مؤنث است. چنین طرز تفکری (خواسته یا ناخواسته) نه تنها به نحو بیرحمانهای از زنان انسانیتزدایی کرده، بلکه منجر به صدور فتاوایی شده که از یک سو جانبدارانه به سمت جنس مذکر و از سوی دیگر ناعادلانه به سمت جنس مؤنث است.
به عنوان شاهد بر ادعای نویسنده این سطور، برخی از احکام مندرج در این رسالات بررسی و نقد میشود.
2️⃣طلاق در فتوای فقها مختص جنس مذکر است و او میتواند هر زمان که اراده کند، با دلیل یا بیدلیل، با اطلاع یا بیاطلاع، همسر خود را طلاق دهد؛ اما زنی که علاقهاش را به همسرش از دست داده، از او متنفر شده است، یا در کنار او احساس خوشبختی نمیکند، حق ندارد از همسرش جدا شود. تنها دو راه حل برای جدایی زنان در نظر گرفته شده است: 1. زن در صورت عدم تأمین مالی از سوی همسر، غيبت طولاني او، ابتلاي او به بيماريهاي صعبالعلاج، ناعلاج و يا هر چيزي كه موجب عسر و حرج زن شود ميتواند از دادگاه تقاضاي طلاق كند (بماند که اثبات عسر و حرج به سادگی امکانپذیر نیست) 2. زن در مواردی مانند شرط ضمن عقد، یا بخشيدن مالی به شوهر براي راضي كردن وي میتواند بدون حکم قاضی اقدام به جدایی کند (بماند که بسیاری از مردان شرط ضمن عقد را نمیپذیرند).
🔘اینک میتوان پرسید بر اساس کدام اصل انسانی، عقلانی و اخلاقی، چنین حق حداکثری به مرد داده شده و به حداقلی از حق برای زنان بسنده شده است؟ آیا انتساب چنین حکمی به اسلام از آن عدالتزدایی نمیکند؟ اگر این حکم دستور خداست، آیا میتوان خدای چنین حکمی را به عدالت ستود؟ ناعادلانه بودن، تبعیضآمیز بودن و غیر اخلاقی بودنِ این حکم در شرایط کنونی بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست. پس بهتر نیست به جای انتساب چنین حکمی به اسلام و آلودن دامن خداوند به بیعدالتی، بر خطای فقهای مذکر در تشخیص حکم دین صحه بگذاریم؟ حتی مهریه که از آن با عنوان حق انحصاری زن یاد میشود چیزی جز تقلیل زن به شیء و تثبیت مالکیت مرد بر زن نیست.
https://t.me/TeachingCriticalThinking
2 712
Repost from دین عقلانی
▫️ص 2 از 2
5️⃣ تطور تفسیر آیه نفس واحده
تمام مفسران تا قرن چهارم مراد از نفس واحده را عبارت از آدم میدانستند و بر این عقیده بودند که بر اساس این آیات، خدا حواء را از دنده چپ آدم خلق کرده است تا این که برای اولین بار ابومسلم اصفهانی(ت322ق) اظهار داشت که مراد از «خلق منها زوجها» این است که خدا حوا را از جنس آدم خلق کرد و بر این معنا آیات ذیل را شاهد آورد (موسوعة تفاسیر المعتزله، 2/ 96):
🔸الف. و الله جعل لكم من أنفسكم أزواجا (نحل، 72)
🔸ب. إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم (آل عمران، 164)
🔸ج. لقد جاءكم رسول من أنفسكم (توبه، 128)
بعد برخی از مفسرانی که رویکرد عقلگرایی داشتند، نظیر نحاس(ت338ق)، شریف مرتضی(ت406ق)، مکی بن حموش(ت437ق)، بغوی(ت510ق) بر نظر او شدند.
بغوی مینویسد که این قول حسنی است، اگر قول سلف مثل عبدالله بن عباس، مجاهد، سعید بن مسیب و جماعتی از مفسران نبود(اعراب القرآن نحاس، ذیل آیۀ 190 سورۀ اعراف)
مع الوصف، حتی همان مفسرانی که آیات مذکور را به معنای خلقت حواء از جنس آدم و نه از جسم او دانستهاند، هرگز قایل نشدند که حقوق زن و مرد برابرند و برای مثال، در ازدواج دختر باکره اجازه پدر شرط نیست.
بنابراین، آنچه که باعث میشود، امثال خانم دکتر سعیدی از آیۀ مذکور و برخی دیگر از آیات قرآن، برابری حقوق زن و مرد را استنباط کنند، مقتضیات عقل مدرن ایشان است؛ نه دلالت آیات و روایاتی که به آنها متمسک میشوند.
6️⃣ رویکرد تأویلی یا تاریخی
رویکردی که خانم دکتر سعیدی در قبال آیات و روایات اتخاذ کرده، تأویلگرایی است. این رویکرد اگر چه در نتیجه مطلوبیت دارد؛ چون با آن، میان متون دینی و مقتضیات مدرنیته سازگاری برقرار میگردد، اما به لحاظ روششناختی مطلوب نیست؛ چون آن، تفسیر به رأی قلمداد میگردد. روش صحیح تفسیر آیات و روایات این است که آنها در زمینۀ تاریخیاشان فهم و تفسیر گردند و همانگونه فهمیده شوند که مخاطبان آیات و روایات در زمان نزول و صدور میفهمیدند؛ نه این که آنها از معانی اصلیاشان برگردانیده و به معناهایی حمل گردند که عقل مدرن و مقتضیات مدرنیته میپسندد.
برخی دیگر رویکرد تاریخگرایی را در قبال آیات و روایات ناسازگار با مدرنیته اتخاذ کردند؛ یعنی اظهار داشتند که چنین آیات و روایاتی تاریخمند و متناسب با مقتضیات گذشتهاند؛ اما امروزه اقتضاء دارد، از عقل مدرن و مقتضیات مدرنیته تبعیت شود. عقل مدرن و مقتضیات مدرنیته هم حکم میکند که هیچ ملازمهای میان رجولیت با رجحان عقل مرد بر زن وجود ندارد؛ زیرا ای بسا که عقل زن از مرد برتر باشد؛ لذا باید هرکسی اعم زن یا مرد که از رشد عقلی لازم برخوردار باشد، حق هرگونه تصمیمگیری داشته باشد؛ چه ازدواج یا طلاق و یا نامزدی ریاست جمهوری و یا حتی فتوا دادن و مرجعیت دینی پیدا کردن؛ کما این که زن میتواند مرجعیت علمی پیدا کند، باید بتواند مرجعیت دینی هم پیدا کند.
https://t.me/dineaqlani
2 712
Repost from دین عقلانی
🔶 تفسیر آیه «خلقکم من نفس واحدة»
🔸در نقد یادداشت خانم دکتر سعیدی با عنوان «عقل مذکر، ضرورت اصلاح احکام فقهی»
🔸 برابری حقوق زن و مرد
✅ جعفر نکونام 15 خرداد 1402
▫️ص 1 از 2
1️⃣ گزارش یادداشت «عقل مذکر»
فاضلۀ گرامی خانم دکتر زهره سعیدی اظهار داشته است که مذکر بودن مجتهدان و مراجع تقلید باعث شده است، فتاوی آنان به نفع مردان باشد و به زنان جفا شود که از آن جمله شرط بودن اجازه پدر یا جد پدری برای ازدواج دختر باکرهای است که به حد بلوغ رسیده و رشیده است؛ یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد.
آنگاه به نقد این رویکرد پرداخته و آن را مخالف قرآن دانسته است. او بر این عقیده شده است که قرآن انسانها را اعم از زن و مرد با هم برابر دانسته و آنگاه به این مضمون قرآنی استناد جسته است که خدا کسی است که شما را از نفس واحد آفریده است (انعام، 98)
پس از آن افزوده است که بر اساس اصل برابری انسانها، والدین به یک اندازه حق والدگری نسبت به فرزندان خود دارند؛ بنابراین حکم مذکور یعنی شرط اجازه پدر برای ازدواج دختر باکره منافی با اصل برابری انسانهاست.
نیز افزوده است که اگر قرار است که یکی از والدین حق بیشتری داشته باشد، آن مادر است؛ چون نقش بیشتری در به دنیا آوردن فرزند بر عهده دارد؛ لذا باید اجازۀ مادر برای ازدواج دختر باکره شرط باشد، نه اجازه پدر.
باز افزوده است که این شرط با عدالت هم سازگاری ندارد؛ چون علاوه بر این که برای مادر کوچکترین حقی در خصوص ازدواج فرزندش قایل نشده، دختران باکره به صرف زن بودن غیر رشید دانسته شدهاند و بدون اجازه پدر حق ازدواج ندارند و لو آن که در حد پزشک و استاد دانشگاه و در سن سی و چهل باشند و در مقابل برای پسران ولو آن که هیچ سواد و شغل و درایتی نداشته باشند، اجازه پدر را قایل نشدند.
2️⃣ مرور آیات مربوط به نفس واحده
آفرینش انسانها از نفس واحده در سه جا از قرآن آمده است؛ از این قرار:
🔸الف. هُوَ الَّذي خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها(اعراف، 189)
🔸ب. يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکمُ الَّذي خَلَقَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها(نساء، 1)
🔸ج. وَ هُوَ الَّذي أَنْشَأَکمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ(انعام، 98)
چنان که ملاحظه میشود، در دو جا آمده است که خدا شما را از آن نفس واحده آفرید و افزوده شده است که خدا همسر آن نفس واحده را از همان نفس واحده آفرید که منظور، حواء همسر آدم است؛ بنابراین باید مراد از «نفس واحده» خود آدم باشد.
3️⃣ تفسیر آیۀ نفس واحده در روایات تفسیری
در تمام روایات تفسیری مراد از نفس واحده، آدم دانسته شده و منظور از خلقت همسرش از نفس واحده عبارت از خلقت حوا از آدم معرفی شده است. این روایات از امام علی، عبدالله بن عباس، قتاده، مجاهد، ضحاک، سدی، امام باقر و امام صادق نقل شده است.
در این روایات آمده است که وقتی آدم خواب بود، خدا دنده کوچک سمت چپ پهلوی آدم را بیرون کشید و حوا را از آن آفرید. (نک: تفسیر عیاشی و جامع البیان طبری، ذیل نساء، آیه1)
4️⃣ خلقت حوا در کتاب مقدس
در سفر پیدایش کتاب مقدس هم همان مضمون روایی آمده است. متن آن چنین است: 21 و یَهُوَه خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دندههایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد. 22 و یَهُوَه خدا آن دنده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد. 23 و آدم گفت: «همانا اینست استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم از این سبب » نسا » نامیده شود؛ زیرا که از انسان گرفته شد.» 24 از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود. (پیدایش2: 21-24)
🟡 ادامه در صفحۀ بعد
2 712
♻️عقل مذکر؛ ضرورت اصلاح احکام فقهی
✍️ زهره سعیدی
🔘احکام فقهی در طول سالهای متمادی توسط فقهای مرد صادر و تثبیت شده است. انحصار مرجعیت تقلید در جنس مذکر، به صراحت در رسالههای توضیحالمسائل ذکر شده است. غالباً در شروع این رسالات مذکر بودن یکی از شرایط مجتهدی که باید از او تقلید کرد عنوان شده است. به کار بردن چنین شرطی حاکی از غلبه تفکر سنتی مبنی بر پیوند عقلانیت با جنس مذکر و عقلانیتزدایی از جنس مؤنث است. چنین طرز تفکری (خواسته یا ناخواسته) نه تنها به نحو بیرحمانهای از زنان انسانیتزدایی کرده، بلکه منجر به صدور فتاوایی شده که از یک سو جانبدارانه به سمت جنس مذکر و از سوی دیگر ناعادلانه به سمت جنس مؤنث است.
به عنوان شاهد بر ادعای نویسنده این سطور، برخی از احکام مندرج در این رسالات بررسی و نقد میشود.
1. «دختري که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد ازدواج کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدري خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست» (آیتالله خمینی، مسأله 2376؛ آیتالله بهجت، مسأله 1891؛ آیتالله مکارم شیرازی، مسأله 2037).
بررسی و نقد: در قرآن انسانها برابر با هم دانسته شدهاند: «وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ؛ اوست آن كسي كه شما را از يك نفس آفريده است» (انعام / 98)؛ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ؛ ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملاً دانا و آگاه است» (حجرات / 13).
همچنین در روایات متعدد از پیامبر اسلام و معصومین بر این موضوع تأکید شده است که رنگ پوست و نژاد و قوم و قبیله ملاک برتری افراد نسبت به هم نیست. در یکی از این روایات پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: «لافَضلَ لِعَرَبِيٍ عَلى عَجَمِيٍّ و لاعَجَمِيٍّ عَلى عَرَبِيٍّ و لا أحَمَرَ عَلى أسوَدَ و لا أسوَدَ عَلى أحَمَرَ إلاّ بِالتَّقوى؛ هيچ عرب را بر عجم، و هيچ عجم را بر عرب و هيچ سفيد را بر سياه و هيچ سياه را بر سفيد برترى نيست مگر به تقوا» (ميزان الحكمه، حدیث 22396).
🔘بر اساس اصل برابریِ انسانها، والدین به یک اندازه حق والدگری نسبت به فرزندان خود دارند. بنابراین حکم مذکور منافی با اصل برابری انسانهاست. چه بسا اگر قرار باشد برای یکی از والدین حق بیشتری قائل شد، آن یک نفر صرفاً میتواند مادر باشد زیرا زن نقش بیشتری در به دنیا آوردن فرزند بر عهده دارد. زن و مرد تا مرحله ترکیب اسپرم و تخمک و تشکیل ابتدایی جنین به یک اندازه در ایجاد فرزند نقش دارند اما پس از آن نه ماه بارداری و پرورش جنین در رحم صرفاً مختص زنان است و مردان هیچ نقشی در آن ندارند. بنابراین فرزندان به طور طبیعی بیشتر متعلق به زنان تا مردان هستند. از این رو اگر قرار باشد حق بیشتری برای یکی از والدین در نظر گرفت حق مذکور فقط میتواند به زن و نه مرد اعطا گردد.
🔘علاوه بر این حکم مذکور بر خلاف عدالت است زیرا از یک طرف کوچکترین حقی برای مادر در خصوص ازدواج فرزندش قائل نشده و از سوی دیگر زنان را به صرف زن بودن تا آخر عمر غیررشید به شمار آورده است. زیرا بر اساس این حکم دختری که مثلاً پزشک، استاد دانشگاه، مهندس، کارمند و امثالهم شده و سی چهل ساله است، برای ازدواج نیازمند اجازه پدر است اما پسری که به سن بلوغ رسیده است و نه سوادی، نه شغلی و نه درایتی دارد برای ازدواج نیازمند اجازه پدر نیست.
🔘این حکم باید به این شکل تصحیح شود تا ناقض برابری انسانها و ناعادلانه نباشد: «دختر و پسری که به حد بلوغ رسیدهاند و رشیده هستند یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهند، اگر بخواهند ازدواج کنند، لازم نیست از پدر و مادر خود اجازه بگیرند، اما اخلاق و انسانیت اقتضا میکند، به پاس زحماتی که والدین برای آنها کشیدهاند، رضایت والدین خود را به دست آورند».
ادامه دارد
15/03/1402
https://t.me/TeachingCriticalThinking
