سپیـدار
Open in Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
Show more295
Subscribers
-124 hours
+27 days
+830 days
Posts Archive
295
زندگی و شرایط ما هر روز یه شکلی پیش میره و شبیه روز قبلی نیست، پس اینکه با پیش اومدن اتفاقات ناگوار، یا حتی غیرقابل پیش بینی و یه هویی، کل روزت رو از دست ندی و برنامهی منعطفی داشته باشی، خیلی کمکت میکنه برای جا نزدن و ادامه دادن.
295
روز پنجم چالش، متفاوتتر از چهار روز قبلی پیش رفت، از دیشب حال روحی و جسمیم بدتر شد، پس طبیعتا نمیتونستم کار کنم، و به خودم اجازهی استفاده از گوشی رو در جهت بهبود شرایطم دادم، و الان میخوام گوشی رو بذارم کنار، و با یه قهوهی خنک سعی کنم برگردم به ادامهی برنامه...
295
روز چهارم "شروع روز بدون گوشی" هم انجام شد✅ منتها توان و انرژی چندانی برای کار کردن نداشته و ندارم.
295
ویژگی بارز دیالوگهای داستانهای عاشقانه میدونید چیه؟
جادویی بودن! آره، جادویی بودن، و جادویی بودنشون به این دلیله که نویسندهها کلمات و جملاتی رو برای ابراز احساسات انتخاب میکنن که آدمها تو دنیای واقعی سراغش نمیرن. و این دقیقا یکی از مشکلاتیه که دخترهای کتابخون با پسرهای دنیای واقعی دارن.
295
خیلی دلم میخواد برای کار و زندگیم مرز بذارم و صبح تا ظهر کار کنم و بقیهی روز رو بتونم به کارهای موردعلاقم و صرفا خودم بودن، بپردازم.
295
این روزها که بیشتر اوقاتم با تحقیقات میگذره، تمرینهای خیلی خیلی باحالی برای نویسندگی پیدا کردم.
295
از چالشهای امروز؟ حس عصبانیت و کلافگی وقتی کارها طبق خواسته و برنامت پیش نمیره. راهحل؟ از اینجا به بعد رو از دست نده و با یه نوشیدنی، خوراکی و... خودت رو به ادامهی برنامه برسون.
295
روز سوم "شروع روز بدون گوشی" هم موفقیت آمیز بود، و چالشی که امروز باهاش مواجه شدم این بود که از صبح که میخواستم بیدار بشم، چشمهام باز نمیشد، از اونجایی که معمولا از گوشی برای باز شدن چشمهام و هوشیاری استفاده میکردم، اینبار دست انداختم و کتاب کنارم رو برداشتم و چند صفحهای خوندم، جایگزین خوبی بود، البته خودش یه مقداری داشت سرگرمم میکرد و وسوسه میشدم که دیگه بلند نشم، ولی خب غلبه بهش راحتتر بود از گوشی🤲
