en
Feedback
تراسِ هراس

تراسِ هراس

Open in Telegram

به‌ هنگام هراس

Show more
1 155
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4130 days
Attracting Subscribers
June '25
June '250
in 0 channels
May '25
+4
in 0 channels
Get PRO
April '25
+2
in 0 channels
Get PRO
March '25
+8
in 0 channels
Get PRO
February '25
+8
in 0 channels
Get PRO
January '25
+9
in 1 channels
Get PRO
December '24
+13
in 1 channels
Get PRO
November '24
+11
in 2 channels
Get PRO
October '24
+12
in 2 channels
Get PRO
September '24
+25
in 4 channels
Get PRO
August '24
+17
in 0 channels
Get PRO
July '24
+35
in 3 channels
Get PRO
June '24
+18
in 0 channels
Get PRO
May '24
+24
in 2 channels
Get PRO
April '24
+19
in 1 channels
Get PRO
March '24
+34
in 0 channels
Get PRO
February '24
+45
in 1 channels
Get PRO
January '24
+33
in 0 channels
Get PRO
December '23
+178
in 12 channels
Get PRO
November '23
+179
in 11 channels
Get PRO
October '23
+114
in 9 channels
Get PRO
September '23
+392
in 0 channels
Get PRO
August '23
+96
in 0 channels
Get PRO
July '23
+215
in 0 channels
Get PRO
June '23
+235
in 0 channels
Get PRO
May '23
+1 101
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 June0
17 June0
16 June0
15 June0
14 June0
13 June0
12 June0
11 June0
10 June0
09 June0
08 June0
07 June0
06 June0
05 June0
04 June0
03 June0
02 June0
01 June0
Channel Posts
اینقدر خوش نبوده‌ام اینقدر اینقدر که باورم نمیشه این لحظه‌ها این رقص‌ها این مستی این خنده‌ها... از دماغم درمیاری، نمیاری؟

2
همۀ دی‌پرستان، نوروز طلبند و همۀ شب‌روان، عاقبت روز خواهند. حمیدالدین بلخی، مقامات حمیدی، ص ۳۵ نوروز بر شما فرخنده باشد که سال نو سال رفتن زمستانِ جمهوری اسلامی و بهارِ آزادی باشه تا همیشه زن، زندگی، آزادی.
328
3
-‌شارل #فوریه @demonkratia
-‌شارل #فوریه @demonkratia
416
4
چگونه یخچال‌ها عادات غذایی ما را تغییر داده‌اند: در London Review of Books نوشتهٔ بی ویلسون را بخوانید.
501
5
سر گذشته رو بریده‌ام.
531
6
فردا باز سوار ماشین میشم، چندصد کیلومتر می‌رونم و برای همیشه، به عقب برنمی‌گردم.
517
7
Push me back in Silent in sin
500
8
با این عکس که ساعت‌ها برای ادیتش تلاش کردم (الکی :)) ) اومدم که بگم می‌خوام کلاس رقص آنلاین و حضوری جدید شروع کنم و اگر متمای
با این عکس که ساعت‌ها برای ادیتش تلاش کردم (الکی :)) ) اومدم که بگم می‌خوام کلاس رقص آنلاین و حضوری جدید شروع کنم و اگر متمایل به شرکت در این کلاس‌ها هستید، کلمهٔ آنلاین یا حضوری رو، به فراخور تمایلتون برای شرکت در کلاس آنلاین یا حضوری، به اکانت @moh1373 ارسال کنید تا اطلاعات کلاس رو براتون ارسال کنم. بوس! برای شفافیت بیشتر اکانت: @moh1373
411
9
تو چی¹ رو پشت سر گذاشتی، که نمی‌خوای دست‌کم نزدیکانت پشت سر بذارن؟ ¹ چیزی که دست تو باشه.
377
10
انگار در یک دقیقۀ روشن، وقتی همه چیز در بحرانی‌ترین حالت خودش بود، وقتی ترس هجوم آورده و تو در ناتوانی به توان خودت چنگ می‌زنی، در یک دقیقۀ کاملاً روشن، همه چیز دستم آمد. انگار به خودت گفته باشی: حالا چی ژوزه؟ یه موقعی از اون بحرانی‌ترین لحظه، و همزمان لحظۀ رَستن و رُستن، لحظۀ رستگاری‌بخش می‌نویسم.
350
11
هنگام آن است که دندان‌های تو را در بوسه‌ئی طولانی چون شیری گرم بنوشم. احمد شاملو، آیدا در آینه، ص ۷۴.
450
12
... پدران از گورستان بازگشتند و زنان، گرسنه بر بوریاها خفته بودند. کبوتری از بُرجِ کهنه به آسمانِ ناپیدا پر کشید و مردی جنازه‌ی کودکی مرده‌زاد را بر درگاهِ تاریک نهاد. ما دیگر به جانبِ شهرِ سرد بازنمی‌گردیم و من همه‌ی جهان را در پیراهنِ گرمِ تو خلاصه می‌کنم. احمد شاملو مجموعه آثار، باغِ آینه، از شهرِ سرد، ص ۳۸۳.
489
13
برگشته‌ام خونه و تنهام زمین یه دست سفیدِ برفه و پنجه‌ی بی‌خیالِ باد در این انبانِ خالی در جست‌و‌جوی چیزی‌ست. احمد شاملو همه چیز اما از اضطرابش کاسته. از الان منتظر بهارم.
378
14
جنگل با ناله و حماسه بیگانه است و زخمِ تبر را با لعابِ سبزِ خزه فرو می‌پوشد. شاملو، مجموعه آثار، باغ آینه، شبانه، ص ۳۶۰.
384
15
دیگر جا نیست قلبت پر از اندوه است آسمان‌های تو آبی‌رنگیِ گرمایش را از دست داده است. احمد شاملو «به تو بگویم»، مجموعه آثار، هوای تازه، ۶، ص ۲۲۷.
424
16
بازگشتم به خانه. پس از ماه‌ها. پس از ماه‌هایی که هیچ چیز از آن‌ها به خاطرم نیست. حالا تنهام. باز اضطراب و پریشانی، نگرانی و فسردگی. کی خواهم توانست از خودم بگریزم؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــ گاهی همچو دقیقه‌ای که تنهایی بیخ گلوم را چسبیده، گمان می‌کنم پیام بنویسم، حرف که نمی‌توانم بزنم با گوشی؛ لاجرم دست می‌برم به گوشی و همۀ مخاطبینم را یک بار در تلگرام از بالا نگاه می‌کنم، بعد می‌رسم به یکی دو سه نفر، بعد از خودم می‌پرسم: چه می‌خواهی بنویسی؟ چند دقیقه‌ای با بغض به عکس‌ها نگاه می‌کنم.
535
17
پیشانی‌نوشت رمانِ «آشفتگی‌های تُرلِس جوان»، نوشتۀ روبرت موزیل، ترجمۀ محمود حدادی.نشر بازتاب نگار، ۱۳۸۱، ص ۱۲.
پیشانی‌نوشت رمانِ «آشفتگی‌های تُرلِس جوان»، نوشتۀ روبرت موزیل، ترجمۀ محمود حدادی.نشر بازتاب نگار، ۱۳۸۱، ص ۱۲.
605
18
چه می‌شد اگر هرآنچه از دست می‌رود، از دست رفته، برای مدتی ـــــــ هر اندازه که ذهن ما می‌خواست ــــــ متوقف شود؟ کسی که مرده است؟ کسی که از میان ما رفته است؟ فرصتی که از دست شده و دوره‌ای که سپری شده. چه می‌شد اگر همه چیز می‌ایستاد و به دوباره ادامه می‌داد؟
556
19
ماه‌هاست در سفرم. سفرهای بدتر از حَضر. دلم برای عادی بودن چه بی‌اندازه تنگ شده است.
615
20
صحبت به شب انداز که صحبت گل شب‌بوست.
485