en
Feedback
بادکنکی در شهر کاکتوس‌ها🎒

بادکنکی در شهر کاکتوس‌ها🎒

Open in Telegram
602
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+6530 days
Posts Archive
کنونم آب حیاتی به حلق تشنه فروکن نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی.

من درموردش هیچی نمی‌گم و هیچ‌کاری نمی‌کنم. من درموردش یهو مریض می‌شم.

Repost from ندانستم
به همون اندازه که درک شدن لذت بخشه گاهی درک نشدن هم آدم رو خوشحال می‌کنه. بدیهیه که آدم دوست داره فهمیده شه و درک شه و این یکی از نیازهای همیشگی آدمه و نمیشه در مقابلش ایستاد اما همزمان با ظهور بزرگسالی یه فایل جدید توی ذهن هر آدم تشکیل میشه به اسم "چیزهایی که تو زیبایی و زشتی‌شان را درک می‌کنی و دیگران نه!" و مغزت فرمان میده مشکلی با این پوشه نداشته باش. محتویات این پوشه به آدم کمک می‌کنه بهتر و دقیق‌تر جهان خودش رو بسازه. بهرحال من نیز گاهی از کاملا فهمیده نشدن خوشم می‌آید.

دیدم ما خودمون رامین‌مذگان داریم.

خیلی دنبال این مدل معرفی تیم‌ملی ایران گشتم.

Brasil M4IA.m4a8.22 KB

بیا اینم با کیفیتش. طردشدگی در سطح بین‌الملل.🫶

باع. پسر کل دنیا تو یه لیگ دیگه‌ن. مشکل از زندگی شخصیم نیست، ما کلا به صورت بین‌المللی طرد شده‌ایم. =))))

می‌دونی چیه؟ گاهی آدم آنقدر خسته می‌شه که دیگه حتی غمگین هم نیست. فقط می‌شینه و می‌گه: «هعی...» نه اشک جواب می‌ده، نه منطق و نه نصیحت. فقط یه سنگینی عجیب روی سینه می‌مونه.

برای شکسته شدن بغضم کافیه با یه هم قبیله‌‌ای چشم تو چشم بشم.

کار از دعا و نذر و نیاز و جادو و جمبل گذشته است عزیزِ من. واقعیت ها را باید دید، قبل از آنکه ضرب دستشان را بچشی!

همه از غریبه خوردن من از چت‌جی‌پی‌تی...
همه از غریبه خوردن من از چت‌جی‌پی‌تی...

ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت...!

ای غايب از نظر که شدی همنشين دل :) می‌گويمت دعا و ثنا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست می‌بينمت عيان و دعا می‌فرستمت

•ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت •حيف است طايری چو تو در خاکدان غم زين جا به آشيان وفا می‌فرستمت •در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست می‌بينمت عيان و دعا می‌فرستمت •هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت •تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزيز خود به نوا می‌فرستمت •ای غايب از نظر که شدی همنشين دل می‌گويمت دعا و ثنا می‌فرستمت •در روی خود تفرج صنع خدای کن کيينه خدای نما می‌فرستمت •تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت •ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت •حافظ سرود مجلس ما ذکر خير توست بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت

پارت ۳: نه که حرفی نداشته باشم و راضی باشم به این اوضاع. وطن یه مسئله‌ی هویتی و واضحه. اما چیزی که این وسط داره نادیده گرفته می‌شه مردمِ وطنه! ببین تو شاید خوشحال باشی از قدرت موشکی، اقتدار نظامی و ابرقدرت‌ نظامی بودن ولی نباید فراموش کنی همونقدر که موشک قدرت تخریب داره، ده برابرش قدرت تخریب اقتصاد و جوونی من و امثال من رو داره. نمی‌دونم شاید بد برداشت کنی. روی صحبتم با سوپر انقلابی‌های جنگ‌طلبه. نمی‌دونم روغن یک لیتری ۷۰۰ هزاری، برنج کیلویی ۵۰۰ هزار، رب گوجه‌ی ۲۰۰ تومنی، مرغ کیلویی ۳۰۰ هزار چقدر براتون عادیه، نمی‌دونم سیاره‌ی قبلی که توش زندگی می‌کردین چقدر عجیب بوده که این اوضاع نه تنها براتون عجیب نیست بلکه عواقب عادی جنگ تلقیش می‌کنید. اگه خواهان ادامه‌ی جنگی به اندازه اونی که از بی‌بی‌نتانیاهو و عمو ترامپ درخواست حمله کرد بی‌وجدانی. بله راه سخت و طاقت‌فرساییه، ولی اجازه بده قبول نکنم که همه‌ی این سختی‌هایی که داره بهمون تحمیل می‌شه واسه یه هدف متعالیه! بپذیر که توطئه درکار است، بپذیر که با مسئولینی که ما داریم هدف اونقدرا هم متعالی نیست. این راهی که پیش گرفتن راه رسیدن به اوج قله‌ی معروف نیست، شیب سقوط به دره‌ست عزیزمن شیب سقوط به دره!