«آبنبات هل دار »
Open in Telegram
1 408
Subscribers
-324 hours
-87 days
-4030 days
Posts Archive
1 408
در هم صحبتی با استاد عزیزم در واحد درسی شخصیت امروز گفت این شعر از آقای سعدی، مثالِ همیشگی زندگیمونه :))
منم همینطور سعدی. منم همینطور.
با ساربان بگویید احوال آب چشمم..
تا بر شتر نبندد، محمل به روز باران!
1 408
صباح الخير لمستوطن القلب ثم للقارين..
«صبح بخير به ساكنِ در قلب، سپس به خوانندگان..»
1 408
یونگ معتقد بود که روان از جفتهای متقابل تشکیل شده است؛ مانند:
خودآگاه ↔ ناخودآگاه
عقل ↔ احساس
درونگرایی ↔ برونگرایی
پرسونا (نقاب اجتماعی) ↔ سایه (جنبهٔ سرکوبشده)
مردانه ↔ زنانه (آنیما و آنیموس)
خیر ↔ شر
نظم ↔ آشوب
این دوگانگیها فقط تضاد نیستند؛ بلکه نیروی محرک رشد روانیاند.
زیرا یونگ باور داشت که انسان تنها زمانی کامل (یا به اصطلاح او فردیتیافته) میشود که میان اضداد درونیاش تعادل و آشتی برقرار کند، نه اینکه یکی را سرکوب و دیگری را مطلق کند.
برای مثال:
اگر کسی فقط «عقل» را بپذیرد و «احساس» را سرکوب کند، یکسویه و ناپخته میماند.
اگر فقط برونگرایی کند و درونگرایی را نادیده بگیرد، از شناخت دنیای درونی محروم میشود
در مرکز تفکر یونگ ایدهٔ پدید آوردن هماهنگی بین اضداد است.
او میگفت:
«هیچ دگرگونی روانی بدون تنش میان اضداد رخ نمیدهد.»
یعنی رشد شخصیتی در اثر کشمکش خلاق بین دو قطب متضاد به وجود میآید
شبتان خیر و نیک 🌱✨️
1 408
شب است و جای خواب، یاد تورا دارم:
[در دیده بهجای خواب آب است مرا..
زیرا که به دیدنش شتاب است مرا
گویند: بخواب، تا به خوابش بینی.
ای بیخبران! چه جای خواب است مرا؟]
#شعر | #یادمتورافراموش
1 408
امروز یکی از اساتید عزیزم حرف خیلی زیبایی گفتند:
«گاهی زندگی نه در پاسخها، که در پرسشهایی معنا میگیرد که جرأت پرسیدنش را داریم»
1 408
این لحظه داشتم برای یکی از دوستانم نقد چندتا کتاب را میگفتم که ناگهان یادم افتاد چند سال پیش، ما توی پنامبرا چقدر دور هم جمع میشدیم، کتاب میخواندیم بحث میکردیم و از دل همان گفتوگوها چیزهای تازه یاد میگرفتیم یکهو موجی از خاطرات آن سالهای طلایی برگشت…
یاد صداهای آرام اما پرشورمان یاد چایهای نیمهسردی که وسط بحثها فراموش میکردیم یاد کل کلهای بامزهمان بر سر یک جمله یا یک شخصیت و حقیقتش را بخواهی
خیلی دلم برای آن فضا آن جمع صمیمی و گفتوگوهای طولانیمان تنگ شده
انگار حالا که هرکداممان در مسیر خودش افتاده آن دورهمیهای کوچک و پرمعنا بیشتر از همیشه ارزشمند به نظر میرسند
گاهی فکر میکنم شاید دوباره باید برگردیم به همان نقطهها به همان حالوهوای ساده اما عمیق به ساعاتی که دغدغهمان فقط فهمیدن و عمیقتر شدن بود
کتابخونه پنامبرا 🌱
1 408
Repost from کافه کاغذی
زندگی پنجرهای باز
به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است
جهانی بـا ماست...
آسمان، نـور، خـدا
عشق سعادت با مـاست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
