«آبنبات هل دار »
Open in Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی خواهشمندم حرمتِ نوشتهها و داستانها را حفظ کنید و از کپی آنها بدون ذکر نام خودداری فرمایید. سپاسگزارم از همراهی و احترام شما.🙏🏻🤍
Show more1 416
Subscribers
-124 hours
-97 days
-4230 days
Posts Archive
1 416
تعلیم و تربیت از نگاه جان دیویی :شاید بزرگترین اشتباه ما دربارهٔ آموزش این باشد که آن را تنها به انتقال دانش محدود کنیم آقای جان دیویی فیلسوف و نظریهپرداز باور داشت آموزش چیزی فراتر از حفظ کردن کتابها و پاسخ دادن به پرسشهای امتحانی است و از نگاه او تعلیم و تربیت زمانی معنا پیدا میکند که انسان فرصت زیستن تجربه کردن و ساختن اندیشه را داشته باشد همچنین مدرسه را نه ساختمانی پر از نیمکت و تخته، بلکه تصویری کوچک از جامعه میدانست جایی که کودک پیش از اینکه ریاضی و علوم یا ادبیات را بیاموزد زندگی کردن را تمرین میکند او معتقد بود کودکان در دل تجربه رشد میکنند زمانی که سؤال میپرسند اشتباه میکنند دوباره میآزمایند با دیگران همکاری میکنند و پاسخ را با تلاش خود کشف میکنند. به همین دلیل یادگیری واقعی از نظر او هرگز محصول تکرار و حفظ کردن نبود بلکه نتیجهٔ تجربهای زنده و معنادار بود در اندیشهٔ دیویی، معلم نیز جایگاه متفاوتی دارد او صرفا انتقالدهندهٔ اطلاعات نیست بلکه راهنمایی است که فرصت اندیشیدن را برای دانشآموز فراهم میکند کلاس درس از نگاه او محلی برای سخنرانی یکطرفه نیست بلکه فضایی برای گفتوگو و پرسشگری و همکاری و حل مسئله است جایی که هر کودک میتواند استعدادها و تواناییهای خود را در تعامل با دیگران کشف کند همچنین بر این باور بود که آموزش زیربنای شکلگیری یک جامعهٔ سالم است. مدرسه باید ارزشهایی مثل احترام، مسئولیتپذیری، مشارکت، تفکر انتقادی و همدلی را در کودکان پرورش دهد زیرا هدف نهایی تعلیم و تربیت تنها تربیت دانشآموزان موفق نیست بلکه پرورش انسانهایی آگاه خلاق مسئول و توانمند برای ساختن آیندهای بهتر است شاید به همین دلیل است که اندیشههای جان دیویی با گذشت بیش از یک قرن همچنان الهامبخش نظامهای آموزشی نوین در سراسر جهان است. «آموزش آمادگی برای زندگی نیست ، آموزش خود زندگی است.» پ.ن : از خوندن درس مورد علاقه ام روانشناسی یادگیری اقای سیف🚶🏻♀️🪴📚
1 416
از تهی سرشار
جویبار لحظهها جاری ست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را میشناسم من
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
وای، اما با که باید گفت این؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
_اخوان ثالث🌱✨️
1 416
شاید بزرگترین جلوهی والایش که بهش بالغ ترین هم میگویند این باشه که انسان حتی وقتی با اندیشهای موافق نیست کرامت صاحب آن اندیشه را فراموش نکند یعنی پذیرفتن این حقیقت که انسانها میتوانند متفاوت بیندیشند و همچنان شایستهی ادب انصاف و گفتوگو باشند
جامعهای که والایش را تمرین کند اختلاف را به اندیشه تبدیل میکند، خشم را به آگاهی و رنج را به مسئولیت در چنین جامعهای پیروزی واقعی آن نیست که صدای مخالف خاموش شود پیروزی آن است که هیچ صدایی برای شنیده شدن، ناچار به فریاد نباشد.
شاید جهان، بیش از آنکه به انسانهای همیشه همعقیده نیاز داشته باشد، به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند در اوج تفاوت باهم زندگی کنن و این یکی از زیباترین نشانههای بلوغ روانی است آنجا که انسان، پیش از آنکه دیگری را تغییر دهد شیوهی پاسخ دادن خود را انتخاب میکند.
در فضای دوقطبی، افراد معمولاً گرفتار تفکر همه یا هیچ Black and White Thinking میشوند نوعی خطای شناختی که جهان را فقط در دو دستهی «کاملاً درست» یا «کاملاً غلط» یا «خوب» یا «بد» میبیند در چنین فضایی، احتمال گفتوگو کاهش مییابد و هیجانهای شدید، جای تأمل و استدلال را میگیرند
والایش میتواند راهی برای شکستن این چرخه باشد زیرا به فرد کمک میکند انرژی خشم، ناامیدی یا اختلاف را به فعالیتی سازنده تبدیل کند، بدون آنکه لازم باشد کرامت خود یا دیگری را زیر پا بگذارد
البته والایش بهتنهایی همه مشکلات اجتماعی را حل نمیکند، اما میتواند یکی از عوامل مهم در شکلگیری گفتوگویی سالمتر باشد.
آبنبات هل دار 🪴☕️
1 416
این روزها جهان بیش از هر زمان دیگری پر از صداست صداهایی که گاه انقدر بلند میشوند که فرصت شنیدن را از یکدیگر میگیرند و هر کسی خودش را مالک تمام حقیقت میداند و دیگری را در سوی نادرست ایستاده میبیند انگار جهان، میان دو رنگ خلاصه شده است سفید یا سیاه، با ما یا علیه ما اما تو روانشناسی راهی به نام «والایش» اشاره شده
والایش در زبان ساده اگر بخوام بگم یعنی انسان، اسیر نخستین واکنشهای هیجانی خود نشود یعنی خشم را به نفرت تبدیل نکند، اختلاف را به دشمنی نکشاند و رنج را به زخمی برای دیگران بدل نسازه یعنی آموختن این حقیقت که هر احساسی هرچند سهمگین، میتواند مصالح ساختن باشد نه ابزار ویران کردن
آبنبات هل دار 🪴☕️
1 416
موقع درس خوندن های شبانه به رسیدم به فصلی که درمورد مکانیسم دفاعی والایش (Sublimation) صحبت میکرد 🌱
برام خیلی جالب و قابل تامل بود و به نظرم تو این زمان خیلی دانستنش به دردمون میخوره :
1 416
سوگواکنشی طبیعی به تجربهی فقدان است سفری عاطفی که هر انسان آن را به شیوهای منحصربهفرد طی میکند اگرچه شدت، مدت و ترتیب احساسات در افراد متفاوت است اما در روانشناسی معمولاً پنج مرحله برای درک بهتر این فرایند توصیف میشود: انکار: نخستین واکنش ذهن در برابر فقدان؛ مرحلهای که فرد برای محافظت از خود، پذیرش واقعیت را دشوار مییابد و ممکن است احساس کند آنچه رخ داده، واقعی نیست خشم : با آشکارتر شدن واقعیت، احساساتی مانند خشم، اعتراض، درماندگی یا احساس بیعدالتی ممکن است نسبت به خود، دیگران، شرایط یا حتی زندگی شکل بگیرد چانهزنی: در این مرحله، ذهن تلاش میکند با مرور مکرر گذشته یا تصور سناریوهای متفاوت، احساس کنترل از دسترفته را بازیابد. افکاری مانند «کاش زودتر متوجه شده بودم»، «اگر آن روز تصمیم دیگری میگرفتم...» یا «اگر این اتفاق نمیافتاد...» و نمونههایی از این فرایند شناختی هستند ناامیدی: زمانی که واقعیت فقدان عمیقتر درک میشود، احساس اندوه، خلأ، بیانگیزگی و ناامیدی ممکن است پررنگتر شود این مرحله بخشی طبیعی از سوگواری است و لزوماً به معنای ابتلا به افسردگی نیست پذیرش: پایان سوگ به معنای فراموش کردن نیست! بلکه رسیدن به نقطهای است که فرد در کنار حفظ یاد و خاطرهی از دست رفته بهتدریج میآموزد با واقعیت فقدان زندگی کند و معنای تازهای برای ادامهی مسیر خود بیابد این مراحل، نسخهای ثابت و همگانی نیستند افراد ممکن است برخی از آنها را تجربه نکنند میان مراحل رفتوآمد داشته باشند یا آنها را با ترتیبی متفاوت پشت سر بگذارند مهمترین اصل در سوگواری احترام گذاشتن به تجربهی منحصربهفرد هر انسان و پرهیز از قضاوت دربارهی شیوهی سوگ اوست .
آبنبات هل دار 🪴☕️
