en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

آوای دل❤️

آوای دل❤️

Open in Telegram

دعوتید به شنیدن آوای دل 🆔@saeed2173ad

Show more
472
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
سوغاتی سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفابا🎧

یاد سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

سروده شماره ( ۱۶۶ ) نشست ظلمت شب در وجود و نور به یاد است کشید غصّه به آغوشم و سرور به یاد است توان بازُوی من را زمانه برد به یغما تمامِ حمّیتم پر زد و غرور به یاد است به خاکِ تیره بدل گشت دل به برق نگاهش وَ خاک خون شد و آیینه‌ی بلور به یاد است دریغ و درد ! گذارِ زمانه از دلِ عشّاق ؛ نبُرد حسرت فرهاد را و شور به یاد است خزان شد و نگرفتم بهار را دو سه کامی چگونه سرکنم ای عشق ، تا قصور به یاد است ؟ سرای سینه‌ی من تکّه‌ای ز دوزخ دنیاست هنوز ! آتش سوزانِ کوه طور به یاد است به جوش می‌رسدم خون شبانه ؛ این چه جنون است ؟! که رفته صبر و قرار و ، دل صبور به یاد است ... #ایرج_قاسمی✍ دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: #سعید_لسان 🎤 اسفند ۱۴۰۴ 🌥🌥🌥🌥🌥

ای برگ خزان سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

آرزو سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧*

اسیر شب زنجیری سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

بی سرانجام سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفابا🎧

ماه و موهات سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

‍ ‍ سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد به دستِ مرحمت یارم درِ امیدواران زد چو پیشِ صبح روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست برآمد خنده‌ای خوش بر غرورِ کامگاران زد نگارم دوش در مجلس به عزمِ رقص چون برخاست گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد من از رنگِ صَلاح آن دَم به خونِ دل بِشُستم دست که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد کدام آهن‌دلش آموخت این آیین عیّاری کز اول چون برون آمد رهِ شب‌زنده‌داران زد خیالِ شهسواری پخت و شد ناگَه دلِ مسکین خداوندا نگه دارش که بر قلبِ سواران زد در آب و رنگِ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم چو نقشش دست داد اول، رقم بر جان سپاران زد منش با خرقهٔ پشمین کجا اندر کمند آرم زره مویی که مژگانش رهِ خنجرگزاران زد نظر بر قرعهٔ توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد شهنشاهِ مظفر فر شجاعِ مُلک و دین منصور که جودِ بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد از آن ساعت که جامِ می به دستِ او مُشَرَّف شد زمانه ساغرِ شادی به یادِ میگساران زد ز شمشیرِ سرافشانش ظفر آن روز بِدْرَخشید که چون خورشیدِ انجم سوز تنها بر هِزاران زد دوامِ عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل که چرخ این سکهٔ دولت به دورِ روزگاران زد #حضرت_حافظ ✍ غزل ۱۵۳ وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: #سعید_لسان 🎤 اسفند ۱۴۰۴ 🌥🌥🌥🌥🌥

سفر در آنسوی پل پیوند تویی با خنجری درمشت... سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

خونه آرزو سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

خونه آرزو سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

خسته سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

به خون نشستهٔ این داغ، مادران منند زنانِ چهره‌خراشیده خواهران منند چگونه باز در این کوچه‌ها قدم بزنم؟ که کشتگان خیابان برادران منند گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم درون کیسهٔ مشکی دلاوران منند ای آسمانِ پذیرنده مهربانی کن که میهمان تو امشب کبوتران منند دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان شکسته‌ها همه سرو و صنوبران منند یگانه مذهب من عزت است و آزادی است و رادمردمِ ایران پیمبران منند بگو به ظلمت شب، چهره‌های خون‌آلود چراغِ زخمیِ از ماه‌بهتران منند به حال و روز وطن ایستاده می‌گریند درخت‌های خیابان که دختران منند #سعید_مبشر✍ دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: #سعید_لسان 🎤 اسفند ۱۴۰۴ 🌥🌥🌥🌥🌥

کوه یخ سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

از یاد رفته سعید لسان 🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز #حضرت_حافظ✍ غزل ۲۵۹ وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: #سعید_لسان 🎤 بهمن ماه ۱۴۰۴ 🌥🌥🌥🌥🌥

سرووه شماره ( ۱۶۵ ) زمانه سنگ می‌زد هی ، وجود سر به بالم را وَ می‌نوشید خاکِ تشنه‌لب خون زلالم را به سر سودای طوفان داشت امّا در قفس محصور عذابی چنگ می‌زد بر جگر مرغ خیالم را چنان در بیستون خویش می‌غلتید تن بر خاک ؛ که هر جا خون به پا می‌شد کسی می‌زد مثالم را حسادت نیست ، امّا ماه با مرداب راحت بود شبی صد بار پس می‌زد پلنگ خال‌خالم را مگر دست مه و مهر و فلک در کار بود ای غم ؟! که حتّی یک ‌نفر اینجا نمی‌پرسید حالم را به قول مادرم شب‌گریه هم فریاد آرامی‌ست چرا یاری‌رسانی پس ، نمی‌دید انفعالم را ! اگر بی‌پرده گویم : در تنی جانی کفن‌پوشم که هم سر برده‌ام دیری‌ست "فصل انتقالم" را ! تقاص مشت خونی را که دل بود از که باید خواست ؟ فقط ای زندگی یک‌بار پاسخ گو ، سوالم را... #ایرج_قاسمی #سوال https://t.me/RazGoolyah دعوتید به آوای دل👇 🆔@saeed2173ad آوا: #سعید_لسان 🎤 بهمن ماه ۱۴۰۴ 🌥🌥🌥🌥🌥

تصنیف خیلی قدیمی از بانو دلکش در ماهور به پاس محبت سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧

دوستم نداشتی سعید لسان🎤 تقدیم نگاه مهربونتون لطفا با 🎧*