آوای دل❤️
رفتن به کانال در Telegram
472
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
472
سروده شماره ( ۱۶۶ )
نشست ظلمت شب در وجود و نور به یاد است
کشید غصّه به آغوشم و سرور به یاد است
توان بازُوی من را زمانه برد به یغما
تمامِ حمّیتم پر زد و غرور به یاد است
به خاکِ تیره بدل گشت دل به برق نگاهش
وَ خاک خون شد و آیینهی بلور به یاد است
دریغ و درد ! گذارِ زمانه از دلِ عشّاق ؛
نبُرد حسرت فرهاد را و شور به یاد است
خزان شد و نگرفتم بهار را دو سه کامی
چگونه سرکنم ای عشق ، تا قصور به یاد است ؟
سرای سینهی من تکّهای ز دوزخ دنیاست
هنوز ! آتش سوزانِ کوه طور به یاد است
به جوش میرسدم خون شبانه ؛ این چه جنون است ؟!
که رفته صبر و قرار و ، دل صبور به یاد است ...
#ایرج_قاسمی✍
دعوتید به آوای دل👇
🆔@saeed2173ad
آوا: #سعید_لسان 🎤
اسفند ۱۴۰۴
🌥🌥🌥🌥🌥
472
سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد
به دستِ مرحمت یارم درِ امیدواران زد
چو پیشِ صبح روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست
برآمد خندهای خوش بر غرورِ کامگاران زد
نگارم دوش در مجلس به عزمِ رقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد
من از رنگِ صَلاح آن دَم به خونِ دل بِشُستم دست
که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد
کدام آهندلش آموخت این آیین عیّاری
کز اول چون برون آمد رهِ شبزندهداران زد
خیالِ شهسواری پخت و شد ناگَه دلِ مسکین
خداوندا نگه دارش که بر قلبِ سواران زد
در آب و رنگِ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم
چو نقشش دست داد اول، رقم بر جان سپاران زد
منش با خرقهٔ پشمین کجا اندر کمند آرم
زره مویی که مژگانش رهِ خنجرگزاران زد
نظر بر قرعهٔ توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است
بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد
شهنشاهِ مظفر فر شجاعِ مُلک و دین منصور
که جودِ بیدریغش خنده بر ابر بهاران زد
از آن ساعت که جامِ می به دستِ او مُشَرَّف شد
زمانه ساغرِ شادی به یادِ میگساران زد
ز شمشیرِ سرافشانش ظفر آن روز بِدْرَخشید
که چون خورشیدِ انجم سوز تنها بر هِزاران زد
دوامِ عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل
که چرخ این سکهٔ دولت به دورِ روزگاران زد
#حضرت_حافظ ✍
غزل ۱۵۳
وزن شعر:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
دعوتید به آوای دل👇
🆔@saeed2173ad
آوا: #سعید_لسان 🎤
اسفند ۱۴۰۴
🌥🌥🌥🌥🌥
472
به خون نشستهٔ این داغ، مادران منند
زنانِ چهرهخراشیده خواهران منند
چگونه باز در این کوچهها قدم بزنم؟
که کشتگان خیابان برادران منند
گلِ سپید بیارید و بنگرید به چشم
درون کیسهٔ مشکی دلاوران منند
ای آسمانِ پذیرنده مهربانی کن
که میهمان تو امشب کبوتران منند
دو خط مصیبت جنگل بخوان برادر جان
شکستهها همه سرو و صنوبران منند
یگانه مذهب من عزت است و آزادی است
و رادمردمِ ایران پیمبران منند
بگو به ظلمت شب، چهرههای خونآلود
چراغِ زخمیِ از ماهبهتران منند
به حال و روز وطن ایستاده میگریند
درختهای خیابان که دختران منند
#سعید_مبشر✍
دعوتید به آوای دل👇
🆔@saeed2173ad
آوا: #سعید_لسان 🎤
اسفند ۱۴۰۴
🌥🌥🌥🌥🌥
472
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز
چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز
نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی
که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز
ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل
که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز
طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق
به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز
در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز
به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی
که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق
نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز
#حضرت_حافظ✍
غزل ۲۵۹
وزن شعر:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
دعوتید به آوای دل👇
🆔@saeed2173ad
آوا: #سعید_لسان 🎤
بهمن ماه ۱۴۰۴
🌥🌥🌥🌥🌥
472
سرووه شماره ( ۱۶۵ )
زمانه سنگ میزد هی ، وجود سر به بالم را
وَ مینوشید خاکِ تشنهلب خون زلالم را
به سر سودای طوفان داشت امّا در قفس محصور
عذابی چنگ میزد بر جگر مرغ خیالم را
چنان در بیستون خویش میغلتید تن بر خاک ؛
که هر جا خون به پا میشد کسی میزد مثالم را
حسادت نیست ، امّا ماه با مرداب راحت بود
شبی صد بار پس میزد پلنگ خالخالم را
مگر دست مه و مهر و فلک در کار بود ای غم ؟!
که حتّی یک نفر اینجا نمیپرسید حالم را
به قول مادرم شبگریه هم فریاد آرامیست
چرا یاریرسانی پس ، نمیدید انفعالم را !
اگر بیپرده گویم : در تنی جانی کفنپوشم
که هم سر بردهام دیریست "فصل انتقالم" را !
تقاص مشت خونی را که دل بود از که باید خواست ؟
فقط ای زندگی یکبار پاسخ گو ، سوالم را...
#ایرج_قاسمی
#سوال
https://t.me/RazGoolyah
دعوتید به آوای دل👇
🆔@saeed2173ad
آوا: #سعید_لسان 🎤
بهمن ماه ۱۴۰۴
🌥🌥🌥🌥🌥
472
تصنیف خیلی قدیمی از
بانو دلکش در ماهور
به پاس محبت
سعید لسان🎤
تقدیم نگاه مهربونتون
لطفا با 🎧
