ترشُحاتیکمغزِمُچاله.
Open in Telegram
مُعَلَّق و بیاِنْتِها. اگه لازم داشتی. - http://t.me/HidenChat_Bot?start=5274008642
Show more167
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من چگونه به افسردگی دچار میشوم
در حالیکه به تو تبعید شدهام؛
و چه از این زیباتر
که انسان به زنی تبعید شود که دوستش دارد؟!
-نزار قبانی.
قبل تو هیچ بودم.
راستش را بخواهی
انگار از کوهی بلند پرت میشدم اما پایان نداشت سقوط آزادم.
سکوت مرا فرا گرفته بود و لبهایم ناراضی به سخن بودند.
دستهایم روی کاغذ خشک شده بودند و قلم
در میان خشکسالی اشکهایم جولان میداد.
صدای قلبام را فراموش کرده بودم.
شوق را معنا نمیدانستم و از هرچه ذوق بود تهی بودم.
قبل تو کسی قلب مرا لمس نکرد، صدای پای کسی در آن نپیچید.
اشک تنها یار چشمانم بود و مغز مچالهام لبخند را از یاد برده بود.
سبز بودن را از دنیایم ربوده بودند
و من مانده بودم با سیاهیِ شبی که هیچگاه قبل حضورت عزم رفتن نکرد.
روزها و شبهایی که تمام جان و روحم تکه تکه میشد، تو بودی که
نگاهام کردی و با چشمانت مرا سمتِ خود خواندی.
برای ماندنات چه کنم؟
میشود بگویم دوستت دارم، تو لبخند بزنی و
بدانم که کمی در دلت جای دارم؟
میشود رفتنهایت را بگویی بروند پِیکارشان؟
میشود بمانی نور دلم؟
آنقدر بمانی که بپوسیم در آغوش یکدیگر!
میشود بمانی و از این مهلکه
مرا به عرش خدا یعنی آغوشات برسانی؟
میمانی؟
۰۵:۲۰
