سودآد؛
Open in Telegram
دنیای من جایی است که در آن متولد شدم،رشد کردم و حالا بر فراز آبیِ اسمانش و در میان سبزِ جنگلش پرواز میکنم .
Show more294
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
294
قسمت دوم زندگی با اهنگ ها
تصوریت محو بود ، گاهی با نوک نرم مداد می کشیدمت و گاهی هم پاک می کردم
اجزای صورتت واضح بود ، اما میدونی ؟ فکر می کردم بتونم تعداد مژه های چشمات رو دقیق نقاشی کنم
شاید چون برق چشمات حواسم رو پرت می کرد ، شاید چون خط لبخندت منو غرق می کرد
نمی دونم ،
من دوست ندارم فراموش شی ، من حتی نمی خوام تار موی سفیدت که درست نزدیک گوش چپت بود رو فراموش کنم
یا لبخند لثه ای گاهی سردت
یادمه ، خوب یادمه
حتی خال کوچیک روی نوک بینیت رو
اینو تو صفحه ی بیست دفتر نقاشیم مرور کردم
چون من نمی خوام فراموشت کنم .
294
سر انجام به ادبیات پناه می آورم
از میان آشفتگی های غمین واژه ها ، از میان حیاتی مملو از فرسودگی های تنی نالان
من به ادبیات روی می آورم ، تا پنهان کنم درد را در انتهای ابیات حافظ ، تا پنهان کنم گرمی خون تازه جوشیده شده از زخم را
و چه آسان با ادبیات می رقصم
رقصی هموار در جاده های ناهموار زندگی
رقصی به شیرینی عسل پنهان شده پس از روکش تلخ شکلات
گویی با ما می رقصند واژه ها، ابیات ، نوشته ها
و چه زیباست این محفل .
-فا
294
قسمت اول زندگی با اهنگ ها
کنار دریایی و باد میزنه به زیر موهات ، جوری که چشماتو می بندی
سردی پشت گوشت باعث میشه محکم چشماتو به هم فشار بدی و نفس عمیق بکشی
آب دریا که به پاهای برهنه ات میخوره تو تاریکی شب آروم تر میشی ، انگار که واقعا هیچ مشکلی نداری
تو تنهایی و تنها صدا ،صدای موج هاست
تنها دغدغت شن های خیسیه که لای انگشتات باقی مونده و قلقلکت میده
الان دریا بزرگتر به نظر میرسه ، بی انتها تر به نظر میرسه ، و تو به دور ترین نقطه ی دریا خیره شدی.
294
من برای تو می نواختم،با ساز های مختلفی که هر کدام یک صدا داشتند
اما هیچ کدام به صدای چشم هایم نمی رسید.
-فا
294
خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد
خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد
گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانهجویی، دل دربدر نباشد
پایم چو پایهی رز، یارب شکسته بهتر
تا از حریم خویشم، بیرون گذر نباشد
پیمانهی تنم را، بشکن که بر لب من
لبهای بادهنوشان، شب تا سحر نباشد
چون موج از آن سزایم این سرشکستگی شد
کز صخرههای تهمت، دل را حذر نباشد
در شام ِ غم که گردد همراز و همدم من؟
اشکم اگر نریزد، آهم اگر نباشد
سیمین! منال کاینجا، چون شاخ گل نروید
چون دانه هر که چندی خاکش به سر نباشد
سیمین بهبهانی
294
فردا روزی اگر مرا دیدی ، نادیده ام بگیر
چرا که دیگر از دست رفته ام
از دست رفته ای که ترجیح داد رها کند
نه از روی اجبار، از روی شرم ، شرمی نشات گرفته از تنهایی
و شاید روزی در آسمان ها او را ببینی ، درست در نقطه ای کور ، آنجا که وادارت کند نادیده بگیری، آن روز هارا ، پاییز و زمستان را
و هر آنچه من را تداعی می کرد ، منِ تنها
294
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
فریدون مشیری
294
چون یک زن هستم برای موفقیت باید تلاش زیادی داشته باشم ، زیرا اگر شکست بخورم هیچکس نمی گوید او نتوانست ، همه می گویند:زنان نمی توانند!
فروغ فرخزاد
294
خودم را خوب شناختم،چندین جا برایم پایش افتاد اگر کمترین تملق یا چاپلوسی می کردم نانم توی روغن بود ولی نتوانستم،برعکس،گنده گوزی های بی جهت و با شکم گشنه استغنای طبع نشان دادم، دیدم مثل دیگران ساخته نشده ام.
صادق هدایت
294
اکثر انسان ها حتی جسارت دور ریختن لباسهایی که مدت ها بدون استفاده در کمد هایشان آویخته شده را ندارند ؛ بعد توقع داریم که عقاید غلطی که قرن هاست در ذهنشان است به راحتی دور بریزند .
آرتور شوپنهاور
