189
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1130 days
Posts Archive
189
Repost from N/a
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم
ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم
که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم
فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم میدهی تا کی؟
دَمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجُستم
رُخَت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم
کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم
تو خوش میباش با حافظ، برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
189
ماجرای دستها...
علاوه بر یار خوب اون رفیقه خوبه که زنده نگهت میداره که به یار خوب برسی:)
مرسی که همیشه و همه جا پیشم بودی:)
زندگی کم دره نداشت تو دستمو گرفتیو گفتی نترس:)
189
Repost from پلی لیستمان.
این چاووشی هم طوری میخواند که انگار دوربین کار گذاشته، اتفاقات را ضبط کرده و دقیقا میداند داستان چی است و چه اتفاقی جدیدا برایت افتاده تا دقیقا روی همان دست بگذارد و نمک را بردارد و بپاشد روی زخمت.
