en
Feedback
Nehir

Nehir

Open in Telegram
871
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در مورد اضطراب هم زیاد نوشته بودم قبلنا. ولی هیچ‌کدوم از اون راه‌حل‌ها زیاد کارساز نبود. یه روز دیرتر از دانشگاه برمی‌گشتم و تو ایستگاه اتوبوس فقط خودم تنها بودم. اونجا فکر کردم این ترسی که دارم هم یک جور اعتماد نداشتن به خداست. حالا اینکه آدم خودش رو در موقعیت خطر قرار نده متفاوته، ولی اینکه توی یه موقعیتی که در حالت عادی خطری همراهش نیست اضطراب و ترس داشته باشی، به خاطر اینه که قلبت باور نداره خداست که در همه حال نگهدار توئه. یعنی ذهنت فکر می‌کنه تو روز روشن که آدما اطرافتن، حتی اگه اتفاقی هم بیفته اونا می‌تونن از تو محافظت کنند. نگهدار خودت رو اون آدم‌ها می‌دونی و شریک برای خدا قائل می‌شی. و بعد دیدم جاهای دیگه‌ای که اضطراب دارم هم همینه. خلاصه برا من راه نهایی تموم شدن اضطرابم درست کردن همین یک باور بود. هنوزم اون انتهای قلبم البته به یقین نرسیده، ولی یادآوریش کمک زیادی می‌کنه.

داشتم پست‌ها رو از اول می‌خوندم. اونموقع اینو یکم به شوخی نوشتم، ولی واقعاً دیگه یادم نمیاد سخت بودن با دست چپ چه جوریه :))

مثلاً این دوگانه‌ی شادی-غم رو زیاد می‌شنوم. اینکه "اسلام دین غمه و دلشون می‌خواد ما همیشه غمگین باشیم"، اینکه "هر بهانه‌ای برای شادی رو باید غنیمت شمرد و یلدا و کریسمس و سال نو و هالی رو جشن گرفت". آمریکایی‌ها به همین شیوه عمل می‌کنند. مهد تفریح و سرگرمی دنیا اینجاست. من یکی از شوک‌های فرهنگی برام این بود که همه از همدیگه می‌پرسیدن: برنامه‌ت برا آخر هفته چیه؟ دور هم جمع می‌شدیم بحث در مورد این بود که وای تابستون رفتم اروپا فلان پیست اسکی، محشر بود. باید یه بار هم بریم فلانجا. برنامه‌مون برای تعطیلات عید اینه که یه قایق بگیریم بریم بگردیم. بعدش فکر می‌کردم خب چقدر این انسان‌ها محترمن که به جای بدگویی و غیبت در و همسایه از خودشون می‌گن از تفریحاتشون می‌گن و چقدر باسوادن که تو محل کار در مورد مذهب و سیاست حرفی نمی‌زنن. حالا ولی متوجه شده‌م اینا تمام فکر و ذکر زندگیشون همینه. این زبانشون نیست، درون مغزشون هم فقط همینا وجود داره. حالا تک و توکی اون وسط هستن که بشینن فکر کنن خب معنای زندگی من چیه. ولی حتی همونا هم فوقش ده دقیقه در روز مدیتیشن کنند. بقیه به زندگی فکر نمی‌کنند. به اینکه چرا وجود دارن و از کجا آمد‌ه‌ام آمدنم بهر چه بود. اگه بشینن فکر کنن افسرده می‌شن. تفریح مساوی راه فراره، مشغولیتیه برای خلاص شدن از فکرها. و دولت هم می‌خواد که همینطور باشه. میخواد که مردم اونقدر جا برای سرگرمی داشته باشند که نشینن یک لحظه فکر کنن. بعضی‌ها هم حالا این شیوه رو دوست دارن و می‌پسندن. دوست دارن غرق همین تفریحات بشن. امشب بریم پارتی. هفته‌ی بعد بریم دریاچه. ماه بعد جمع شیم کمپ ماشروم بزنیم. ولی خب آخرش که چی؟ ولش کن زیاد فکر نکن. زندگیتو بکن و خوش باش. فقط خوش باش.

من وقتی تو ایران بودم خیلی ذوق داشتم برا یه سری چیزها. مثل یه بچه‌ای که پول ندارن براش عروسک بخرن و می‌گه کاش منم یکی از اون بچه‌هایی بودم که عروسک داشتم. اینجا بعد از دو سال حس می‌کنم تو شهر عروسکام، ولی همه چیزشم عروسکیه. حس می‌کنم داستان پینوکیو داستان همینجاست. و بعد وقتی می‌بینم آدما تو ایران حسرت اینجا رو می‌خورن یا مخصوصاً نسل جوون‌تر تلاش می‌کنن دنباله‌روی این فرهنگ باشن یه چیزی درونم غصه می‌خوره. ولی بعدش می‌گم شاید باید خودشون زندگیشون رو تجربه کنند. مشکل اینه که وقتی پینوکیو رو رها می‌کنی احتمال اینکه گوشاش دراز بشه و هرگز متوجهش هم نباشه زیاده؛ ولی تا وقتی هم رهاش نکردی شاید اون حسرت همیشه تو دلش بمونه و قدر پدر ژپتو رو ندونه. باید بره و بعد برگرده. اگه تونست. اگه شد‌.

دو سال پیش، یک روزی که توی دانشگاه عبور می‌کردم.
دو سال پیش، یک روزی که توی دانشگاه عبور می‌کردم.

یه ویدیو می‌دیدم که گفته بود حقوق یک روز کارگر توی آمریکا صد دلاره، و بعد رفته بود با صد دلار تو والمارت خرید کرده بود ببینه چقدر می‌شه. این خیلی غیرواقع‌گرایانه‌ست و منصفانه‌ نیست. اینجا یه کارگر ممکنه ۲۰۰۰ دلار در ماه بیشتر نگیره. چون خیلی از کارفرماها اجازه‌ی اضافه‌کاری نمیدن، و مالیات رو هم باید حساب کرد که ازش کم میشه‌. حالا این دو هزارتا، در ارزون‌ترین حالت ممکن، باید بین ۸۰۰ تا هزارتاش رو بده اجاره. می‌مونه هزارتا براش که بخواد باهاش زندگی کنه. که این همه‌ش قطعاً نمی‌تونه صرف خوراکی بشه. حالا نتیجه این حرفم این نیست که زندگی اینجا بده و سخته. ولی می‌خواستم بگم خیلی از این کسایی که یوتیوب و اینستاگرام دارن و انگار تبلیغ خارج رو می‌کنن واقعیت رو نمی‌گن.

فال حافظ نوشتم و به کسایی که امروز سر کار بودن دادم. البته خودشون نیت می‌کردن و برمی‌داشتن :)
فال حافظ نوشتم و به کسایی که امروز سر کار بودن دادم. البته خودشون نیت می‌کردن و برمی‌داشتن :)

Angela Gronenborn
Angela Gronenborn

گلها چیده چیده - از صادق شباب آمد بهار جان ها - محسن چاوشی

داشتم فکر می‌کردم یه بخشی از این برداشت برا اینه که دیگه با خانواده‌م زندگی نمی‌کنم. یعنی اگه هنوز توی خونه‌مون بودم یا حتی توی یک شهر بودیم، احتمالاً هیچ وقت فرصت اینو پیدا نمی‌کردم که اینجوری بشینم از دور به قضیه نگاه کنم.

امسال هدفم ۵۰۰ تا بود و ۸۵۶ تا شد :) حالا فهمیدم ۵۰۰ خیلی ناچیز بوده. یعنی الان هم فوقش بتونم شکسته بسته بگم من نان می‌خورم :
امسال هدفم ۵۰۰ تا بود و ۸۵۶ تا شد :) حالا فهمیدم ۵۰۰ خیلی ناچیز بوده. یعنی الان هم فوقش بتونم شکسته بسته بگم من نان می‌خورم :)) امیدوارم عمر و همتی باشه همین روند رو حفظ کنم تا ببینیم تا سال بعد چقدر یاد گرفته‌م.

هدف پیامم این بود که همون وقتی رو که می‌ذارید اینجور عکسای انگیزشی رو بسازید یا دنبال کنید، همون وقتو بذارید برای کار کردن بیشتر نتیجه می‌گیرید. اگه براتون نقش انگیزشی داره. اگه هدفتون عکاسی و ستایش زیباییه بحثش جداست.

photo content

وقتایی که بهتر کار می‌کنم و تمرکزم بیشتره لزوماً وقتایی نیست که میزم جینگیل پینگیلیه و می‌شه ازش یه عکس گرفت و تو اینستاگرام گذاشت و دل همه رو سوزوند. فی‌المثال این میزم در این لحظه‌ست:

کنجکاوی در مورد زندگی دیگران،‌ یا کنجکاوی بین فردی: "The intrinsic motive to seek people-information is referred to as interpersonal curiosity (IPC)"

مردم‌نگهداری (people pleasing) لزوماً ربطی به نحوه‌ی رفتار شما در "اجتماع" یا بین "مردم" نداره، و بیشتر توی روابط نزدیک خودش رو نشون می‌ده. شاید برای شما هیچ اهمیتی نداشته باشه که همکارانتون در موردتون چی فکر می‌کنند، ولی بدون داشتن نظر پدر مادر یا همسرتون نتونید هیچ تصمیمی بگیرید، و مردم‌نگهداریتون رو زیر "اهمیت دادن" پنهان کنید. برای همین یک نفر می‌تونه طبق معیارهای جامعه خیلی هم رفتار هنجارشکنی داشته باشه، ولی همچنان مبتلا به مردم‌نگهداری باشه. از اون طرف هم هنجارشکن بودن نشونه‌ی "پیدا کردن خود" و بهبود پیدا کردن نیست. خلاصه اینکه این دو تا چیز ربطی به هم ندارن. دچار این سوءبرداشت نشید.

یه مرحله‌ی دیگه از بزرگ شدن اونجاییه که دیگه به این فکر نمی‌کنی که "والدینم باعث فلان مشکل روانی در من شدن". بالاخره هرجوری بوده تونسته‌ی مشکل روانیت رو حل کنی. ولی والدینت هنوز با مشکل روانی‌شون زندگی می‌کنند. سرزنششون نمی‌کنی و از دستشون عصبانی نیستی. فقط نگرانی.

آئروسل‌هایی که موقع زدن فلاش تانک بالا میان :) و اگه مثلاً نفر قبلی میکروب وارد آب کرده باشه، اینطوری آلودگی میتونه به نفر بعد منتقل بشه. بنابراین موقع فلاش زدن سر توالت رو ببندید.