The Notes that are buried
Open in Telegram
شاعری خسته از دیار تاریک پوچی . https://t.me/BiChatBot?start=sc-741253-TtpKouG
Show more460
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
بلاخره امتحانام تموم شد و تونستم یک مجموعه از شعرهایی که بهار نوشته بودم و دوسشون داشتم درست کنم. 👀
این آخرای ترم، خوابگاهمون مثل خانواده شده بود، حداقل برای من اینطوری بود که خیلی از بچهها رو مثل برادر خودم دوست داشتم اصلا نمیخواستم ازشون جدا بشم. شبایی که ناراحت بودیم و توی تاریکی روی پلههای طبقه سوم درددل میکردیم، شبهایی که روی تخت یکی دیگه خوابم میبرد و اروم منو بیدار میکردن تا تختم میبردن، وقتایی که دور هم توی یک اتاق کوچیک جمع میشدیم و سر هرچیزی میخندیدیم و...... همه اینا باعث شدن که دیگه اون بچهها برام دوست و رفیق نباشن و یکجورهایی مثل برادر شدن برام و حس خونه بهم میدادن. لحظه اخری که همو بغل کردیم و گفتیم که ترم بعد هم یک واحد رو باهم بگیریم هم غمگین بود و هم خوشحال کننده. از همینجا میگم: بچهها امیدوارم این سه ماه براتون به بهترین شکل بگذره و امیدوارم خیلی زود دوباره باهاتون داخل یک مکان زندگی کنم. ❤️
فعلا فقط امتحانا مغزم رو درگیر کرده و هیچ خروجی دیگهای نداره جز جمله: چیزم تو امتحانا.
منم نمیتونم هر یک ساعت بیام اینجا بگم چیزم تو امتحانا، پس تصمیم گرفتم فعلا زیاد حرف نزنم 😂
توی یک جمع وقتی آهنگی عاشقانه و غمگین گوش میدیم هرکسی فکرش به سمت یک شخص خاص میره و این خیلی زیباست.
وقتی یک شهر دیگه درس میخونی بدیش اینه که وقتی برمیگردی خونتون به شدت دلت تنگ میشه برای دانشگاه و دوستات. الان هم آخرشه و من میدونم قراره کلی دلم تنگ بشه.
