Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
「دختر مشتی/ آشپزی هات」
Open in Telegram
تحکیم رابطه فقط قفل کردن پاهات دور کمرش •P1: https://t.me/c/1647594809/10 کپی ممنوع❌ -Tabligh: @tabliqat_roman -vip: @A1rmyn
Show more3 069
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-13030 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
Repost from N/a
-دختر معصومی مثل تو مگه اصلا میدونه چطور یکیو تا حد جنون ارضـ*ـا کنه؟
بدنم گر گرفت و شونه هام لرزید اما با سماجت قدمی به جلو برداشتم.
-رئیس تخس سردی مثل تو هم مگه میتونه دختری مثل منو به ارگاسم برسونه؟!
چشماش خمار شد و لبشو گاز گرفت از جاش بلند شد و سمتم اومد که ترسیده رنگم پرید.
تو صورتم خم شد پچ زد:
-دوست داری بدونی میتونم چند بار به اوج برسونمت؟
قلبم دیوانه وار می تپید و چیزی تا بیهوش شدنم نمونده بود کمرمو تو دست پهن مردونش قفل کرد و سمت خودش کشید.
-اول باید لخت بشی تا بهت ثابت کنم چقدر تو کارم حرفه ای ام خانم کوچولو!...🔞🫦❌
https://t.me/+MC3WX9pdIGthYmRk
رمان ممنوعه با صحنه های جنجالی اگه 18 سالت شده عضو شو🥵💦9صبح پاک
Repost from N/a
پسرحشری و موتورسوار ک*ص دختره رو تو پیست موتورسواری جرواجر میکنه!🔞💦🫦
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
پیرهنمو بالا داد و سی*نه های تپلم رو تو دستش فشرد که از لذت لرزیدم:
- جوون نلرز تولسگ این تازه اول کاره!
با ترس نگاهی به درو برمون انداختم و لب زدم:
- آی..سیاوش دستتو بردار الان یکی میاد میبینتمون!
بی توجه به حرفم دستشو تو شلوارم فرو برد و به ک*ص خیسم رسوند که دیگه نتونستم تحمل کنم و دستمو رو زینِ موتور گزاشتم و براش قمبل کردم که با شهوت...👅🍑😈
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
پسره داره دختره رو تو مکان عمومی جر میده که یهو یکی رد میشه و میبینتشون و ادامه ماجرا....🤤⛔️
#پیشنهادیییی💯💯💯
9صبح پاک
Repost from N/a
-تا کی*رم کامل تو ک*صت جا نشه نمیتونی حرف بنزنی
دستشو رو دهنم فشار داد و انقدر محکم کی*رشو تو ک*صم کوبید که گریم گرفت
ولی دهنمو گرفته بود و حتی نمتونستم جیغ بزنم
-تا نصفه رفته تو ک*ص تنگت.
یه بار دیگه ک*یرشو تو ک*صم کوبید و...
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
کی*رش کلفت و بلنده و به زور میخواد تو ک*ص تنگ دختره جاش بده😱😈💦
00:00پاک
Repost from N/a
-تاحالا با هزارن دختر رنگا برنگ رابطه داشتم اما...
جلوتر اومد و بوی عطر تندش بینیمو سوزوند
لیسی به لبش و همزمان با باز کردن در حموم هلم داد داخل.
-اما امروز فقط می خوام گوشه به گوشه تن تو رو فتح کنم!
دوش آب سرد بار کرد و بدنم شروع به لرزش کرد و لباسم به بدنم چسبید.
-لخت شو...یالا تا وحشی نشدم!
دست های لرزونم سمت زیپ لباسم بردم و آروم پایین کشیدمش که عصبی غرید و سمتم حمله ور شد.
پشتم به دیوار شیشه ای کوبید و لباس هام با یک حرکت تو تنم جر داد.
-قراره اولین و بدترین سکـ*س تو امشب با رئیس مافیا تجربه کنی!... 💦🍑🔞
https://t.me/+MC3WX9pdIGthYmRk براساس پارت واقعی🍑❌ #ممنوعه #صحنه_دار #هیجانی #بزرگسال محدودیت در عضویت🚷🔥 20پاک
Repost from N/a
-انقدر تو کوچه و خیابون دستتو میبری لای پاهام، هرکی منو میبینه یه جوری نگام میکنه
دستشو بین پام تکون داد و نوک سیـ...نمو با انگشتش به بازی گرفت
-چطوری نگات میکنه؟
دستشو پس زدم
-مثل جـ..ندهها❗️
با لبخند عمیقی سرشو نزدیک سیـ.. نههام اورد
-این دفعه وسط کوچه میـ..ـگامت ببینم کی چی میخواد بگه💦😈
زبونشو رو سینم کشید و...
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
سـ..ـکس خانزاده خشن و دختر مظلوم 17 ساله💦❗️🔞
20پاک
Repost from N/a
دختره توی اردوی دانشگاه شرط رو میبازه ومجبور میشه با استادِ مغرورش تو یک چادر بمونه...لبخند ژکوندش راه افتاد سمت چادر و منم دنبالش رفتم. خوابید و پتو رو انداخت روش منم یکم از پتو رو انداختم رو پام و بهصورت زیباش خیره شدم چشاشو باز کرد و حالت اعتراضی گفت: +عه میخوام بخوابم - خب بخواب + داری منو میخوری با نگات - جایزه منی دیگه من امشب بردمت انتظار داری چیکار کنم لبخند گشادی تحویلم داد که ادامه دادم: - تو امشب در اختیار منی هر چی بگم باید اطاعت کنی + عه کی گفته؟ - یکم فکر کن ببین کی گفته دستشو مثل حالتی که داره فکر میکنه برد زیر چونهاش از این حالتش دلم قنج رفت تو یک حرکت کشیدمش تو بغلم خواست چیزی بگه که سریع با لبم لبشو ساکت کردم بوسه ای که زدم انقدر شوکهاش کرد... https://t.me/+RB0t6jA9aXtkOWQ0 https://t.me/+RB0t6jA9aXtkOWQ0 https://t.me/+RB0t6jA9aXtkOWQ0 9صبح پاک
Repost from N/a
نوک زبونش رو به به*شت پف کردم کشید ..
_ آههه سیاوش....🔞👅💦
صدا زدنش همراه با ناله، جری ترش کرد و پاهام رو رو بلند کرد و تا زانو رو شونه های پهنش گذاشت..
ناز تپلم رو به دهن کشید و با صدا شروع کرد خوردن..
- اوووومممم گیلاسم.. مثل عسل شیرینی ... هوممم..
_سیاوشششش آروممم.. ال.. الااان آبم میاد..🫦💦
نیشخندی زد و بیشتر به*شت نبض دارم رو بلعید..
_منم همینو میخوام خوشگلم .. میخوام آبتو مزه مزه کنم گیلاسم..
انقد مک زد و شیار به*شتم رو لیسید که آبم با فشار تو دهنش ریخت و...🥵🫦💧
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#خشن_اروتیک_ممنوعه🚫‼️
9صبح پاک
Repost from N/a
دختره با استادش تو اردو دانشگاه سکس میکنه🤤💦
دستمو بردم زیر شلوار و بهشت #تپلشو دست کشیدم و اوفی از نرمیش گفتم از خیس بودن لاش لبخند رضایتی زدم و تو گوشش زمزمه کردم:
-آلت اردلانو#پسندیده انگار
لبخند شهوتی تحویلم داد و با سر حرفمو تایید کرد انگشت فاکمو آروم رو لاله های #بهشتش کشیدم که ناله ریزی کرد جونی گفتم و با اون یکی دستم ضربه محکمی به #سینه هاش زدم که تکون خوردن
انگشتمو دقیق وسط لاله های بهشت داغ و سرخش قرار دادم و سرعت حرکت انگشتمو بیشتر کردم و همزمان از نوک سیخ شده سینه هاش کام میگرفتم کم کم ناله زنونهاش شدت گرفت و منم سرعتمو بیشتر کردم
شدت #ناله های شهوتیاش انقدر زیاد بود که ممکن بود کسی که بیرون چادر باشه متوجه بشه ولی من بی توجه به هر چیزی از این صحنه لذت میبردم
بوی شهوت و صدای ناله پر لذت ساحل و صدای #انگشتم ک تو بهشتش بالا پایین میشد واسم لذت بخش ترین سکانس شده بود
با لرزش ریزی که بدنش داشت و ناله بلندی که همراه با نفس عمیقش سر داد رو دستم #سیل راه افتاد...🔞💦🙈
https://t.me/+RB0t6jA9aXtkOWQ0
23پاک
Repost from N/a
سیاوش تن لرزونم رو روی تخت انداخت و روم خیمه زد چونمو توی مشتش گرفت و توی دو سانتی صورتم غرید:
_ نلرز جوجه نلرز توی بغل من نلرز دیـا!🔥
مظلوم توی خودم جمع شدم و چشمای اشکیم رو بهش دوختم که روی قفس سینم رو بوسید و پایین تر رفت.
زبونی دور نافم کشید که ناله ی ریزی از بین لبام خارج شد.
_ جون ناله هاتم مثل بدنت صک*صیه توله!🫦
با نشستن دستش روی پایین تنم بدنم منقبض شد و ناله عمیقی کردم
سیاوش جونی گفت و حرکت دستش رو تند تر کرد.💦💦
نفسام کش دار شده بود که دست از کارش کشید
و پایین تنه کلفتش رو با سو*راخم تنظیم کرد
_ میدونم اولین بارته ولی قول میدم دردت نیاد خانوم کوچولو!🔞
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#خشن #انتقامی #بدون_سانسور❌
23پاک
Repost from N/a
_ اوفف.. چه خیسم کرده هورنی کوچولو! 💦
لبم رو گاز گرفتم و از کشیده شدن انگشتش رو ک*ص مرطوبم اه غلیظی کشیدم!
مچ دستام رو گرفت و با یک دست بالای سرم قفل کرد، با دست دیگه مردونگی حجیمش رو به پایین تنم کشید.
_ آه... سیاوش.. اوم..
نیشخندی زد و پچ زد
_ کوچولوم میخواد منو داخلش حس کنه.. هومم؟!
خم شد لیسی از گردنم تا چونهام زد و بعد لبهام رو مک زد. !
فشار آرومی داد با وارد شدن یهویی ک*یرش داخلم، دردم بیشتر شد و جیغ خفه ای کشیدم...
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#بدون_سانسور🔞 #پارت_واقعی♨️
20پاک
Repost from N/a
-شنیدم هنوز بکارتت سرجاشه؟!
لبم گزیدم و کف دست هام عرق سردی کرد.
-ب.. بله.. آقا..
پوزخندش رنگ بیشتری گرفت و فاصلش کمتر کرد.
-چند سالته دختر جون؟
زبون قفل شدمو تو دهنم چرخوندم پچ زدم.
-هجده.. آقا
کمر بند چرمشو از دور تنش باز کرد و به تخت اشاره کرد لب زد.
-یالا اون لباس خواب توری بپوش برام دلبری کن تا جرت بدم...🔞💦❌
https://t.me/+MC3WX9pdIGthYmRk
20پاک
Repost from N/a
- بهم بگو چه حسی داره؟ هنوز نکردم توت و دارم رو کلوچه ی خیست سُر میخورم..
ناله ای از دهنم در رفت..
بی هوا با لحنی تخس بهش توپیدم:
- داری خرم میکنی که بهت بدم؟
لبش با حالتِ طنزی که ازش بعید بود گزید:
- من برای کردنت به خر شدنت احتیاج ندارم دیا..
داری میبینی که چطوری داری برای با من بودن میلرزی!
در طی ای که حواسم پی حرفاش بود خودش رو داخلم فرو کرد.🔥🥵
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#اروتیک #بدون_سانسور 🔞❌
16پاک
Repost from N/a
-گریه نکن دیا. میخوام کمکت کنم.
با بغض کبودیامو نشون دادم
-اینطوری؟با هر روز کبود کردنم؟
انگشتشو بین پام فشار داد💦
-مگه بهم پناه نیوردی که مجبور نشی با اون پیرمرد ازدواج کنی؟
مظلوم سر تکون دادم
-پس باید بهشون نشون بدیم تو مال منی.
دوباره لباشو سمت گردنم اورد و...
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
به بهونهی کمک کردن بهم همش از تنم سواستفاده میکرد و...🔞❌
00:00پاک
Repost from N/a
با ترس و لرز نگاهش میکردم چهرش خیلی ترسناک شده بود!
جلو اومد و محکم به کمرم چنگ زد و سمت خودش کشوندم...
_ یادت رفته برای چی اینجایی توله سگ؟!📛
پوزخندی زد و روی صورتم خم شد:
_ میخوای یادت بیارم تو هیچی نیستی جز یه وسیله برای کم کردن شهوتم!
ترسیده خواستم ازش فاصله بگیرم که خشن به چونم چنگ زد و تو دو میلی متری صورتم خمار و با شهوت پچ زد:
_ امشب تا خود صبح زیرم از درد به خودت میپیچی!
تا بخوام حرفشو هضم کنم روی تخت هلم داد و روی تن برهنم خیمه زد و...🔞🫦
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#انتقامیفولهات💦💦💦
20پاک
Repost from N/a
خانزاده درست شب عقدم با اون مرد 43 ساله سر رسید و نجاتم داد اما در قبال لطفی که در حقم کرد ازم خواست که همخوابش بشم اما من هنوز... 🔞❌
سیاوش نجاتم داد ولی نمیدونستم که چه سرنوشتی با ورودم به عمارتش در انتظارمه گذشتهای که ازش بیخبر بودم...
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#ارباب_رعیتی
#انتقامی
#عاشقانه
دارای محدودیت سنی❌
14پاک
Repost from N/a
با چشمای زیباش خیره شد بهم...
باورم نمیشد بعد از چند ماه اومده کنارم.
_دلم برات خیلی تنگ شده بود.نمیومدی دق میکردم از دوریت.
با صدای دلرباش و نازِ ذاتیش خدانکنه ای گفت.
آخ که چقدر دخترم مهربون و زیبا بود.
به آرومی سرم رو نزدیک کردم بهش..
برای شکار کردنِ اون لبای قلوه ای و سرخش...
با ناگهانی بلند شدنش با نگاهی منتظر و متعجب خيره شدم بهش...
لبخندی تحویلم داد.
+اردلان من باید برم.مراقب خودت باش.
و شروع به دویدن تو جنگل بزرگ کرد.
نمیدونم چطوری محو شد تو جنگل که هر طرف میرفتم نمیتونستم پیداش کنم...
با صدای بلدی اسمشو صدا زدم...
ناگهان صدایی مرا از رویایم دور کرد.
با بی میلی بلند شدم و تماس رو رد کردم.
باورم نمیشد که بعد از پنج ماه خوابِ ساحل رو دیدم...
با بلند شدن صدای گوشیم، تماس که از طرف مانی بود رو وصل کردم...
×داداش کجایی چرا گوشی رو جواب نمیداری؟
_بگو مانی کارتو حال ندارم
×زودتر حاضر شو بیا ساحل رو پیدا کردیم.
خلاصه👇🏻
ساحل دختری که عاشق شریک پدرش میشه اما با اومدن دختری این وسط تصمیم به فرار میکنه و در آخر از پرتگاه میپره پایین.
حالا چی میشه بنظرتون اگه ساحل داستانمون زنده باشه و بیاد برای انتقام🧐
https://t.me/+MC3WX9pdIGthYmRk
https://t.me/+MC3WX9pdIGthYmRk
9صبح پاک
Repost from N/a
مـن دیـا، به کمک سیاوش خان از سر عقدم با مردی که 26 سال ازم بزرگتر بود نجات پیدا کردم!
حالا سیاوش، خانزاده روستایی که من زندگی میکنم ازم تمکین میخواد؛ در قبال لطفی که در حقم کرد از میخواد که همخوابش بشم!
ولی غافل از اینکه قراره طعمه انتقامی باشم که از گذشته میاد... 🔞❤️🔥
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#دارای_صحنه_های_فولهات🔥
#بدون_سانسور🔞 #اروتیک #انتقامی
9صبح پاک
Repost from N/a
من امیریلم...!
سرگرد خشنی که برای مأموریت مجبور شدم دختر دایی خنگم و صوری صیغه کنم اما همون شب اول با دیدن لوندی هاش باهاش خوابیدم و...🥵💦🔞
https://t.me/+ecBL0UMHW-g4ZWFk
21پاک
Repost from N/a
دیا دختر هات و لوندی که عاشق یه خانزاده میشه که از قضا موتور سوار حرفهایه ، مردی که دیا رو از سر عقد با یه پیرمرد نجات میده و ازش تمکین میخواد!!🫦🔞
هرشب باهاش سـ..کس میکنه تا اینکه دیا میفهمه سیاوش به خاطر انتقام باهاش بوده و وقتی اینو میفهمه که ازش حاملس.. 😱🤰🏻
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
https://t.me/+J3yAiCaGI1szNDk0
#اروتیک #بدون_سانسور🔞🔥
21پاک
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
