dəsoxyn
Open in Telegram
200
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
هرکسی میتونه کسی رو داشته باشه که بهش اهمیت میده.
تنها کسی که متوجه میشه به چی نیاز داری و تو چه حالی هستی .
حرفاش بهت ارامش میده،بهت لقبایی میده که حتی پارتنرت هم بهت نمیده .
بهت گوش میده..میشناستت.
میدونه،همه چیزو میدونه و هروقت حالت بد باشه ، هروقت دلت تنگ بشه و قلبت به درد بیاد،هروقت خسته بشی و شکست بخوری..میاد و زخماتو درمان میکنه،و تورو از این دنیا بیرون میکشه و به دنیای پشمکی کوچولوش میبره ..
مثل کوه پشتت بودم،سنگ و سخت.
هم با خودم جنگیدم،هم با خودت و هم با تمام اطرافیانت.
هر لحظه اشکاتو دیدم و بوسه هامو سد راهشون کردم.
همه چیزو گردن گرفتم . من برات باختم،برات شکستم .
و الان...چی میشه اگر یکبار،فقط یکبار..تو اغوشم بگیری و بهم بگی کنارمی؟
چی میشه بفهمی که خستم،که قوی بودن شیره ی وجودمو مکیده و ازم یه جسد متحرک ساخته؟..چی میشه اگه فقط بیشتر نگاهم کنی و ببینی چی به سرم اومده؟!
چرا همیشه موفق بودم؟!
چیزی که دیگران ول کردنو گرفتم،و جایی که تموم کردن شروع کردم .
زندگی من مملو از حس تو بود .
چشمان تو اقیانوس بود
لبهایت نسیم نرم من روی برگ خشکیده بود
صدایت،همان چیزی بود که باید میشنیدم،تا بفهمم..که زنده ام .
اغوشت،رویای کودکی و پناهگاه مادری ام بود .
خنده هایت،تابش خورشید روی سنگ های نمک بسته ی ساحل بود،که میسوزاند...
