Medlight 💡
Open in Telegram
اینجا از هفت سالِ دانشجویی پزشکی حرف میزنم. آپدیت: و چهار سالِ رزیدنتی:)) از طرف یک رزیدنت سال دو رادیولوژی! اون روی سکه: @marhamane
Show more2 126
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-630 days
Posts Archive
2 126
چند نمونه از استرسهای رادیو:
تو سونوگرافی بارداری تو بگی قلب نداره، ختم بارداری اعلام میشه و مادر بستری میشه برای سقط و کورتاژ، بگی قلب داره و جنین نرماله، بارداری ادامه پیدا میکنه
تو خانم یائسه بگی ضخامت اندومتر ۳ میلی متره، میره خوش و خرم پی زندیگش، بگی ۸ میلیمتره، داستانهای هایپرپلازی اندومتر شروع میشه
تو شک به تورشن تو بگی فلو نگرفت، مستقیم میره اتاق عمل، بگی فلو داشت و اوضاع خوب بود، بقیه علل واسش بررسی میشه
یه کله سیستیت ساده چیه؟ تو اگه مجاری صفراوی رو بیشتر از ۲ میلی متر ببینی(قد نوک اتود!) اصلا پلن مریض عوض میشه!
تو مریض ترومایی توی سونوی فست تو بگی مایع ندیدم، چه بسا ترخیص بشه، تو بگی مایع دیدم، میره تو سیکل سیتی و کلوز آبزرو و بستری و حتی اتاق عمل!
تو کسی که با پای خودش اومده و ادم اندام تحتانی داره تو بگی DVT دیدم، مریض رو با ویلچر میبرن بستری کنن دوز درمانی بگیره، بگی ندیدم، با پای خودش میره سرپایی ورکاپ بشه
تو درد RLQ تو بگی آپاندیسیته، میبرن اتاق عمل و شکم مریض رو مک برنیباز میکنن، بگی نیست و جراحم پیگیرش نباشه، هفته بعد با آبسه و فلگمون میاد میدلاین لاپاروتومیش میکنن
تو نوزاد دختر دارای ریسک فاکتور با سونوی هیپ، بگی دررفتگی داره، میره تو فاز بریس بستن و فلان و فلان، بگی نرماله، کسی دیگه کاریش نداره و پس فردا که راه بیفته میگن عه عه چرا کج راه میره بچه...
رادیو یه قسمت عمده کارش تعیین تکلیف کردن مریضهاست، درسته به ظاهر توی یه اتاق ساکت و سرد مشغول کار خودمونیم:) ولی با ملیمترها اینور اونور، داریم پلن مریضها رو کیلومترها اینور اونور میکنیم😵💫
2 126
ولی من فهمیدم حتی استرس رادیو هم واسم زیادیه، من باید میرفتم کتابداری میخوندم و کتابدار میشدم🫠
2 126
بعد من فکر میکردم این انرژی زنانه و حفظ و نگهداریش یه شبهعمله مثل خیلی از مسائلی که یهو توی اینستا گل میکنه و مخاطب میگیره، و فکر میکردم حس روانشناسها درموردش مثل حس ما به طب سنتی باشه! تا اینکه دیدم نه از دیدگاهشون ثابت شده است و حتی تست هم برای سنجشش دارن:))
مثلا تو همون تسته انرژی زنانه من ۸ از ۱۰ بود، یه نمره به خاطر همین جرئت و جسارت بالا کم شد، اون یکی موردی که به انرژی زنانهم آسیب زده رو یادم نیست:)))
2 126
چند وقت پیش یه تست شخصیتشناسی دادم و یه روانشناس داشت برام تحلیلش میکرد، بعد میگفت تو دو بعد از ویژگیها و خصلتهای مردانهت تشدید یافته است! یکیش جرئت و جسارته!
گفتم بله، اینم به خاطر رشتمه، ما رو تک و تنها و شب و نصفه شب رها میکردن وسط یه اقیانوس، میگفتن یالا، هم جون خودت رو نجات بده هم جون اونی که داره تو این اقیانوس غرق میشه!
که برای ما هرکسی زودتر برای رگ گرفتن و آنژیوکت گذاشتن و چست تیوب و کتتر گذاشتن داوطلب بشه، نماد موفقیت و شجاعته!
که ما خیلی از کارها رو جلوی چشمهای نگران همراهها، برای اولین بار با دست لرزون انجام دادیم و حفظ ظاهر کردیم...
من مجبور شدم جرئت و جسارتمو ببرم بالا آقای روانشناس!
2 126
دلم برای کشیکهای اینترنی که دو نفره بودیم و تایمها رو تقسیم میکردیم تنگ شده🥲
برای اینکه یکی بود کنارش چایی بخوری و حرف بزنی و دچار هجوم دلتنگی و غم عصرهای کشیک نشی...
2 126
دیروزم جواب سیتیاسکن همکلاسی راهنماییم رو زدم:")
یکدفعه اسمش رو دیدم و باتوجه به سن و آدرسش تقریبا مطمئن شدم خودشه، کسی که یه زمانی سر نمرهی علوم و جغرافیا با هم رقابت داشتیم:)
یعنی اونم از روی اسمم میفهمه دکتری که واسش ریپورت کرده، همکلاسی روزهای نوجوانیش بوده؟:")
2 126
از اول مهر تا حالا، این دومین باره که به طور اتفاقی یکی از هملولی/سالبالاییهای دوران عمومیم مریضم میشن، برای یکیشونم الان آپاندیسیت گزارش کردم:))
بچهها ما جدی جدی مثل اینکه قراره دکتر همدیگه بشیم:)))
2 126
اینجا کسی رو داریم که بخواد رزیدنت رادیو بشه؟
بیین منو،
من از آینده میام:)
تو یه روز توی یه عصر پاییزی، با پلیلیست این کانال، ریپورتهای سیتی رو میزنی. سو کیپ سوئیمینگ؛) 👊🐟
2 126
سال بالا شدن یعنی چیزهایی که تا حالا خودت نخوندی رو برای یاد دادن به سال پایینیهات بخونی🫢
2 126
چقدر این حس آشناست!
چه تو دوران اینترنی، چه مدت کوتاه طرحم و چه توی این یک سال رزیدنتی!
مریضهایی که رفتن و با خودت گفتی آخ آخ چرا اینو بهش نگفتم، چرا فلان دارو رو ندادم، چرا فلان قسمت سونوگرافیش رو با دقت بیشتری انجام ندادم... و بعدش قلبت فشرده شده و شاید هم گلوت پر بغض و مغزت پر از فکرهای منفی...
در اپروچ به این حس مشترک، میشه دو تا راه رو در پیش گرفت:
راه سرزنش و سرکوفت و ناامیدی؛ که من خوب نیستم و کافی نیستم و احساس عذاب وجدان، و به تبعش پایین اومدن سطح انرژی و انگیزه!
راهِ جبران؛ که با خودت بگی ببین باشه این مریض قربانی ندونم کاری تو شد اصلا! چارهای نیست دیگه الان! ولی چیزی که مهمه اینه که بعد از این دیگه هیچ مریضی با شرایط مشابه رو میس نکنی! این یعنی رسالت این اشتباهت رو به جا آوردی!
2 126
Repost from Rebelle
#پزشک_خونه_بهداشت
در ۱۵ امین روز کاری، اولین اشتباه کاریمو مرتکب شدم (یا حداقل اولین اشتباهی که خودم ازش مطلعم). یه خانمِ بسیار دوست داشتنی چند بار تو این دو هفته اومده و رفته و امروز بالاخره آزمایش جدیدو داروهای قدیمش رو آورده بودو من قصد داشتم براش داروهاش رو تنظیم کنم. خانمِ قصه خیلییی حساس بودو با طیفِ عظیمی از داروهای کنترل کننده بیماریش مشکل داشت و یه جورایی خیلی آپشنی برای من باقی نذاشته بود اما در نهایت من تصمیم گرفتم ۳ تا دارو براش تجویز کنم. دوتاش که خب لازم بودن براش و کاری بهش نداریم. راجع به داروی سومی که تجویز کردم، بعدتر فهمیدم خیلی چویسِ خوبی نبودو میشده تصمیماتِ خیلی بهتری گرفت، البته که میشه اون تصمیمو با رفرنس تا حدودی توجیه کرد ولی بازم به نظرم سود آنچنانی نداشته و نباید به اون شکل تجویزش میکردم. از موقعی که این رو فهمیدم حقیقتا خیلی ناراحتم اما این اتفاقیه که بالاخره میوفته و احتمالا قراره بارها تجربهاش کنم. باز خوبه اون خانمِ مهربون قراره چندوقت دیگه دوباره بیاد و میشه این مشکل رو حل کرد. منم امروز میرم به جای غصه خوردن اطلاعاتم راجع به داروهای اون بیماری رو اپدیت میکنم...
2 126
یکی از راههای گذران بهتر دورههای مختلف پزشکی، از استاژری تا رزیدنتی(تازه حتی به نظرم دوران اتندی هم!) اینه که:
هرروز احساس یادگیری مطلب جدید و کسب تجربه جدیدی داشته باشی! حتی یک نکته کوچیک، یک قلق کوچیک، اصلا یک راه کوتاهتر بین بخشها حتی:)
چون محیط بیمارستان آدم رو به شدت مستعد روزمرگی و عادی شدن و فرسودگی میکنه! اینجوری که مثلا این بیستمین مریضیه که با GIB میبینیها، ولی هنوز اساسی یادش نگرفتی! این آدم رو فرسوده و بیانگیزه میکنه.
2 126
بچهها!
تا اینجا سال دو شدن مثل مسئول شیر آب مدرسه شدنه:))) هم قدرت داری هم نداری:)) هم اگه بدجنس باشی میتونی خوب یزیدبازی دربیاری، هم اگه یه جو معرفت داشته باشی، میتونی سوسکی لیوانهای آب بچهها رو پر کنی بدی دستشون:)
انتخاب با خودته:)
مثل همهی لحظههای دیگهی زندگی:)
2 126
عه عه نگاه کنا، دو مهر هم تموم شد من بیوی اینجا رو به یک رزیدنت سال دو تغییر ندادم هنوز!
2 126
Repost from Internal.Medicine.For.Students
اگر از گردنه مهاجرت کردن، وسوسه مطب زیبایی زدن،کار در اورژانس و کار درمان به عنوان پزشک عمومی گذر کردین،
اگر به فکر رزیدنتی بودین و امسال امتحان دادین و قبول هم شدین و از اول مهر بخشاتون شروع میشه،
این لایو برای شماست
در این لایو در خدمت خانم دکتر بهار باقری متخصص داخلی فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشکی شیراز هستیم
از ایشان خواهیم پرسید:
چجوری با سال بالایی ها(به ویژه در رشته های ماژور و جراحی دار)چلنج کمتری داشته باشیم
از برخورد با هم لولی های خودمون
ازشون خواهیم پرسید
چطور در رزیدنتی با وجود کشیک های سنگین درس بخونیم
چطور تعادل رزیدنتی با رفتار با مادر وپدر،همسر و فرزندانمون رو برقرار کنیم؟
دوران دستیاری موقع مناسبی برای ازدواج و یا فرزندآوری هست؟
و هزارو یک پرسش دیگه...
شماهم اگر سوالی دارید در کامنت ها برامون بنویسین تا ازشون بپرسیم
https://www.instagram.com/dr.omid.psychiatry?igsh=MWZudzRlMTU0Z2ExeA==
